پست های مشابه

madaran_sharif

. اردیبهشت‌ماه امسال بود که تو جمع‌ مادران شریف، هر روز یه خبر جذاب می‌شنیدیم! . خبرها حاکی از این بود که دی‌ماه قراره سه نفر از هفت نفر عضو فعال جمع، مادر بشن! . دی‌ماه پرهیجانی رو پشت سر گذاشتیم و حالا سه تا نی‌نی به جمع ما اضافه شدن. . حسین‌آقا، پسر دوم خانوم #ه_محمدی ۱۰ دی دنیا اومد و محمد کوچولو، داداش‌دار شد. (عکس اول) مامان و باباشم که دیگه بی‌تجربه نیستن، از سختی‌هاش استقبال می‌کنن چون می‌دونن قراره انشاءالله مثل داداشش بزرگ بشه و منتظر #اولین‌هاش هستند.😍 .  هدی‌خانم دختر خانم #ف_جباری ۱۲ دی دو هفته بعد از فوت دایی‌جونش😢 به دنیا اومد و تسکین درد مادر داغ‌دارش شد و خواهر کوچولوش رو از تنهایی درآورد.😍 (عکس دوم) خانم جباری هم با این کوچولوها در حال اتمام آزمون‌های پایان‌ترم هست.⁦👌🏻⁩ .  و اما! ۱۹ دی هم فاطمه‌خانم دختر خانم #پ_عارفی عضو هنرمندمون بدنیا اومد.😍 (عکس سوم) . فعلا خانوم عارفی که مامان اولی هستن بیش‌تر از بقیه دوستان التماس دعا دارن ازتون.😩 . برای این مامان خسته که حسابی جاخورده و فکر نمی‌کرده انقدررررر مادرشدن سخت باشه، هر صحبتی دارید توی بخش نظرات بگید. . خلاصه که الان جلسات کاری مجازی مادران شریف با هفت مادر و چهارده فسقلی که بین بیست روز تا هفت سال سن دارن، برگزار میشه.😅 . . پ ن: دیگه کیا تو جمعمون‌ تازه مادر هستن؟ از حال و هواتون برامون تعریف کنید.😊💓 . . #مادران_شریف_ایران_زمین

13 بهمن 1399 17:15:57

0 بازدید

madaran_sharif

. فرهنگ #کودک_گریز یا #کودک_پذیر . . محمد داشت یه گوشه تو موکب سنگ بازی میکرد،صداش کردم که بیاد خشک کن علی رو نگه داره. علی رو بردم بشورم، همه چیز آماده بود که آب روشویی قطع شد!😕 . و راهی نبود جز اینکه با شلنگ توالت بشورمش، و مامانا می‌دونن که این چه کار سختیه تنهایی! مستأصل وایساده بودم😯😟 . ناامیدانه به محمد گفتم مامان میتونی شلنگو نگه داری؟گفت باشه😌 با هم رفتیم و داداش علی رو با موفقیت شستیم😀 . . من داشتم ذوق پسرمو میکردم که چقدر زود کمک کارم شده😍 که یه خانومه گفت مجبور بودی با دو تا بچه بیای کربلا؟!😕😡آخه اینا چی میفهمن از این سفر؟!😮😶👊 . . و محمدآقا برگشت و به سنگ بازیش ادامه داد.😀 . پ.ن1: یقین دارم که ما محمد رو نبردیم کربلا! بلکه محمد مارو برد با خودش 😍 انقد که دعا کرد و به خودش وعده داد،برات کربلاشو گرفت و‌خب تنها که نمیشد بره،لذا ما هم از صدقه سر پسرم کربلایی شدیم.اینم یکی از برکات وجود این فرشته های کوچولوئه😇 . . . پ.ن2: من فکر میکنم #کودک_گریز بودن جزیی از فرهنگ ما شده متاسفانه!😟😓(احتمالا ناشی از اجرای غلط سیاست های کنترل جمعیته😡) که اصلاحش هم زمان می‌بره قطعا⏳ . البته بچه هارو دوست داریم،و اصلا مگه میشه دوستشون نداشت این فرشته های زمینی رو؟😍👼👶 اما چون تو دوران اجرای سیاست کنترل جمعیت اصل #فرزندآوری زیر سوال رفت و اساسا کودک موجود نه چندان مفید😒 که خیلی هم مخل آسایشه😖 معرفی شد،مردم‌ما زندگی کردن با کودک رو فراموش کردن انگار!😯 . . پ.ن3: . جالبه که تا همین چندسال پیش ما هم آنقدر #کودک_گریز نبودیم. یکی از اقوام ما که میانسال هستن خاطرات سفر به مشهدشون رو تعریف میکردن،میگفتن چند روز تو راه بودیم،با چند تا بچه کوچیک👶👦👧👨 و‌مثلا هر دو ساعت وایمیستادن و کهنه بچه هارو عوض میکردن🚼 و‌میشستن و یه چیزی میخوردن🍪 و استراحتی😴 و دوباره راه میفتادن😊 و این اصلا اتفاق خاص و نادری نبوده!اما چی شده که حالا حضور دو تا بچه کوچیک با انواع امکانات حتی قبیح به نظر میاد و مادری که این کارو کرده مواخذه میشه!😮😏 . . ادامه در بخش نظرات😊 . . #پ_بهروزی #ریاضی91 #سبک_مادری #اربعین_با_بچه #نصیرالدین_محمد #عمادالدین_علی #مرد_کوچک #مسئولیت_پذیری #فرهنگ_کودک_گریز #فرهنگ_کودک_پذیر #مادران_شریف

30 مهر 1398 19:11:24

0 بازدید

madaran_sharif

. . #قسمت_دوم . #ام‌البنین (مامان سه پسر ۹ساله، ۷ساله و ۵ساله) . خانواده‌ی همسرم هم معتقد به ازدواج آسون بودن؛ ولی بازم من کلی سر خرید‌های عروسی باهاشون بحث می‌کردم و هی می‌گفتم نه نمی‌خوام، گرونه، لازم نداریم...😆😅 . مثلاً سر آینه شمعدون! واقعا برام سوال بود که فلسفه‌ی وجودیش چیه؟ ملت می‌خرن ولی نمی‌دونن کجا بذارن. پس به دردمون نمی‌خوره...☺️ . یا سر حلقه💍 اونا معتقد بودن باید حلقه‌ی عروسی یه کم سنگین باشه؛ ولی منم کوتاه نمی‌اومدم و هرچی که اونا برمی‌داشتن، من می‌گفتم نه بزرگه! هرچی هم که من برمی‌داشتم، اونا می‌گفتن نه دیگه اینم خیلی ساده‌ست😆 . . مراسم عقدمون رو خیلی ساده تو منزل پدری برگزار کردیم. . سال ۸۸ ما برای عمره دانشجویی ثبت‌نام کرده بودیم و دقیقا سالی که قرار ازدواجمون بود اسممون در اومد.😇 خانواده ما رو از فرودگاه تبریز بدرقه کردن و رفتیم عمره و از همون‌جا رفتیم تهران سر خونه و زندگیمون... خوابگاه متاهلی شریف!😍 . سال اول تا تو مسئولیت جدیدم جا بیفتم😁، از فعالیت‌های فرهنگیم تو دانشگاه کم کردم. ولی از سال بعدش کنار درس دانشگاه، جامعه‌الزهرا رو هم به صورت غیرحضوری، شروع کردم. علاوه بر اون، با تعدادی از دوستان، یک پروژه‌ی فرهنگی هم شروع کردیم؛ اوایل تنها از روی دغدغه بود، بعدا حقوق ناچیزیم می‌گرفتیم. . . ترم آخر دانشگاهم بود که باردار شدم. . درس دانشگاهی من و همسرم با هم تموم شد و ما باید خوابگاه رو تحویل می‌دادیم. دوست داشتیم برای ادامه‌ی زندگی بریم قم ساکن بشیم. اما قبل از اینکه بریم شهر جدید، به اصرار مامانم ۲ ماه آخر بارداری رو رفتیم تبریز و طبقه‌ی پایین خونه‌ی مادرشوهرم ساکن شدیم. . روزهای خوبی بود.😊 منی که همیشه توی غربت و دست تنها بودم یهو برگشته بودم بین خانواده‌ها.😍 . گل‌پسرم تیرماه ۹۱ تو یه بیمارستان دولتی به دنیا اومد. لازم بود یه هفته‌ای تو بیمارستان بستری بشه. اون مدت، شرایط خیلی سختی بود. هم اینکه خودم تازه زایمان کرده بودم؛ هم اتاق بچه جدا بود و من خودم کاراشو می کردم. هر نیم ساعت، باید می‌رفتم بهش سر می‌زدم؛ چون تو دستگاه بود و اگه گریه می‌کرد، متوجه نمی‌شدم. برای همین هم، خواب درستی نداشتم. . ولی خداروشکر، گذشت...🤲🏻 . گل‌پسرم بچه‌ی آرومی بود. اون مدتی که تبریز بودیم، تقریبا خودم غذا درست نمی‌کردم؛ مادرشوهرم و مادرم می‌آوردن. ولی تو بچه‌داری خیلی نیاز نبود کمک کنن. . شهریور ماه بود که اومدیم خونه‌ی جدیدمون تو قم. . و روزهای جدیدی برامون شروع شد... . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

29 فروردین 1400 14:32:24

0 بازدید

madaran_sharif

. #پ_شکوری (مامان #عباس ۳ساله و #فاطمه ۱.۵ساله) . ئه بچه‌هاتون دوقلو ان؟ نه انگار پسرتون بزرگتره. چقدر نزدیکن به هم. چندماه اختلاف سنی دارن؟ - ۱۸ ماه😊 ئه چه جالب. خیلی سخته لابد؟ خودتون خواستید؟ . . این مکالمه‌ی کوتاه رو تا حالا بارها با افراد مختلفی داشتم، پارک، مغازه، هیات، حتی توی اینستاگرام😆😅 . خیلیا براشون جالب و گاهی عجیبه وقتی دوتا بچه‌ی نزدیک به هم و با اختلاف سنی کم رو می‌بینن. شاید چون توی این سال‌ها خیلی کم شده😁 . حالا چی شد که تصمیم گرفتیم اختلاف سنی بچه‌ها کم باشه؟ مهم ترینش این بود که می‌خواستم عباس تنها نباشه و زودتر خواهر یا برادر دار بشه و تو خونه‌ی خودمون هم‌بازی دائمی داشته باشه😀 تو فامیلمون هم متاسفانه هیچ بچه‌ی کوچیکی وجود نداشت😯 . می‌دونستم این تصمیم سختی‌هایی هم داره، به خاطر همین با چند تا از مامانایی که بچه‌های شیر به شیر داشتن مشورت کردم و خودم رو برای سختی‌هاش آماده کردم😀 . جوانب این تصمیم رو از نظر تربیتی و اسلامی و پزشکی هم بررسی کردم و نهایتا مصمم‌تر شدم😀 . تصمیم گرفتم به خدا توکل کنم تا بتونم برای رسیدن به هدفم (که اختلاف سنی کم بچه‌های اول و دوم بود) سختی‌های راهش رو هم تحمل کنم. . و خداروشکر توی این ۱.۵ سال، شیرینی‌های این تصمیم برام خیلیییی بیشتر از سختی‌هاش بوده. تو این مدت هرچی فاطمه بزرگتر شد، بیشتر با عباس هم‌بازی شدن و در طول روز زمان‌های بیشتری رو با هم می‌گذرونن. اکثر اوقات با بازی و مسالمت آمیز و گاهیم با چالش و دعوا😃 که البته خود این دعواها هم مفید و آموزنده ست براشون😊 . . منم خیلی خوشحالم از اینکه مجبور نیستم برای پرکردن وقتشون از صبح تا شب برنامه داشته باشم و کمتر بهم وصل می‌شن😆 بیشتر روز با همن و من هم براشون بستر بازی‌های دونفره رو فراهم می‌کنم. گاهیم خودم تک‌تک باهاشون بازی می‌کنم بر حسب نیاز. . . پ.ن۱: البته من این اختلاف سنی رو به کسی پیشنهاد نمی‌دم😁 اصلا به نظرم این مسئله چیزیه که خود فرد باید تصمیم بگیره و به تصمیمش هم ایمان داشته باشه. که بعدا بتونه سختی‌ها و چالش‌های مسیر رو با خونسردی و اعتماد به نفس پشت سر بذاره. . پ.ن۲: در آینده بیشتر و دقیق‌تر درباره‌ی جزئیات زندگی با دو تا بچه‌ی شیر به شیر می‌نویسم😊 شماهم درباره اختلاف سنی بچه‌هاتون و تجربیاتتون بگید برامون. مخصوصا اگر اختلاف سنی شون کمه، از نقاط مثبت و منفیش بگید. . . #اختلاف_سنی_یک_سال_و_نیم #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

28 مهر 1399 17:13:16

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_اول . #پ_بهروزی شروع فعالیت علمی من😏 ورود به پیش دبستانیِ تو کوچمون بود😅و این همزمان شد با اتفاق میمون 🐒 و مبارک✨ تولد داداش کوچولوی من💓🚼. یعنی همه‌ی توجه‌ها و انرژی‌ها معطوف به ایشون👶🏻 شد و من از همون عنفوان کودکی رو پای خودم ایستادم🏂👧🏻و این شروع خیلییی خوبی بود برای من.😊👼🏻 . از همون ابتدایی تقریبا همیشه با کم‌ترین تلاش😅 (نسبت به هم‌کلاسی‌هام) بیشترین نمره و به تبع بیشترین توجه رو از طرف اولیای مدرسه دریافت می‌کردم.😁قطعا دلیلش نابغه بودنم نبود، بلکه من همیشه تو یه مدرسه‌ی خیلی معمولی درس می‌خوندم، که تنها ملاک انتخابش نزدیک بودن به خونمون بود😆 (هنوز هم این تصمیم خانوادم رو تحسین می‌کنم و‌ ازشون ممنونم💕💐) . در حدی این ملاک تو‌ ذهن من اعتبار پیدا کرده بود، که حتی برای انتخاب دانشگاه هم نمی‌تونستم نادیده بگیرمش 😯 و از سال اول دبیرستان خودمو دانشجوی ریاضیِ «نزدیکترین دانشگاه سراسری به خونمون» می‌دونستم.😅 . و اما چرا ریاضی؟من از کلاس چهارم ابتدایی، یعنی وقتی که ۱۰ ساله بودم تصمیم گرفتم که ریاضی بخونم📐📖📉و علتش لذت وافری بود که از کلنجار رفتن با مسائل ریاضی و فهمیدنشون می‌بردم. و این لذت رو با چیز دیگه‌ای تجربه نکرده بودم.البته از همون سال چهارم با کتاب ریاضی مدرسه اقناع نمی‌شدم و به کلاس‌های متفرقه می‌رفتم که ریاضی رو‌ جلوتر از مدرسه بخونم. . خلاصه که تقریبا هرکس با من در ارتباط بود از دوست و فامیل اینو می‌دونست، ولی شاید هیچ‌کس فکر نمی‌کرد برای انتخاب رشته‌ی دانشگاه هم ریاضی رو به مهندسی ترجیح بدم. (چرا واقعا باکلاس بودن رشته برای خیلیییی‌ها ملاک انتخابه!؟؟!! 🐑) . خانواده‌ی خودم با رشته‌ی مورد علاقه‌م کنار اومدن، ولی نمی‌تونستن با ملاکِ نزدیک بودن دانشگاه کنار بیان😒 (خودشون این ملاک رو‌ برا من نهادینه کرده بودن خب😁ولی دقیق نهادینه نکرده بودن ظاهراً😅) این شد که به هر ضرب و زوری💪🏻👊🏻 من رو وادار کردن انتخاب اول رو ریاضی شریف بزنم. و به خاطر رتبه‌ام از همون لحظه‌ای که دکمه‌ی ثبت انتخاب رشته رو زدم بر همگان معلوم بود که من دانشجوی ریاضی شریف خواهم شد.😶 (حس خودم، خانواده و بقیه تو اون لحظات خیلی مبهم بود😄😁) . سال اول دانشجویی به شناسایی تشکل‌ها و مجموعه‌های فرهنگی و البته کنار اومدن با جو سنگین درسی گذشت. و البته چون تو دبیرستان تجربه‌ی کار تشکیلاتی داشتم، همون سال اول مسئولیت‌هایی هم به عهده گرفتم. . تابستون اون سال، ایام خواستگارخیزی بود.😅... . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف #علوم_پایه

30 دی 1398 16:45:54

0 بازدید

madaran_sharif

. #ز_منظمی  (مامان علی آقا سه سال و ده ماهه و فاطمه خانوم دوسال و هشت ماهه) فکر کنم برای همه‌ی مادرها زیاد پیش اومده که آشنایی را بعد از مدت‌ها ببینند و بشنوند که وای کوچولوت چقدر بزرگ‌ شده!🥰 بزرگ شدنی که معمولاً به چشم بقیه بیشتر میاد تا مادری که روزانه کنار بچه‌هاست. ولی تا حالا خودتون هم حس کردید که بچتون چقدر بزرگ‌ شده؟ مدتیه حس می‌کنم بچه‌ها یک‌دفعه بزرگ شدند. مخصوصاً که فاطمه بانو خیلی عوض شده.🤯   ویژگی‌های شخصیتی‌اش بیشتر داره خودش رو نشون می‌ده. و مهم‌ترین ویژگی دختری نه! گفتن شده😑 این‌ که دوست داره تمام کارها را خودش تنهایی انجام بده. از تنها دستشویی رفتن تا قاچ کردن میوه و پوشیدن لباس‌هاش، حتی پختن غذای خودش😭 تکیه کلامش هم شده (لودم)، یعنی خودم انجام بدم. همه‌ی بچه‌ها تو یه سنی این ویژگی رو دارن ولی تو دختر ما خیلی شدیدتره. اینقدری که اطرافیان می‌گن تا حالا بچه این‌طوری ندیدیم.😬 اوایل که این مدل رفتار شروع‌ شده‌بود نمی‌تونستم باهاش کنار بیام روزی چند بار چالش داشتیم.  من می‌خواستم کمکش کنم و اون نمی‌خواست کسی کمکش کنه.⁦🤷🏻‍♀️⁩ درنتیجه کارها خیلی بیشتر طول می‌کشید.  بعد مدتی دیدم توی این چالش‌ها یا دختری برنده می‌شه و اعصاب من خورد یا به ناراحتی و گریه‌ی طولانی فاطمه خانم ختم می‌شه.  برای همین سعی کردم کلید جادویی🤩 خودم رو استفاده کنم . پذیرش تصمیم گرفتم بپذیرم روحیه‌ی دخترم همینه، قصدش آزار من نیست. ⁦👌🏻⁩ البته که اطرافیان بهم یادآوری کردن، این دقیقاً مدل بچگی‌های خودته. خودت هم وقتی بچه بودی بهت می‌گفتیم خانمِ نه🙄 و باز مثل همیشه پذیرش سخت ولی شدنیه... بعد پذیرش تونستم ببینم این ویژگی چه فواید جالبی داره!🤭 این‌که با تقویتش چقدر در کارهای خونه بیشتر کمک می‌کنه. (از خورد کردن خیار و میوه با چاقوی کند تا جمع کردن و چیدن سفره البته وقتی حال داره😜) این‌که چقدر از هم‌سن‌وسال‌هاش تو انجام کارهای فردی جلوتره حتی از داداشش.( موقع بیرون رفتن تقریبا تمام لباس هاشو خودش می‌پوشه. ) این‌که چقدر بااراده است و چقدر سریع یاد می‌گیره. (جدیدا داره تا کردن لباس رو یاد می‌گیره🤩.) خلاصه که هرروز چالش داریم مخصوصاً وقتی عجله داریم. 🥴🙁 اما مدام به خودم یادآوری می‌کنم که هر ویژگی‌ای که خدا داده حتی اگر در ظاهر سختی یا آزاردهنده باشه حتما فواید و جنبه‌های مثبت بزرگی داره. شما بگید تحمل کدوم ویژگی ذاتی بچه‌ها براتون سخته؟ و بیاید فکر کنیم توی هر کدوم چه فواید و نکات مثبتی می‌تونیم پیدا کنیم ‌‌؟🤔 #مادران_شریف_ایران_زمین #روزنوشت_های_مادری

08 شهریور 1400 16:03:22

0 بازدید

مادران شريف

0

0

#م_زادقاسمی (مامان #فاطمه_سادات ۱۷ ساله، #سیده_ساره ۱۲ ساله، #سید_علی ۸ ساله و #سیدمهدی ۵ ساله) #قسمت_هفتم وقتی که بچه‌ها کوچیکتر بودن و نیاز به حضور من داشتن، طوری فعالیت می‌کردم که کمتر نیاز به بیرون رفتن داشته باشم و چون کارم استان گیلان بود از حمایت خانواده‌ام برخوردار بودم.😚 مثلا تابستونا، تو یه سوئیت مستقر بودیم، مواقعی که می‌خواستم برم بیرون یا خواهرم می‌اومدن پیش بچه‌ها، یا بچه‌ها رو می‌بردم پیش مادرم میذاشتم. با این حال سعی می‌کردم جلسات با مربیامون توی خونه خودمون انجام بشه و از طریق تلفن کارهارو پیگیری کنم. وقتایی هم که میخواستم برم میدانی از کارها بازدید کنم جوری برنامه ریزی می‌کردم که بتونم از کمک خانواده استفاده کنم.👌 الان هم الحمدلله بچه‌ها بزرگتر شدن و از طرفی به خاطر کرونا شرایط مجازی ایجاد شده. بچه‌ها که آموزششون مجازیه و داخل خونه هستن و می‌تونن از همدیگه مراقبت کنند☺️ ما هم خیلی از جلساتمون رو توی فضای مجازی برگزار می‌کنیم و پیگیری‌ها به همین صورت انجام می‌شه. با این حال بازم سعی میکنم تا جاییکه بشه از دوستان دعوت کنم بیان منزل ما و با هم در مورد کار مباحثه کنیم. در کل همیشه متناسب با شرایطم فعالیت داشتم، یعنی همیشه من یک مادر هستم و دارم بچه داری می کنم، مسائل تربیتی و درسی بچه‌ها رو پیگیری می‌کنم، کنار این‌ها فکر می‌کنم توانایی‌ها و انرژی اضافه دارم که می‌تونه تو جبهه حق خرج بشه.👌 جایی که باید انرژی اضافیم خرج بشه رو پیدا کردم و متناسب با شرایط خرجش میکنم. 😊 یک مدتی پرفشار کار می‌کردم🤪 دوره ای سِمَتَم رو مشاوره کردم. مدتی دوباره برگشتم. یه مدت کلا کنار گذاشتم و ... خلاصه مثل جنگ‌های نامنظم و چریکی هست.😁 الان که بچه‌ها بزرگتر شدن من امکان این رو دارم که حتی سفر برم! گاهی شده صبح تا غروب بچه‌ها رو تنها بذارم برم جایی. چون بچه‌ها دیگه توانمند شدن. سعی میکنم صبح ها نخوابم، اول وقت بیدار میشم تا بچه ها خواب هستن یه سری از کارها رو انجام می‌دم. مخصوصا کارایی که نیاز به سکوت داره مثل درس خوندن و نوشتن مطلب. بچه ها بیدار میشن به صبحانه‌شون میرسم بعد مسائل درسی شون. تا جایی که بتونم توی کاری نیاز به همراهی داشته باشند همراهی شون می‌کنم، اما از طرفی سعی می‌کنم در این دوران مجازی بچه‌ها کارهاشون رو مستقل انجام بدن و وابسته نشن👌 و اون ساختاری که در مدرسه وجود داشت خیلی دستکاری نشه. ۴ تا بودن بچه‌ها هم توی برنامه ریزی‌هام خیلی کمکم کرده، بچه ها به هم کمک می‌کنن و وقتشون رو پر می‌کنن.😍 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

#م_زادقاسمی (مامان #فاطمه_سادات ۱۷ ساله، #سیده_ساره ۱۲ ساله، #سید_علی ۸ ساله و #سیدمهدی ۵ ساله) #قسمت_هفتم وقتی که بچه‌ها کوچیکتر بودن و نیاز به حضور من داشتن، طوری فعالیت می‌کردم که کمتر نیاز به بیرون رفتن داشته باشم و چون کارم استان گیلان بود از حمایت خانواده‌ام برخوردار بودم.😚 مثلا تابستونا، تو یه سوئیت مستقر بودیم، مواقعی که می‌خواستم برم بیرون یا خواهرم می‌اومدن پیش بچه‌ها، یا بچه‌ها رو می‌بردم پیش مادرم میذاشتم. با این حال سعی می‌کردم جلسات با مربیامون توی خونه خودمون انجام بشه و از طریق تلفن کارهارو پیگیری کنم. وقتایی هم که میخواستم برم میدانی از کارها بازدید کنم جوری برنامه ریزی می‌کردم که بتونم از کمک خانواده استفاده کنم.👌 الان هم الحمدلله بچه‌ها بزرگتر شدن و از طرفی به خاطر کرونا شرایط مجازی ایجاد شده. بچه‌ها که آموزششون مجازیه و داخل خونه هستن و می‌تونن از همدیگه مراقبت کنند☺️ ما هم خیلی از جلساتمون رو توی فضای مجازی برگزار می‌کنیم و پیگیری‌ها به همین صورت انجام می‌شه. با این حال بازم سعی میکنم تا جاییکه بشه از دوستان دعوت کنم بیان منزل ما و با هم در مورد کار مباحثه کنیم. در کل همیشه متناسب با شرایطم فعالیت داشتم، یعنی همیشه من یک مادر هستم و دارم بچه داری می کنم، مسائل تربیتی و درسی بچه‌ها رو پیگیری می‌کنم، کنار این‌ها فکر می‌کنم توانایی‌ها و انرژی اضافه دارم که می‌تونه تو جبهه حق خرج بشه.👌 جایی که باید انرژی اضافیم خرج بشه رو پیدا کردم و متناسب با شرایط خرجش میکنم. 😊 یک مدتی پرفشار کار می‌کردم🤪 دوره ای سِمَتَم رو مشاوره کردم. مدتی دوباره برگشتم. یه مدت کلا کنار گذاشتم و ... خلاصه مثل جنگ‌های نامنظم و چریکی هست.😁 الان که بچه‌ها بزرگتر شدن من امکان این رو دارم که حتی سفر برم! گاهی شده صبح تا غروب بچه‌ها رو تنها بذارم برم جایی. چون بچه‌ها دیگه توانمند شدن. سعی میکنم صبح ها نخوابم، اول وقت بیدار میشم تا بچه ها خواب هستن یه سری از کارها رو انجام می‌دم. مخصوصا کارایی که نیاز به سکوت داره مثل درس خوندن و نوشتن مطلب. بچه ها بیدار میشن به صبحانه‌شون میرسم بعد مسائل درسی شون. تا جایی که بتونم توی کاری نیاز به همراهی داشته باشند همراهی شون می‌کنم، اما از طرفی سعی می‌کنم در این دوران مجازی بچه‌ها کارهاشون رو مستقل انجام بدن و وابسته نشن👌 و اون ساختاری که در مدرسه وجود داشت خیلی دستکاری نشه. ۴ تا بودن بچه‌ها هم توی برنامه ریزی‌هام خیلی کمکم کرده، بچه ها به هم کمک می‌کنن و وقتشون رو پر می‌کنن.😍 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن