پست های مشابه

madaran_sharif

. #ف_جباری (مامان #زهرا ۱ سال و ۱۱ ماهه و #حیدر ۴- ماهه) . هیچ وقتی از زندگیم خرید برام اخ و پیف نبوده و همیشه باهاش کیف می‌کردم و با دیدن چیزای قشنگ دلم قنج می‌رفته که کاش اینو داشتم😁🙊 . پس وقتی فهمیدم نی‌نی دوم تو راهه اولین کار عضویت تو چند تا صفحه‌ی پوشاک ایرانی و چک کردن چند تا سایت بود🤩 وقتی هم که فهمیدم نی‌نی جدید گل پسره لباسای پسرونه‌ای که حتما نیازه رو تو ذهنم لیست کردم. . اما قبل از غرق شدن تو این بازار بزرگ و بی‌انتها... یادم افتاد دو بار دیگه هم من تو این بزنگاه بودم و از سر گذروندم، یه بار خرید جهیزیه یه بارم خرید سیسمونی زهرا⁦ . اون موقع‌ها که ما جهیزیه می‌خریدیم تنوع جنس ایرانی کمتر از حالا بود (حالا انگار من ننه بزرگتونم🤪) و جنسای خارجی خووشگل😃 راهکارم این بود که هی جستجو نکنم و موقع خرید هم اصلا به ویترین‌ها چشم نندازم!! صاف برم مغازه‌ای که می‌دونم اون محصول ایرانی مد نظر رو داره بخرم و بیام بیرون⁦👌🏻 . سر خرید سیسمونی هم که غلبه بر احساس نیازهای کاذب و تنوع طلبی به مراتب سخت تر بود. و هرجا چیز میز دخترونه می‌دیدم اینطوری نگاه می‌کردم🦉🧐 و بعضا اینطوری می‌شدم🤤 بازم راهکارم قرار ندادن خودم در موقعیت خرید و بی‌اطلاع موندن از تخفیف‌ها بود🤣 (نوشابه‌هایی که همسر باز می‌کرد هم بی‌اثر نبود؛ مثلا می‌گفت خداروشکر شما ذهنت مشغول درس و کارهای مهم‌تره و وقت درگیر شدن با این چیزا رو نداری🙄) . نتیجه این شد که سر سیسمونی زهرا در عرض سه روز یه کمد برای خودمون خریدیم😅 و چند‌ تا لباس که گوشه کمد جدید براش بچینیم، به علاوه رخت خواب و وسایل حمل و نقل و بهداشتی و یه دونه عروسک . ولی بازم مثل اکثر مامان اولی‌ها بی‌تجربگی‌هایی داشتم و کلی از لباساش نو موند تو کمد... درحالیکه با خرید کمتر و گزیده‌تر هم می‌شد هم نیاز زهرا و هم بچه‌های بعدی رو مرتفع کرد. . یه فکر عاقلانه‌م تو خرید زهرا این بود که رنگ و طرح لباس‌ها خنثی باشه؛ و این‌گونه اصلی‌ترین لباس‌های دخترم سبز و سرمه‌ای شدن😅 . پس رفتم سراغ لباسای زهرا از توشون نوزادیا که تا ۴-۵ ماهگی اندازه می‌شد رو جدا کردم یه سری لباسم از اقوام رسیده بود با همینا کشویی که برای آقا حیدر در نظر گرفتیم پر شد! پس فکر خرید جدید ممنوع⛔ هر وقت این موجودی‌ها داشت به هر دلیلی از چرخه مصرف خارج می‌شد به فکر خرید جدید می‌افتیم. . پ.ن: چند هفته پیش ‌که برای خرید هدیه برای اقوام رفتم فروشگاه و با یه دست لباس برای زهرا خانوم و آقا حیدر خارج شدم🙈 . و این شد تنها خرید قبل از تولد گل پسر❤ . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

27 مرداد 1399 16:07:46

0 بازدید

madaran_sharif

. چند روز قبل از شروع ماجراهای کرونایی، سالگرد ازدواجمون بود.💑 کلی عذاب وجدان و تردید داشتم که زهرا رو بذاریم خونه مادرشوهر و یه تفریح دو نفره داشته باشیم یا نه؟!🤔🙁 . آخه چه کاریه؟!😒 بچه‌ی طفلکی اذیت می‌شه، مامانشم از دوری بچه اذیت می‌شه، مادربزرگ پدربزرگم که حتما اذیت می‌شن.😖 آخه واجبه؟! بله واجب‌تر از نون شبه!😏 همسر ۷ صبح می‌زنن بیرون و خیلی تلاش کنن ۸:۳۰ شب می‌رسن خونه.🧔🏻💼 ۱۰:۳۰ هم از فرط خستگی همگی بیهوش می‌شیم.💤 می‌مونه ۲ ساعت ناقابل که با حضور بچه یک جمله رو هم نمی‌شه کامل ادا کرد⁦.⁦⁦🤦🏻‍♀️⁩⁦🤦🏻‍♂️⁩ . اگه شما وضعیت بهتری دارین، احتمالا فقط یه بچه دارین که اونم هنوز قنداقیه.😁 یا بچه‌‌های آرومی دارین که ساعت‌ها یه گوشه می‌شینن و خودشون بازی می‌کنن که این‌‌ها گونه‌هایی کمیاب از موجودات زنده هستن.😂 . در نهایت احساسِ نیاز به داشتنِ #وقتِ_اختصاصی با همسر به منظور #استحکام و #تقویت پیوند #زناشویی، بر عذاب وجدان و دلتنگی برای بچه غلبه کرد و بعد از چندین ماه (که در فراغت کامل و با آسودگی، چند کلامی با همسر هم کلام نشده بودیم) توکل بر خدا، رفتیم یه رستوران خلوت و یه گوشه دنج یکی دو ساعت فقط حرف زدیم⁦.🧕🏻⁩💬🧔🏻 . توی این یک سال و نیمی که از تولد زهرا می‌گذره، این سومین بار بود که برای تفریح دو نفره برنامه ریزی می‌کردیم. که میانگین می‌شه ۶ ماه یک بار! به نظرم جا داشت بیشتر هم بشه.🤔⁦⁦👌🏻⁩ . آینده و برنامه‌هامون 💭، کارهایی که این روزا هر کدوم مشغولشیم، روزمرگی‌هامون و خلاصه هرچه دل تنگمان خواست رو تند و تند وسط لقمه‌های غذا تقدیم هم کردیم.🍕🎁 البته این وسط غرایز مادری هم دست بردار نبودن،😪 با اینکه تلاشمو می‌کردم تا شش دنگ حواسم پیش همسر باشه و از فرصت پیش اومده نهایت لذت و استفاده رو ببریم،😊 ولی دو سه دنگم در رفت و آمد بین خونه‌ی مادرشوهر و رستوران بود؛ ای وای الان نگه ماما، گرسنه نباشه، خوابش نگرفته باشه، نکنه گریه کنه خبرمون نکنن!😒 . بعد از ۲-۳ ساعت تجدید قوا و تجدید بیعت که برگشتیم، انتظار داشتم #فیلم_هندی طور، تا درو باز می‌کنیم من زانو بزنم و زهرا ماما ماما گویان بدوه طرفم⁦🏃🏻‍♀️⁩ 😎 هم دیگه رو سفت بغل کنیم و من بفهمم چقدر به بچه‌م سخت گذشته و دلتنگم بوده. 🥰😥 اما زهرا همون‌جور که مشغول بازی بود با دیدنمون یه لبخند خیلی شیک زد😌 و سریع برگشت به بازیش 🧸🧩 انگار این وقت اختصاصی برای همه لازم بود؛ هم برای من و همسر، هم برای زهرا و مادربزرگ و پدر‌بزرگ.😉 . #ف_جباری #فیزیک۹۲ #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف

15 اسفند 1398 16:22:28

0 بازدید

madaran_sharif

#ط_اکبری (مامان #رضا ۶.۵ساله، #طاها ۵سال و ۳ماهه، محمد ۲.۵ساله) . چرا بازم یه کار به کاراش اضافه کرد؟ چرا یه وقت نمی‌ذاره کمکم بده؟! یادته روز مادر ۱ ساعت رفتید خونه‌ی مامان، از استرس دیر شدن کلاس مجازی‌ش، معده درد گرفتی؟ یعنی واااقعا روز زن نمی‌تونست مرخصی بگیره؟! حداقل زودتر بیاد؟! وسط این‌همه کار، برای کلاس آنلاینش باید بچه‌ها رو هم ساکت نگه داری!! 😤 حالا که تولدشه و قراره ساعت ۱۱ کلاسش تموم شه، شیطونه می‌گه...😏 . هععی... حالا الان می‌خوای اعتراض کنی؟ قیافه بگیری؟ نتیجه‌ش چیه؟ روز به این خوبی حیف نیست خراب بشه؟ ابر خاکستری بالا سرمو پاک کردم و یه ابر صورتی باز کردم! . بنده خدا خیلی زحمت می‌کشه، خداروشکر اهل کاره، تو این اوضاع فشار روش زیاده، یادته اونروز با خستگی زیادش رفتید زیارت یادته...؟! ❤️ . برای حرف و گلایه وقت زیاده. از هر فرصتی باید برای شادی استفاده کرد. امروز باید خوش بگذره❗️ بچه‌ها رو بسیج کردم خونه رو مرتب کنن و افتادیم دنبال ایده و برنامه‌ی یه شب شاد👌🏻 بچه‌ها چقدر ذوق کردن.😍 . اون‌روز خیلی بدو بدو داشتم... با وجود خستگی، وقتی دیدم همسر و بچه‌هام شاد و راضین، احساس کردم خدا داره بهم لبخند می‌زنه☺️ از کجا فهمیدم؟! وقتی دوباره رفتم تو فکر مشکلات و غصه‌هام، دیدم دیگه اونقدرا هم ناراحت کننده نیستن! پ.ن: در عکس، جناب همسر در اتاق مورد اشاره درحال اتمام تدریس مجازی هستن! . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

20 بهمن 1399 17:10:43

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_دوم #پ_بهروزی تابستون اون سال، ایام خواستگارخیزی بود😅و بالاخره اول مهرِ دومین سالِ دانشجویی، فرد مورد نظر رخ نمود. . گفته بودند که ایشون طلبه هستن، قم درس می‌خونن، و حالا حالاها هم درسشون ادامه داره. از اونجایی که بقیه شرایط با ملاک‌های من کاملا جور بود، و البته با زندگی تو شهر قم نه تنها مشکلی نداشتم، بلکه خیلی هم مشتاق بودم، موافقت کردیم، فقط درس من مسئله بود که همه بالاتفاق تاکید کردیم که من باید تا آخر درسم تهران باشم.😁 . غافل از اینکه ... که عشق آسان نمود اول💝💖..‌.ولی افتاد مشکل‌ها😖😩😥 . این‌ها خیال‌پردازی‌های قبل از عقد بود😅 ولی بعد از جاری شدن خطبه‌ی عقد و به دنبالش جاری شدن محبت خدادادی💞💘😆😛، دیگه تحمل یک روز دوری هم از توان من خارج بود. مدرک شریف که چیزی نیست، اون روزها اگر من بین بهشت برین و آشیانه‌ی عشقمون😆🏡 هم مخیر می‌شدم، شروع زندگی مشترک💑 رو ترجیح می‌دادم.😅😁 . سال دوم دانشجویی هم به کندی و به سختی گذشت...و بساط زندگی مشترک مهیا شد و من هم مهمان دانشگاه قم شدم. ولی... . کوچولوی ناقلایی بدجور حال منو به هم ریخت، ویار شدیدی که منو از خونه‌ی بخت برگردوند به خونه ی پدری، برای مراقبت‌های مادری😅 دانشگاه که رفت رو هوا، خود بچه هم متولد نشده، به ملکوت اعلی پیوست😔😰😱 خلاصه دو ماه و خورده‌ای تجربه‌ی سخخخت مادری داشتیم و دوباره برگشتیم خونه ی بخت.😍😅 . پ.ن۱: تاخیر در شروع زندگی مشترک، به معنی تاخیر تو‌ ادامه‌ی زندگیم بود، و من نتونستم خودمو توجیه کنم برای این‌کار.😊 ضمن اینکه من و همسرم عاشق بچه به تعداد زیاد بودیم، طوریکه تو اولین جلسه‌ی خواستگاری راجع به تعداد بچه‌های احتمالیمون به توافق رسیدیم😂👌👶👶👶👶👶👶✋😅که البته ضرورت‌های اجتماعی هم تو این تصمیم تاثیر جدی داشت. . پ.ن۲: از بچگی می‌خواستم معلم بشم، هنوزم همین آینده رو برای خودم متصورم. و برای این هدف مدرک دانشگاه شریف، یا جای دیگه تفاوتی برام ندارن.😊😉 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #قسمت_دوم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

02 بهمن 1398 18:05:30

0 بازدید

madaran_sharif

. #پ_عارفی (مامان فاطمه ۷ماهه) داشتم با موبایلم کار می‌کردم. یه لحظه که گذاشتمش زمین و نظر فاطمه به صفحه‌ی روشنش جلب شد، افتاد دنبالش. گاهی از دستش پرت می‌شد دورتر و دوباره تلاش می‌کرد و خودشو بهش می‌رسوند. پیگیریش برام جالب بود. گفتم بذار با کنترل تلویزیون هم امتحان کنم ببینم دنبالش می‌ره؟!😁 دوتایی داشتیم تماشاش می‌کردیم. خودمون هم هراز گاهی کنترل رو از دم دستش دور می‌کردیم که بازم تلاش کنه و نوپا کوچولومون خودشو بهش برسونه.😍 یه جایی وسط ذوق کردنامون همسرم گفت ببین گاهی کار خدا هم همینطوریه ها... یه وقت‌ها خواسته‌مونو از ما دور می‌کنه چون می‌دونه اگه نرسیم، بیشتر رشد می‌کنیم. همین‌طور که ما کنترل تلویزیونو از دم دستش دور کنیم تا بیشتر تلاش کنه بهش برسه. من و توی مامان و بابا می‌دونیم این تلاش چقدر براش خوبه ولی خودش شاید بگه اینا چقدر اذیتم می‌کنن نمی‌ذارن به خواسته‌م برسم!😏 #سبک_مادری #مادرانه #عارفانه #مادران_شریف_ایران_زمین

21 مرداد 1400 10:26:36

0 بازدید

madaran_sharif

. گاهیم پیش میاد که چند روز بیشتر تا امتحان پایان ترم وقت نمونده ولی حس درس خوندن ندارم😂😆 . توی دانشگاه خیلیی کم پیش می‌اومد که امتحان داشته باشم و براش مفصل و کامل درس نخونم😅 مخصوصا از وقتی تغییر رشته دادم به شیمی❤، همیشه سعی می‌کردم تمام تلاشمو بکنم برای امتحانا😁 . . الانم همینطوره📚 چون درسای حوزه رو حتی بیشتر از شیمی دوست دارم😍 . ولی خب گاهی پیش میاد که حوصله یا توان خووب درس خوندن ندارم😅 من اینو پذیرفتم که الان مامان دو تا بچه‌ی قد و نیم قد😍😍 هستم و شرایطم خیلی فرق داره با زمانی که یه دختر مجرد خوابگاهی بودم😇 . اما این دفعه نه اینکه بچه‌ها نذارن درس بخونما، خودم حسشو نداشتم😅 از یه هفته مونده به امتحان دست و دلم به درس خوندن نمی‌رفت (بیشتر دست و دلم به چرخیدن توی فضای مجازی می‌رفت🙈) دو روز مونده به امتحان بازم حسشو نداشتم حتی روز قبل امتحان😨 . صبح روز امتحان تصمیم گرفتم درس بخونم ولی چون شب قبلش تا پاسی از شب داشتم عصر جدید😎 می‌دیدم (تنها برنامه‌ای که برای تفریح می‌بینم و  بچه‌ها هم دوتایی بازی می‌کنن و توجهی بهش ندارن😀)، خیلی خوابم می‌اومد😅 بازم نشد درس بخونم و خوابیدم  پیش بچه‌ها تا ظهر😯 . بیدار شدم و دیگه چون کمتر از ۲ ساعت وقت داشتم، با انگیزه خیلی زیاد شروع کردم😂 . بچه‌ها هم با ننو و دو تا سطل اسباب بازی مشغول شد⁦ن🤸🏻‍♂️⁩ گاهیم می‌اومدن با من یه حرفی می‌زدن و می‌رفتن دوباره سراغ بازی دونفره شون😍 . آخرش یک سوم جزوه موند (یعنی مرورش موند. قبلا در طول ترم یه دور خونده بودم😅) و یه ربع مونده به پایان زمان مجاز امتحان، وارد سایت شدم... کنار بچه‌ها امتحان دادم (تستی بود) بد نبود! البته ۳ تا سوال آخرو ندیدم کلا چون وقت تموم شد و سایت بسته شد😦 تخمین خودم ۱۴ یا ۱۵ از بیسته😑😣 . . بلافاصله بعد امتحان، به یاد اهدافم افتادم و متنبه شدم که دیگه واسه امتحانای بعدی اینکارو نکنم و نذارم دقیقه‌ی نود😒 . . پ.ن: البته من آدم درس نخونی نیستما. ترمای پیش نمراتم و معدلم خیلی خوب بود و خوب درس می‌خوندم. چون برام کامل یاد گرفتن درسام خیلی مهمه. منتها برای این امتحان حس درس خوندن نداشتم😢 سعی کردم با خودم راه بیام و سخت نگیرم به خودم😑 چیزی که مهمه استمراره⁦👌🏻⁩ فراز و فرودها برای همه هست.اما نباید کم بیاریم. باید خطاهامونو بپذیریم و ازش عبرت بگیریم. چه بسا یه خطا و ندامت بعدش، باعث بشه آدم مصمم‌تر و راسخ‌تر بشه توی مسیرش😇 هیچ‌کدوم از ما خالی از اشتباه نیستیم. مهم نحوه‌ی برخورد ما با اشتباهامونه😎😎 . . #پ_شکوری #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

24 تیر 1399 15:29:16

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #ط_اکبری (مامان #رضا، #طاها، #محمد ۶، ۴.۵ و ۲ساله) . در کنار اون ابعاد از بندگی، یه برنامه عبادی سبک ولی تضمینی هم لازم داشتم! برای عرض ادب بندگی⁦ که البته اثرات دنیوی و اخروی فراوانی هم داره⁦ . بااین شرایط: ✅مستمر و واجب طور! یعنی سعی می‌کنم سرم رفت برنامه‌م نره طبق آداب، برای تقرب عبد به مولا ✅اشکال نداره در مسیر بندگی، کمی بیشتر جسممون اذیت بشه. اما با اصلاح زیرساخت‌ها، مشقت‌های بیخودی باید حذف بشن! ✅درنظرگرفتن اصلاح پذیری زیرساخت‌ها (شرایط خودمون، زندگی و خانواده‌مون) برای اجرای اون برنامه! . 1⃣ نماز اول وقت خیلی پراکنده مطالبی در خصوص نماز بهم می‌رسید، کتاب و صوت و... و توصیه اکید آیت‌الله بهجت به نماز اول وقت حتی بدون حضور قلب! اوایل نماز اول وقتم با چاشنی دو دور چادر پیچیده دورم و کشمکش همراه بود😤 ✅ولی حواسم بود بگم خدا جون من می‌خوام ادب بذارم که سرموقع می‌خونما! تازه خمیازه هم نمی‌کشم😉 ایاک نعبد و ایاک نستعین... ✅کم‌کم زیرساخت‌ها رو درست کردم که مشقت الکی برام نداشته باشه زود رها کنم. قبل اذان بچه‌ها رو مشغول میوه کنم، شیرخوار رو سیر کنم بازی خمیر و...بذارم. کم‌کم بچه ها عادت کردند⁦؛ اذانه مامان برو نماز😁 . 2⃣ بیداری بین الطلوعین ✅حذف تدریجی ناهار خودم، شام سر شب و مفصل، بازی‌های انرژی سوز برای بچه‌ها در طول روز و در نتیجه خواب زود هنگام توصیه‌هایی بودند که باید به مرور انجام می‌دادم البته نتونستم همه‌ش رو هر روز اجرا کنم ولی لطف خدای جبار، اندک من رو برکت می‌داد😃 . 3⃣برنامه‌ی خاص عبادی هم در طول روز پخش می‌شه و خودمون و بچه‌ها به مرور عادت می‌کنیم؛ ✅بخشی بین‌الطلوعین، بخشی بعد نمازها، بخشی سر اجاق گاز یا موقع شست و شو، بخشی هم‌زمان با خواباندن بچه‌ها . و اما برنامه‌ی تضمینی👇 🔹قرائت قرآن قبل خواب با رعایت آداب 😊 (بهتره در گروه‌های ختم قرآن یکی دو صفحه‌ای شرکت کنیم) 🔹تعقیبات نمازها که می‌شه با بدو بدو و سرو صدای بچه‌ها هم انجام داد کتابی هم نیست پاره بشه، دعای سلامتی و فرج امام زمان، دعای خیر برای امت اسلام، پدر و مادر، فرزندان و دعا به جهت پاکی و تقرب نسل، آیت‌الکرسی، سوره توحید، صلوات و آیه ۲ و ۳ سوره‌ی طلاق از وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ... شاید همه‌ش نه اما حتما حتما یه درخواست از رب العالمین⁦👌🏻⁩ . بقیه برنامه‌های تضمینی رو توی نظرات ببینید.😊👇 . #روزنوشت_های_مادری #قسمت_چهارم (آخر) #مادران_شریف_ایران_زمین #رابطه_عبد_و_مولا #ادب_بندگی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #ط_اکبری (مامان #رضا، #طاها، #محمد ۶، ۴.۵ و ۲ساله) . در کنار اون ابعاد از بندگی، یه برنامه عبادی سبک ولی تضمینی هم لازم داشتم! برای عرض ادب بندگی⁦ که البته اثرات دنیوی و اخروی فراوانی هم داره⁦ . بااین شرایط: ✅مستمر و واجب طور! یعنی سعی می‌کنم سرم رفت برنامه‌م نره طبق آداب، برای تقرب عبد به مولا ✅اشکال نداره در مسیر بندگی، کمی بیشتر جسممون اذیت بشه. اما با اصلاح زیرساخت‌ها، مشقت‌های بیخودی باید حذف بشن! ✅درنظرگرفتن اصلاح پذیری زیرساخت‌ها (شرایط خودمون، زندگی و خانواده‌مون) برای اجرای اون برنامه! . 1⃣ نماز اول وقت خیلی پراکنده مطالبی در خصوص نماز بهم می‌رسید، کتاب و صوت و... و توصیه اکید آیت‌الله بهجت به نماز اول وقت حتی بدون حضور قلب! اوایل نماز اول وقتم با چاشنی دو دور چادر پیچیده دورم و کشمکش همراه بود😤 ✅ولی حواسم بود بگم خدا جون من می‌خوام ادب بذارم که سرموقع می‌خونما! تازه خمیازه هم نمی‌کشم😉 ایاک نعبد و ایاک نستعین... ✅کم‌کم زیرساخت‌ها رو درست کردم که مشقت الکی برام نداشته باشه زود رها کنم. قبل اذان بچه‌ها رو مشغول میوه کنم، شیرخوار رو سیر کنم بازی خمیر و...بذارم. کم‌کم بچه ها عادت کردند⁦؛ اذانه مامان برو نماز😁 . 2⃣ بیداری بین الطلوعین ✅حذف تدریجی ناهار خودم، شام سر شب و مفصل، بازی‌های انرژی سوز برای بچه‌ها در طول روز و در نتیجه خواب زود هنگام توصیه‌هایی بودند که باید به مرور انجام می‌دادم البته نتونستم همه‌ش رو هر روز اجرا کنم ولی لطف خدای جبار، اندک من رو برکت می‌داد😃 . 3⃣برنامه‌ی خاص عبادی هم در طول روز پخش می‌شه و خودمون و بچه‌ها به مرور عادت می‌کنیم؛ ✅بخشی بین‌الطلوعین، بخشی بعد نمازها، بخشی سر اجاق گاز یا موقع شست و شو، بخشی هم‌زمان با خواباندن بچه‌ها . و اما برنامه‌ی تضمینی👇 🔹قرائت قرآن قبل خواب با رعایت آداب 😊 (بهتره در گروه‌های ختم قرآن یکی دو صفحه‌ای شرکت کنیم) 🔹تعقیبات نمازها که می‌شه با بدو بدو و سرو صدای بچه‌ها هم انجام داد کتابی هم نیست پاره بشه، دعای سلامتی و فرج امام زمان، دعای خیر برای امت اسلام، پدر و مادر، فرزندان و دعا به جهت پاکی و تقرب نسل، آیت‌الکرسی، سوره توحید، صلوات و آیه ۲ و ۳ سوره‌ی طلاق از وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ... شاید همه‌ش نه اما حتما حتما یه درخواست از رب العالمین⁦👌🏻⁩ . بقیه برنامه‌های تضمینی رو توی نظرات ببینید.😊👇 . #روزنوشت_های_مادری #قسمت_چهارم (آخر) #مادران_شریف_ایران_زمین #رابطه_عبد_و_مولا #ادب_بندگی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن