پست های مشابه

madaran_sharif

. #پوشک #قسمت_دوم . ❇️ ۷. در کنار دعوا نکردن خوبه توضیح بدیم که الان خونه‌مون کثیف شد و باید بشوریمش. حتی خوبه که بلافاصله جلوی چشمش، جای کثیف و لباس کثیف رو بشوریم تا اولا متوجه لزوم تمیز کردن بشه و ثانیا حجم زیاد نجسی خونه، اعصاب خودمونو به هم نریزه😅 . ❇️ ۸. ممکنه بچه‌ها از شماره‌ی ۲ ترس داشته باشن. بهتره سعی کنیم مسئله رو به زبون بچگونه براش توضیح بدیم و مثلا با بای‌بای کردن، تا خونشون همراهی کنیم. شاید هم مسئله ناشی از اینه که دوست ندارن کسی اونا رو تو این حالت ببینه. اگه به این خاطر دچار یبوست شدن، استفاده از خوراکی‌های ملین رو فراموش نکنیم. . ❇️ ۹. کار اصلی، گرفتن بچه از پوشک روزه. خود کنترلی تو شب‌ها، معمولا بیشتر زمان می‌بره. برای همین می‌شه یه مدت، شب‌ها از پوشک استفاده کرد. به مرور می‌بینم دیگه شب‌ها هم پوشکش خیس نمی‌شه و اون موقع می‌شه از پوشک شبم گرفت. البته این موضوع، بچه به بچه فرق داره. بعضی بچه‌ها از مدت‌ها قبل، شب‌ها جاشون خشک می‌مونه. . ❇️ ۱۰. یه کار موثر هم اینه که از کوچیکی بچه (حتی قبل یک‌سالگی) وقتی می‌خوایم عوضش کنیم، یا گه‌گاه همین‌جوری ببریم تو دستشویی کارشو انجام بده‌. این‌جوری زودتر با مفهوم دستشویی آشنا می‌شه. بعضی دوستان توصیه کردن کتاب نوزاد رها شده از بند پوشک رو در این زمینه مطالعه کنید. . ❇️ ۱۱. استفاده از شورت آموزشی هم خوبه. پوشک شورتی برای مواقع بیرون رفتن هم می‌تونه خوب باشه. . 💠 چند تا از روش‌های دوستانی که پیام داده بودن: . - من از روش سه روز بدون پوشک استفاده کردم. همه جا آبکشی شد😅 ولی حل شد. . - تو دو سال و سه ماهگی، یه روز صبح شروع کردم هر نیم ساعت یه بار می‌بردمش دستشویی و بعد دوباره پوشکش می‌کردم. تا دو سه هفته. بعدش کم‌کم یاد گرفت😊 (بعضی دیگه از دوستان هم معتقد بودن بعد از شروع فرایند، دیگه پوشک نکردن تا ذهن بچه عادت کنه. این بستگی به خود مادر داره که کدوم راه رو انتخاب کنه👌🏻) . - در مورد شماره۲، پسر من اصلا همکاری نمی‌کرد، یه روز احساس کردم دستشویی داره، بردم حموم آب بازی کرد. بعد دیدم بعله درست حدس زدم. خودشم تعجب کرد بعدم کلی تشویقش کردم و این شد شروع گفتنش. تو مدت فرایند هم، سعی کردیم نه جایی بریم و نه کسی بیاد. چون پسر من تا کسی رو می‌دید، برمی‌گشت به تنظیمات کارخانه😅 . - و نظرات دوستان دیگه‌ای که در خلال نکات بالا، بهشون اشاره کردیم. با تشکر از همه‌شون❤ . ⚜ امیدواریم این مطلب، برای مادرهایی که این فرایند رو‌ در پیش دارن، مفید واقع بشه. ❤❤ . . #پوشک #از_پوشک_گرفتن #مهارت_های_مادرانه #مادران_شریف_ایران_زمین

10 آذر 1399 17:19:17

3 بازدید

madaran_sharif

. همه چی از يه آب خوردن ساده شروع شد. . اَب...اَب...و دستم رو گرفت و برد به لیوانش اشاره کرد و گفت: اَب...💦 . با اینکه ۱ سال و ۲ ماهشه و قبلا هم خودش آب می‌خورد، حالا چند وقته فقط از دست ما آب می‌خوره😮 نمی‌خواستم اين‌جوری عادت کنه، لیوانو گذاشتم زمین وگفتم: مامانی خودت بردار☺️ (مي‌دونم یه کم ظالمانه بود، اما لازم دیدم) لیوانو برداشت یه کم خورد و یهو بقیشو خالی کرد رو فرش😐 - وااای مامانی😞 می‌شد یه دعوای ریز باهاش بکنم با چاشنی يه اخم چند دقیقه‌ای و قهر... و اونم دیگه این کارو نکنه و بچه به اصطلاح مودبی بشه😚 . اما یاد روایتی از امام علی(ع) افتادم😍 خودم رو در حد پسرکم کوچولو کردم و شدم هم‌بازیش!⁦🧒🏻⁩💕⁦👩🏻⁩ . راه دومی ک انتخاب کردم ۲ ساعت و نیم طول کشید!😐😁 اول تشت آوردم و من لیوانو پر می‌کردم و می‌دادم اوشون می‌ریختن توتشت، که یهو سرم رو چرخوندم دیدم تشت رو برعکس کرد و دوباره آب ریخت رو فرش! و من:😊😒 سفره‌ی بزرگی پهن کردم و آب بازی رسما شروع شد. . از لیوان به تشت، از تشت به پارچ، از پارچ به تشت و... نهایتا خیس شدن لباس‌هامون و من:☺😌 آب بازی به حموم کشیده شد! حالا شیر آب🚰 و دوش🚿 و اردک 🐤 هم اومدن تو بازی. . کاری بهش نداشتم و فقط با بازی‌هاش همراه می‌شدم. خودمم داشتم کیف می‌کردم😁و همه‌ش یاد حرف استادم می‌افتادم ک با بچه بازی نکنید بخاطر نيازش به بازی، بازی کنید که خودتون لذت ببرید⁦👌🏻⁩ . نمی‌خواستم کاری رو بکنه که من مي‌خواستم! فقط بهش ایده می‌دادم تا کشف کنه😍 و به چه کشف‌های خوبی هم رسید؛ اینکه اگ لیوان رو برعکس روی سطح آب بزاره باید فشارش بده تا بره پایین اینکه پارچ رو ک یهو می‌بره زیر آب، قل قل می‌کنه، به اردکش🦆 آب داد😍 البته که خودشم کلی آب خورد😝 و کلی بازی ديگه که ازشون لذت می‌برد و نتیجه مهم نبود. پر کردن و جا‌به‌جا کردن توی ظرف‌ها کاری بود ک من مي‌خواستم یاد بگيره⁦👌🏻⁩ . شاید به نظر خیلی‌ها بچه‌ی اصطلاحا مودب اینکار رو نمی‌کنه! آبش رو می‌خوره، لیوانش رو می‌ده به مامانش و می‌ره ادامه کارتونش رو می‌بینه😄 هیچ کدوم از این تجربه‌ها رو نمی‌کنه، وقتی هم بزرگ شد، شاید بترسه از تجربه کردن، چشمش👀 به دهن مافوقش باشه و دائم بترسه که مبادا سرزنش بشه! . . پ.ن۱: هرکس با کودک سروکار دارد، با او کودکانه رفتار کند. 💙امام علی(ع)💙 پ.ن۲: ناهار نداریم و باید حاضری بخوریم🙁 اما در عوض نهار روحی‌مون رو پر و پیمون صرف کردیم⁦😍💪🏻 پ.ن۳: بعد یه حموم اساسی، گل پسر خوووب خوابید😘 و من هم به کارام رسیدم😃 . #م_شیخ‌حسنی #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

18 تیر 1399 15:14:08

0 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_سوم رضای عزیزم علاوه بر اینکه زود دنیا اومد، زردی طولانی هم داشت.😔 بعد دنیا اومدنش ۱۰ روزی تو بیمارستان پیشش بودم.😥 بعد هم کولیک و رفلاکس تا ۴ ماه، خیلی اذیتش (و البته اذیتمون😩) کرد. . #مامان_اولی بودم و ناشی! مشکلاتِ گوارشی رضا هم مزید بر علت بود، تا برنامه‌ی روزانه‌ام درهم باشه.😬 یه روز ناهار سرظهر🌞 و روز دیگه دم غروب.🌜 تو اون ۴ ماهِ اول، توالیِ خوابِ بیش از یکی دو ساعت نداشتم. همسرم روزهای کاریِ هفته از صبح زود یا #سرکار بود یا #دانشگاه. با وجود بازگشت دیرهنگام و خستگی، الحمدلله اغلب همراه خوبی بود.🙂 برای منم که #مرخصی_تحصیلی گرفته بود.😉 . و اما #مهربانی_خدا رو خیلی لمس کردم. بیش از هر وقتِ دیگه تو زندگیم.🤗 اتفاقاتی می‌افتاد که حس می‌کردم خدا دلش به حالم سوخته و میگه برای امروز کافیته!😝 علاوه بر اون وقایع، خودِ سوژه (پسرم رضا😅) رو هر وقت تو خواب و بیداری نوازشش می‌کردم و به چشماش چشم می‌دوختم، خستگی از یاد و تنم می‌رفت.😍 آرزوهای دور و درازمو بهش می‌گفتم و براش از خدا خیر می‌خواستم، به روزهای بزرگتر شدنش فکر می‌کردم و... وای خدا جون یعنی می‌بینم حرف زدنشو؟ راه رفتنشو؟ شعر و قرآن خوندنشو؟ . لالالا بارون و ابرِ بهاری ما بودیم و یه کوه چشم انتظاری برای تاتیِ یک بره آهو واسه جیک جیکِ یه جوجه قناری خدا از آسمون پایین فرستاد تو را تا یک بغل شادی بیاری . واقعا بغل بغل شادی بود! اولین آوایی که به زبون آورد! اولین لبخند😊 اولین برگشت روی سینه🙇‍♂ اولین قهقهه😄 اولین دندان🤓 و کلی #اولین‌های دیگه از شوق تا اوجِ آسمون پر می‌زدیم.😍 . شادیِ بعد از خستگی!❤ مثل وقتایی که بعدِ امتحان کردنِ کلی تکنیک، دل‌دردش خوب می‌شد و لنگ روی لنگ انداخته زل می‌زد تو چشام که مامان چته؟! مگه چی شده؟؟!🤨 جنبه داشته باش😒 وای که چقدر زود باهام حرف زد! اولین بار... آها یادم اومد! از همون روزایی که از پس پرده غیبت، (تو شکم!) سر جلسه‌ی #امتحانِ انتقالِ حرارت ازش مشورت گرفتم😜 به حول و قوه الهی کم‌کم روی ریل افتادم😍 . وقتی می‌خوابید، اولا یه کمی می‌خوابیدم (نمی‌شد نخوابید😀) و بعد تندتند کارهام رو طبق #اولویت انجام می‌دادم، مطالعه به #برنامه_روزانه ام برگشت😄 البته ایده آل نبود، اما از اون وضعِ اول خیلی بهتر بود.😅 . به شکرانه‌ی اولین دندونش، مشتی گندم ریختم برای کبوترهای بالکن و با بقیه‌ش آش دندونی پختم.😋 تلفنم رو برداشتم زنگ بزنم مامانیم خوشحالش کنم که پیامی رو دیدم پرشور و هیجان انگیز!😍 . #ط_اکبری #هوافضا۹۰ #قسمت_سوم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

07 دی 1398 16:22:36

0 بازدید

madaran_sharif

. داشتم آماده می‌شدم که بریم هیئت . شب شهادت حضرت زهرا بود و می‌خواستم برم مسجد دانشگاه قرار بود سخنرانی حاج‌آقا قاسمیان، ساعت ۸ شروع بشه و من خیلی دوست داشتم حتما از اول سخنرانی برسم مسجد. . با خودم برنامه ریخته بودم⏰ که ساعت ۷ تا ۷.۵ به محمد غذا بدم🍝 و ۷.۵ تا ۸ با تاکسی خودمو برسونم دانشگاه🚕 . غذا دادن به محمد رو تا حدود همون ۷.۵ به پایان رسوندم✅ اما امان از حاضر شدن...😓 . با اینکه مرتب به محمد می‌گفتم می‌خوایم بریم پیش بابا☺ بریم مسجد😀 بریم بیرون😃 و با اینکه محمد خیلی بیرون رفتن رو دوست داره... ولی هرکاری می‌کردم نمی‌ذاشت براش لباس بپوشونم😞 . می‌گفتم بیار جواراباتو بپوشونم جوراباشو برمی‌داشت و فرار می‌کرد. . می‌گفتم بیا دراز بکش شلوارتو بپوشونم👖 جیغ می‌کشید و می‌خزید و از دستم فرار می‌کرد... . اگه هم می‌گرفتمش، گریه می‌کرد و داد می‌زد...😫 منم نمی‌خواستم زورکی و با گریه بپوشونمش😖 وگرنه فعلا زورم بهش می‌رسه! . گفتم بذار خودم کامل حاضر شم و برم بیرون، ببینه که جدی‌ام؛ دلش بخواد و اونم راضی شه حاضرش کنم👌 . اما هر بار وانمود کردم می‌خوام برم، گریه کرد😭 و تا ‌اومدم لباسشو بپوشونم، دوباره فرار کرد و رفت. . از دستش مستأصل شده بودم😞 . یه نگاهی به ساعت انداختم. یه ربع به هشت بود😢 کاش حداقل می‌تونستم بخشی از سخنرانی رو برسم. . این دفعه رفتم؛ درم پشت سرم بستم. گریه کرد😭 شدید... دلم براش سوخت😢 برگشتم؛ ولی بازم نمی‌ذاشت بپوشونم. . یکم فکر کردم. برا چی می‌خوام برم هیئت؟!😞 اگه به خاطر خداست که حالا به دست آوردن دل این بچه، خواسته‌ی خداست... شاید این‌طوری بیشتر از رفتن به هیئت به خدا نزدیک بشم... مگه اصلا هدف #رضایت_خدا نیست؟! . گفتم مامانی می‌خوای نریم؟ گفت: هع😢 داشتم لباسامو در می آوردم که گفت نه نه!! گفتم میخوای بریم؟ گفت: هع... . این دفعه دیگه آروم تو بغلم نشست و من لباساشو پوشوندم❤️ و ساعت ده دقیقه به ۸ از خونه رفتیم بیرون . دیدم پول کافی همرام نیست. از کارت خوان پول برداشتم. یکمی هم تاکسی دیر گیرم اومد😞 و ۸.۵ رسیدم دانشگاه. . قاعدتاً باید تا الان نصف سخنرانی گذشته باشه😔 تا رسیدم مسجد، دیدم ای خدای مهربان😃 حاج آقا رو منتظر گذاشتی تا من برسم😇 همون لحظه که وارد مسجد شدم، تازه سخنرانی شروع شد😄 . چقدم خداروشکر، هیئت اون شب چسبید❤️ . پ.ن: توی مسجد، پس از اون همه #چالش، محمد آروم و ناز تو بغلم نشسته بود و با ذوق نی‌نی کنار دستمونو بهم نشون می‌داد و می‌گفت مامانیییی... و من دلم از صداش غنج می‌رفت😍😍 . . #ه_محمدی #برق۹۱ #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف

10 بهمن 1398 18:20:42

0 بازدید

madaran_sharif

. «برکت ایران مدیون لطف توئه، شاه خراسان» قلبمون شکسته.💔 آقاجان ما نیستیم با اونایی که دینشون رو با دنیاشون معامله کردن.😔 آقا جان ما اهل کوفه نیستیم.😭 دلمون تنگ شده برای صدای نقار‌ خونه و آب سقاخونه.😔 دلمون تنگه برای خوندن اذن دخول، که بعدش بغض کنیم، بغضی که معنیش «بفرما» ست... ای کبوترا🕊 فرشته‌ها🍃 زائرا🌱 مجاورا 🌸 نایب‌الزیاره باشید از طرف ما.🙏🏻 ممنون از همه مامانای مهربونی که با ارسال عکس عزیزانشون در بارگاه ملکوتی امام رضا علیه السلام عرض ارادتی کردن به ساحت مقدس غریب الغربا🌷 روحمون رو تازه کردن.💕 و دلتنگی‌مون رو برطرف که نه، بیشتر کردن❣ انشاءالله به زودی روزیِ همه مادران شریف ایران زمین یه زیارت دلچسب و ملکوتی با خانواده ☺️ #همه_خادم_الرضاییم

14 خرداد 1401 12:25:35

5 بازدید

madaran_sharif

. #ر_ن (مامان سه فرزند ۷ ساله، ۴ ساله و ۶ ماهه) . من قبلا تو زندگیم به چند ویژگی شناخته می‌شدم . اینکه آدم خیلی صبوری نیستم، سخت کوش، مقاوم، پرفعالیت و سرشلوغم. ولی بعد از اون سال، من چند تا از ویژگی‌های مثبتم رو از دست دادم. . با اینکه با بچه‌ها بودم، ولی هیچ اجباری توی هیچ چارچوب خاصی نداشتم! از طرفی تنها بودم(چون از خانواده‌ام دور بودم) و این هم باعث شد که کمی دچار روزمرگی بشم.😬 . درسام تموم شده بود و کار جدی و پیوسته‌ای نمی‌کردم. زندگی راحتی داشتم ولی از خودم راضی نبودم. یکم که این‌طوری گذشت، آخرای اون سال، به این نتیجه رسیدم که فقط مادر بودن، اون چیزی نیست که من می‌خوام. من می‌خواستم مادری باشم که سرزنده است، فعاله، آرمان‌های خودشو داره و با اون انگیزه، برای بچه‌هاش تلاش می‌کنه. . برای همین باید با یه بدنه‌ی اجتماعی، که آدم‌های پویا و دغدغه‌مندی داره، ارتباط جدی پیدا می‌کردم و وظایفی رو که در راستای آرمان‌هام باشه، با یه نظمی به عهده می‌گرفتم. باید برای زندگیم برنامه‌ریزی جدی می‌کردم. مخصوصا که دو تا بچه داشتم و به بچه‌های بعدی هم فکر می‌کردم.😇 . . گاهی با همسرم تو کارهای جهادی فعالیت می‌کردم، ولی کم بود و بیشتر تو خونه بودم. . شاید یه سالی طول کشید تا مطمئن بشم چی می‌خوام و تصمیم درست چیه.🤔 . چند تا فعالیت رو امتحان کردم. تو یه کاری، باید بچه‌ها رو مهد می‌ذاشتم. با اینکه ساعت‌های زیادی نبود ولی همون بازه‌ی کوتاهی که می‌خواستم مهد بذارم، متوجه شدم که مهدکودکی که کنارم نباشه، یه دغدغه و فشاری برای من داره و باعث میشه ایده‌آل‌های مادریم، رعایت نشه و این‌جوری، من به اهدافم نزدیک نشدم که هیچ، دورترم شدم. تو ایده‌آل‌های من، خانواده مقدم بر فعالیت‌های اجتماعی بود. . به این خاطر، اون کار رو که از نظر رشد علمی و اقتصادی در آینده جایگاه خوبی می‌تونست داشته باشه، کنار گذاشتم. هر چند شاید اگه بچه‌هام بزگتر بودن یا مادرم نزدیکم بود این کار رو نمی‌کردم. . هدفم از کار، رشد خودم و انجام وظایف اجتماعی بود و البته سرزندگی، سخت‌کوشی و نظمی که اون فعالیت، برام ایجاد می‌کرد. برام مهم بود که بعد از نماز صبح نخوابم یا شب‌ها زود بخوابیم. ولی وقتی فقط خونه‌دار بودم، کم‌کم تو زندگیم، تقیداتم از بین می‌رفت، لزوما منظم رفتار نمی‌کردم، سخت‌کوش نبودم و حتی بهره‌وریم پایین میومد. . بعد از اون، دعا می‌کردم چنین فتح بابی برای من ایجاد بشه.🙏 . . #قسمت_هفتم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

13 مهر 1399 18:09:04

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. فاطمه خانم هفت ماهه بود و علی آقا دوساله هردو حسابی وروجک و شلوغ کار😈🤡 . صبح تا شب تمام انرژیمونو می‌گرفتن صبح‌ها قبل ما بیدار می‌شدن🙄😶 و شب‌ها بعد ما می‌خوابیدن😴 . هیچی از زندگی نمی‌فهمیدم😫 هیچ وقتی برای خودم نداشتم! . من⁦🧕🏻⁩ و آقای همسر🧔🏻⁩ هر دو داشتیم زیر فشار له می‌شدیم😣 . یه مدت اینطوری گذشت تا اینکه خدا در🚪جدیدی از لطف خودش برامون باز کرد⁦❤️⁩ . تا اون زمان بچه‌ها ظهرها خسته و بداخلاق می‌شدن و می‌خوابیدن😴 شب هم پر انرژی😃🤓 تا ده و یازده بیدار بودن! و تمام تلاش من این بود که زمان خواب ظهر رو جلوتر بیارم تا بلکه😩 شب کمی زودتر بخوابن😕 (البته گل دختر این وسط دو بار دیگه هم می‌خوابید) . ولی هرچی بزرگ‌تر می‌شدن، نیازشون به خواب کمتر و انرژیشون هم بیشتر میشد⁦🤭 در نتیجه گل پسرمون⁦👦🏻⁩ زودتر از دوی بعد ازظهر نمی‌خوابید و این یعنی خواب شب ساعت یازده یا حتی دیرتر😮 . به لطف خدا در یک حرکت کاملا انتحاری😂💥قانون خواب رو عوض کردم⁦💪🏻⁩ . دختری یک بار حدود یازده صبح می‌خوابید😴 که داداشش خسته نبود و خوابش نمی‌برد. . علی آقا هم تا شب ممنوع‌الخواب🚫 بود و این یعنی ساعت ۸ شب هر دو غش🤤 می‌کردن تا صبح🌄 . و این گونه بود که زندگی ما رنگی شد🎨 . شام🍲 رو هفت تا هشت شب و بلکه هم زودتر می‌خوردیم و راهی رخت‌خواب می‌شدیم🛏 . حالا بعد از خواب بچه‌ها فرصت فیلم📽 🎞دیدن، مطالعه📚، اختلاط🗣👥، کارای خونه و حتی خوردن ممنوعی‌جات🍫 رو داریم (تخمه و آلبالو خشکه که هنوز بچه‌ها بلد نیستن خوب بخورن🤪) . البته که قسمت سخت این برنامه بیدار نگه داشتن علی آقا تا شب بود، اونم به شکلی که اذیت نشه🤔 . اوج خستگیش چهار به بعد بود که دیگه می‌شد با بازی و کتاب خوندن و وعده‌ی الآن بابا⁦🧔🏻⁩ میاد و بیدار نگهش داشت. . مخصوصا که عاشق باباشه و منتظر بازی‌های مردونه...🤼‍♂ شاید اولش این روش اذیت کردن بچه‌ها به نظر بیاد🤔 . ولی وقتی به نتیجه نگاه می‌کنم و هزینه فرصت رو برآورد می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که این بهترین راه برای همه‌مونه✅ . چرا که وقتی من و آقای همسر وقت اختصاصی برای خودمون، فرصت انجام کار خونه و تفریح نداریم، و حتی نیازمون به کمی سکوت و آرامش بر طرف نمیشه، طبیعتا اخلاق و رفتار و انرژیمون هم تحت تاثیر قرار می‌گیره و بچه‌ها مامان و بابای بداخلاق تری😡 دارن! . پس به نفع خودشونه که زود برن بخوابن😴⁦⁦👌🏻⁩ . پ.ن: بهترین زمان خواب قبل از ۹ شبه، چون در این زمان هورمون خواب ترشح می‌شه و بهترین زمان برای رشد کودکه⁦👌🏻⁩😉 . #ز_م #سبک_مادری #تنظیم_خواب #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. فاطمه خانم هفت ماهه بود و علی آقا دوساله هردو حسابی وروجک و شلوغ کار😈🤡 . صبح تا شب تمام انرژیمونو می‌گرفتن صبح‌ها قبل ما بیدار می‌شدن🙄😶 و شب‌ها بعد ما می‌خوابیدن😴 . هیچی از زندگی نمی‌فهمیدم😫 هیچ وقتی برای خودم نداشتم! . من⁦🧕🏻⁩ و آقای همسر🧔🏻⁩ هر دو داشتیم زیر فشار له می‌شدیم😣 . یه مدت اینطوری گذشت تا اینکه خدا در🚪جدیدی از لطف خودش برامون باز کرد⁦❤️⁩ . تا اون زمان بچه‌ها ظهرها خسته و بداخلاق می‌شدن و می‌خوابیدن😴 شب هم پر انرژی😃🤓 تا ده و یازده بیدار بودن! و تمام تلاش من این بود که زمان خواب ظهر رو جلوتر بیارم تا بلکه😩 شب کمی زودتر بخوابن😕 (البته گل دختر این وسط دو بار دیگه هم می‌خوابید) . ولی هرچی بزرگ‌تر می‌شدن، نیازشون به خواب کمتر و انرژیشون هم بیشتر میشد⁦🤭 در نتیجه گل پسرمون⁦👦🏻⁩ زودتر از دوی بعد ازظهر نمی‌خوابید و این یعنی خواب شب ساعت یازده یا حتی دیرتر😮 . به لطف خدا در یک حرکت کاملا انتحاری😂💥قانون خواب رو عوض کردم⁦💪🏻⁩ . دختری یک بار حدود یازده صبح می‌خوابید😴 که داداشش خسته نبود و خوابش نمی‌برد. . علی آقا هم تا شب ممنوع‌الخواب🚫 بود و این یعنی ساعت ۸ شب هر دو غش🤤 می‌کردن تا صبح🌄 . و این گونه بود که زندگی ما رنگی شد🎨 . شام🍲 رو هفت تا هشت شب و بلکه هم زودتر می‌خوردیم و راهی رخت‌خواب می‌شدیم🛏 . حالا بعد از خواب بچه‌ها فرصت فیلم📽 🎞دیدن، مطالعه📚، اختلاط🗣👥، کارای خونه و حتی خوردن ممنوعی‌جات🍫 رو داریم (تخمه و آلبالو خشکه که هنوز بچه‌ها بلد نیستن خوب بخورن🤪) . البته که قسمت سخت این برنامه بیدار نگه داشتن علی آقا تا شب بود، اونم به شکلی که اذیت نشه🤔 . اوج خستگیش چهار به بعد بود که دیگه می‌شد با بازی و کتاب خوندن و وعده‌ی الآن بابا⁦🧔🏻⁩ میاد و بیدار نگهش داشت. . مخصوصا که عاشق باباشه و منتظر بازی‌های مردونه...🤼‍♂ شاید اولش این روش اذیت کردن بچه‌ها به نظر بیاد🤔 . ولی وقتی به نتیجه نگاه می‌کنم و هزینه فرصت رو برآورد می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که این بهترین راه برای همه‌مونه✅ . چرا که وقتی من و آقای همسر وقت اختصاصی برای خودمون، فرصت انجام کار خونه و تفریح نداریم، و حتی نیازمون به کمی سکوت و آرامش بر طرف نمیشه، طبیعتا اخلاق و رفتار و انرژیمون هم تحت تاثیر قرار می‌گیره و بچه‌ها مامان و بابای بداخلاق تری😡 دارن! . پس به نفع خودشونه که زود برن بخوابن😴⁦⁦👌🏻⁩ . پ.ن: بهترین زمان خواب قبل از ۹ شبه، چون در این زمان هورمون خواب ترشح می‌شه و بهترین زمان برای رشد کودکه⁦👌🏻⁩😉 . #ز_م #سبک_مادری #تنظیم_خواب #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن