پست های مشابه

madaran_sharif

. . . سلاااام✋😍 . ما مامان‌ها گاهی فکر می‌کنیم بعضی مشکلات فقط برا خودمونه! . بعد که می‌بینیم بقیه‌ی مامان‌ها هم این معضلات رو دارن، انگار تحمل سختی‌ها برامون راحت‌تر می‌شه! . جالبه که مامان‌ها در هر فرهنگ و با هر زبانی می‌تونن به هم کمک کنن، چون خیلی مسائل مشترک دارن. . خانواده‌ی فیلدز نُه فرزند داره و دَهمی‌شون هم‌‌ تو راهه.🙃 . روتین صبح‌ یه مامان باردار با نُه تا بچه قدونیم‌قد رو ‌تو‌ کلیپ ببینید. . فقط اونجاش که می‌ره یه سروسامانی به خودش بده و وقتی برمی‌گرده خونه به فنا رفته😭 . شما با کدوم قسمت برنامه‌ی روزانه‌ی این مامان بیش‌تر هم‌ذات‌پنداری کردید؟! . #مادران_شریف_ایران_زمین #خانواده_چندفرزندی #خانواده_پرجمعیت #کلیپ #ترجمه #زیرنویس #پ_بهروزی #ا_باغانی #ش_سعیدی

10 اسفند 1399 16:56:36

1 بازدید

madaran_sharif

. وقتی علی می‌خوابه، ما با چالش ساکت نگه‌داشتن محمد مواجه می‌شیم😅 چون خواب علی خیلی سبکه. . از طرفی می‌خوام از فرصتِ خوابِ علی برای کارهای خودم استفاده کنم، از طرف دیگه محمد نیاز به زمان اختصاصی داره که وقتی علی بیداره این فرصت پیش نمیاد معمولا. . یکی از بازی‌هایی که مختصِ زمانِ خوابِ علی هست، «حبوبات بازیه» هر بار یکی از حبوبات رو به انتخاب محمد میاریم و محمد مدت زیاااااادی در سکوت کامل مشغول بار زدن اون‌ها میشه😄 با لودر و بیل مکانیکی کامیونش رو پر می‌کنه و می‌بره در اقصی نقاط خونه خالی می‌کنه😕 . چالش بعدی هم جمع کردن اون‌ها تا قبل از بیدار شدن علی هست. . یه چالش دیگه هم شبا که همسرم میان پیش میاد😆 -خانوم،این عدسا چرا اینجا ریخته؟ -محمد عدس بازی کرده همسر مشغول جمع کردن عدس‌ها میشه. -خانوم اینجا چقدر لوبیا ریخته! -ئه؟! محمد لوبیا بازی کرده😅 همسر مشغولِ جمع کردنِ لوبیاها می‌شه -خانوم، علی چی تو دهنش گذاشت؟! -بذار ببینم؛ ئه؟ گندمه! محمد گندم بازی کرده😂 -خانوم نمی‌شه وقتی علی می‌خوابه یه بازی دیگه بکنید باهم؟! 😣😖 -چرا، می‌شه😎 گوشیمو بدم دستش فیلم ببینه😶، این‌جوری هم خیلی ساکت می‌شینه، یا تلویزیون روشن کنم و بذارم ساعت‌هاااا مشغول شه و منم با خیال راااااحت به کارام برسم😈، نظرت؟!😀 -نههههه خانوم😨، حبوبات بازی خیلیم خوبه، آشپزیشم خوب می‌شه، خودم شب میام جمع می‌کنم حبوبات کف خونه رو.😩 . پ.ن: البته این تنها بازیِ زمانِ خوابِ علی نیست، ولی جزو معدود بازی‌های بی‌سر و صدای ماست. چون محمد با ساده‌ترین بازی‌ها هم انقدر به وجد میاد و جیغ و داد می‌کنه که ملت وقتی سوار رنجر می‌شن هم انقد جیغ نمی‌زنند!😅 دوستانی که از نزدیک شاهدِ این صحنه بودند، تایید کنند لطفا😄 . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #نصیرالدین_محمد #عمادالدین_علی #حبوبات_بازی #تلویزیون #موبایل #بازی #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف

26 آذر 1398 18:44:11

5 بازدید

madaran_sharif

. فکر می‌کنم خیلی از آدما اینجوری هستن که یه روزایی از زندگیشون، از آدما و اتفاقای دور و برشون خسته و دلزده میشن، یه جوری که دلشون می‌خواد از همه عالم و آدم ببرن و برن تو لاک خودشون، یا با همه عالم و آدم سر جنگ داشته باشن و تنه‌ی بی‌حوصلگیشون به تنه اطرافیانشون بگیره. من قدیما ازون جنگیاش بودم، ولی چند ساله که کم کم از اون تو لاکی‌ها شدم. . حالا این روزا برای من از همین روزاست؛ اما این بار بیخیال علت و سبب حال و احوالم می‌شم. . می‌شه نشست و خودخوری کرد و کلنجار رفت و آزار دید و آزار رسوند، ولی یه راه باحال تر و خوشگل ترم هست، وقتشه که بگم؛ خدایا میشه بیخیال همه فقط خودم و خودت باشیم؟ خدا جانم! میخوام سفت بغلم کنی. . اما امان از این روزهای بچه داری؛ که برام شده روزهای نمازهای بی‌توجه و هول هولی، و هفته‌های بی مناجات، و سحرهای خواب آلودگی، چقدر کم حواسم به خودمه، چیزی که حالا که مادرم و پر از مشغله بیشتر از همیشه بهش نیاز دارم. دلم تنگه یه شب بیداری و چند تا چیکه اشکه؛ . اِلـهي كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لي بَعْدَ مَماتي خدای من، چگونه پس از مرگم از تو نا امید باشم؟ وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّني اِلاّ الْجَميلَ في حَيوتي درحاليكه در تمام زندگی‌ام مرا جز به نيكی سرپرستی نكردی؟ . اِلهي قَدْ سَتَرْتَ عَلَيَّ ذُنُوباً فِي الدُّنْيا خدای من، گناهانی از من را در دنيا پوشاندی وَاَ نَا اَحْوَجُ اِلي سَتْرِها عَلَيَّ مِنْكَ في الاُْخْري كه بر پوشاندن آن در آخرت محتاج ترم اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَد مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ گناهم را در دنيا برای هيچيك از بندگان شايسته ات آشكار نكردی فَلاتَفْضَحْني يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلي رُؤُسِ الاَْشْهادِ پس مرا در قيامت در برابر ديدگان مردم رسوا مكن . وَاِنْ اَدْخَلْتَنيِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّي اُحِبُّكَ و اگر مرا وارد دوزخ كنی، به اهل آن می‌گویم كه من تو را دوست دارم😭 . اِلهي هَبْ لي كَمالَ الإِنْقِطاعِ اِلَيْكَ خدای من انقطاع از هر چیز و پیوستن کامل به خودت را به من عطا فرما 🙏 . دو تا سحر جمعه بیشتر تا ماه رمضون نمونده #دعای_کمیل و #مناجات_شعبانیه تو این روزا و شب‌ها دوای همه دردهاست دلم نیومد این حس و حال و این مناجاتِ دلبر رو باهاتون به اشتراک نذارم🌸 . اگه از این مناجاتی که دو تیکه‌ش رو گذاشتم خوشتون اومد می‌تونین خودتون با جست و جوی "مناجات شعبانیه آقای فرهمند" کاملش رو پیدا کنین و گوش کنید. 😊 . #ف_جباری #روزنوشت‌های_مادری #مناجات_شعبانیه #شبِ_جمعه #مادران_شریف_ایران_زمین

28 فروردین 1399 16:23:55

1 بازدید

madaran_sharif

. #ح_کرباسی ( مامان #حسنا ۹ساله ، #محمدحسین و #محمدهادی۵ ساله و #زینب ۱ساله) #قسمت_دوم سال ۸۵ کنکور دادم و رشته‌ی حسابداری دانشگاه کرج قبول شدم. درسم خوب بود و مخصوصاً واحد‌های مربوط به ریاضی رو دوست داشتم. حدود دو سالی از ورودم به دانشگاه گذشته بود که یه خواستگار خوب اومد.😉 معمولاً برای نماز مسجد می‌رفتم. یه روز مادر ایشون اومده بودن مسجد تا با خانواده‌ی دخترخانوم دیگه‌ای که بهشون معرفی شده بود، صحبت کنن، ولی اتفاقی من و مادرم رو می‌بینن و نظرشون عوض می‌شه.😅 میان با مادرم یه صحبت‌ اولیه می‌کنن و همون‌جا قرار خواستگاری رو می‌ذارن.😁 همسرم اون موقع ۲۱ ساله بودن و تازه کارشناسی‌شون تموم شده بود و هنوز شغل مشخصی نداشتن. سربازی هم نرفته بودن. ولی نهایتاً بعد از آشنایی بیشتر و صحبتی که پدرم با ایشون داشتن، به خاطر ایمان و اخلاق (حتی شوخ طبعی😅) و اهل کار بودنشون تأیید صلاحیت شدن.😁 من و همسرم هر دو دوست داشتیم مهریه ۱۴ سکه باشه. سال ۸۷ عقد کردیم و همسرم هم خداروشکر توی یه موسسه‌ فرهنگی مشغول به کار شدن. اولین حقوقشون رو بعد از عقد گرفتن.😇 بعد از یک سال رفتیم سر خونه و زندگی‌مون. یادمه حقوق همسرم ۳۰۰ هزار تومن بود و اجاره خونه ۲۵۰ تومن و قسط وام ازدواج هم ۵۴ تومن. یعنی اگر هیچی هم خرج نمی‌کردیم 4تومن بدهکار می‌شدیم.😅 هر دومون هم دانشجو بودیم. توی اون مدت همسرم برای تامین مخارج عصر تا شب مسافرکشی می‌کردن و گاهیم پروژه‌های تایپ و پیاده‌سازی و مصاحبه و خلاصه کتاب انجام می‌دادن.💪🏻 سعی می‌کردیم خانواده‌هامون متوجه نشن که مشکلات مالی داریم و ازشون کمک نمی‌گرفتیم، البته اونا خودشون خودجوش کمک‌هایی می‌کردن. خلاصه شرایط سختی بود ولی کنار هم از لحظه‌های با هم بودنمون لذت می‌بردیم و به بی‌پولی‌هامون می‌خندیدم.🤣 خداروشکر هیچ وقت هم نیازمند نشدیم و خدا خودش روزی‌مون رو می‌رسوند. یه بار ماجرایی پیش اومد که مطمئن شدیم خدا حواسش بهمون هست و مارو به حال خودمون رها نکرده!😚 چند وقتی بود همسرم مجبور شده بودن ماشین‌ رو بفروشن و دیگه امکان مسافرکشی هم نبود. شرایط مالی‌مون خیلی بغرنج شده بود.😞 همون روزا از نهاد رهبری دانشگاه تهران (محل تحصیل همسرم) زنگ می‌زنن و می‌گن هدیه‌ای براتون داریم!🤩 گویا یه سری موقوفه‌هایی برای کمک به زوج‌های جوان وجود داشته و هر ماه می‌رفتن توی یه دانشگاه و به زوج‌های جوان هدیه می‌دادن. اون روز در کمال ناباوری ۲۰۰ هزار تومان هدیه گرفتیم.😃 به رزاقیت خدا ایمان داشتیم ولی اونجا دیگه یقین پیدا کردیم.😍 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

21 آذر 1400 15:59:38

1 بازدید

madaran_sharif

. . سلام همراهان عزیز #مادران_شریف 🙂 . #فیلم_کامل گفتگومون با خانم #طاهره_اکبری مامان آقا پسرها #رضا و #طاها و #محمد رو تقدیم حضورتون می‌کنیم. . . یه مامان #خانه‌دار و خیلی فعال و #پرانرژی❤️❤️ یه نینی #توراهی هم دارن تازه😍 . سوالات شما رو هم در بخش پایانی از ایشون پرسیدیم و پاسخ دادن. . نظراتتون رو باهامون در میون بذارید.👇 . . آیدی خانم اکبری (اگر سوال یا نکته ای داشتید و دوست داشتید با ایشون صحبت کنید) @mehrabanieaftab . . #لایو #گفتگو_زنده #ط_اکبری #مادران_شریف_ایران_زمین

12 بهمن 1399 16:55:30

0 بازدید

madaran_sharif

. هیچ‌وقت #ورزش جزء اولویت‌های اصلی زندگیم نبوده!😐 . #پ_شکوری . قبل مدرسه چون داداشم کلاس کنگ‌فو می‌رفت، من مجبور بودم تو خونه باهاش ورزش و تمرین کنم.😆 . بعدش چندسال می‌رفتیم تو کوچه با داداشم دوچرخه و اسکیت سواری.😅 اون دوره ورزشکاری‌ترین دوره‌ی عمرم بود فکر کنم.😀 . توی راهنمایی و دبیرستان هم ورزش صبحگاه و هفته‌ای یک زنگ ورزش یک ساعته.😆 . سال پیش‌دانشگاهیم البته جمعه صبحا می‌رفتم کوه😇 ( #کوهسنگی مشهد که البته ارتفاعش بیشتر در حد تپه‌ست تا کوه😂) . . تو دانشگاه ورزش جدیم همون واحدهای تربیت بدنی ۱ و ۲ بود.😅 البته یادمه چندبار با دوستامون قرار می‌ذاشتیم بریم ورزش کنیم، ولی معمولا تداوم نداشت، چون همه حسابی درگیر درس و کارای فرهنگی و فوق‌برنامه بودیم! . توی خوابگاه گاهی می‌رفتیم #دوچرخه_سواری یا با #تردمیل خوابگاه می‌دویدم. ولی اونم شاید توی کل دوره‌ی تحصیلم به ۲۰ بار نرسید!😐😐 . البته باز حداقل روزی ۱ ساعت پیاده‌روی رو داشتم. بین خوابگاه، دانشگاه، دانشکده، مسجد، سلف و ...😉 . الان همون پیاده‌روی روزانه رو هم ندارم تقریبا.😯 توی این سه سال متاهلی هم ورزش خاصی نکردم. به جز یه مقدار پیاده‌روی و ورزش‌های محدود دوره‌ی بارداری.😇 . . خلاصه من آدمی هستم که تو هیچ دوره‌ای از زندگیم به انجام ورزش خاصی عادت نکردم!😑 . واقعا ناراحتم از این وضع،😑 از اینکه بعد دوتا بچه، نسبت به دوره‌ی مجردی چندین کیلو وزنم بیشتر شده! از اینکه بعد از چند دقیقه بغل کردن بچه‌ها دستم و کمرم درد می‌گیره. یا بعد از چند دقیقه #دویدن نفسم می‌بره! از اینکه با اضافه شدن هر بچه چند کیلو به وزنم اضافه بشه نگرانم!😕 . . فکر می‌کنم درستش اینه که آدم خودش به صورت خودجوش ورزش کنه، (نه به خاطر جبر محیط) و ورزش تبدیل بشه به عادت براش. مثل غذا خوردن!😆 حتی اگر برای آدمای عادی ورزش مستحب باشه، برای مامانا واجبه!😎 چون مادری به نظرم یه کار فیزیکی و یدی سنگین محسوب می‌شه. . از ورزشکارای جمع سوال دارم😅 چه راهکاری دارید برای اینکه من به ورزش عادت کنم و بشه جزء زندگیم؟ کلاس که نمی‌تونم برم با دوتا بچه و تو شهر غریب و هزینه‌های بالای کلاس‌ها! دنبال روش‌هایی هستم که بشه تو خونه انجامش داد. . پ.ن: برای نوشتن این پست و خالی نبودن عریضه یه هفته‌ست مثلا دارم روزی ۱۵ دقیقه ورزش می‌کنم. البته دو روزش رو یادم رفته ورزش کنم! و شاید توی این سالها بیشتر از ۳۰ بار هی تصمیم گرفتم ورزش کنم ولی بعد چند روز، توی شلوغ پلوغی کارهام گم شده و یادم رفته ادامه بدم...😕 . #پ_شکوری #روزنوشت #ورزش #مادران_شریف_ایران_زمین

17 فروردین 1399 16:36:17

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #تجربه_شما #قسمت_اول . بر مبنای یک قانون نانوشته‌ی من‌درآوردی، فکر می‌کردم هر دختری وارد دانشگاه شود، به طرفه‌العینی، خواستگارها برایش صف می کشند!😁 فکر می‌کردم احتمالا در همان یکی دو ترم اول، به سختی خواهم افتاد که از بین خواستگاران متعدد، کدام یک را بله‌گو شوم.😂 آمّاااا... سال ۸۴، کارشناسی برق قبول شدم؛ و قسمت نبود زودتر از ۹۱ متاهل بشم.😜 . از سال ۹۰، در یکی از دبیرستان‌های مشهد، مشغول به کار شده بودم، ولی تابستان ۹۱ که بله رو گفتم، به دلیل شغل همسر، کارم رو رها کردم، و راهی شهرستان شدم. . از همون روزهای اول، با یک چالش بزرگ مواجه شدم به نام #آشپزی🥄🥣 . من که زمان مجردی، آشپزی رو، به صورت عملی، از مامانم یاد نگرفته بودم، بدجوری گیر افتاده بودم.🤯 . دستم خیلی کند بود؛ طوری که به جای ۱۲ و ۱، حدودای ۳ و ۴، نهار حاضر می‌شد.⏰🍽 و همون نهارم، نه مزه غذا داشت، نه قیافه غذا🙁 از طرفی همسرم هم به دلیل اینکه چند سال دانشجوی شهرستان بودند، آشپزی بلد بودند، و این ناشی بودن من، بدجوری توی ذوق می زد😣 . به هرحال، اون روزهای سخت اول ازدواج، دور از غذای مامان‌پز، گذشت😅 و من کم‌کم، از طریق شبکه‌های اجتماعی و دوستان، دست‌پختم تغییر کرد و بهتر شد.😄 . به خاطر سختی‌هایی که توی این زمینه کشیدم😅، تصمیم گرفتم به محض این‌که بچه‌هام، یکم از آب و گل دراومدن، یک‌سری از کارهای خونه رو بسپرم بهشون؛ خصوصا آشپزی.😊 . اون زمان، گروهی از دوستان قدیمی داشتیم، که در اون، دستورپخت غذاها و دسرهای مختلف رو با هم‌دیگه به اشتراک می‌ذاشتیم.🍗🍛🍲🍜🥗🥙 من به جز یک گروه خانوادگی، فقط در همین گروه رفقا عضو بودم و از تجربیات دوستان در آشپزی خیلی استفاده می‌کردم.😊 . یکی از دوستان قدیمیم هم، که از دوره راهنمایی می‌شناختمش، توی همین گروه رفقا عضو بود. ایشون تو دوره راهنمایی، چندان درسخون نبود و من چون شاگرد اول کلاس بودم، چندان تحویلش نمی گرفتم😅 ولی حالا ماشالله از هر انگشتش هنر می‌ریخت.😉 حتی بعضی از دستورهای پخت رو، با توجه به سلیقه و تجربه خودش تغییر داده👩‍🍳، و نکات و سوالات من رو هم با حوصله پاسخ می داد.😍😌 . . به خاطر مشکل پزشکی، حدودا چهار سالی طول کشید تا باردار بشم. در این مدت، سعی کردم علاوه بر آشپزی، چند تا #کار_هنری هم یاد بگیرم. 🌟✨ . مثلا اصول اولیه #قلاب‌بافی رو، به صورت مجازی یاد گرفتم. بعدش، چون زبانم خوبه، از سایت‌های خارجی، فیلم‌های زبان اصلی آموزش قلاب‌بافی رو دانلود ‌کردم و ‌دیدم.😊 ادامه در بخش نظرات... 😊😊 . . #ه_ع #برق۸۴_سجاد_مشهد #تجربه_شما #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #تجربه_شما #قسمت_اول . بر مبنای یک قانون نانوشته‌ی من‌درآوردی، فکر می‌کردم هر دختری وارد دانشگاه شود، به طرفه‌العینی، خواستگارها برایش صف می کشند!😁 فکر می‌کردم احتمالا در همان یکی دو ترم اول، به سختی خواهم افتاد که از بین خواستگاران متعدد، کدام یک را بله‌گو شوم.😂 آمّاااا... سال ۸۴، کارشناسی برق قبول شدم؛ و قسمت نبود زودتر از ۹۱ متاهل بشم.😜 . از سال ۹۰، در یکی از دبیرستان‌های مشهد، مشغول به کار شده بودم، ولی تابستان ۹۱ که بله رو گفتم، به دلیل شغل همسر، کارم رو رها کردم، و راهی شهرستان شدم. . از همون روزهای اول، با یک چالش بزرگ مواجه شدم به نام #آشپزی🥄🥣 . من که زمان مجردی، آشپزی رو، به صورت عملی، از مامانم یاد نگرفته بودم، بدجوری گیر افتاده بودم.🤯 . دستم خیلی کند بود؛ طوری که به جای ۱۲ و ۱، حدودای ۳ و ۴، نهار حاضر می‌شد.⏰🍽 و همون نهارم، نه مزه غذا داشت، نه قیافه غذا🙁 از طرفی همسرم هم به دلیل اینکه چند سال دانشجوی شهرستان بودند، آشپزی بلد بودند، و این ناشی بودن من، بدجوری توی ذوق می زد😣 . به هرحال، اون روزهای سخت اول ازدواج، دور از غذای مامان‌پز، گذشت😅 و من کم‌کم، از طریق شبکه‌های اجتماعی و دوستان، دست‌پختم تغییر کرد و بهتر شد.😄 . به خاطر سختی‌هایی که توی این زمینه کشیدم😅، تصمیم گرفتم به محض این‌که بچه‌هام، یکم از آب و گل دراومدن، یک‌سری از کارهای خونه رو بسپرم بهشون؛ خصوصا آشپزی.😊 . اون زمان، گروهی از دوستان قدیمی داشتیم، که در اون، دستورپخت غذاها و دسرهای مختلف رو با هم‌دیگه به اشتراک می‌ذاشتیم.🍗🍛🍲🍜🥗🥙 من به جز یک گروه خانوادگی، فقط در همین گروه رفقا عضو بودم و از تجربیات دوستان در آشپزی خیلی استفاده می‌کردم.😊 . یکی از دوستان قدیمیم هم، که از دوره راهنمایی می‌شناختمش، توی همین گروه رفقا عضو بود. ایشون تو دوره راهنمایی، چندان درسخون نبود و من چون شاگرد اول کلاس بودم، چندان تحویلش نمی گرفتم😅 ولی حالا ماشالله از هر انگشتش هنر می‌ریخت.😉 حتی بعضی از دستورهای پخت رو، با توجه به سلیقه و تجربه خودش تغییر داده👩‍🍳، و نکات و سوالات من رو هم با حوصله پاسخ می داد.😍😌 . . به خاطر مشکل پزشکی، حدودا چهار سالی طول کشید تا باردار بشم. در این مدت، سعی کردم علاوه بر آشپزی، چند تا #کار_هنری هم یاد بگیرم. 🌟✨ . مثلا اصول اولیه #قلاب‌بافی رو، به صورت مجازی یاد گرفتم. بعدش، چون زبانم خوبه، از سایت‌های خارجی، فیلم‌های زبان اصلی آموزش قلاب‌بافی رو دانلود ‌کردم و ‌دیدم.😊 ادامه در بخش نظرات... 😊😊 . . #ه_ع #برق۸۴_سجاد_مشهد #تجربه_شما #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن