پست های مشابه
madaran_sharif
. #ا_زمانیان (مامان #محمد_مهدی ۱۳ساله (#محمد_صادق ۷، #زینب ۵، #علی ۲) #فاطمه_زهرا ۱سال و ۸ماهه #محدثه ۴ماهه) ❌هشدار:قسمتهای بعدی این تجربه شرح مصائب زینب گونهی مادری صبور است. در صورت داشتن هرگونه سابقهی افسردگی یا ناراحتی روحی، از مطالعهی آن اجتناب کنید.❌ #قسمت_دوم وقتی علی به دنیا اومد که زینب ۳سال و نیم بیشتر نداشت و به خاطر حسادت تا مدتها ما رو اذیت میکرد. به قول قدیمیها سر بچه هوو اومده بود و خب حق هم داشت. پسر اول و دومم همبازیهای خوبی بودن. البته بعضی وقتا دعوا هم میکردن ولی در کل بیشترش بازی بود و سرو صدا و ورجه وورجه... بچهی پسر نمیتونه آروم بازی کنه. ولی زینب با وجود بهانه گیریهای زیاد خیلی آروم یه گوشه چادر سرش میکرد و با عروسکهاش مشغول بازی میشد و اگر برادرهاش سربهسرش نمیگذاشتن دو ساعتی با خودش بازی میکرد. چون خودم خواهر نداشتم دوست داشتم دخترم مثل خودم نباشه و دعا میکردم بچهی چهارم دختر بشه ولی خدا جور دیگری رقم زده بود و اونم پسر شده بود. چون بچهها کوچیک و پشت هم بودن، وقتی که پدرشون نبود، (اون موقع در کارخانه سیمان به طور شیفتی کار میکردن) بیشتر اذیتم میکردن و مینشستم به گریه کردن که خدایا کمکم کن. من هیچ وقت ناشکری نکردم ولی از خدا میخواستم حداقل اذیتهای بچههام کمتر بشه... خب اون موقع تحمل الان رو نداشتم. اما بیشتر از شیطنت بچهها، طعنه و کنایهی دیگران اذیتم میکرد. هرجا میرفتم اولین سوال بقیه این بود که حامله نیستی باز؟!😕 از بعضی برخوردها خیلی اذیت می شدم، هرچند جوابهای دندان شکنی در سر آستین آماده داشتم ولی باز کنایهها دلم رو میرنجوند. بعضیها میگفتن تو چهار تا داری؟!! مگه جوجهکشی راه انداختی؟! یا مثلاً مگه شوهرت پول پارو میکنه؟؟ یا چقدر بیکاری!! سر بچهی چهارم هم همه پیشنهاد میکردن که عمل جراحی عقیمسازی انجام بدم! حتی مادرم همش میگفت مواظب باش دیگه نیاری!😮 اما هرچه که بود، زندگی ما با سختیهاش شیرینی خاص خودش رو هم داشت و من که چند سالی بود که پشت سر هم یا باردار بودم یا شیر میدادم و چند سالی نتونسته بودم روزه بگیرم، ماه رمضان سال ۹۸ تونستم با سختی روزه بگیرم و حس خوبی داشتم که مثل بقیه روال عادی روطی میکنم. همه چیز خوب پیش میرفت که ورق زندگی ما بدجور برگشت.😢 #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
01 اردیبهشت 1401 17:14:43
3 بازدید
madaran_sharif
. #ح_کرباسی (مامان #حسنا ۹ساله ، #محمدحسین و #محمدهادی ۵ساله و #زینب ۱ساله) #قسمت_اول سال ۶۶ در شهر قم، به عنوان سومین فرزند خانواده به دنیا اومدم. یه برادر و خواهر بزرگتر و دو تا خواهر کوچکتر دارم. پدرم روحانی اند. ایشون همیشه از تجملات فراری بودن و سطح زندگیمون مثل مردم عادی و حتی پایینتر از عموم مردم بود.👌🏻 مثلاً یادمه ترجیح میدادن خونهمون موکت باشه. چون اون موقع فرش خیلی خاص و گرون بود و اکثر مردم نداشتن. بعدها که من بزرگتر شدم و دیگه فرش یه چیز عادی شده بود و همه داشتن، ماهم فرشدار شدیم.😁 خانوادهمون مذهبی بودن و پدرم توجه ویژهای به تربیت ما میکردن. روشهای جالبی هم داشتن و طوری بهمون تذکر میدادن که از دین زده نشیم و با علاقه و فکر به این مسیر وارد بشیم.☺️ یادمه زمانی که کوچیک بودم، یه مدت برادر و خواهر بزرگم تحت تاثیر دوستاشون و فضای اون موقع یه سری نوار ترانه گرفته بودن و گاهی دور از چشم پدر و مادر گوش میدادن. من و خواهر کوچیکم هم که چشم و گوش بسته بودیم و از درست و غلط کارها چیزی سر در نمیآوردیم، گوش میدادیم و فکر میکردیم کار درستیه.😁 پدرم ظاهراً خبر داشتن از این ماجرا ولی به روی خودشون نمی آوردن. تا اینکه یه بار داشتیم میرفتیم مسافرت. خودشون بدون اطلاع ما اون نوارها رو آوردن و توی ضبط ماشین گذاشتن و روشن کردن. برادر و خواهرم شرمنده و ناراحت شدن از اینکه پدر متوجه شده.😞 پدرم خیلی مهربون و مسلط شروع کردن به توضیح دادن که ببینید این شعراش معنی خاصی نداره و به درد نمیخوره و این حرفا... و دیگه بعد این ماجرا برادر و خواهرم و به دنبالشون ما دوتا کوچیکترا دیگه هیچوقت سراغ اون نوارها نرفتیم.😉 الان که به اون خاطره فکر میکنم، میبینم که چقدر بچهی بزرگتر و رفتارهاش میتونه روی بقیهی بچه ها تاثیر بذاره. و اگر پدر و مادر حواسشون به تربیت بچههای بزرگتر باشه، کوچیکترا هم از اونا یاد میگیرن و خوب تربیت میشن.👌🏻 هفت ساله بودم که خانوادگی اومدیم تهران. اول و دوم ابتدایی مدرسه دولتی رفتم و بعدش تا آخر دبیرستان مدرسه شاهد بودم، چون پدرم هم فرهنگی بودن و هم سابقهی جبهه داشتن. فضای مدرسه خیلی خوب بود و من دوستش داشتم و با برنامهها و فضای مذهبی مدرسه ارتباط خوبی گرفتم و قبولش کردم. به سرود و تئاتر علاقه داشتم و گاهی توی این برنامه ها شرکت میکردم.😍 چون بیشتر از همهی درسا ریاضی رو دوست داشتم، رفتم رشتهی ریاضی و سال ۸۵ کنکور دادم. #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین
20 آذر 1400 16:01:11
1 بازدید
madaran_sharif
. #ه_محمدی . بچه بغل چه کارایی میشه کرد؟😌 . . میشه گوشی دست گرفت و مشغول (یه فعالیت مفید😌) شد. . میشه کتاب دست گرفت و خوند📖 یا صوت گوش کرد. . میشه خونه رو جمع و جور کرد. آشپزی کرد و غذا رو هم زد. . حتی میشه بچه رو با بازو گرفت و دو تا دست رو آزاد کرد، برای کارایی مثل سبزی پاک کردن یا میوه پوست کندن! . میشه لباس پوشید و درش آورد. . یا بچهی بزرگتر رو غذا داد. یا حتی دستشویی برد!!🤦🏻♀️ . . البته همهی اینا وقتیه که مجبور باشی... مجبوووور!!!😅 . تو اجبار، اصلا یه توانمندیهای جدیدی آدم پیدا میکنه😆 . . شما بگید وقتی مجبور شدید، با بچه چی کارا کردید؟😊 . . پ.ن۱: ابزارهایی هستن به نام پستونک و گهواره، که از الطاف ویژه خداوند هستند.😌 میشه ازشون کمک گرفت تا کار به بغل کردن نکشه!! آغوشی و کریر هم همینطور☺️ . پ.ن۲: وقتی بچه بغل یه کار دیگه هم انجام میدی، خوبیش اینه که دیگه کمردرد اینا نمیفهمی!! میبینی نیم ساعته، بچه بغل، داری با گوشی کار میکنی، بچه هم خیلی وقته خوابیده، نفهمیدی! . پ.ن۳: اگه این وسط، بچه، بچهی خوبی بشه و بذاریش زمین، آی سرعت کارات بیشتر میشه.🤪 مثل کسی که هی سوزن به خودش میزد میگفت آخه نمیدونید وقتی نمیزنم، چه کیفی داره.😅 . پ.ن۴: البته وسط این بغل کردنا، به معنی واقعی کچل میشی!!😆 از بس که این بنده خدا، موها رو میکشه! . اصلا فک کنم علت اصلی ریزش موها بعد زایمان، دسته موی تلف شده، بین انگشتان این عزیزانه!!!🤔 . پ.ن۵: توصیه میشه موقع بغل کردن نوزاد، شکم رو تو بدیم و سینه رو جلو، تا در طولانی مدت، به کمر فشار نیاد. . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین
26 فروردین 1400 15:25:29
0 بازدید
madaran_sharif
. در مورد کارهای خونه هم بگم🧽🧹🧺 . تو خونهی ما، از صبح که همسرم میرن، بچهها تقریبا آزادن ریخت و پاشاشونو بکنن، و نزدیکای اومدن همسرم🧔🏻 با همدیگه، یا خودم به تنهایی👩🏻 خونه رو جمع میکنیم. البته کلا هم خیلی شیک و پیک نیستیم😁 و تقریبا به جز ضروریات، چیز اضافی تو خونه نداریم. . معمولا خونهی من، خیلی مرتب محسوب نمیشه🤨 یعنی ایدهآلهام برای یه خونه تمیز، با بعضیا تفاوت داره.😬 مثلا دیوارامون نقاشی🎨🖌️ و لک داره، و فرشامو مجبورم سالی یه بار، دوبار بشورم. . . اما برای داشتن خونهی نسبتا مرتب، متوجه شدم رعایت بعضی نکات، خیلی مفیده. یکی اینکه خود من نریزم😏 و وقتی یه چیزی رو برمیدارم، سر جاش بذارم👉🏻 این قاعده ی طلائیه✨ که مامانم خدابیامرز همش میگفت. . دیگه اینکه موقع انتخاب وسایل، فکر میکنیم واقعا یه چیزی رو بخریم یا نه🤔 و اگه داریم میخریم چه رنگ و جنسی بخریم که هم قشنگ باشه هم زود کثیف نشه🧐 . وسایلی انتخاب میکنم که تمیز کردنش راحت باشه👌🏻 و البته برای اینکه حرص نخورم، وسایل گرون و لوکس🏺 نمیخرم، که اگه بچهم یه خرابکاری کرد، انقدر عصبانی😡 نشم که به روح بچه لطمه بزنم.🥺 . موقع خرید جهیزیه، دوست نداشتم خونم تجملاتی باشه و چیزایی که لازم ندارمو بخرم، ولی اخیرا به این نتیجه رسیدم که اگه بچهها رو میز غذا خوری غذا🍽 بخورن، تمیز کردنش برام راحت تره😏، و غذا رو تو کل خونه پخش نمیکنن. برای همین یه میز و چندتا صندلی، از جنس فایبرگلاس خریدیم که بتونم راحت تمیزشون کنم🧽 . یه سری ترفندایی هم که برای تمیز نگه داشتن خونه، توی اینترنت دیدم، نکات ساده و سریعی داشت که خیلی برام مفید بود👌🏻 . هرچند به نظر من مداومت در رعایت این نکتههای ساده، ارادهی بالایی میخواد که بعد بچهدار شدن آدم اگه بخواد خونهش مرتب بمونه، مجبور میشه این اراده رو در خودش ایجاد کنه😁 . من برای اینکه بتونم با چندتا بچه کارهای خونهمو بکنم🧹، درسمو بخونم📚 و به علایقم برسم، خیلی چیزا یاد گرفتم. مثل مدیریت زمان⏰ یا اینکه تو زمان واحد، چندتا کار بکنم😌 اینکه غفلت نکنم، وگرنه پشیمون میشم😥 (مثلا اگه یه لحظه تنبلی کنم و یادم بره به بچهها بگم اول زیرانداز بندازید، بعد کاردستی🎊🎨 درست کنید، فرش داغون میشه) . و اینکه اگه ول کنم و بگم حالا بعدا جمع میکنم😕، بعد یکی دو ساعت خونهم منفجر شده. نکتهی کلیدی همین استمرار در مراقبته👌🏻 . . #پ_ت #تجربیات_تخصصی #قسمت_چهاردهم #مادران_شریف_ایران_زمین
05 خرداد 1399 15:47:54
0 بازدید
madaran_sharif
. به امید شنیدن دوباره صدای اساتید و حس حضور در کلاس، برای #دانشگاه_مجازی_المصطفی ثبت نام کردم.💻 . بهمن۹۷ ترم اول دانشگاه مجازی من شروع شد. از همه عالیتر اینکه بیشتر دروسی که در امام صادق خوانده بودم، هم تطبیق داده شد🤩 . حجم کارها و برنامهی درسی من نسبت مستقیمی با حال خوب من داشت...😂 درس بیشتر📕، انرژی بیشتر💪📈 . حالا انگیزهم، برای بیدار موندن بعد از اذان صبح🕌 و بینالطلوعین🌅 هم، بیشتر شده بود. . از لحظاتی که بچهها😴 خواب بودن بیشتر استفاده میکردم.💻 وقتایی هم که کارهای خونه🧹 رو انجام میدادم، یا سخنرانی گوش میکردم، یا صوتهای انگلیسی برای تقویت زبان🆎 . هرچند کمی بعد که هردو بزرگتر شدن صوت گوش دادن تعطیل شد...🚫 (هردو همزمان اظهار فضل🗣 میکنند و برای فهمیدن صحبتهاشون باید تمرکز کنم) . رفتم تو کار یادگرفتن یه زبان جدید🆕 اگر گفتین چه زبونی؟🧐 زبون نینیها🤪 . گاهی چند روز طول میکشه تا بفهمم معنی کلمهی جدیدی که گل پسر اختراع کرده چیه😅 فکرکنم باید کم کم یه فرهنگ لغت جدید بنویسم!📙 اُلس یعنی بزرگ و آلس یعنی زیاد🥴 (به زبان فارسیها😂) آدودو یعنی آبمیوه🥤 و بیلا بیلا یعنی لوبیا🤦🏻♀️ . از همهی زبونای دنیا سختتره🤯 . گل دخترمونم که وارد مرحلهی چسبندگی شده بود... وقتی که تونست چهار دست و پا بره اوضاع بهتر شد.😁 کمی گلیم خودش رو از آب بیرون میکشید...😉 . وقتی که یک ساله شد تونست راه بره🚶🏻♀️ و این هم یه مرحلهی فوقالعادهی دیگه است... چون حالا خواهر و برادر خیلی بیشتر باهم بازی میکنن...🧒🏻👩🏻 و من بیشتر از همبازی بودنشون کیف میکنم🤩 . هرچند... بازی اشکنک داره سر شکستنک داره🤕 . قاطی بازی🤼، از نوازشهای محکم🤫 بغلهای عاشقانه همراه با چاشنی هل دادن🤗 و ناز کردنهایی همراه با پنجول کشیدن🤭 هم بهرهمند میشن... . ولی در کنارش تعامل سازنده😜 رو یاد میگیرن💪🏻 . و من هر روز بیشتر خدا رو به خاطر دختر کوچولویی که بهمون هدیه داد شکر میکنم.🤲🏻🌺 . . #ز_م #تجربیات_مخاطبین #تجربیات_تخصصی #قسمت_چهاردهم #مادران_شریف_ایران_زمین
15 فروردین 1399 16:04:00
0 بازدید
madaran_sharif
. سلام دوستان😊 . تعدادی از مخاطبین عزیزمون، از ما سوال میپرسیدن، که این *دورههای مجازی* که در پستهامون میگیم، چیاست و چه جوری میشه در اونها ثبتنام کرد. . ما لیستی از دورههای مجازی مختلف، که تعدادی از دوستان در اونها شرکت کرده و استفاده برده بودند، رو جمعآوری کردیم و تقدیم حضورتون میکنیم.😊 . اینجا خلاصهای از لیست اومده، برای دیدن توضیحات و جزئیات هر دوره لطفا هایلایت ها رو مشاهده کنید.😉🙏🏻 . 🔸دورههای معارف🔸 1️⃣ بنیاد شهید پالیزوانی: دورههای طلیعهی حکمت و طلیعه نور 2️⃣ آموزش مجازی کرامت: مطالعه آثار استاد عباسی ولدی و تربیت مربی تراز انقلاب اسلامی 3️⃣ دوره های آموزش مجازی نورالمجتبی علیهالسلام 4️⃣ سایت بیان معنوی: سخنرانیهای حاج آقا پناهیان 5️⃣ مرکز آموزش مجازی دانشگاهیان 6️⃣ سایت mojib: طرح مترجمی زبان قرآن 7️⃣ مرکز تحقیقات زن و خانواده: مهارتافزایی و سبک زندگی خانوادگی . 🔸دروس حوزوی🔸 1️⃣ جامعهالزهرا 2️⃣ طرح مصباح و منهاج: دروس حوزوی، وابسته به حوزه مشکات 3️⃣ سایت حوزه مجازی مهندس طلبه . 🔸آموزش زبان🔸 جامعه المصطفی: زبان انگلیسی و عربی به صورت مجازی و آنلاین . 🔸علمی و مهندسی🔸 1️⃣ سایت فرادرس 2️⃣ سایت استنفورد آنلاین (انگلیسی) 3️⃣ سایت مکتب خونه (فارسی) . 🔸 متفرقه🔸 1️⃣ باشگاه فکرپروری و خلاقیت 2️⃣ آموزشهای هنری متنوع در اینستاگرام . . #مادران_شریف #لیست_دوره_ها #مادران
12 اسفند 1398 19:20:34
0 بازدید
مادران شريف
0
0
. اتاق خوابمون تقریبا به مرز انفجار رسیده بود...😳 . آمیزهای از کتابهای دوقفسهی پایینی کتابخونهی باباش، لباسهای کشوها، اسباب بازیهای مختلف و خرده نونهایی که قبل خواب توی رختخوابش میخورد، همه توسط #عباس پخش شده بودن کف اتاق 😂 . صبح بعد نماز که بچهها خواب بودن داشتم کارای امروزم رو مینوشتم روی تخته، که دیدم اهمیت تمیز کردن اتاق خوابمون از همهشون بیشتره😁 حتی از درس خوندن واسه امتحانایی که از دو روز دیگه شروع میشن😆 . قصدم این بود هرجور شده دیگه امروز مرتبش کنم. روزای قبل هم نه اینکه نخوام، نمیتونستم مرتبش کنم. #عباس و #فاطمه وقتی میخوابیدن، توی اتاق خواب بودن و نمیشد کاری کرد😴 تو بیداریشون هم که یا یکی شون میخواست بازی کنیم یا اون یکی شیر میخواست یا بغل و ... . #باباشون هم که به خاطر شرایط کارشون شبا ساعتای 8 و 9 میان و اونقدر خستهاند که دیگه نمیشه ازشون کمکی گرفت اون وقت شب 😅 (البته جاداره بگم انصافا آخر هفتهها خیلی کمکم میکنن تو کارای خونه و بچهها😉) . خلاصه چیزی نگذشت که ... . پدرشوهرم با یه نون بربری خاش خاشی از راه رسیدن😍 و عباس به آغوش باباجونش پیوست 😆 . اولش میخواستن عباس رو ببرن خونشون تا شب، که گفتم فاطمه گناه داره تنها میمونه، حوصلهش سر میره و منم دلم برا عباس تنگ میشه تا شب و ... و قرار شد ببرنش کوچهگردی 😅 . بعد هم برگشتن تو حیاط سیب زمینی آتیشی درست کردن و ناهار عباس هم به این صورت فراهم شد 😂 . فاطمه هم همکاری کرد و نیم ساعتی خوابید و من بالاخره تونستم اتاق خواب رو مرتب کنم البته هنوز جارو برقیش مونده😅 ولی پیشرفت بزرگی داشتم امروز! . خیلی خوبن این پدرشوهرا که سر زده میان و با بچههای آدم بازی میکنن تا مامانشون بتونه به کارای خونهش برسه..😉 . و شاید اگر خونهشون نزدیک بود و میتونستن روزی نیم ساعت حتی عباس رو ببرن کوچه گردی، خونهی ما خیلی مرتبتر میشد🙈😂 . پ.ن: . آخرشم بعد از نیم ساعت مذاکره عباس راضی شد بخوابه 😂 شایدم بیهوش شد ولی ته دلش راضی نبود. دقیقا هردو تو همین حالت خوابشون برد. من هیچ دخالتی در جایگیری شون توی قاب تصویر نکردم فقط خودم از سمت راست فاطمه پاشدم تا عکس بگیرم!😎 . #پ_شکوری #شیمی91 #روز_نوشت #مرتب_کردن_خونه #پدرشوهر #شغل_همسر #کمک_های_همسر #کمک_های_خانواده #امتحان_بد_است ! #خواهربرادری #مادران_شریف