پست های مشابه

kermaninarges_psych

در زمان اجرای این لایو تب داشتم، و علائم تازه داشت شروع می‌شد. خدا را شکر قرار قبلی به هم نخورد وهمه چیز خوب پیش رفت.

13 اسفند 1400 06:48:51

22 بازدید

kermaninarges_psych

واقعیت اینه که مدل غذاخوردن و حتی دارو خوردن بچه ها میتونه در امتداد رابطه ای باشه که بین او و والدین برقراره ! باید چیزهایی این وسط وجود داشته باشند که بیارزه، اون مایع بد رنگ و بدمزه را راحت و بی دردسر قورت داد؟ اگر قبول داشته باشیم که با موجودی فهیم و دارای فکر و احساس طرفیم حتما یه مدل دیگه رفتار میکنیم. دارو دادن دقیقا جائیه که هم باید مهربان باشی هم مقتدر، هم عاقل، انگار او به همه اینا به اندازه هم نیاز داره، به مامانی که درکش میکنه و میتونه بهش اعتماد کنه که اگه میگه باید بخورم پس درست میگه. و مامانم میدونه که چه قدر بد مزه است. و مامانم فهمید من چه طور از پس این کار سخت بر اومدم. ممکنه بعضی وقتها ما بدون هیچ توجهی به احساس بد بچه ها فقط به صورت منطقی بهشون بگیم که باید دارو بخوره. و اون هیچ تصویری از مفید و ضروری بودن دارو نداره، همین طور که ما تصوری از ذهن او نداریم. و یا ممکنه اون قدر نگران اذیت شدنش باشیم و که او هم استرس را از ما بگیره و بره تو فضای دفاعی و بخواهد خودش را از خطر احتمالی حفظ کنه! "حتما خیلی چیز بدیه که مامان هم این همه مضطربه! پس منم باید از خودم مراقبت کنم." چون انگار مامان اون قدر قوی نیست که بشه بهش اعتماد کرد! #دارو_خوردن_بچه ها #مریضی_بچه #فرزندپروری_آگاهانه #فرزندپروری #ورژن_جدید_کرونا #آیکون #شادی #سلامتی

28 آذر 1400 17:20:00

4 بازدید

kermaninarges_psych

مهارت شناخت احساسات خود، درک و همدلی با دیگران و حتی همدلی با خود چیزی نیست که از فضا اومده باشه یا مثل رنگ چشم باهاش به دنیا اومده باشیم. یک مهارته که مثل خیلی از مهارت‌های دیگه میتونیم یاد بگیریم ، و با تمرین در اون حرفه‌ای بشيم. ولی وقتی به دستش بیاریم و پرورشش بدیم. احساس معجزه را می‌بینیم. از همین امروز شروع کنیم ابزارها را در این مسیر بشناسیم. نیازهای خودمون و نزدیکانمون را ببینیم. و بهش پاسخ بدیم. من میتونم به وضوح بگم از زمانی که با یک سری رویکردهای روانشناسی آشنا شدم. بخش هایی از زندگی ام زیر و رو شد. شما در این زمینه چه تجربه ای دارید؟ #نرگس_کرمانی_مشاوره #والدین_موفق #والد_آگاه#والدین_شاد.

23 خرداد 1400 15:47:18

2 بازدید

kermaninarges_psych

گورکن را ببینید ، لذت ببرید و درک جالب و عمیقی که کودک ميتونه از فضای اطرافش داشته باشه را لمس کنید. درست همان موقع که ما فکر می‌کنیم خبر نداره و هر موقع صلاح میدونیم در جریانش میذاریم، درست همان زمان که فکرش را هم نمی‌کردیم آن قدر ها بفهمد! اعتراف میکنم که گورکن را به خاطر یکی از سوپر استارهاش دیدم . و البته اصلا نقشش را دوست نداشتم و به دلم ننشست. ولی ۱۰ دقیقه آخر فیلم چنان از شوکه شدن لذت بردم که تحیر بازمانده از اون تا روز بعد لبخند به لبم می‌آورد. در ادامه ممکنه بخشی از داستان لو بره، تمام تلاشم را میکنم که این طور نشه. ولی اگر قصد تماشا دارید، پیشنهاد میکنم به خوندن ادامه ندید. داستان حول محور خانواده ای میچرخه که از پدر و مادر از هم جدا شدند. اتفاقا هردوی پدر و مادر رابطه با کیفیتی با بچه دارند. پسرکی باهوش که به نظر میرسه پدر و مادر با وجود جدایی حسابی باهاش وقت میگذرانند و حواسشون به دلش هست. مادر در آستانه ازدواج مجدده، و به نظر میرسه رابطه جدید هم همدلانه و متناسب باشه. که ناگهان پسر گم میشه، گویا دزدیده شده! .....ادامه داستان. عمق احساس یک کودک از جدایی پدر و مادر را به تصویر می‌کشد. اگر این روزها احیانا افکاری در مورد جدایی یا طلاق از دهنتون میگذره . بدون بچه ها این فیلم را ببینید!

09 آذر 1400 17:34:52

2 بازدید

kermaninarges_psych

این روزها به لطف فضای مجازی مادران گزینه های زیادی پیش روشون قرار گرفته. زمان کیفی اغلب کارها و فعالیت هایی را پیشنهاد میکند که با درست کردن کاردستی، استفاده از بازیافت و یا رنگ کردن پوست تخم مرغ و برنج و... فعالیت های جذاب برای بچه ها طراحی کنیم. فعالیت های حرکتی ، بازی های خانوادگی و... اما واقعیتی که از نتیجه آن حاصل شده بر عکس زمان بی کیفیت است! انگار والدین هر لحظه که در حال فعال کردن یکی از هوش های فرزند خود نیستند در عذاب وجدان فرو می‌روند و از این که امروز فعالیت خلاقانه ای را سرچ نکردند و با وسایل یک بار مصرف و بازیافت برای کودک خود فعالیت فراهم نکردند احساس خوبی ندارند! غافل از یک اصل بزرگ که آن چه پیش روی ماست انسان است. با قابلیت های ذاتی و درونی شگفت انگیز. انسانی که اگر مانع رشد و تجلی آن با تلویزیون و موبایل و تبلت نشویم. و اجازه بدیم در فضای ایمن بدون کنترل گری سخت ما رها باشه. معدن همه خلاقیت ها و نوع آوری از درون خودش به جوشش در میاد! شده بچه را رها کرده باشی فرش را به تلویزیون و در کمد وصل کرده باشه؟ وااای یادم نمیره دخترم چهار سالگی موهاش را با قیچی تیکه تیکه برید بود که باهاش کاردستی درست کنه!🙉🙈 چی قشنگ تر از مو برای چسبوندن روی کاغذ!😫 شما براتون پیش اومده بچه ها از این حرکت ها زده باشند؟ #کودک_خلاق #فرزندپروری_آگاهانه #والدین_موفق #کودک_شاد

14 تیر 1400 10:25:46

0 بازدید

kermaninarges_psych

بازی برد و باخت برای بچه ها مناسبه یا نه؟ شما چه بازی هایی با فرزندتان میکنید که به نظرتون خیلی دلچسب و مناسبه؟ #بازی_کودک #بازی_فکری #فرزندپروری_آگاهانه #فرزندپروری_شاد

16 مرداد 1400 06:05:00

1 بازدید

نرگس کرمانی

0

0

حدودا نه یا ده سال پیش، دو تا بودند. دم ایستگاه اتوبوس سرکوچه ما ایستاده بودند، نه اون قدر بلند قد و تنومند ، نه خیلی نازک و بچه سال، در مورد سن درخت ها چیزی نمیدونم، ولی احتمالا شش سال داشتند، همسال و هم‌ جنس، پاییز بود و من هر روز که منتظر اتوبوس می‌ایستادیم خواسته یا ناخواسته نگاهم بهشون می‌افتاد. یکی پاییزی شده بود. با برگ های زرد و قرمز و نارنجی، ولی دومی چنان سبزی را در خودش حفظ کرده بود که گویی هیچ رنگی به جز سبز شایسته ستایش نیست. و من گمان میکردم عجب مقاومتی! ‏درخت اول رنگ به رنگ شد تمام زرد و قرمز تجلی کامل پاییز. دومی همچنان سبز باقی ماند، انگار که زیر بار پاییز نرفته باشد. سرمای زمستان اما قوی تر از آن بود که بخواهد تمام سال را دوام بیاورد! یک ماه نشد که برگ ها همان طور سبز ولی بی جون و بی رمق ریختند. و هر دو درخت بی برگ آماده زمستان شدند. آن یکی پاییز را به تمامی چشیده و با رنگ رنگ‌ برگ ها چشم رهگذران را نوازش کرده بود. و دومی با مقاومت در برابر فصل برگ ریز بدون هیچ تغییر رنگی از فصل عبور کرد. قصه این دو درخت در پاییز آن سال عبرت روزگار من شد‌، گاهی مقاومت در برابر تغییر و اصرار بر سبزی گذشته رنگارنگ پاییزمان را بی رمق می‌کند.

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

kermaninarges_psych

نرگس کرمانی

0

0

حدودا نه یا ده سال پیش، دو تا بودند. دم ایستگاه اتوبوس سرکوچه ما ایستاده بودند، نه اون قدر بلند قد و تنومند ، نه خیلی نازک و بچه سال، در مورد سن درخت ها چیزی نمیدونم، ولی احتمالا شش سال داشتند، همسال و هم‌ جنس، پاییز بود و من هر روز که منتظر اتوبوس می‌ایستادیم خواسته یا ناخواسته نگاهم بهشون می‌افتاد. یکی پاییزی شده بود. با برگ های زرد و قرمز و نارنجی، ولی دومی چنان سبزی را در خودش حفظ کرده بود که گویی هیچ رنگی به جز سبز شایسته ستایش نیست. و من گمان میکردم عجب مقاومتی! ‏درخت اول رنگ به رنگ شد تمام زرد و قرمز تجلی کامل پاییز. دومی همچنان سبز باقی ماند، انگار که زیر بار پاییز نرفته باشد. سرمای زمستان اما قوی تر از آن بود که بخواهد تمام سال را دوام بیاورد! یک ماه نشد که برگ ها همان طور سبز ولی بی جون و بی رمق ریختند. و هر دو درخت بی برگ آماده زمستان شدند. آن یکی پاییز را به تمامی چشیده و با رنگ رنگ‌ برگ ها چشم رهگذران را نوازش کرده بود. و دومی با مقاومت در برابر فصل برگ ریز بدون هیچ تغییر رنگی از فصل عبور کرد. قصه این دو درخت در پاییز آن سال عبرت روزگار من شد‌، گاهی مقاومت در برابر تغییر و اصرار بر سبزی گذشته رنگارنگ پاییزمان را بی رمق می‌کند.

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن