kermaninarges_psych
دنبال کننده
53
پست
67
نرگس کرمانی"دکتری مشاوره" 🌾رواندرمانگر و مشاوره فرزند پروری 🎓 دانش آموخته منتالیزیشن از کانادا، SDTBM
پست های مشابه
kermaninarges_psych
واقعیت اینه که مدل غذاخوردن و حتی دارو خوردن بچه ها میتونه در امتداد رابطه ای باشه که بین او و والدین برقراره ! باید چیزهایی این وسط وجود داشته باشند که بیارزه، اون مایع بد رنگ و بدمزه را راحت و بی دردسر قورت داد؟ اگر قبول داشته باشیم که با موجودی فهیم و دارای فکر و احساس طرفیم حتما یه مدل دیگه رفتار میکنیم. دارو دادن دقیقا جائیه که هم باید مهربان باشی هم مقتدر، هم عاقل، انگار او به همه اینا به اندازه هم نیاز داره، به مامانی که درکش میکنه و میتونه بهش اعتماد کنه که اگه میگه باید بخورم پس درست میگه. و مامانم میدونه که چه قدر بد مزه است. و مامانم فهمید من چه طور از پس این کار سخت بر اومدم. ممکنه بعضی وقتها ما بدون هیچ توجهی به احساس بد بچه ها فقط به صورت منطقی بهشون بگیم که باید دارو بخوره. و اون هیچ تصویری از مفید و ضروری بودن دارو نداره، همین طور که ما تصوری از ذهن او نداریم. و یا ممکنه اون قدر نگران اذیت شدنش باشیم و که او هم استرس را از ما بگیره و بره تو فضای دفاعی و بخواهد خودش را از خطر احتمالی حفظ کنه! "حتما خیلی چیز بدیه که مامان هم این همه مضطربه! پس منم باید از خودم مراقبت کنم." چون انگار مامان اون قدر قوی نیست که بشه بهش اعتماد کرد! #دارو_خوردن_بچه ها #مریضی_بچه #فرزندپروری_آگاهانه #فرزندپروری #ورژن_جدید_کرونا #آیکون #شادی #سلامتی
28 آذر 1400 17:20:00
4 بازدید
kermaninarges_psych
شاید اولین چیزی که بعد از شنیدن این جمله به ذهنمون برسه اینه که خب، من که به بچم اعتماد دارم، پس این شامل حال من نمیشه! حالا سوال اینجا است که آیا این قدر اعتماد داری که اگه تا آخر بشقابش را نخورد تصور نکنی نمیفهمه واقفا گرسنه هست یا نه! آیا اون قدر اعتماد داری که لازم نباشه تایم دستشویی رفتن را مرتب بهش گوش زد کنی؟ آیا اون قدر اعتماد داری که خودش میفهمه کی باید بره بخوابه! دائما فکر نکنی آیا امروز، میوه خورد، گوشت خورد؟ گروههای مختلف غذایی بهش رسیده؟ اون قدر به نوجوانتان اطمینان داری که بتونی بهش اجازه بدی بره با دوستاش بیرون، و بتونه از خودش مراقبت کنه؟ اصلا اون قدر اطمینان داری که صبح که از خواب بیدار شد و گفت صبحانه نمیخوام، بهش اعتماد کنی که اگه گشنه باشه خودش میره یه املت درست میکنه و نوش جان میکنه؟ تخم مرغ درست کردن فکر کنم حداقل از ۵ سالگی دیگه امکان پذیر باشه، یا نه از اون والدینی هستیم که تا چهل سالگی هم باید زنگ بزنیم و جزئیات روزانه اش را سوال کنیم، انگار نه انگار که خودش میتونه مدیریت کنه! تو کامنت برام بنویسید که کجاها بوده که اعتماد کردن به بچه ها سخت بوده، خیلی سخت! #والدین_موفق #روانشناسی #روانشناسی_کودک #اعتماد #ارزش #انگیزشی #شاد #آرامش #موفقیت
17 تیر 1401 14:02:11
28 بازدید
kermaninarges_psych
انتخاب فیلم هایی که برای همه گروههای سنی جذاب باشه برای ما تبدیل به چالش شده. اغلب یا انيميشن کودکانه است یا محتوای داستانی بزرگسال. فیلمی که همه گروههای سنی بتونیم بشینیم و از آن لذت ببریم سخت پیدا میکنیم. سرباز صفر یکی از معدود فیلم هاي خوب و لذت بخش خانوادگیه، گروهی از بچه ها که هر کدام مشکل به خصوصی دارند، برای یک هدف مشترک تلاش میکنند. و این تلاش جریان بسیار جذابی داره. ولی آخرش برنده میشند یا نه؟ جریان فیلم طنز و پر از نشاطه و دیدنش همراه خانواده خالی از لطف نیست. شما چه فیلم هایی پیشنهاد میکنید که برای گروههای سنی جذاب باشه؟ پیوست: ظاهرا رده بندی این فیلم هم بالای ۸ سال است. انگار نمیشه همه گروههای سنی را له این راحتی جمع کرد
20 تیر 1400 07:37:31
0 بازدید
kermaninarges_psych
مهارت شناخت احساسات خود، درک و همدلی با دیگران و حتی همدلی با خود چیزی نیست که از فضا اومده باشه یا مثل رنگ چشم باهاش به دنیا اومده باشیم. یک مهارته که مثل خیلی از مهارتهای دیگه میتونیم یاد بگیریم ، و با تمرین در اون حرفهای بشيم. ولی وقتی به دستش بیاریم و پرورشش بدیم. احساس معجزه را میبینیم. از همین امروز شروع کنیم ابزارها را در این مسیر بشناسیم. نیازهای خودمون و نزدیکانمون را ببینیم. و بهش پاسخ بدیم. من میتونم به وضوح بگم از زمانی که با یک سری رویکردهای روانشناسی آشنا شدم. بخش هایی از زندگی ام زیر و رو شد. شما در این زمینه چه تجربه ای دارید؟ #نرگس_کرمانی_مشاوره #والدین_موفق #والد_آگاه#والدین_شاد.
23 خرداد 1400 15:47:18
2 بازدید
kermaninarges_psych
حالم سرجا نبود. روز سختی را از لحاظ ارتباطات شغلی گذرونده بودم. سرم داشت میترکید. رفتم براش قصه بگم. دراز کشید و گفت کاشکی الان تو طبیعت بودیم و ستاره ها رو تماشا میکردیم. گفتم آره، خیلی خوب بود. ولی این که آدم تو خونه خودش تو آرامش بخوابه هم خیلی عالیه. حس خوبم را گرفت و زیر پتو جابجا شد. دلم میخواست براش از دلتنگی های امروزم بگم. ولی آب دهنم را قورت دادم و از درخت های آلبالو گیلاس بچگی ام گفتم. همین موقع ها که همسن تو بودم، ۵ یا ۶ ساله. همین موقع های سال که میشد تو حیاط خونه آلبالو ها میرسید. و آماده چیدن میشد . باهاشون گوشواره درست میکردیم. خنکی آلبالو های پشت گوشم را هنوز حس میکنم. خندید، مامان چه قدر شاد بودی! شاد بودم؟ مطمئن نیستم! خوشحال شدم که خیلی چیزهای دیگه را نگفتم. خیلی از دلتنگی ها از مادر بودن توی جامعه بزرگسال. با ادعاهای فمینیستی! و واقعیت های محدود کننده و بی اعتبار کننده. خوشحال بود. خوابید. واقعیت مثل شمشیر دو لبه میمونه. من مادر حق ندارم فشارها و استرس های زندگی بزرگسالانه خودم را به کودکم نشون بدم. ولی مجبور هم نیستم تمام مدت خوشحال ترین مادر دنیا باشم و اون هیج وقت یاد نگیره که با غم یا بقیه نگرانی ها در این دنیا چی کار باید کرد! #درد_دل_برای_کودک_ممنوع #حق_تو_شاد_بودنه #حق_من_شادی_از_شادی_تو
25 خرداد 1400 06:26:24
2 بازدید
kermaninarges_psych
میدونم شاید خیلی عجیب به نظر برسه! در رویکردهای قدیمی تر روانشناسی مهمترین تکنیکی در ارتباط با بهانه گیری و بد خلقی بچه ها استفاده میشد بی توجهی و نادیده گرفتن بود. ولی رویکردها و پژوهش های جدید تر ما را دعوت میکنند که به پشت رفتار بچه ها دقت کنیم. دلیلی که باعث میشه دائما بخواند چیزی را از وجودش مطمئن نیستند چک کنند. شاید بپرسید مگه ممکنه اصلا آدم بچه اش را دوست نداشته باشه! یا چه طور ممکنه اون همچین حسی بهش دست بده؟ ولی در واقع وقتی ما به نیازهای درونی کودکمان بی توجه هستیم این احساس درونشون ایجاد میشه! زمانی کودک احساس دوست نداشتنی بودن میکنه که من والد، احتمالا توانایی ها و نیاز به آزادی او را دست کم میگیرم. شاید خیلی عمیق برمیگرده به برخوردی که من والد با نیازهای درونی اش دارم. آنجایی که استقلال میخواسته با اضطراب هامون جلوی آزادی اش را گرفتیم. و آنجایی که نیاز داشته به پناه و آغوش و همراهی ما داشته ولی تشویقش کردیم به جلو رفتن و تجریه. احساس دوست نداشتنی بودن زمانی رخ میده که من با ذهنیت خودم به کودکم پاسخ میدم. و نیازهای اون را پیش بینی میکنم. بدون اینکه مشاهده گر قوی باشم! #بهانه_گیری_کودک #قشقرق_کودک #اعصاب_آرامش #دوستداشتن #دوستداشتنی #شهربازی #پارک #ارتباط_موثر #والدگری #والدین_آگاه #والدین_موفق
05 اسفند 1400 06:42:40
14 بازدید
نرگس کرمانی
0
0
حدودا نه یا ده سال پیش، دو تا بودند. دم ایستگاه اتوبوس سرکوچه ما ایستاده بودند، نه اون قدر بلند قد و تنومند ، نه خیلی نازک و بچه سال، در مورد سن درخت ها چیزی نمیدونم، ولی احتمالا شش سال داشتند، همسال و هم جنس، پاییز بود و من هر روز که منتظر اتوبوس میایستادیم خواسته یا ناخواسته نگاهم بهشون میافتاد. یکی پاییزی شده بود. با برگ های زرد و قرمز و نارنجی، ولی دومی چنان سبزی را در خودش حفظ کرده بود که گویی هیچ رنگی به جز سبز شایسته ستایش نیست. و من گمان میکردم عجب مقاومتی! درخت اول رنگ به رنگ شد تمام زرد و قرمز تجلی کامل پاییز. دومی همچنان سبز باقی ماند، انگار که زیر بار پاییز نرفته باشد. سرمای زمستان اما قوی تر از آن بود که بخواهد تمام سال را دوام بیاورد! یک ماه نشد که برگ ها همان طور سبز ولی بی جون و بی رمق ریختند. و هر دو درخت بی برگ آماده زمستان شدند. آن یکی پاییز را به تمامی چشیده و با رنگ رنگ برگ ها چشم رهگذران را نوازش کرده بود. و دومی با مقاومت در برابر فصل برگ ریز بدون هیچ تغییر رنگی از فصل عبور کرد. قصه این دو درخت در پاییز آن سال عبرت روزگار من شد، گاهی مقاومت در برابر تغییر و اصرار بر سبزی گذشته رنگارنگ پاییزمان را بی رمق میکند.