پست های مشابه

chamran_kids

مدرسه آرزوها(قسمت سوم- معلم برام بیقرار) . "برام" یک پسر بچه کاملا بی قرار است. از آنهایی که هیچ جا بند نمیشوند. از همان هایی که رویاهای زیادی در سردارند و بسیار کنجکاوند. قبل از رسیدن به سن مدرسه، یک دفتر خیلی جالب دارد که هر چیزی را کشف کند اسمش و خود وسیله را داخل دفتر میچسباند، کشفهایش از خود دفتر هم جالبتر است چون هر چیزی را برای اولین بار با آن مواجه شود کشف خودش میداند. آن چیز ممکن است حشره ای باشد یا یک قیچی. به هر حال برام آن را برای بار اول دیده. حالا او روز شماری میکند به مدرسه برود تا چیزهای خیلی خیلی عجیب را یاد بگیرد مثلا زبان مصری. و بالاخره به مدرسه میرود.در تمام روزهای تحصیل برام خودش است باهمان بیقراری،با همان کشفها و با همان کارهای دور از انتظار معلمشان. و این معلم است که مجبور است کلی تلاش کند تا بتواند برام را درگیر فعالیت ها کند. . در یک سال بنا بر حادثه ای برام حضور دو معلم را تجربه میکند آقای فیش معلم اول و پسر جوان دیگری به عنوان معلم دوم. در واقع برام هر دو را به شیوه ی خودش تغییر میدهد اولی را با صدمه های بیشتر و دومی را با خاطرات خوش. برام بی قرار میماند ولی بی قراریش با معلمها و معلمها با کارهای عجیب و غریبش کنار می آیند.با تکان دادن های همیشگی پاهایش ، با بدو بدوهایش و با غرق شدن در خیالاتش... . پ.ن: دیدن فیلم سینمایی برام بیقرار برای همه مفید است. چون هر کسی یک بار در عمرش این فرصت را پیدا میکند، با بچه ای پرانرژی و متفاوت رو به روشود. فرصتی که ممکن است به اندازه چند دقیقه همسفری در مترو باشد یا به اندازه معلمی در یک سال تحصیلی یا حتی به اندازه یک عمر مادری کردن. . #فیلم_سینمایی#مدرسه_آرزوها#معلم_آرزوها #معلم_سخت_گیر#معلم_انعطاف_پذیر#بیش_فعالی #همراهی#آزادی#ارتباط_با_کودک

03 دی 1399 18:24:18

1 بازدید

chamran_kids

. چهل چراغ: چراغ سوم #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران . . ❓چه شد تصمیم گرفتیم مدرسه پسرانه تاسیس کنیم؟ . چند سالی از فعالیتمان در #حسینیه_کودک، می گذشت. بچه ها بعد از دوره فعالیتشان در کنار ما، برای پیش دبستانی و دبستان وارد مدارس دیگری می شدند. خیلی دلمان میخواست آینده ی بچه ها را که آن همه کنارشان خاطره داشتیم از نزدیک ببینیم. البته دورادور روند بچه ها را بررسی می کردیم ولی خب خیلی فایده نداشت. از طرفی تعدادی از خانواده ها هم اصرار داشتند مدرسه داشته باشیم و بچه ها را در این مدرسه ثبت نام کنند. با پیگیری و حسن نیت یکی از خانواده ها، با اینکه مجوزمان هنوز آماده نشده بود و در حال پیدا کردن فضای مناسب بودیم تصمیمان برای تاسیس مدرسه جدی تر شد. روند گرفتن مجوز را طی کردیم. مراحلی سخت، پیچیده و بعضا طاقت فرسا، به خصوص جلسه های عجیب گزینش. هنوز راجع به نماز جمعه، مدل هیات رفتن، مدل پوششمان که با جلسه آمدنمان متفاوت است یا نه سوال می پرسیدند. و من تمام مدت گزینش، داشتم به این قضیه فکر می کردم چطور مدارسی کاملا غیر مذهبی و با مدلهای بسیار متفاوت با فرهنگمان داریم اگر همه مدیران این مراحل سفت و سخت را پشت سر می گذرانند. گزینشی که چند ماه طول میکشد و به قول خودشان تمام ابعاد شخصیتی فرد را زیر و رو می کردند.... بالاخره جواب گزینشمان آمد. باید اسمی برای مدرسه انتخاب می کردیم. مصر بودیم اسم شهیدچمران را انتخاب کنیم. قانونهای خاص و دست و پاگیری دراین باره وجود داشت. اسم شهیدخاص را اجازه نمیدادند انتخاب کنیم و در موارد خاص تر، اگر اجازه خانواده شهید را می گرفتیم بعد از طی مراحلی، شاید این اجازه صادر میشد. خلاصه یک سری قانون هایی وضع شدند که تمام تلاششان را بکنند تا آدم از خیرِ اسم شهدا، امامان و ... بگذرد و بعد به صحبتی از امام خمینی برخوردیم که در ماجرای پاوه به شهیدچمران لقب"#حمزه_دوران" را داده بودند. بالاخره ما از مرحله طاقت فرسای راضی کردن آدمها، برای اسم مدرسه مان نجات پیدا کردیم. اسم شناسنامه ایِ مدرسه مان شد حمزه دوران و اسمی که همه ما صدایش می کنیم همان " #شهید_چمران" . #ما_که_هستیم #تاریخچه_چمرانی_ها #تاریخچه_چمران

27 خرداد 1399 17:33:42

0 بازدید

chamran_kids

اگه بپرسید این روزهای ما حسینیه کودکی ها چه عطر و بویی داره؟ میگیم که....😇👇🏻 . تابستون ما به قرمزی رنگ بازی های کودکانه روی کاغذ رولی بزرگِ وسط پارکه... برف آردیِ سفید و نرم تو گرمای تابستون دستامون رو نوازش میکنه و آب بازی های هیجان انگیز روی فواره ها که سر به فلک کشیدن، بهمون شور و شوق دوباره میده... تو این روزهای گرم و سخت، تو کلاس های آنلاین با هم قصه میخونیم، بازی میکنیم، میخندیم و میچرخیم و تلاش می‌کنیم که یه تابستون متفاوت برای بچه ها بسازیم مخصوصا با چیزهایی که کمتر میتونند این روزها تجربه کنند. . خداروشکر که این فرصت رو داریم که یه بار دیگه شیرینی محبت و صمیمیت رو تو آشنایی با خانواده های عزیز و مهربون بچشیم😊 . پ.ن: ثبت نام حسینیه کودک ما فصلی انجام میشه. برای سه ساله ها کارگاه مادر و کودک داریم و برای بچه های ۴ و ۵ ساله هم کلاس آنلاین و حضوری! . #مهد_مجازی #مهد_کودک #کلاس_تابستانه #حسینیه_کودک_شهید_چمران#دست_ورزی #کارگاه_مادر_و_کودک #رنگ_بازی#آب_بازی#پارک#تابستان #بازی

10 مرداد 1400 15:21:31

0 بازدید

chamran_kids

. پسرهای کلاس اولی و عموشون تصمیم گرفتند با کمک خانواده ها، در روز مبعث بچه های پاکستانیِ اطراف بهشت زهرا رو خوشحال کنند😊 . حالا چرا اونجا؟ چون ما چند ساله اونجا رفت و آمد داریم و چند تا بچه ی پاکستانی هم چند سالی مهمون مدرسه مون بودند😇 . در نتیجه بچه ها پول هاشون رو جمع کردندو از هاچین خرید کردند. . صبح روز عید سه تا ماشین به نمایندگی از بقیه اول رفتیم بهشت زهرا و به شهیدچمران و دوستاش سر زدیم و کلی درد و دل کردیم، بعد هم رفتیم پیش دوستای پاکستانی مون و باهم بازی کردیم....🤩 نقاشی کشیدیم...🙃 و هدیه هاشون رو دادیم😊 خیلی به همه ی ما خوش گذشت. برامون یه عید به یاد ماندنی شد.... . پ.ن:بعضی موقع ها آدم درگیر زندگی میشه. خیلی چیزها یادش میره و فکر میکنه داره کارهای خیلی مهمی میکنه. یکدفعه یه جرقه ی کوچیک، یه پیشنهاد و یه نیت کوچیک اون رو از دنیای شلوغ خودش بیرون میکشه. ممنون آقای روحی و خانواده های کلاس اولی که با همت تون، ما رو یکبار دیگه به دنیای پاک و متفاوت از خودمون مهمون کردین. واقعا تو این شلوغی ها به همچین مهمونی ساده ای احتیاج داشتیم، اونم روز عید مبعث!!! . ممنون پیامبر مهربون که ما، چند خانواده رو سر سفره ی آدم هایی که خودت حواست بهشون هست نشوندی....🙏🏻❤ . #مبعث_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه #چمرانی_ها#جشن_مبعث#پاکستانی_ها #شهید_چمران#مهربانی#کمک_مومنانه

22 اسفند 1399 18:02:08

0 بازدید

chamran_kids

اگه از ما بپرسید تابستون پسرهای چمرانی چه حال و هوایی داره؟ باید بگیم که...😎👇🏻 پسر هامون کنار کلاس های آنلاین و برنامه های آفلاین، یه روزهایی به پارک و طبیعتِ سبز میرن و حسااابی ورزش و فعالیت می‌کنند.🤗🏃‍♂️ . اونها با شور و شوق و ماموریت های جالب، معماهای هیجان انگیز رو پشت سر میذارند و با نشانه ها، گنج های عجیب و غریب کشف میکنند🤩 . بچه ها درس میخونند، تمرین حل میکنند و با انواع بازی ها و پروژه ها، یادگیری رو لحظه لحظه تجربه و زندگی میکنند.🙃 . خداروشکر میکنیم که این روزها فرصت این رو داریم کنار بچه ها هرچند سخت تر از قبل اما فعالیت و تلاش کنیم تا براشون یه تابستون شگفت انگیز رقم بزنیم 😇 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #پسران_چمرانی #تابستان #تابستانه #پایگاه_تابستانی #بازی#کشف #پروژه

12 مرداد 1400 15:39:49

0 بازدید

chamran_kids

. همه ما از اول دبستان و حتی مهد و پیش دبستانی لباس فرم داشتیم. حتی پسرها هم از این قاعده مستثنا نبودند. لباس هاى فرم هم معمولا رنگهای روشن نبود. یه مقنعه هم داشتیم که همیشه خدا باهاش مشکل داشتیم. وقتی بزرگ شدیم دوست داشتیم رنگی باشیم، جلب توجه کنیم و خیلی چیزهای دیگه... در چمران علاقه داشتیم و داریم بچه ها متفاوت باشن و رنگی رنگی. چون این سن مناسبه رنگها و تفاوتهاست. یک نمونه لباس مناسب برای دخترهای ادبستان بهشون هدیه دادیم. قرار نیست همیشه تنشون باشه. فقط برامون مهمه که اگر چیز دیگه ای هم می پوشن کوتاه و تنگ نباشه. امروز دخترها کلی خوشحال شدن از گرفتن هدیه های رنگیشون😍😊 مخصوصا از اسمی که عمو اعلایی زمان هدیه دادن، براشون گذاشتن: "پروانه های رنگی" . #پروانه_هاى_رنگى_دخترهاى_چمرانى #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

20 آبان 1397 07:08:36

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

❤ می توانستند عروسک هایشان را به حسینیه کودک بیاورند. از اول صبح، عروسک را محکم بغل کرده و دوست نداشت کسی به او دست بزند. وقت پروژه، قرار شد برای عروسک ها لباس بدوزند. با دقت پارچه را انتخاب کرد، آن را برید و مشغول دوخت و دوز شد. برای بازی به حیاط نرفت و می گفت: سرد است، عروسکم یخ می کند... موقع ناهار، چشمش به عروسکش بود تا غذا رویش نریزد. آخرای روز بود که گفت: خاله من دیگه عروسکم رو نمیارم...همش باید مواظبش باشم... قصه‌ی مادری های کوچک ... روزتون مبارک ❤ ‌ #روز_مادر #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

❤ می توانستند عروسک هایشان را به حسینیه کودک بیاورند. از اول صبح، عروسک را محکم بغل کرده و دوست نداشت کسی به او دست بزند. وقت پروژه، قرار شد برای عروسک ها لباس بدوزند. با دقت پارچه را انتخاب کرد، آن را برید و مشغول دوخت و دوز شد. برای بازی به حیاط نرفت و می گفت: سرد است، عروسکم یخ می کند... موقع ناهار، چشمش به عروسکش بود تا غذا رویش نریزد. آخرای روز بود که گفت: خاله من دیگه عروسکم رو نمیارم...همش باید مواظبش باشم... قصه‌ی مادری های کوچک ... روزتون مبارک ❤ ‌ #روز_مادر #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن