پست های مشابه

chamran_kids

اینجوری میتونی یه پیش دبستانی متفاوت بسازی😎👇🏻 . ما فکر می‌کردیم با مجازی شدن پیش دبستانی، در بهترین حالت، بدترین پیش دبستانی چمران رو خواهیم داشت، اما همه چیز خیلی متفاوت شد...🤯😍 . خودتون ورق بزنید و گوشه ای از تجربه ی مارو در مقطع پیش دبستانی ببینید😊⬆️ . ✅تو کارگاه درس پژوهی اصول پیش دبستانی تجربیات و مدل آموزشی خودمون رو باهاتون به اشتراک میذاریم. این کارگاه بهتون کمک میکنه برای کلاس های پیش دبستانی تون ایده های جالب داشته باشید 🤗 . ❗برای تهیه کارگاه فقط کافیه به فروشگاه چمرانی ها یا لینک در استوری سربزنید 😇👇🏻 Chamraniha.com . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها بفرستید که کلی پست دیگه هم براشون داریم، یه وقت جا نمونند!!!😉 . #معلم_خلاق #پیش_دبستانی #پیش_دبستان #پیش_دبستانی_آنلاین #آموزش_بازی_محور #درس_پژوهی #آموزش_پروژه_محور #کارگاه_آموزشی

07 شهریور 1400 16:48:19

0 بازدید

chamran_kids

🌼 زمین ستاره بارون/لبای غنچه خندون تو خونه ی محمد/میخواد بیاد یه مهمون غافلگیری دخترهای چمرانی برای مامان های چمرانی... ‌‌ #روز_مادر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

06 اسفند 1397 09:28:54

0 بازدید

chamran_kids

🥞 ‌‌‌ وعده ی صبحانه، برای خیلی از بچه ها، وعده ی دوست داشتنی نیست. اینکه هنوز از خواب بیدار نشده، باید چیزهایی بخوری شاید در نگاه اول، جذاب نباشد. گاهی هم عادت های بد تغذیه ای، یکنواخت بودن صبحانه و اینکه هنوز کسی اول صبحی، حال سر و کله زدن با کودک را ندارد، می تواند موثر باشد. ‌‌ ما در ادبستان، خصوصا روزهای اول آشنایی مان، کسی را مجبور به خوردن صبحانه نمی کنیم. اما سعی می کنیم با بازی های مختلف، صبحانه را جذاب تر کنیم. صبحانه یکی از روزهای پاییزی، کره و عسل بود. در کلاس پیش دبستانی، تصمیم گرفته شد قبل از خوردن، نقاشی هندسی بکشیم. هر کس با عسل، در بشقابش یک شکل کشید و حدس می زدیم نام آن شکل چیست. بعد نقاشی هندسی مان را با کره و نان خوردیم. ‌‌‌ مربی: مطهره یعقوبی ‌ #پیش_دبستانی_ها #شش_ساله_ها #صبحانه #کودک #صبحانه_کودک #تغذیه #خلاقیت #بازی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

09 آبان 1398 16:35:47

0 بازدید

chamran_kids

🏴 🏴 در هیئت کودک چه کار هایی می توانیم انجام دهیم؟ ‌ #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 🎤 *شعر خوانی و نوحه خوانی جمعی* ‌ 📖 کودکان به شعر ها و نوحه های ساده، خصوصا شعر هایی که آهنگین است و بیت های تکراری دارد، بسیار علاقه دارند. ‌ 🎼 می توانید یک یا دو شعر کوتاه با این ویژگی ها را انتخاب کنید. (می توانید از بچه ها در این مورد نظر سنجی کنید) ‌ ✨هر شب به صورت دسته جمعی باهم بخوانید تا بچه ها حفظ شوند. ‌ ⚠️ اصرار و اجباری بر حفظ کردن نداشته باشید. ‌ 👦🏻 می توانید هر شب مسئولیت خواندن مداحی را به یکی از بچه های بزرگتر بسپارید. ‌ ✅ می توانید هرشب هیئت کودک تان را با سلام بر امام حسین به پایان برسانید. سلام بر حسین شهید سلام بر علی اکبر شهید سلام بر کودکان کربلا سلام بر یاران با وفا ‌ #سرباز_حسینم #هیئت #هیئت_کودک #محرم #کودک

17 شهریور 1398 15:40:13

8 بازدید

chamran_kids

. تدبر در قرآن اسم کلاس قرآن مونه. هرجلسه درباره یکی از آدابی که تو دین توصیه شده صحبت میکنیم. مثلا آداب اجتماعی، چطور خوردن، نشستن، سلام دادن و ... . . تو این کلاس سوره های مختلف مثل الرحمن، واقعه، شعرا و ... با بچه ها کارمیشه. با تکرار زیاد سوره ها، بچه ها بعد از یه مدت خودشون بدون هیچ اجباری سوره رو حفظ میشن. . تدبر در قرآن در پایه های اول تا سوم، بیشتر درقالب شعر و قصه های جذابِ خیالی مطرح میشه ولی ازپایه ی چهارم به بعد به صورت جدی تر قرائت آموزش داده و حتی بعضی قواعد عربی هم نکته ای به بچه ها گفته میشه. آخر کلاس های تدبر همیشه یه سوالی مطرح میکنیم که بچه ها به فکر فرو برن و باهم تحقیق و مشورت کنن و به جوابش برسند. . حالاهدف ما از این کار چیه؟ اینه که بچه ها یادبگیرن چطور با یه سوره مواجه بشن و درباره ی اون فکر کنند. چون تو این سالها بنیان فکری و توان حل مسئله بچه ها شکل میگیره و تقویت میشه. همین بهشون کمک میکنه که درسنین بالاتر ذهنشون آماده ی پذیرش مطالب دینی بشه.😊 . #تدبر_در_قرآن #قرآن_و_کودک #درس_قرآن #چمرانی_ها #دختران_چمرانی#قصه_قرآنی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

25 شهریور 1399 18:09:26

0 بازدید

chamran_kids

یادش بخیر قبل کرونا، هر دو،سه ماه یه بار نمایشگاه داشتیم.🙃 . بچه ها کلی به تکاپو می افتادند؛ کلاس هارو تزئین میکردند، تبلیغاتشون رو از در ورودی مدرسه تا حیاط پر میکردند و بعد... بله! دخترها آماده میشدند تا همه ی آثار هنری و فعالیت هایی که تو اون مدت انجام داده بودند رو به خانواده ها ارائه بدند. . هرکدوم از بچه ها روی میزخودشون نمونه پروژه هاشون مثل عروسک ها، کیک، ترشی و مربا، کاردستی ها و ... رو میچیدند.😇 . روز برگزاری نماچه برای بچه ها یه روز ویژه بود چون نه تنها قرار بود هنرهاشون رو به نمایش بگذارند بلکه طی یه مراسم خاص ،از مجله هایی که تو پروژه نویسندگی تهیه کرده بودند هم رونمایی میشد و همین دیده شدن تلاش هاشون حسابی براشون شیرین بود😊 . نماچه های چمرانی فرصت خوبی بود که خانواده ها بیشتر با پایه های بالاترِ بچه شون و سبک فعالیت های چمرانی آشنا بشند، با پرسیدن سوال و گفت و گو، سواد دانشی و مهارتی دخترهارو بسنجند و تازه از نمونه کارهای بچه ها هم سفارش بدند.🤗 . یکی دیگه از فواید نماچه، مسئولیت گرفتن بچه ها در غرفه های مختلف مثل ساخت و ساز،آشپزی،مجلات و ... تقویت مسئولیت پذیری در شخصیتشون بود. . ✅شما تا حالا تو خونه با کارهای بچه ها نمایشگاه زدین؟🤗 تجربه هاتون رو این پایین برامون بنویسید.👇 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #نماچه#نمایشگاه#مدرسه #دختران_چمرانی #کاردستی #آشپزی

18 آبان 1399 18:42:56

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن