پست های مشابه

chamran_kids

🏞 همیشه بچه ها رو در حسینیه کودک و الانم در ادبستان تشویق می کنیم خودشون بسازن و این جمله خیلی در فضای ما تکرار میشه "کار شما بهترین کاره چون براش زحمت کشیدی و بهش فکر کردی" ‌ نتیجه تشویقهامون این شده که دختر پیش دبستانیمون برای روز معلم از سفر شمالشون سنگ میاره، خودش دست به کار میشه و یک دریای جالب برای ما درست می کنه. ‌ #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #کاردستی

06 آذر 1397 09:16:31

2 بازدید

chamran_kids

عموهای پنج ساله😎👇 . تو مهدتعاملی پنج ساله ها، یه سری عمو داریم که به نوبت معلم میشن بعد با ابزاری مثل بطری، چسب، کاموا،کاغذ رنگی، چوب بستنی و دکمه چیزهای مختلف درست میکنند و به خاله و دوستاشون یاد میدن🤗 . اینجا عموهای خیلی جدی داریم مثلا به خاله میگن: حواسم هست گوشای کرمو رو نذاشتی! 😏 یا باید بادبادک خندون رو دقیقا عین من درست کنی! 😅 . بعدم به خاله و دوستاشون میگن: از کاراتون عکس بگیرید، توی گروه بذارید!😁 بعدش هم خیلی دقیق اون هارو بررسی میکنند🧐 . پ.ن: خانم ملیکا صادقی در حال حاضر مربی بچه های چهار تا شش ساله ی مهد تعاملی (حسینیه کودک مجازی)هستند. تحصیلات ایشون در حوزه ی مدیریت خانواده هست و بیش از سه سال تجربه ی کار با کودک رو دارند. . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_تعاملی #مهد_مجازی #آموزش_مجازی#معلمان_کوچک #پسران_چمرانی #چمرانی_ها #کودکانه #کودک#معلم_های_چمرانی

11 آذر 1399 18:34:49

0 بازدید

chamran_kids

. برای علاقه مند شدن بچه ها به نماز چیکارکنیم؟ . ما راهکارهایی رو برای ایجاد علاقه مندی و حس خوب نسبت به نماز تجربه کردیم؛ . چیزی که همیشه سعی کردیم حسابی بهش پایبند باشیم، برگزاری نماز به صورت مستمر از پایه ی اول هست، البته بدون هیچ اجباری! فقط همینکه از همون اول زمان و ساعت خاصی برای این کار درنظر گرفته بشه، توذهن بچه ها میمونه و بزرگتر که بشن برای انجام اون آماده تر هستند. . تو ساعت نماز، بچه ها هرکدوم مسئولیت های مختلفی مثل جمع کردن میزها برای نماز، گفتن اذان، پهن کردن جانماز ها و مکبری و ... رو به عهده میگرفتند. . دخترها دوستانشون رو با کارت دعوت های دست ساخته خودشون که با جمله و حدیثی تزئین شده بود به کلاس دعوت می کردند. برای نماز نوبتی مهمون کلاس های هم میشدیم.😊 . بعضی روزها عمواعلایی در ساعت نمازجماعت حضور پیدا میکردن، برای بچه ها قصه میگفتند یا خاله ها میومدن و درباره خاطرات سن تکلیفشون برای بچه ها حرف میزدند. . اصولا بین دونماز برنامه داشتیم؛ مثلا ۲۰ سوالی بازی میکردیم، کتاب قصه میخوندیم، خاله از احکام مختلف برای دخترها میگفتن. بعد مدتی عروسک گل پنبه هم به جمعمون اضافه شد که با اجرای نمایش،شنیدن احکام از زبون عروسک برای بچه ها شیرین میشد. یه روزهایی هم ساعت نماز با خورا‌کی هایی که خود بچه ها تو پروژه ی آشپزی درست میکردند خوشمزه تر میشد. . پای ثابت برنامه های نماز این بود که هفته ای یکبار باهم به مسجدهای محل بریم و تو نماز جماعت شرکت کنیم. حتی یه بار بچه ها برای خادم مسجد که بهشون تذکر میداد، هدیه درست کردن و این اتفاق قشنگی رو رقم زد تا از رفتن به مسجد خاطره ی بدی پیدانکنند و علاقه شون حفظ بشه.🙃 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #نماز_و_کودکان#تربیت_دینی #نماز_جماعت#مسجد

03 مهر 1399 15:46:56

0 بازدید

chamran_kids

روایت دلتنگی...🙃🤔⬇️ . سال های قبل از کرونا، به شهریور که می رسیدیم برنامه ریزی درسی بچه ها تموم شده بود، لیست اسامی و عکس های قشنگشون رو از روابط عمومی تحویل میگرفتیم، دیگه ابزارهای کلاس ها رسیده بودند تا سر جاشون مرتب و منظم قرار بگیرن، هر کدوم از بچه ها یه جعبه ی مخصوص ابزار داشتن، ما هم عکس هاشون رو روی جعبه ها میچسبوندیم تا جعبه های اختصاصی خودشون رو بشناسن😊 . عطر پرده های شسته شده و تمیز تو کلاس می‌پیچید، در و دیوار کلاس ها پر بود از شوق حضور بچه ها....😇 از اونجایی که دخترها عاشق خاله بازی بودن، یه قسمت از کلاس مخصوص وسایل خاله بازی شون بود، فکر همه چیز رو کرده بودیم و آماده بودیم تا وجود پاک و صمیمی شون به مدرسه، زندگی دوباره ببخشه...😍 . راستش رو بخواید، ما قبلا ساعت های بیشتری رو در مدرسه می موندیم تا همه جا آماده ی آماده باشه، لاستیک های رنگی رنگی حیاط، کتاب های درسی که برای هر کدومشون یه برنامه ی ویژه داشتیم و قرار بود بچه ها رو حسابی غافلگیر کنند و کلی جلسه های پشت سرهم برای برنامه ی اولین روز حضور بچه ها .... 😌 . اما حالا.... . شهریور ۱۴۰۰ شده... خبری از عکس های چاپ شده ی بچه ها نیست، بیشتر از یکساله که خونه شنی خالیه، صدای خنده های از ته دل بچه ها، تو حیاط شنیده نمیشه...😔 . ما لیست ابزار بسته ی پاییز رو به واحد اجرایی تحویل دادیم، ولی دیگه نیازی به تحویل گرفتن وسایل خاله بازی از انبار نیست...😢 . درسته که همچنان بیشتر از بقیه ی روزهای سال درتکاپوییم که لحظه های دوست داشتنی رو برای بچه ها رقم بزنیم، جلسه های پی در پی و کلی هماهنگی و پیگیری داریم، اما دیگه خبری از چیدن کلاس ها نیست.... این روزها، کلاس ما، اینجاست👇🏻 صفحه ی شیشه ای لپ تاپ -اسکای روم....:) . پ.ن: عکس ها یه گوشه از خاطرات سال‌های قبل هستن که حسابی انتظار بچه هارو میکشن تا دوباره جون بگیرن و قشنگ تر ساخته بشن❤ . ✅شما هم اینجا برامون از دلتنگی هاتون، کامنت کنید 👇🏻😊🙃 . #مدرسه#آموزش_مجازی #کلاس_آنلاین #کلاس_حضوری#درس#خاطرات_چمرانی #دلتنگ_مدرسه #چمرانی_ها #معلم_چمرانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #دانش_آموز #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

03 شهریور 1400 13:59:05

0 بازدید

chamran_kids

💡 یکی از دوستانم می گفت که برای بچه ها باید همه چیز را آماده خرید. آن هم بهترینش را. با همین تفکر هم پیش رفت تا جاییکه وقتی دخترش فقط پنج سال داشت اتاقش پر بود از انواع و اقسام اسباب بازی و لوازم التحریر و چیزهای دیگر. چیزی نبود که نداشته باشد. اما این مادر گله و شکایت می کرد که دخترم به هیچ چیزی علاقه ندارد. و هیچ کاری نمی کند. می ترسم افسرده شود!! ‌ وقتی لقمه ی حاضر و آماده برای کودک فراهم شود، دیگر تلاش کردن، خواستن و حتی شکست خوردن رو تجربه نمی کنه. بهتره بذاریم بچه ها با کمبود ها مواجه شوند و خودشون برای رفعش، راه حل بدن. ‌‌ دخترهای کلاس اولی، وقتی میزهای جدید شون رو تحویل گرفتند، کمی با ماژیک روی آن نقاشی کردند. اما دیدند که تخته پاک کن ندارند. برای همین، خودشون دست به کار شدند و با ابر و نمد، تخته پاک ساختن. ‌ #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #خودساختگی

02 مرداد 1398 10:39:48

0 بازدید

chamran_kids

👗 دختر که باشی عاشق لباس های چین چینی و دامن های توری و پفی میشی... اینکه بتونی با این لباس ها مدرسه هم بری که خیلی کیف میده... دخترهای چمرانی تصمیم گرفتند با یک جشن، مامان هاشون رو غافلگیر کنند. لباس های مهمونی پوشیدیم. از همون ها که همیشه آرزو داشتیم یه بار تو مدرسه بپوشیم. به یک حسینیه رفتیم. اونجا رو تزیین کردیم و مامان هارو به یه جشن بزرگ دعوت کردیم. بازی کردیم، شعر خوندیم و مامان هارو با هدیه های دست سازه ی چمرانی ها، غافلگیر کردیم. ‌ شما چه جوری میخواین مامان هارو غافلگیر کنید؟ #روز_مادر #غافلگیری #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها

06 اسفند 1397 09:37:41

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن