پست های مشابه

chamran_kids

🌈 "علوم رنگین کمانی" تو این فیلم خاله و دخترهای کلاس سومی بعد دیدن یه انیمیشن علمی، کلی درباره منبع نور و تشکیل رنگین کمون حرف میزنند و بعدش باهم چند تا آزمایش جالب و هیجان انگیز انجام میدند🤗👆 . شماهم راحت میتونید این آزمایش هارو با بچه ها انجام بدید! مثلا برای آزمایش دستمال رنگین کمونی، فقط کافیه ماژیک یا آبرنگ یا گواش، دستمال کاغذی و دوتا لیوان آب داشته باشید😊 . به همین سادگی میتونید یه رنگین کمون ساده و جالب بسازید و حرکت رنگ ها رو به سمت همدیگه خوب مشاهده کنید🤩 . ⭕این پست رو سیو کنید و یادتون باشه با بچه ها این آزمایش رو امتحان کنید و بعد ازشون بخواید مشاهدات خودشون رو یادداشت کنند🤔 ‌ #ایده_فعالیت#ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #کلاس_سومی_ها #دختران_چمرانی #آزمایش_علوم #کلاس_آنلاین #آزمایش_علوم #ساخت_رنگین_کمان🌈

04 بهمن 1399 19:00:06

0 بازدید

chamran_kids

🏴 ⚠️ وقتی می خوایم همراه بچه ها به هیئت بریم اولین چیزی که باید برداریم ابزار بازیه. ‌ #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر ‌ 💡چرا؟ چون بازی دنیای بچه هاست. و هرجا که بازی و اسباب بازی باشه رو بیشتر دوست دارن. پس بهتره براشون برنامه داشته باشیم. ‌ ❌ یکی از ابزار هایی که می تونیم همراه خودمون ببریم، *طلق یا نایلون متری* هست. ‌ هم یه ابزار جدید و جذابه و هم می تونیم کلی باهاش بازی کنیم: ‌ مثلا؛ با ماژیک روش نقاشی کنیم و بعد هم به راحتی پاکش کنیم. زمین بازیش کنیم. مثلا دوز رویش بازی کنیم. بازی با کلمات رو روش انجام بدیم. می تونیم سفره ی گل بازی یا خمیر بازی مون باشه. ‌ ✅ وقتی برای بچه ها برنامه ی بازی داشته باشیم، خاطره ی خوبی در ذهنشون ماندگار میشه. ‌ #سرباز_حسینم #هیئت

16 شهریور 1398 18:39:14

0 بازدید

chamran_kids

. تو دو پست قبل درباره کتیبه ساختن بچه ها و برگزاری روضه خونگی باهم حرف زدیم اما تو این پست میخوایم خیلی ساده بهتون بگیم که چطور میتونید یه محرم متفاوت رو کنار بچه ها تجربه کنید🤗 پس خودتون ورق بزنید، ببینید و بشنوید⬆️🖤 . و اما صفحه ی گروه هایی که در فیلم معرفی شدند😎👇🏻 . ✅گروه سدره/ برپایی روضه خانگی: @sedreh_com . ✅تکیه ی آقا بزرگ(تو استوری لینک بازی رو قرار دادیم): @agha_bozrg . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای خانواده ها و دوستانتون و حتی معلم ها بفرستید تا خونه هاشون رو به همین سادگی به هیئت تبدیل کنند🙃🏴 . ⁉️شما چه گروه های خوب دیگه ای رو تو این زمینه میشناسید؟ برامون اسمشون رو کامنت کنید👇🏻 . #هیئت_کودک #روضه_خانگی #محرم #تکیه_آقابزرگ#هیئت_خانگی #کودک_محرمی#عزاداری_محرم #امام_حسین_علیه_السلام #هیئت_دانش_آموزی

23 مرداد 1400 16:39:34

15 بازدید

chamran_kids

. #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت چهارم . تابستان سوم/ مرد رایانه‌ای . یکی از اقواممان شرکت کامپیوتری راه انداخته بود. آن موقع خفن‌ترین سیستم، پنتیوم تو(2) بود. تابستان، یک دوره آموزشی شبکه‌سازی و طراحی سایت گذاشت. من هم خیلی دوست داشتم شرکت کنم ولی شرکت #کامپیوتری از خانه‌مان دور بود. به خاطر حضور در آن دوره، یک مدت طولانی از تابستان را خانه مادربزرگم زندگی کردم تا نزدیک شرکت باشم. همه‌کسانی که در کارگاه شرکت کرده بودند، حداقل 10سال از من بزرگ‌تر بودند. همان اول کار رفتم 2 تا کتاب 1000 صفحه‌ای در مورد شبکه‌سازی و طراحی سایت با html خریدم. خیلی تلاش کردم مطالب کتاب را بفهمم ولی واقعاً سنگین بودند. واقعیتش را بخواهید آن تابستان تنبلی کردم و دوره را تمام نکردم. سال‌های بعد که نرم‌افزارهای بیسیک و پاسکال را یاد گرفتم، یک بازی طراحی کردم. یک دوره‌ای هم آموزش مایا (نرم‌افزار #انیمیشن سه‌بعدی) رفتم. کلیه نرم‌افزارهای تدوین را یاد گرفتم. همین دمخور بودن با کامپیوتر و نرم‌افزارهای متنوع باعث شد حدود 10سال حرفه‌ای تدوین کنم و فیلم بسازم. از مستندهای اجتماعی گرفته تا سریال‌های تلویزیونی و پشت‌صحنه فیلم‌های سینمایی. همین الآن هم که تدریس می‌کنم و یا کسب‌وکار راه می‌اندازم، خیلی وقت‌ها خودم فیلم‌های کارهایم را می‌سازم. بعضی مواقع هم آموزش #تدوین می‌دهم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

29 تیر 1399 15:35:51

1 بازدید

chamran_kids

🤲 راه های زیادی برای آشنایی با قرآن وجود دارد. اما باید هر راهی را در سن مناسب آن استفاده کرد. مثلا برای کودکان، می توان از زبان قصه و بازی وارد شد. ‌ عمو اعلایی در کلاس تدبر در قرآن، ادب دیگری درباره سخن گفتن را به دخترها آموخت. اینکه قبل از صحبت کردن، خوب فکر کنیم. بعد داستانی در همین رابطه گفتند: چگونه از شر گرگ خلاص شویم؟ بچه‌ها هم راه‌حل‌های خود را روی کاغذ تصویرسازی کردند. و یک آیه دیگر به کتاب قرآن دست‌نویس‌شان اضافه شد. ‌ مربی: زهرا عامری ‌ شما چه راهی برای آشنایی کودکان با قرآن پیشنهاد می دهید؟ ‌ #کلاس_اولی_ها #قرآن #آموزش_قرآن #انس_با_قرآن #تدبر_در_قرآن #تربیت_دینی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

05 بهمن 1398 18:29:55

0 بازدید

chamran_kids

. شما الفبا رو چه جوری یاد گرفتین؟ ما در ادبستان شهید چمران با ردپای نارنجی، یاد می گیریم. وقت هایی که میخواهیم حرف جدید یادبگیریم در کلاسمان یک مهمان داریم. اسم او نارنجی است😃 . نارنجی خیلی دوست دارد حروف مختلف را به بچه ها یاد دهد؛ برای همین هم هربار با یک غافلگیری از راه میرسد. . مثلا هرحرفی را که میخواهد یاد بدهد، روی وسایلی که آن صدا را دارد راه میرود و یک ردپا روی آنها به جا میگذارد. . یک روز نارنجی ردپاهایی در جاهای مختلف مدرسه به جا گذاشته بود، بچه ها هم شروع به جست و جو کردند. رد پاها را پیدا کردند و به کلاس آوردند. یک نفر روی یخچال، دیگری روی یخ، یک نفرهم روی چای پیداکرده بود. خلاصه با دخترها اسم وسایل را نوشتیم و از آن ها خواستیم حرف مشترک کلمات را پیداکنند. آن ها وقتی خوب نگاه کردند فهمیدند که "ی" حرف مشترک همه ی کلمات است! دخترهای چمرانی بعد از کشف حرف نارنجی، با صدای "ی" وشکل نوشتن آن آشنا شدند😊 . ردپای نارنجی از آن بازی هاییست که به راحتی میتوانید در خانه و فقط با یک مداد و کاغذ رنگی انجام دهید🤗 این بازی درعین سادگی، روحیه ی اکتشاف را در بچه ها تقویت و آن ها را با شکل نوشتن حروف آشنا می کند. . #درس_فارسی #بازی_فارسی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

21 مرداد 1399 16:44:07

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن