پست های مشابه

chamran_kids

بریم با سرآشپز کوچولو یه چیز خوشمزه درست کنیم😇👆🏻 . با یه آشپزی دیگه از کتاب مائده اومدیم پیشتون🤩 . درسته که آشپزی به همراه بچه ها، شلوغی بیشتری داره اما کلی فایده داره که ازش خبر ندارین😉👇🏻 . 🔸️میتونید برای شمارش و اندازه گیری و واحدهای درس ریاضی ازش کمک بگیرید. 🔸️بچه ها با تنظیم لیست مواد، فارسی رو تمرین میکنند‌. 🔸️آشپزی به بچه ها صبر رو یاد میده. 🔸️اعتماد به نفس شون رو هم افزایش میده! و.... پس از این فعالیت مفید غافل نشین😊 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای مامان، باباها و معلم ها بفرستید❗ . #آشپزی#چمرانی_ها#مسقطی_خونگی#ماه_بندگی #سرآشپز_کوچک#سرآشپز_کوچولو#ماه_رمضان

05 اردیبهشت 1400 12:42:23

8 بازدید

chamran_kids

. معلم که باشی... . ممکنه یک روزهایی از اینکه باید هر روز صبح بلند شی و بری مدرسه خسته بشی، ممکنه از بچه ها یا خانواده شون ناراحت بشی، ممکنه مجبور باشی با مریضی های جورواجور با ظاهری خوشحال بری سر کلاس و ممکنه یادت بره باید بابت تک تک چیزهای کوچیک و بزرگی که داری خداروشکر کنی.🙏🏻 فقط معلم هایی که زمان کرونا معلم بودن میتونن تا سالها بعد به معلم های تازه وارد بگن که یادتون نره بابت هر دلخوشی کوچیکی، خوشحال باشین چون ممکنه یکدفعه همه شون باهم برای مدتی نامعلوم ازتون گرفته بشه. 😪 . فقط معلم هایی که زمان کرونا تدریس کردند میتونن از بچه هایی بگن که از زیر رختخواب جواب سوال هاشون رو میدادن، از بچه هایی بگن که موقعی که معلم نتونسته جوابشون رو به موقع بده، قهر کردن لپ تاب رو بستن و رفتن، از سختی هایی بگن که بابت ساخت فیلم های آموزشی کشیدن، از دست به دعا شدن به خدا بابت وصل شدن به اینترنت بگن.😥 . از بچه هایی که پسوندهای عجیب و غریب مثل "اگر گفتی کی از همه خشن تره" برای کاربری شون گذاشتن، از بچه هایی که پشت سیستم باهم دعواشون میشه و همدیگه رو برای قهر از فضای کلای میندازن بیرون و ...😅 . خلاصه از ساعت کاری بگن که از ۸ ساعت به ۱۲ ساعت رسیده و شبانه روزی شده، صوت هایی هستن که حاوی دلتنگی برای خاله هستن و ساعت ۲ بامداد ارسال شده...🥺 ای کرونا با ما معلم ها چه کردی...؟؟؟ که تا سال ها بابت هر دقیقه معلمیِ معمولی مون هزاربار خدارو شکر میکنیم😇🙃 . ⭕خداقوت به همه معلم های عزیز🤗 شما از احوال این روزهاتون برامون بنویسید...👇🏻 . #معلم_آرزوها #نذر_فرهنگی #معلم_های_چمرانی #معلمی #آموزش_مجازی#سختی_های_معلمی #معلم_خوب #چمرانی_ها

21 دی 1399 17:30:09

0 بازدید

chamran_kids

📏 مغازه بازی یکی از بازی های مورد علاقه ی بچه ها خصوصا پسرهاست. یکی از راه های آموزش، استفاده از همین علاقه مندی‌هاست. ‌ کلاس اولی‌ها مغازه بازی کردند و داستان کارخانه‌ی شکلات‌سازی را شنیدند. بعد قرار شد هرکس برای مغازه اش، از چرتکه‌هایی که در داستان بود، بسازد. هرکس با دو لگو، سیخ چوبی و مقداری چسب و یک ماژیک این کار را انجام داد. بعد از ساختن چرتکه و کار با آن، قرار شد هرکس تصویر کالاهای مغازه‌اش را با ماژیک روی میزش بکشد و قیمت آن را زیرش بنویسد. با این ملاحظه که قیمت باید عددی دورقمی باشد؛ یعنی عددی باشد بزرگ‌تر از ده. مربی هم به مغازه‌ها سر زد. قیمت کالایی را که می خواست می پرسید. ولی قبل از پرداختن پولش، صاحب مغازه باید آن عدد را روی چرتکه‌اش نشان می داد؛ می نوشت و به‌زبان شکلاتی ترسیم می کرد. ‌ #کلاس_اولی_ها #ریاضی #آموزش #آموزش_ریاضی #ریاضی_کلاس_اولی_ها #بازی_ریاضی #طرح_درس #چرتکه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

23 دی 1398 17:34:02

0 بازدید

chamran_kids

. بریم با سرآشپز کوچولو یه چیز خوشمزه درست کنیم😇👆🏻 . با یه آشپزی دیگه از کتاب مائده اومدیم پیشتون🤩 . بعضی غذا ها مثل نرگسی حسابی مقوی هستن و خوردن اون ها باعث میشه تو ماه رمضان قوت بیشتری تو طول روز داشته باشیم🤗 شاید تا حالا این ترکیب ساده و خوشمزه رو درست نکرده باشید اما اینبار با سرآشپز های کوچولو امتحان کنید چون... وقتی خود بچه ها تو تهیه ی افطار و سحر شریک میشن، انگیزه بیشتری برای خوردن غذا دارن و کلی اعتماد به نفس میگیرن😊 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای مامان، باباها و معلم ها بفرستید❗ . #آشپزی#چمرانی_ها#ماه_بندگی #سرآشپز_کوچک#سرآشپز_کوچولو #ماه_رمضان#نرگسی_اسفناج

15 اردیبهشت 1400 13:28:51

6 بازدید

chamran_kids

👨‍👩‍👧‍👦 در یک روز بارانی می توانیم از ترس خیس شدن و مریض شدن در خانه بنشینیم و از گرفتگی آسمان گله کنیم و یا یک دورهمی خانوادگی ترتیب دهیم و از این هوای پاییزی نهایت استفاده را کنیم. ‌ محفل خانوادگی چمرانی ها، جایی است برای دور هم جمع شدن خانواده ها. یک دور همی ساده با نان و پنیر و خیار، با بازی های پدر و پسری، گفتگو های مادرانه، بازی در طبیعت، لذت بردن از بارش باران و حال خود را خوب کردن. ‌ شما کدوم رو ترجیح می دهید؟ آیا باید شش ماه پاییز و زمستان، بچه ها رو از لذت بازی در طبیعت محروم کنیم؟ ‌ #محفل_خانوادگی #کودک #خانواده #بازی #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

04 آبان 1398 16:53:45

0 بازدید

chamran_kids

✅ امام علی علیه السلام: هر کس به حساب نفس خود رسیدگی کند به عیبهایش آگاه شود. عیون الحکم و المواعظ(لیثی) ص 435 ، ح 7512 ‌ خود ارزیابی یکی از کارهایی است که هر فرد مسلمانی باید انجام دهد. حتما از آثار و فواید آن هم با خبر هستید. مسئولیت پذیر شدن کودکان یکی از مهم ترین نتایج خود ارزیابی است. دخترها در ادبستان، یک پوشه ی خود ارزیابی دارند و روزانه عملکرد خود را در انجام فعالیت ها، پروژه ها و مسئولیت هایی که به عهده دارند، ارزیابی می کنند. رنگ سبز به معنای فعالیت کامل، رنگ زرد به معنای فعالیت نصفه و قرمز به معنای آن است که فعالیت مورد نظر انجام نشده است. مربی هم در انتهای هفته برگه های خود ارزیابی را نظارت می کند و با هر کودک به صورت جداگانه در مورد انجام کارهایش گفتگو می کند. ‌ #خود_ارزیابی #ارزیابی #مسئولیت_پذیری #کلاس_سومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

26 تیر 1398 05:03:51

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن