پست های مشابه

chamran_kids

💡 🌳👩‍👦 مدرسه طبیعت: یک روز در هفته، مادران هم‌راه فرزندانمان به پارک می‌آیند. مربیان هم آن‌جا هستند. بچّه‌ها کتاب‌هایی را که از کتاب‌خانه‌ی کانون امانت گرفته‌اند تحویل می‌دهند، تا کتاب جدیدی بگیرند و در فضای کانون چند فعّالیت فکری و متمرکز انجام دهند؛ مثلاً خوش‌نویسی، نقّاشی، کاردستی یا... . ⛳️ بخشی از زمانمان هم به بازی در زمین چمن پارک می‌گذرد‌. 📒✏️🔭 یکی از مهم‌ترین فعّالیت‌های مدرسه‌ی طبیعت جست‌وجو در طبیعت، کشف و ثبت‌کردن در دفتر کارآگاهی است. 👨‍🏫 عموها در پارک حضور دارند، تا درصورت نیاز به مادرها مشاوره بدهند. ‌ 🏡 اسم بخش دوم، مدرسه‌ در خانه است. یک روز در هفته، طبق راه‌نمایی‌هایی که عمو در گروه انجام می‌دهد، مادرها هم‌راه بچّه‌ها پروژه‌ای در خانه انجام می‌دهند. سپس گزارش فعّالیتشان را در گروه ارایه می‌دهند‌ و نتیجه‌هایی را که به‌دست آورده‌اند، ثبت می‌کنند‌. ‌ 👨‍👦 قسمت سوم شاگردی‌کردن است. پدر می‌شود استاد. هرکس باید دست‌کم یک روز از هفته شاگردی کند، تا کم‌کم کار پدرش را یاد بگیرد. یک روز در هفته، روز استادشاگردی است. البته این حداقل است؛ یعنی اگر کسی بیش‌تر از یک روز با پدرش برود سر کار به‌تر است. ‌ 💰 چهارمین بخش که سه بخش دیگر را تکمیل می‌کند، کسب‌وکار است. می‌توانیم این فعّالیت را به چند شکل انجام دهیم.‌ اوّلین شکلش این است: بعد از پارک می‌رویم مدرسه. با چمان‌هایمان از غاچ و هاچین خرید می‌کنیم. کنار خانه، در پارک محلّه یا جای آشنای دیگری کالاهایمان را با یک سود درست و عادلانه می‌فروشیم. هر هفته‌ این کار را تکرار می‌کنیم، تا تجارتمان را ادامه دهیم و بازرگان خوبی شویم. 💳 اگر کسی بتواند به‌جای غاچ و هاچین کالاهایی را از یک دوست، هم‌سایه، فامیل یا... با تخفیف بخرد، نیازی به خرید از غاچ یا هاچین نخواهدداشت. 🏭 شکل دوم کسب‌وکار: در این شکل به‌جای توزیع محصولات و واسطه‌گری، تولید و فروش را تمرین می‌کنیم. هرکس در خانه به‌تنهایی یا به‌کمک والدینش محصولی تولید می‌کند، تا به‌جای محصولات غاچ و هاچین، تولیدات خود را بر بساط دست‌فروشی‌اش بگذارد. اگر کسی این شکل از کسب‌وکار را انتخاب کند، باید در تولید، به نیازهای مشتریان توجّه کند، تا محصولاتی مفید و کاربردی عرضه کند. ‌ #تابستان #اوقات_فراغت #مدرسه_تابستانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

02 خرداد 1398 08:48:16

0 بازدید

chamran_kids

چشماتون رو ببندید و تصور کنید... ❗🤔⬇️ بیاید برای چند دقیقه هم که شده بچه بشیم و برگردیم به دوران قشنگ ۵ سالگیمون! . به روزهای خوبی که کم کم توانایی انجام کارهامون رو به دست آوردیم و یکم مستقل شدیم.... 🤔 یه عالمه انگیزه برای انجام بازی های جدید داشتیم و ذهنمون لبریز بود از خیال پردازی هایی که با هرکدومشون میتونستیم ساعت ها زندگی کنیم🙃 وداشتیم یواش یواش راه و روش تعامل کردن با دوستامون رو کشف میکردیم... 🤩 لطفا بیاید همه ی اون لحظات شیرین رو به یاد بیاریم و خودمون رو جای بچه ها بذاریم، چون... . این موضوع به ما کمک میکنه به عنوان یه مربی حرفه ای بتونیم شناخت بهتری از دنیای بچه ها پیدا کنیم و حتی آزادی های بیشتری براشون قائل بشیم. ما اینجوری دنیاشون رو بهتر درک میکنیم و همین دقیقا اولین قدم برای ارتباط موثر با بچه هاست؛ شناخت و همدلی با دنیای رنگارنگ و جالبشون😊 . تو این فیلم چند دقیقه از نگاه ۵ ساله ها به دنیا رو نگاه کنید... ☺️😍 . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای مربی هایی که میشناسید بفرستید😇 . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_کودک#آموزش_کودک#کودک #مهد#مربی #استقلال_کودک#بازی #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

31 فروردین 1401 13:08:05

0 بازدید

chamran_kids

تمرین برای تفکر . ما همه چیزهایی که در اطرافمون وجود داره رو میبینیم اما تاحالا چقدر از خودمون پرسیدیم که چرا بعضی چیزها این طور ساخته شدند؟ یا مثلا چرا به یه مدل و شکل دیگه ای طراحی نشدند؟ . یکی از فعالیت های ساده اما کاربردی برای اندیشه ورزی اینه که از بچه ها بخوایم خوب و با دقت به اطرافشون نگاه کنند، یه نگاه پر از تفکر! اما چه جوری؟؟ پسرهای کلاس دومی چمران اینجوری تمرین اندیشه ورزی میکنند 😊👇 . بعد یه گفت و گوی مفصل با عمو، رو یه کاغذ اسم چند تا وسیله که دورو برشون هست رو می نویسند و دقیق فکر میکنند که وسایل چه ویژگی هایی دارند و چرا این ویژگی هارو دارند؟؟ . به همین سادگی! شماهم یه کاغذ و قلم بردارید و با بچه ها این تمرین رو انجام بدید. اینکار نه تنها باعث میشه با دقت بیشتری به وسایل اطرافمون نگاه کنیم بلکه میتونیم به این پی ببریم که چرا وسایل اینطور ساخته شدند و حدس بزنیم چرا مخترع هاشون، اون ها رو به این شکل اختراع کردند.😇 . این پست رو سیو کنید و یادتون باشه حتما با بچه ها تمرین کنید. راستی بقیه هم به این اندیشه ورزی دعوت کنید🤗 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #پسران_چمرانی #چمرانی_ها #تفکر#حل_مسئله#تمرین#اندیشه_ورزی #کلاس_دومی_ها #کلاس_دوم_دبستان

20 مهر 1399 17:15:42

0 بازدید

chamran_kids

. شما جشن ها و مناسبت های مختلف رو چه جوری برای بچه ها شیرین و به یادموندنی میکنید؟ . تو مدرسه ی شهید چمران، جشن ها و مناسبت های مذهبی خیلی باشکوه برگزار میشه و تمام تلاشمون رو میکنیم که از علاقه مندی های بچه ها استفاده و اون روزهارو براشون خاطره انگیز کنیم. یکی از دلایل مهمش هم اینه که زمینه ای ایجاد کنیم که بچه ها راحت تر و با حس مثبت تری به استقبال سن تکلیف، پذیرش اون و دینداری برن :) . درست کردن غذاهای دوست داشتنی از برنامه های ویژه ی روز جشنه، پختن پیتزا و شیرینی های مختلف،تزئینات باخلاقیت خودبچه ها، درست کردن کارت دعوت و کلی برنامه ی جالب دیگه. . مثلا تو جشن تولد پیامبر(ص)، بچه ها میتونستن دوست یا فامیل هم سن و سالشون رو به عنوان مهمون همراه خودشون به کلاس بیارن. بعد، هرکلاسی تبدیل به غرفه میشد؛ غرفه های نقاشی، کاردستی، شعرو سرود و ... و دخترها میتونستن بلیط اون رو تهیه و ازش استفاده کنن. . یه اتفاق قشنگ دیگه که بچه هارو حسابی سرذوق آورد، تولد حضرت زهرا(س) بود که دخترها و مادرهاشون به جشنی بیرون از مدرسه دعوت شدن و میتونستن هر لباس و پیراهنی که دوست دارن بپوشن و این خیلی براشون لذت بخش بود.مادرهاهم از هدیه های جالب و قشنگ دخترهاشون حسابی غافلگیرشدن! . راستی پای ثابت جشن های چمرانی ها، درست کردن هدیه و نذری هست که گاهی درقالب پروژه های هنر و آشپزی انجام میشه.😊 . خب حالا شما بگین جشن ها و مناسبت هارو چه طور برگزار میکنید؟🤔 . #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #جشن_های_چمرانی#مناسبت_های_مذهبی #جشن#سن_تکلیف

23 شهریور 1399 19:45:08

0 بازدید

chamran_kids

من معلم نیستم ولی این سال‌ها این نعمت به من داده شد که کنار بچه‌ها و معلم‌ها باشم و ارتباط‌شان را ببینم. معلم‌هایی که غذای بچه‌های ۴و۵ ساله را با مهربانی برایشان جمع‌وجور می‌کردند. معلم‌هایی که بدون هیچ ابراز ناراحتی، لباس‌های بچه‌های کوچک و بزرگ را عوض کرده و در شخصی‌ترین کارهایشان به آن‌ها کمک می‌کردند. معلم‌هایی را دیدم که با تب و مریضی شدید به مدرسه آمدند. معلم‌هایی که نوبت گذاشتند برای سفر اربعین و از علاقه بسیار باارزش‌شان گذشتند. معلم‌هایی را دیدم که پابه‌پای بچه‌ها می‌دوند، از بلندی‌ها بالا می‌روند و بچگی می‌کنند تا بچه‌ها نشاط پیدا کنند. معلم‌هایی را دیدم که به عیادت بچه‌ها می‌روند، پابه‌پای مشکلات خانوادگی بچه‌ها اشک می‌ریزند، از هزینه خودشان برای بچه‌ها هدیه می‌خرند و با ذوق تمام کادوهایشان را تقدیم بچه‌ها می‌کنند. معلم‌هایی را دیدم که از راه‌های دور و نزدیک، بچه به بغل، با سختی و با نیت‌های خوب و پاک به مدرسه آمدند و هروقت لازم شد اضافه‌تر ماندند تا کار بچه‌ها زمین نماند. معلم‌هایی که به مدرسه کمک کردند، کلاس آنلاین برگزار کردند، تمام کارهایی را که سخت‌شان بود و بلد نبودند یاد گرفتند تا ذره‌ای در رشد بچه‌ها وقفه نیفتد. من این فرصت را داشتم کسانی را در این سال‌ها ببینم که از خودشان گذشتند تا بچه‌ها بهتر بزرگ شوند. کسانی که از وابسته بودن بچه‌ها به خودشان ناراحت نبودند و سعی کردند کمک کنند بچه‌ها با کمال آرامش ذره ذره قد بکشند. خدارا شکر می‌کنم که در این مدت معلم‌های زیادی دیدم و معلم‌های زیادتری داشتم! معلم‌های چمران، دختران و پسران شهید چمران، خواهران و برادران من، با هیچ واژه‌ای و با هیچ هدیه‌ای هیچ‌وقت نخواهم توانست ذره‌ای از چیزهایی که به من یاد دادید را جبران کنم چه برسد به عمر و جوانی که پای بزرگ‌شدن تک تک بچه‌ها گذاشتید دعا می‌کنم عمرتان پربرکت باشد و این نعمت تا مادامی که هستید بر سرتان مثل باران بهاری تند و باحرارت ببارد.

12 اردیبهشت 1399 17:59:12

0 بازدید

chamran_kids

یادش بخیر قبل کرونا، هر دو،سه ماه یه بار نمایشگاه داشتیم.🙃 . بچه ها کلی به تکاپو می افتادند؛ کلاس هارو تزئین میکردند، تبلیغاتشون رو از در ورودی مدرسه تا حیاط پر میکردند و بعد... بله! دخترها آماده میشدند تا همه ی آثار هنری و فعالیت هایی که تو اون مدت انجام داده بودند رو به خانواده ها ارائه بدند. . هرکدوم از بچه ها روی میزخودشون نمونه پروژه هاشون مثل عروسک ها، کیک، ترشی و مربا، کاردستی ها و ... رو میچیدند.😇 . روز برگزاری نماچه برای بچه ها یه روز ویژه بود چون نه تنها قرار بود هنرهاشون رو به نمایش بگذارند بلکه طی یه مراسم خاص ،از مجله هایی که تو پروژه نویسندگی تهیه کرده بودند هم رونمایی میشد و همین دیده شدن تلاش هاشون حسابی براشون شیرین بود😊 . نماچه های چمرانی فرصت خوبی بود که خانواده ها بیشتر با پایه های بالاترِ بچه شون و سبک فعالیت های چمرانی آشنا بشند، با پرسیدن سوال و گفت و گو، سواد دانشی و مهارتی دخترهارو بسنجند و تازه از نمونه کارهای بچه ها هم سفارش بدند.🤗 . یکی دیگه از فواید نماچه، مسئولیت گرفتن بچه ها در غرفه های مختلف مثل ساخت و ساز،آشپزی،مجلات و ... تقویت مسئولیت پذیری در شخصیتشون بود. . ✅شما تا حالا تو خونه با کارهای بچه ها نمایشگاه زدین؟🤗 تجربه هاتون رو این پایین برامون بنویسید.👇 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #نماچه#نمایشگاه#مدرسه #دختران_چمرانی #کاردستی #آشپزی

18 آبان 1399 18:42:56

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت دوم . تابستان اول/ در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند . یکی از رؤیاهای بزرگم، نوشتن یک رمان بلند بود. 11سالم بود، چند تا برگه کوچک A6 در کمد پیدا کردم، همه را باهم منگنه و یک دفترچه درست کردم. یک نقاشی روی جلدش کشیدم و یک عنوان دهان‌پُرکن برایش گذاشتم. «در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند». حالا یکی نبود بگوید: چرا این اسم رو گذاشتی؟! یخچال به درد کی می‌خوره که بره دنبالش. ولی من در همان عالم نوجوانی فکر می‌کردم کلاً جست‌وجو جالب‌ترین کار دنیاست، حالا جست‌وجوی چیزهای عجیب‌تر، جالب‌تر هم هست. اسم‌های خارجی برای شخصیت‌های داستانم گذاشته بودم که رمانم جذاب‌تر بشود. اسم‌هایی مانند تام، جیم، سام و .... خواهرم دست به نوشتنش خیلی بهتر از من بود. سرعتش هم بیشتر بود. یک روز قصه‌ای که در ذهنم بود را برایش تعریف کردم و او هم نوشت. 16صفحه شد. به همه پز می‌دادم که «من یه داستان 16صفحه‌ای نوشتم، تازه هنوزم تموم نشده.»  . بعد از این تجربه خوب، به خاطر علاقه‌ای که به داستان داشتم، کتاب داستان‌های خواهر و خاله‌ام که خیلی کتاب‌خوان بودند را می‌گرفتم و می‌خواندم. کلاً معروف شده بودم به اینکه در هر حالتی کتاب می‌خوانم، حتی در خیابان. سال‌ها بعد که دانشجو شدم استاد دانشگاهمان چند بار به من گفت که در خیابان مرا در حال کتاب خواندن دیده و هرچه برایم دست تکان داده و سلام کرده، من متوجه نشدم. خواندنم خیلی کند بود، ولی در همان تابستان‌های کودکی، تعداد زیادی کتاب و فیلم‌نامه از نویسنده‌های مختلف را خواندم. کتابی خواندم که در آن چند نوجوان، یک انجمن مخفی درست کرده و اشعارشان را برای هم می‌خواندند و این کار برایم همیشه یک آرزو بود. در دانشگاه از همان سال اول سعی کردم نمایشنامه و داستان بنویسم. الآن چند تا کتاب داستان و شعر کودک نوشتم. نوشتن برایم دوست‌داشتنی است. همین مهارت نوشتن، در پایان‌نامه، نامه‌نگاری‌های اداری، ارائه گزارش کار، تدریس و تدوین کتاب‌های علمی پژوهشی کلی کارم را راه انداخته و باعث شده محتاج کسی نباشم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت دوم . تابستان اول/ در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند . یکی از رؤیاهای بزرگم، نوشتن یک رمان بلند بود. 11سالم بود، چند تا برگه کوچک A6 در کمد پیدا کردم، همه را باهم منگنه و یک دفترچه درست کردم. یک نقاشی روی جلدش کشیدم و یک عنوان دهان‌پُرکن برایش گذاشتم. «در جست‌وجوی یخچال‌های ایسلند». حالا یکی نبود بگوید: چرا این اسم رو گذاشتی؟! یخچال به درد کی می‌خوره که بره دنبالش. ولی من در همان عالم نوجوانی فکر می‌کردم کلاً جست‌وجو جالب‌ترین کار دنیاست، حالا جست‌وجوی چیزهای عجیب‌تر، جالب‌تر هم هست. اسم‌های خارجی برای شخصیت‌های داستانم گذاشته بودم که رمانم جذاب‌تر بشود. اسم‌هایی مانند تام، جیم، سام و .... خواهرم دست به نوشتنش خیلی بهتر از من بود. سرعتش هم بیشتر بود. یک روز قصه‌ای که در ذهنم بود را برایش تعریف کردم و او هم نوشت. 16صفحه شد. به همه پز می‌دادم که «من یه داستان 16صفحه‌ای نوشتم، تازه هنوزم تموم نشده.»  . بعد از این تجربه خوب، به خاطر علاقه‌ای که به داستان داشتم، کتاب داستان‌های خواهر و خاله‌ام که خیلی کتاب‌خوان بودند را می‌گرفتم و می‌خواندم. کلاً معروف شده بودم به اینکه در هر حالتی کتاب می‌خوانم، حتی در خیابان. سال‌ها بعد که دانشجو شدم استاد دانشگاهمان چند بار به من گفت که در خیابان مرا در حال کتاب خواندن دیده و هرچه برایم دست تکان داده و سلام کرده، من متوجه نشدم. خواندنم خیلی کند بود، ولی در همان تابستان‌های کودکی، تعداد زیادی کتاب و فیلم‌نامه از نویسنده‌های مختلف را خواندم. کتابی خواندم که در آن چند نوجوان، یک انجمن مخفی درست کرده و اشعارشان را برای هم می‌خواندند و این کار برایم همیشه یک آرزو بود. در دانشگاه از همان سال اول سعی کردم نمایشنامه و داستان بنویسم. الآن چند تا کتاب داستان و شعر کودک نوشتم. نوشتن برایم دوست‌داشتنی است. همین مهارت نوشتن، در پایان‌نامه، نامه‌نگاری‌های اداری، ارائه گزارش کار، تدریس و تدوین کتاب‌های علمی پژوهشی کلی کارم را راه انداخته و باعث شده محتاج کسی نباشم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن