chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. "هیولای عدد خور" به نظرشما چی میتونه باشه؟؟ درسته! یه بازی ریاضی!😊 تو این بازی یه هیولا داریم که غذاش فقط عدده. برای همین باید براش غذاهای خوشمزه ی عددی درست کنیم. . تو هر مرحله ی بازی یه عدد انتخاب می کنیم و دخترها باید اون عدد رو تو قالب یکی و ده تایی برای شام هیولا آماده کنند. . ما توکلاس دوم از این روش استفاده میکنیم اما از این هیولاها برای ساخت اعداد بزرگتر هم میشه استفاده کرد! . شما چه روش جالب دیگه ای برای یادگیری #ریاضی میشناسید؟🤔 . پ.ن: برای معلما و مادر،پدرها بفرستین که حسابی این روزا به کارشون میاد🤗 . #ریاضی #بازی_ریاضی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
29 مرداد 1399 17:42:33
0 بازدید
chamran_kids
. به نظرتون چقدر میشه بچه هارو توخونه نگه داشت؟ . تونستین یه همبازی خوب برای بچه ها پیداکنین؟ . تو این اوضاع چه جوری بچه ها رو بیرون ببریم؟ 🤔 . اصلا نگران نباشین! فعالیت تو فضای باز، با رعایت نکات بهداشتی ممنوعیتی نداره و اتفاقا لازمه که ما به نیاز بچه ها نسبت به طبیعت، توجه کنیم . . برای همین براتون بسته ی اردوهای چمرانی رو درنظر گرفتیم که هفته ای یک بار، با تعدادکم، همدیگرو میبینیم و بچه ها هم بازی های هیجانی و تعاملی با طبیعت و دوستانشون انجام میدن.😇 . این بسته انتخابی هست؛ یعنی هم میتونید مهدتعاملی رو با اردو شرکت کنید هم بدون اردو😊 . برای اطلاع از جزئیات مهد تعاملی و اردوهای چمرانی به سایت چمرانی ها در بیوی صفحه مراجعه کنید👇 . Chamraniha.com . #اردو#اردو_های_چمرانی #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران
05 شهریور 1399 17:26:12
0 بازدید
chamran_kids
🖐🏻 ناخن خوردن، مکیدن انگشت، برخی کنجکاوی های جنسی، مشکلات نوشتاری در هفت سال دوم و چند مساله دیگر، از مسائل شایع در کودکان است. خب طبیعتا برای حل این مسائل و حتی پیشگیری از اونها، برچسب زدن به کودک و رفتن پیش روانشناس و روانپزشک، اولین گزینه نیست! یکی از بهترین راهکار ها که به سادگی قابل اجرا هست فعالیت های دست ورزی هستش که به نوعی می تونه هم دست و ذهن کودک رو مشغول کنه و هم به او آرامش بده. علاوه بر این ها، این فعالیت ها به خاطر جذاب بودن برای بچه ها، میتونه ساعت ها اون ها رو مشغول کنه. و گزینه ی خوبی برای مهمانی هاست که تعداد بچه ها زیاده و معمولا کسی برنامه ای براشون ندارن. خمیر بازی، گل بازی، آرد بازی، رنگ بازی، بازی نمک رنگی جزو فعالیت های دست ورزیه. به نظر شما چه بازی هایی با ابزار هایی مثل گِل، نمک، رنگ و خمیر میشه انجام داد؟ #دست_ورزی #مهارت_دست_ورزی #فعالیت_دست_ورزی #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
30 مهر 1398 17:15:14
0 بازدید
chamran_kids
🧱 آموزش سنتی به ما می گوید پشت نیمکت بشین، درس بخوان، مشق بنویس، تا بزرگ شوی و در کنکور قبول شوی. افتخار آموزش سنتی، خوراندن یک سری آموزش و تئوری در ذهن کودک است. کودکی که دوست نداشته باشد بشیند، بخواهد تجربه کند، آزمون و خطا کند و به دنبال مهارتی غیر از آنچه در کتاب های درسی گفته شده باشد، کودک مطلوبی نیست! خروجی این مدل آموزشی می شود کودکی پر از اطلاعات که با زور نمره و رقابت یاد گرفته، بدون هیچگونه مهارت و انگیزه و اعتماد به نفس... #پرورش در چمران، مهم تر از #آموزش است. لزومی ندارد همه ی کودکان دکتر و مهندس شوند تا ما افتخار کنیم، کودک می تواند یک نقاش باشد، نانوا باشد، معلم باشد اما انسان باشد!! یکی از فعّالیتهای اصلی کلاس چهارمی ها، پروژهی چمیاری( شاگردیکردن ) بود. شاگردیکردن خوبیهای زیادی دارد. یکی از فایدههایش این است: روحیهی تواضع و افتادگی ایجاد میکند؛ یعنی باعث میشود نخواهیم از اوّل یک کار، رئیس باشیم؛ بلکه پلّهپلّه کارها را یاد بگیریم و بالا رویم. خوبی دیگرش هم مهارتآموزی و دانشآموزی است؛ مثلاً آقا سیّد محمّدحسین با چیدن کاهوها روی هم، نسبت به شکل هندسی کره( کاهوها تقریباً کروی بودند. ) و ویژگیهای آن دیدی پیدا کرد. آقا محمّدحسین با کار پشت دخل نانوایی، گرفتن اسکناسهای گوناگون و پس دادن بقیهی پول، در زمینهای قرار گرفت، که مهارتهای ریاضیاش تقویت شود و بتواند خوب حسابکتاب کند. آقا متین و آقا هادی هم علاوه بر تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و نظافت بخشی از شهر( قسمتی از پیادهرو ) مهارت نظافتکردن را تمرین کردند. فقط باید مواظب باشند آب هدر نرود.. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مهارت #رویکرد_آموزشی
03 مهر 1398 16:44:33
0 بازدید
chamran_kids
. 🤔 آشپزی و درس؟! . بله! پروژه ی آشپزی از اون پروژه های خوشمزه ست که دخترهای چمرانی نه تنها هنر آشپزی رو یاد می گیرن، بلکه میتونه بستری باشه که اهداف درس های ریاضی، فارسی و حتی علوم رو پوشش بده. . کلاس اول، بیشتر شور و ترشی و خیارشور داشتیم. نه تنها تو بحث شمارش ریاضی بهشون کمک میکرد بلکه کم کم، بچه هابرای ظرف هاشون برچسب های تجاری درست میکردن و دستور العملِ تهیه مینوشتن؛ همین فارسیشون رو حسابی تقویت میکرد. . بعضی وقت ها برای خریدن مواد مورد نیازشون به اردوهای محلی میرفتیم و خودشون انتخاب میکردن از چه سبزی و موادی تو ترشی هاشون استفاده کنن. . دخترها همیشه یه قوطی ازمحصول رو برای کلاس نگه میداشتن و مابقی، تومدرسه و بین کلاس ها پخش میشد، هم مهربونی به بقیه بود که کنار غذاشون بخورن و هم بعدش انتقادات و پیشنهاداتشون رو به بچه ها میگفتن:) . کلاس دوم مربا و کلاس سوم کیک پزی داشتیم. بود که همه ی این ها انواع و روش های مختلف داشت و مرحله به مرحله پیشرفته میشد. . تو مناسبت ها و اعیاد هم رنگ و بوی پروژه آشپزی بچه ها خاص تر بود؛ مثلا باهم پیتزا درست میکردن و نه تنها خلاقیتشون تو درست کردن شکل خمیر و تزئین پیتزاها رشد میکرد، بلکه یه خاطره ی عالی از اون عید تو ذهنشون میموند. . دخترها بعد از هر پروژه تجربیاتی به دست می آوردند که تو پروژه های بعدی کمک شون می کرد. . #پروژه_درسی #پروژه_آشپزی#آشپزی #فارسی#ریاضی#علوم#چمرانی_ها #دختران_چمرانی #درس_خواندن_جذاب #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
16 شهریور 1399 20:29:15
0 بازدید
chamran_kids
🖋 🖊 تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک
07 شهریور 1398 16:56:05
1 بازدید
ادمین چمران
0
0
من معلم نیستم ولی این سالها این نعمت به من داده شد که کنار بچهها و معلمها باشم و ارتباطشان را ببینم. معلمهایی که غذای بچههای ۴و۵ ساله را با مهربانی برایشان جمعوجور میکردند. معلمهایی که بدون هیچ ابراز ناراحتی، لباسهای بچههای کوچک و بزرگ را عوض کرده و در شخصیترین کارهایشان به آنها کمک میکردند. معلمهایی را دیدم که با تب و مریضی شدید به مدرسه آمدند. معلمهایی که نوبت گذاشتند برای سفر اربعین و از علاقه بسیار باارزششان گذشتند. معلمهایی را دیدم که پابهپای بچهها میدوند، از بلندیها بالا میروند و بچگی میکنند تا بچهها نشاط پیدا کنند. معلمهایی را دیدم که به عیادت بچهها میروند، پابهپای مشکلات خانوادگی بچهها اشک میریزند، از هزینه خودشان برای بچهها هدیه میخرند و با ذوق تمام کادوهایشان را تقدیم بچهها میکنند. معلمهایی را دیدم که از راههای دور و نزدیک، بچه به بغل، با سختی و با نیتهای خوب و پاک به مدرسه آمدند و هروقت لازم شد اضافهتر ماندند تا کار بچهها زمین نماند. معلمهایی که به مدرسه کمک کردند، کلاس آنلاین برگزار کردند، تمام کارهایی را که سختشان بود و بلد نبودند یاد گرفتند تا ذرهای در رشد بچهها وقفه نیفتد. من این فرصت را داشتم کسانی را در این سالها ببینم که از خودشان گذشتند تا بچهها بهتر بزرگ شوند. کسانی که از وابسته بودن بچهها به خودشان ناراحت نبودند و سعی کردند کمک کنند بچهها با کمال آرامش ذره ذره قد بکشند. خدارا شکر میکنم که در این مدت معلمهای زیادی دیدم و معلمهای زیادتری داشتم! معلمهای چمران، دختران و پسران شهید چمران، خواهران و برادران من، با هیچ واژهای و با هیچ هدیهای هیچوقت نخواهم توانست ذرهای از چیزهایی که به من یاد دادید را جبران کنم چه برسد به عمر و جوانی که پای بزرگشدن تک تک بچهها گذاشتید دعا میکنم عمرتان پربرکت باشد و این نعمت تا مادامی که هستید بر سرتان مثل باران بهاری تند و باحرارت ببارد.