پست های مشابه

chamran_kids

مراسم دختران سردار...❤👆🏻 . دیروز که سالگرد سردار عزیز بود، دخترهای کلاس چهارمی مراسم مجازی اما مفصلی برگزار کردند، باهم قرآن خوندند، فیلم و عکس پخش کردند، به زیارت مجازی مزار حاج ق ا س م رفتند، سرود خوندند و حسابی سنگ تمام گذاشتند...🖤🙃 . دخترهای چمرانی عشق به سردار رو با دلنوشته ها و خوندن اشعار زیباشون نشون دادند...😇 . دخترهایی که امید و انگیزه شون اینه که تا همیشه مثل ق ا سم س ل ی م ا ن ی عزیز، توراه حضرت زینب(س) باشند ....🏴 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_زینبی #دختران_چمرانی #شهید#شهادت#سربازان_کوچک_امام_زمان

14 دی 1399 13:14:06

0 بازدید

chamran_kids

با یه آشپزی دیگه و البته آخرین پست آشپزی کتاب مائده اومدیم پیشتون🤩👆🏻 . شما میتونید به انتخاب خودتون با بچه ها فرنی نشاسته یا آرد برنج رو درست کنید و برای افطار آماده کنید😇 تازه اگه تو چند تا کاسه کوچولو بریزید که بچه ها تو این روزهای آخر ماه رمضون برای همسایه ها ببرن، کلی حس خوب از این همکاری شون دریافت می‌کنند و ممکنه بیشتر تو آماده کردن سفره کمک تون کنند😉🤗 ⭕این پست رو سیو کنید و برای مامان، باباها و معلم ها بفرستید❗ . #آشپزی#چمرانی_ها#ماه_بندگی #سرآشپز_کوچک#سرآشپز_کوچولو #ماه_رمضان#فرنی_آرد_برنج #فرنی_نشاسته

20 اردیبهشت 1400 17:59:04

9 بازدید

chamran_kids

. 📝قسمت سوم . "مدیر مدرسه۱" . شاید تصور بیشتر ما از مدیر مدرسه، یک خانم یا آقای نسبتا سن بالای جدی باشد که بیشتر اوقات در موضوعات مهم حاضر میشود و مارا ساعت ها در صف مدرسه نگه میدارد تا حرف های مهمش را توام با سرزنش و نصیحت به ما بگوید؛ اما بیایید اینبار با یک مدیر متفاوت و البته مطلوب آشنا شویم که میتواند تاثیر فوق العاده ای روی بچه ها داشته باشد😊 . فکرش را کنید! همان خانم یا آقای مدیر خیلی مهربان باشد،در بیشترشرایط کنار بچه ها فعالیت کند، حرف های آن هارا با جان و دل بشنود، به هرکس توجه و محبت کافی داشته باشد، درحقیقت مدیری که با بچه ها دوست باشد میتواند تاثیر خوبی روی آن ها بگذارد و چه بسا به یک الگوی دوست داشتنی تبدیل شود. مثلا آقای کوبایاشی،مدیر مدرسه توموئه که طبیعت را خیلی دوست داشت، شاگردان را برای گردش و قدم زدن می برد و می گفت: "بیایید در طبیعت دنبال هماهنگی بگردیم." او بچه ها را کنار درخت بزرگی می برد و به آن ها نشان می داد که چگونه برگ ها و شاخه ها در مقابل نسیم می لرزند و به آن ها اجازه میداد خودشان باتمام وجود طبیعت و واقعیت هارا تجربه کنند‌ و به نظرات و تفکرات آن ها بها میداد. . تصور شما از یک مدیر مدرسه چیست؟ شما در دوران مدرسه چه مدیرهایی داشتید؟🤔 . برای تهیه ی کتاب به: @chamran_gifts مراجعه بفرمایید🌸 . #مدرسه_رویایی #کتاب_خوب_بخوانیم #توتوچان_دخترکی_آنسوی_پنجره

23 تیر 1399 17:42:29

0 بازدید

chamran_kids

قصه ی پدر بخشنده و سفره ی آسمونی رو بشنوید🤗👆🏻 . تو این قصه از بخشندگی اهل بیت به خصوص ماجرای توجه ویژه ی امام علی (ع) به فقرا و اسرا و ... به زبان کودکانه حرف میزنیم🌹 . گفتن از خوبی ها و مهربونی های امامان باعث میشه محبت شون تو دل های کوچیک بچه ها بزرگ و بزرگتر شه و تو مناسبت ها و شهادت ها وقتی رفتن و ازدست دادنشون پررنگ تر میشه، بچه ها دلیل غم و ناراحتی ما رو بهتر درک کنند🖤 . #شهادت_امام_علی #ماه_رمضان #شب_قدر #امیرالمومنین #قصه_کودکانه#امام_بخشنده #قصه_مذهبی_کودکانه #چمرانی_ها

12 اردیبهشت 1400 18:00:51

45 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌‌‌ 🎊 تشکر برای تمامی نیت های خوب تان، برای جشن غدیر. ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی ‌ #به_عشق_علی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

28 مرداد 1398 12:10:10

0 بازدید

chamran_kids

تعزیه آنلاین پسران چمرانی🏴😊 . یکی از کارهای جالب و جذاب برای بچه ها، اجرای نمایش و تعزیه خوانی هست که میتونه تو این روزها که کلاس ها مجازیه کلی تنوع و احساس خوب به کلاس تزریق کنه و از طرفی انس بچه ها رو نسبت به امام حسین (ع) و محرم بیشتر کنه🖤 . تو این فیلم پسرهای کلاس پنجم شهید چمران یه تعزیه ی آنلاین داشتن که یه تجربه متفاوت محرمی بود😍 . ✅ به شما معلم های عزیز هم پیشنهاد می‌کنیم حتما تو کلاس های مجازی، با دانش آموزهاتون امتحان کنید🤗 . ⁉️شما چه کارهای جالب دیگه ای برای محرم انجام دادید؟ همین جا برامون کامنت کنید تا از نظراتتون ایده بگیریم🙃👇🏻 . 🌹این پست رو ذخیره کنید و برای معلم های دبستان بفرستید😇 . #هیئت_کودک #محرم#نمایش #تربیت_دینی#تعزیه_خوانی #تعزیه_آنلاین#پسران_چمرانی #امام_حسین_علیه_السلام #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

30 مرداد 1400 16:16:18

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن