پست های مشابه

chamran_kids

. از مناسبت هایی که تو شکل گیری هویت ملی بچه ها تاثیر گذاره، آشنایی اون ها با اتفاق های گذشته ی کشورهست. . یکی از اون اتفاق ها که چون با جشن و سرود همراهه خیلی برای اونها جذابه، دهه ی فجر هست؛ برای همین خیلی خوبه با برنامه های جالب، از این ایام خاطرات خوشی تو ذهن بچه ها باقی بمونه... . . یادش بخیر ... سال های قبل برای دهه ی فجر با بچه ها کلی برنامه داشتیم، مدرسه و کلاس ها رو تزئین میکردیم، سرود میخوندیم، نذری انقلاب درست میکردیم، میرفتیم از بزرگتر ها و کسبه ی محل مصاحبه می گرفتیم. رنگ کردن پرچم رولی تا کارهای هنری مثل پرچم خمیری، سفالی و پیکسل هم که پای ثابت فعالیت ها بود...😍 . درسته الان کلاس هامون مجازی شده اما بچه ها همچنان کلی برنامه و فعالیت دارن، سرودخوانی مجازی، مصاحبه های صوتی و تصویری و... بله ! کارهای هنری و جشن خونگی هم پابرجاست🤗❤️ پ.ن: ما ممکنه از کشور یا مسئولین به هر دلیلی ناراحتی داشته باشیم ولی انتقال ناراحتی به بچه ها جز اینکه ذهنشون رو به هم بریزه فایده ای نداره! یادمون باشه بچه ها با یک گذشته روشن، میتونن به سمت یک آینده ی روشن تر حرکت کنن😇 . ⭕شما برای ۲۲ بهمن و دهه فجر چه برنامه ای دارید؟ . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #جشن_انقلاب #۲۲بهمن#دهه_فجر_مبارک🇮🇷 #دهه_فجر#دبستانی_ها #نذری_انقلاب

19 بهمن 1399 16:59:10

0 بازدید

chamran_kids

🎉 نیت های بزرگ شما، خاطرات خوبی از عید غدیر امسال در ذهن کودکان، ماندگار کرد... ‌ 🎊 قبول باشه ازتون و عید تون مبارررک. ‌ 🍀برای جشن غدیر چی کار کردیم؟ ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #به_عشق_علی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

29 مرداد 1398 08:01:58

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 📖 یک روز اتفاق عجیبی در سرزمین گُلان افتاد. گل های گلستان آرام آرام زرد شدند و بوی‌شان کم و خشک شدند. به جای بوی خوب گُلبوها، بوی بدی همه‌ی جنگل را پر کرد، جوری که دیگر حیوانات نمی توانستند تحمل کنند . گُلبان، هرچه گشت چیزی پیدا نکرد. خیلی فکر کرد تا اینکه فهمید هر چه هست باید زیر گلستان باشد. زیر گلبو ها را گشت و یک سر نخ هایی پیدا کرد. راه افتاد و رفت دنبال آن سر نخ ها... ‌ ❓دوست دارید بقیه ی داستان رو بخونید و از سرنوشت گل دهان و گلان با خبر بشید؟ ‌ 📚 کتاب گل دهان روایت تمثیلی از انقلاب اسلامی در قالب داستان کودکانه ‌ ✅ اگر دوست دارید از تخفیف ۵۰ درصدی استفاده کنید، به سایت مون سر بزنید: ‌ chamraniha.com ‌ ‌ این پست رو برای کسانی که آینده ی فرزندانشون براشون مهمه، ارسال کنید‌. ‌ #من_یار_انقلابم #دهه_فجر #هویت_ملی #هویت_ملی_برای_کودکان #هویت_سازی #چمرانی_ها #انقلاب #انقلاب_اسلامی

15 بهمن 1398 18:31:21

0 بازدید

chamran_kids

✏ ❗️این روزها خیلی از مامان‌هایی که تو خونشون یه کلاس اولی دارند، نگران درس فرزندشون هستند. ‌ 💡می تونیم خودمون تو خونه، با بچه ها فارسی رو تمرین کنیم، اونم با بازی. ‌ ✅ تو این کتاب بیست ایده بازی برای آموزش و تمرین فارسی کلاس اولی ها می تونید پیدا کنید. ‌ 📚 کتاب الکترونیک بیست بازی و فعالیت فارسی مخصوص کلاس اولی ها ‌ 🖊نویسنده: زهرا مهدیان ‌ برای خرید و دانلود، کافیه به سایت #چمرانی_ها سربزنید. chamraniha.com ‌ 👌 تخفیف چمرانی ها رو هم از دست ندین. ‌ #ای_بوک #بازی_فارسی #فارسی_اول_دبستان #فارسی_اول_ابتدایی #کتاب_الکترونیکی #ایده_بازی_فارسی

20 اسفند 1398 18:06:12

0 بازدید

chamran_kids

📚 وقتی با کودک سر‌وکار دارید، حتما تجربه ی هم‌بازی شدن با آنها راهم داشته اید. وقتی کودک می خواهد با لگو یک برج بسازد، چه می کنید؟ اجازه می دهید خودش آنقدر لگو ها را بالا و پایین کند تا راه چفت کردنش را یاد بگیرد یا همان اول، سریع لگو ها را از او گرفته و طریقه ی چفت کردن را یادش می دهید؟ در فعالیت های آشپزی و کاردستی چطور؟ پای کتاب خواندن و قصه گفتنش می نشینید؟ فرصت آزمون و خطا و تجربه کردن را به بچه ها می دهید؟ کودکان به فرصت نیاز دارند. هیچ عجله ای هم در تربیت شان نداریم. اجازه دهید خودشان کشف کنند و خودشان یادبگیرند و ما فقط درکنارشان باشیم.‌ ‌ در حسینیه کودک، سعی‌مان بر این است که این فرصت را به کودکان بدهیم. پنج ساله های چمرانی، هر روز فعالیت قصه گویی دارند. یکی از بچه ها که دوست داشت قصه بگوید، با همراهی خاله‌ها برای همه ی دوستانش قصه گفت. ‌ مربی: حدیثه ملکی، الهام قدمیاری ‌ #پنج_ساله_ها #قصه #قصه_گویی #مهارت #اعتماد_به_نفس #فرصت #کودک #تربیت #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

09 آذر 1398 16:41:34

0 بازدید

chamran_kids

. جنسشان سادگى ست پر از رنگ سفيد پر از بوى ناب آسمان ... وقتى حرف از دوست داشتنت مى زنند يقين دارى كه مهرتان را در گوشه اى از قلبشان جا داده اند. ساده اند و صميمى .. بهشت ميشود جايي كه صداى خنده هايشان فضا را پر كند ... . #چمرانى_هاى_كوچك_دوست_داشتنى #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

05 آبان 1397 15:40:55

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن