chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🔎 قرار بود برای پروژه ی دانشگاه، یک ابزار بازی آموزشی بسازیم. روز ارائه تقریبا پنج تا از ابزار ها عینا شبیه هم بودند. چرا؟ چون تو گوگل سرچ کرده بودند ابزار آموزشی و اولین نتیجه ای که گوگل نشان داده بود را درست کرده بودند. حالا همین چالش رو تو سطح های کلان تر ببینید. کپی کاری و نداشتن خلاقیت ریشه ی خیلی از مشکلات جامعه و مدیریتیه!! در حالیکه می شد تو مدرسه با یک سری بستر سازی و فعالیت ها، خلاقیت دانش آموزان رو پرورش داد. یکی از این راه های پرورش خلاقیت، رفتن به طبیعت است. آن هم نه سالی یکبار. حداقل ماهانه به طبیعت سر بزنیم. دخترهای کلاس دومی، وقتی برای اردوی هفتگی، به پارک رفتند، چیزهای جالبی را که می دیدند، جمع کردند. آخر سر هم با خلاقیت و سلیقه ی خودشون، یک تابلو طبیعت ساختند. جالب اینجا بود که هیچ کدوم از تابلو های دخترهای چمرانی شبیه هم نبودند. #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #خلاقیت #پرورش_خلاقیت #اردو #طبیعت_گردی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
07 مرداد 1398 07:52:13
0 بازدید
chamran_kids
این یه لگوبازیِ ساده نیست🧐😎 . لگوها یه بازی فکری جذاب و سرگرمی جالب برای بچه ها هستند اما زمانی فعالیت با اونها هیجان انگیز و مفیدتر میشه که ابزار یک بازی تعاملی مثل مغازه بازی بشن🤩 . مغازه بازی با لگوها، علاوه براینکه جنبه ی ساختنی و دست ورزی داره؛ ✅خلاقیت و تخیل بچه ها رو پرورش میده ✅در خلال بازی مهارت های گفتاری و تعاملات اجتماعی شون رو تقویت میکنه ✅صبر و تحمل بچه ها رو رشد میده . و کلی فایده ی ظریف آموزشی داره که برای بچه های پیش دبستانی خیلی مفیده و میتونه غیر مستقیم و در بازی به بچه ها منتقل بشه🤗 پ.ن: تو این فیلم دخترهای پیش دبستانی چمرانی دور تا دور حسینیه کودک رو به بازارچه تبدیل کردن و هرکدوم یه سری لگوهای متفاوت (خوراکی، اسباب بازی و ...)میفروشند و مغازه هایی با اسم های عجیب و غریب دارند😉 . #پیش_دبستان_دخترانه#پیش_دبستانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #بازی_کودک #آموزش_بازی_محور #لگوبازی #مغازه_بازی
04 دی 1400 17:37:22
0 بازدید
chamran_kids
وقتشه خودمون رو آماده کنیم😍🏴 . یکی از راه هایی که باعث میشه بچه ها به اهمیت ماه محرم و جایگاه مهمی که امام حسین(ع) تو زندگی هامون دارن، پی ببرن، اینه که با رسیدن محرم، لباس های مشکی مون رو آماده و خونه هامون رو به اسم اباعبدالله مزین کنیم! . اما یادمون نره که بچه ها لحظه به لحظه باید سهیم باشن، مثلا: ✅خونه رو با کتیبه و بیرق دست ساز بچه ها سیاهی بزنیم.🏴 ✅نذری و دستور پختش رو با بچه ها آماده کنیم.🍛 ✅بذاریم خونمون با صدای مداح کوچولوها نورانی بشه.👦 و .... . فیلم رو با فرزند یا بچه های دور و برتون ببینید⬆️😊 بعدش برامون بنویسید شما تو محرم قراره چه کارهایی انجام بدید؟؟؟ 🤔 ⁉️ با ما همراه میشید که همه باهم تو این ماه قشنگ، یه روضه ی کوچیک بگیریم و برکت رو مهمون خونه هامون کنیم؟؟؟ اگر همراه میشید، "#یا_حسین " برامون کامنت کنید🤗👇🏻 . ⭕این پست رو ذخیره کنید و خانواده های دیگه هم دعوت کنید به برگزاری روضه های خونگی 🙃🤩🖤 . #هیئت #محرم #روضه_خانگی #بیرق#پرچم#امام_حسین_علیه_السلام #کودک_محرمی #هیئت_کودک #چمرانی_ها #پسران_چمرانی
19 مرداد 1400 16:15:17
11 بازدید
chamran_kids
. با بازی فارسی هم میشه هیجان و انرژی بچه ها رو تخلیه کرد؟🤔 . تو ادبستان دخترانه یه بازی فارسی هیجانی داریم:👇 . 🔷️جدول کلمه: برای این بازی فقط به چسب کاغذی و ۶ متر موکت یا فرش نیاز داریم! روی زمین با چسب، جدولی با خونه های بزرگ کشیدیم و توی هر خونه کلمات و حروف مختلف رو نوشتیم. یه نفر، راه رو نشون میده، مثلا میگه: سه تا خونه برو بالا. وقتی به خونه سوم رسید، اگه کلمه بود باید اونو بخونه یا باهاش جمله بسازه. . 🔹️اگه حرف بود باید سه کلمه بگه که اون حرف توش باشه. . 🔹️اگه جواب سوال رو درست گفت، نوبت اون میشه که راه رو به دوست بعدیش بگه که کجا بره. . 🔹️اگرم اشتباه گفت، برمیگرده سر جای قبلیش. بازی رو یاد گرفتین؟ همین الان بلند شین و این بازی رو با بچه ها انجام بدین.🤗 برای دوستاتونم بفرستین🙃 #بازی_فارسی #درس_فارسی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
23 مرداد 1399 15:55:25
0 بازدید
chamran_kids
این نامه، مخصوص شماست😊⬇️ . آدم باید خیلی فکر کنه که برای یک آدم خیلی مهم متن خوبی بنویسه. متنی که غلط نداشته باشه، مفهوم رو خوب برسونه و خلاصه به دل اون آدم خیلی مهم بشینه. به خصوص اگر کسی که میخوایم براش چیزی بنویسیم دو سال اخیر زندگیش رو کارهای خیلی مهمتر و سخت تر از همیشه انجام داده باشه. اون وقت ما اگر بخوایم بابت اون کارهای سخت دست مریزاد بگیم کارمون خیلی سخت میشه. اگر بخوایم بگیم قدرشو میدونیم دیگه انگار به کل نشدنی میاد🤔 . حالا حساب کنین به اون آدم مهم، بعد از دو سال کار سخت بخوایم در یک روز خیلی ویژه که سالروز به دنیا اومدن یکی از بزرگترین مخلوقات خلقته همراه با خداقوت تبریک هم بگیم. چرا؟ چون طرف حسابِ نامه ی ما اینقدر کاراش با ارزشه که روز تولد اون فرد ویژه، به نامشه! 🙃 . القصه... کلا آدم از نوشتن عاجز میشه، فقط میتونه بشینه و به خوبی های آدم های بزرگی که این سال ها دیده و شناخته فکر کنه و در دلش همه شون رو تحسین کنه....😇❤ . خانم های عزیز! مادرهای مهربون! روزتون مبارک🌸 💌از طرف عمواعلایی، خاله شاه حسینی و تمام عموها و خاله های چمرانی😊 ⏳به وقت روز مادرِ سال ۱۴۰۰ مصادف با تولد حضرت زهرا(س) . پ.ن: به روح مامان مهربونِ حسین آقای حبیبی که در بینمون نیستن ولی حتما حواسشون به پسرهاشون هست در این روز عید، سلام و رحمت میفرستیم، و برای مامانِ پسرمون آقامحمدعلی علمی که حتما داره از بهشت مامانش رو میبینه و از اون بالا برای دوست های چمرانیش دست تکون میده، آرزوی صبر و توان ویژه میکنیم🖤🍃 . #روز_مادر#ولادت_حضرت_زهرا #روزمادرمبارک #چمرانی_ها #مادر_و_کودک #مادرانه#مادران_آسمانی
03 بهمن 1400 11:40:18
1 بازدید
chamran_kids
⭕قدم دوم . ✅گفتگو کنید و حق انتخاب دهید! . یعنی در خانه، با همسر و فرزندانتان، فرصت گفت و گو را فراهم کنید. . شهید چمران در مدرسهشان در لبنان، گاهی تمام بچه ها را دور هم جمع می کردند تا بچه ها در مورد هر چیزی که دوست دارند صحبت کنند! یکبار نوجوانی را میبینند که تیشرتی به تن دارد و روی آن نوشته شده I love Texas. شهید از همین موضوع برای فرصت گفت و گو استفاده میکند و به آن پسر میگوید: میدانی تگزاس کجاست؟ تگزاس در امریکاست. امریکا همان جاییست که به اسراییل کمک میکند تا به شما اسیب بزند و انسانهای بیگناه را بکشد. . پسر بچه میگوید: من تیشرت دیگری ندارم. شهید میگوید من چندین لباس به تو میدهم که روی تمام آنها عکس اما خمینی (ره) است. . شهید چمران به جای توبیخ و تنبیه این طور فرصت گفت و گو را فراهم کرده بود طوری که آن پسر بعد از چهل سال وقتی این خاطره را تعریف میکرد اشک میریخت . . پس فرصت برون ریزی احساسات را به بچه ها بدهید در مورد هر احساس و تجربه ای . . نکته دیگر؛ فرصت تصمیم گیری و انتخاب است. . این نکته هم به کشف اطرافیان و احساس زندگی جمعی کمک میکند. . این فرصت را به همسر و فرزند خود بدهید مثلا برای مهمانی سه دست لباسی که خودمان صلاح میدانیم را به فرزندمان پیشنهاد بدهیم و بگذاریم خودش انتخاب کند و یا اینکه بعضی روزها او بگوید چه غذایی بخوریم. انتخاب دوست، رشته، انتخاب لباس و خیلی چیزهای دیگر بر عهده ی خود بچه هاست. . این کار ها در طولانی مدت باعث می شود سلیقه های مختلف را ببینیم و کم کم بپذیریم. این پذیرش ما را از روزمرگی ها دور می کند و به جای ماشینی کار کردن، به ما فرصت می دهد نظر دیگران یعنی همسر و فرزندان را در زندگی مان بیاوریم و خودمان را همکاره نکنیم! . 🔷️شما چقدر فرصت گفتگو تو خانواده تون میذارین؟ چقدر به انتخاب های بچه ها اهمیت میدین؟🤔 . #مادری#مادر_موفق#خانواده_خوب #پذیرش#تربیت_فرزندان #والدگری #شهید_مصطفی_چمران #فرصت_انتخاب
18 اسفند 1399 13:37:14
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران