chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
نمایش قاشقی؟🙄مگه داریم⁉️🤨🤔 . ماجرا از اینجا قراره که... امروز سرو کله ی قاشق قصه گو تو کلاس پنج ساله ها پیدا شد و براشون داستان گفت🤩 . بعدش خاله ها به بچه ها یه سری وسیله دادند و تصمیم گرفتند برای قاشقک، کلی دوست درست کنند که تنها نباشه😁 . و اما داستان به اینجا ختم نشد و آدمک های قاشقی باهم جلسه برگزار کردند، درباره احساساتشون باهم حرف زدند، بعدش هم یه نمایش حسابی اجرا کردند😎😊 . پ. ن: تو این فیلم چندثانیه از فعالیت قاشقی بچه ها رو تماشا کردید. میتونید از این روش ساده و کاربردی برای تقویت تعاملات اجتماعی و شناخت هیجانات بچه ها استفاده کنید✅ . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای مربی هایی که میشناسید بفرستید☘️ . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #شناخت_هیجانات #نمایش #کاردستی #بازی_کودک #آموزش_بازی_محور
22 اسفند 1400 18:20:29
0 بازدید
chamran_kids
. #محفل_خانوادگی_چمرانی_ها . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
28 مهر 1397 10:06:46
0 بازدید
chamran_kids
خبر های خوبی تو راهه😌🤭 . . دومین لایو طراحی بازی درسی و طرح درس نویسی خلاق به سبک چمرانی امروز برگزار شد😎🌹 . . . #بازی #معلم #شادی #تربیت #کودک #نوجوان #خلاقیت #هیجان #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
31 مرداد 1401 07:38:53
3 بازدید
chamran_kids
این یه لگوبازیِ ساده نیست🧐😎 . لگوها یه بازی فکری جذاب و سرگرمی جالب برای بچه ها هستند اما زمانی فعالیت با اونها هیجان انگیز و مفیدتر میشه که ابزار یک بازی تعاملی مثل مغازه بازی بشن🤩 . مغازه بازی با لگوها، علاوه براینکه جنبه ی ساختنی و دست ورزی داره؛ ✅خلاقیت و تخیل بچه ها رو پرورش میده ✅در خلال بازی مهارت های گفتاری و تعاملات اجتماعی شون رو تقویت میکنه ✅صبر و تحمل بچه ها رو رشد میده . و کلی فایده ی ظریف آموزشی داره که برای بچه های پیش دبستانی خیلی مفیده و میتونه غیر مستقیم و در بازی به بچه ها منتقل بشه🤗 پ.ن: تو این فیلم دخترهای پیش دبستانی چمرانی دور تا دور حسینیه کودک رو به بازارچه تبدیل کردن و هرکدوم یه سری لگوهای متفاوت (خوراکی، اسباب بازی و ...)میفروشند و مغازه هایی با اسم های عجیب و غریب دارند😉 . #پیش_دبستان_دخترانه#پیش_دبستانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #بازی_کودک #آموزش_بازی_محور #لگوبازی #مغازه_بازی
04 دی 1400 17:37:22
0 بازدید
chamran_kids
🌙 این بار مهمان خانواده های چمرانی بودیم...پدرها، مادرها و چمرانی های کوچک... یک افطاری ساده و با صفا در کنارهم در گوشه ای از طبیعت زیر آسمان خدا... ما همه با هم یک خانواده ایم، خانواده ی بزرگ شهید چمران... #افطاری #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها #محفل_خانوادگی
05 خرداد 1398 07:44:39
0 بازدید
chamran_kids
آسمان را برافراشت و در آن میزان نهاد...😍 . یه نعمت هایی هست که از بس داریم شون، برامون عادی میشن و یادمون میره چقدر مهم هستن، مثل همین آسمون آبی و گاهی خاکستری که بالای سرمونه، اما کم پیش میاد به خاطر این همه عظمت و بزرگیش خدا رو شکر کنیم...🙃 . حالا که ماه خداست و لطفش دوچندان، بیاید از نگاه بچه ها به این مهربونی های همیشگیش نگاه کنیم و ازش تشکر کنیم❤👆🏻 . 🌹خدایا شکرت به خاطر سقفِ بلندِ آسمون که هرروز و هرلحظه زیرسایه ش نفس میکشیم و زندگی میکنیم...😇 . ⭕این پست رو سیو کنید و یادتون باشه با بچه ها نعمت های خدا رو شکر کنید🤗 . #شکرگزاری#دعای_کودکانه #چمرانی_ها #صحیفه #دعا#ماه_رمضان #نعمت #آسمان#شکرگزاری_از_خدا #خدای_رحمان
06 اردیبهشت 1400 15:23:44
1 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران