chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. بايد پا به پايشان كودكى كنى تا لذت شيرين دنياى كودكى را درك كنى . #نمايش_عروسكى_عروسك_هاى_كاغذى_كاردستى_دنياى_شيرين_كودكى . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
11 خرداد 1401 09:28:45
0 بازدید
chamran_kids
یک خانم موفق چه ویژگی هایی داره؟ . اردوی زنان موفق از اردوهایی بود که توبرنامه ی دختران چمرانی بود. . اول ازهمه ما دلمون میخواست بچه ها با خانم هایی آشنا بشند که یه کسب و کار و تولیدی راه انداختند و به نوعی کارآفرین هستند اما بعد به این نتیجه رسیدیم؛هر خانمی که وظیفه ی تربیت و مادری به عهده داره و برای رشد خودش و بچه هاش برنامه داره میتونه موفق باشه.😊 . بعد کلی تحقیق،مشورت با افرادمختلف و هماهنگی، چندین اردو برای بچه ها ترتیب دادیم. یکی از اردوها مهمون خانم محمدی شدیم. . صبح روز اردو بچه ها دست به کارشدند تا برای اردوبه خونه ی یه خانم موفق هدیه درست کنند. اصولا ما به صورت غافلگیری و ذره ذره به بچه ها میگفتیم که میخوایم کجا بریم؛مثلا اول گفتیم میخوایم بریم دیدن خانومی که پنج تا بچه داره و با این وجود درس خونده، تو دانشگاه درس میداده، آشپزی خیلی خوبی داره،زمان جنگ و جبهه هم حسابی فعال بوده و ...بچه ها هم کنجکاو میشدن،یه نامه برای اون خانم مینوشتند و با هدیه های دست ساز خودشون راهی اردو میشدیم. 😊 . وقتی رسیدیم باهم همه ی آلبوم های قدیمیشون رو دیدیم و از گذشته و تجربه هاشون شنیدیم. با شناختی که ازشون پیداکردیم فهمیدیم که از ویژگی های خوبشون این هست که هیچی تو خونه شون دور ریخته نمیشه و از همه چیز مربا و ترشی درست میکنند. راستی کارهای خیاطی و بافتنی زیادی هم داشتند مثل انواع لباس ها و روتختی و ...که خودشون به تنهایی یادگرفته بودند و به زنان سرپرست خانوار هم یاد دادند. . هربار بچه ها بادیدن هنرهای مختلف ایشون کلی متعجب میشدند، ذوق میکردند و حتی با خوشحالی دست میزدند🤗 بچه ها اونجا تجربه های جالبی داشتند مثلا با کمک ایشون ترشی پوست بادمجون درست کردند. . یک طرف خونه شون پر از گل و گیاه بود پس باهم درباره گلکاری و باغبونی حرف زدند. . یه اتاق پر از کتاب بود، مثل یه کتابخونه ی خیلی بزرگ و این برای بچه ها خیلی جالب بود که همه ی کتاب ها رو خوندند، ازشون یادداشت برداری کردند و حتی فضای خاصی مختص به نوشته هاشون دارند. . خانم محمدی برای بچه ها درباره ی برنامه ریزی و اهمیت اون صحبت کردند،خیلی مهم بود که بچه ها متوجه بشند که با برنامه ریزی میشه به خیلی جاها رسید و موفق بود و این رو درک کنند که یه زن موفق لزوما مهندس و دکتر نیست اما کسیه که از همه قابلیت های موجود تو زندگیش، به خصوص زمان، به خوبی استفاده میکنه.😇 . این پست رو حتما سیو کنید.😉 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_چمرانی#اردوی_خانم_موفق #زنان_موفق#اردو_های_چمرانی #موفقیت
21 مهر 1399 17:54:19
0 بازدید
chamran_kids
👨👩👧👦 دورهمی های خانوادگی، آن هم اگر اهداف و دغدغه های مشترکی داشته باشند، همیشه تاثرات مثبتی داشته است. محفل خانوادگی چمرانی ها هم با همین دیدگاه راه افتاده است. خانواده ها فصلی یکبار قرار می گذارند. در یک پارک یا فضای طبیعت، دور هم جمع می شویم. هرکس بخشی از کار را به عهده می گیرد. صبحانه، زیر انداز و میان وعده با همکاری همه تهیه می شود. دعا می خوانیم. دور هم صبحانه می خوریم. پدرها که معمولا در طول هفته فرصت کمتری برای گذراندن وقت با بچه ها دارند، با بچه ها بازی می کند. بازی های دسته جمعی، مسابقه های گروهی و ... . مادران هم فرصت این را دارند که بدون نگرانی بابت فرزندشان، کمی برای خودشان وقت بگذارند. بازی کنند و گفتگو کنند. شما هم می توانید با چند خانواده، برای خودتان محفل خانوادگی ایجاد کنید و یک خاطره ی خوب در روز های تعطیل برای بچه ها ثبت کنید. #محفل_خانوادگی #خانواده #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
01 تیر 1398 06:21:20
0 بازدید
chamran_kids
. معلم ها❗این ۵ تا نکته رو از دست ندید😎 این روزها که آموزش مجازی شده، خیلی از بچه ها هم چالش های جور واجور پیدا کردند، مثلا انگیزه و تمرکز کافی ندارند، از نوشتن تکالیف و خوندن درس فرار میکنند و همین ها سختی هایی رو برای معلم ها و والدین به همراه داره.😥 حالا دلیلش چیه؟ باید چیکار کرد؟؟؟🤔 . ✅ورق بزنید و بخونید⬆️ . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای معلم هایی که میشناسید بفرستید🤗 . ⁉️به نظر شما چه نکات دیگه ای برای برنامه ریزی بچه ها مهمه؟ برامون کامنت کنید. . #برنامه_ریزی_روزانه#برنامه_ریزی#برنامه #معلم_خلاق#دانش_آموز #مدرسه #درس #تکلیف#آموزش_پروژه_محور#آموزش_مجازی
24 شهریور 1400 16:31:44
0 بازدید
chamran_kids
🏴 ✍🏼 شنیدید که خیلی از روضهخونها و مداحها میگن که مادرمون ما رو با اشک روضه شیر داده و ما با صدای گریههای مادرمون در روضه رشد کردیم و از اینجور شعرها؟ راستش منم همیشه تصورم از وجه مذهبی و آرمانی مادرانگیکردنهام این بود که با چنین شرایطی بچههام بزرگ میشن و یهجورهایی برام خوشایند بود. پسرم شش ماهه بود و روضه علیاصغر گوش میکردم. خب طبیعتا گریه امانم نمیداد و پسرم هم کنارم بود. یک لحظه ترس و وحشت رو از چشمهاش گرفتم. پسرک من با اون روحیه حساس و لطیفش هنوز هم که هنوزه طاقت گریه منو نداره و از هرچی که بخواد منو ناراحت کنه، یه نفرتی در دلش پیدا میکنه. از همون موقع بود که شروع کردم به تغییر آرمانهام. از سال بعد، مربی یکی از مهدکودکهای هیات شدم و تمام دهه محرم را میدویدیم و شعر میخوندیم و نقاشی میکردیم. نه بچهها تو فضای تاریک هیات و وسط روضههای قتلگاهی بودند و نه ترس و ناراحتی از محرم و امام حسین تو دلشون اومد. ما شرایط هیات رفتن و روضهخوانیهامونو براساس معیارها و الگوهای تربیتی خونهمون تنظیم کردیم و حالا خیلی راضیتریم. و مهمتر از ما، رضایت بچههاست که دیشب وقتی لباسهای مشکیشونو دیدند برقی به چشماشون اومد که آخجون بازم هیات! @hzeinabb شما هم از این خاطرات ناب حسینی دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت
15 شهریور 1398 07:20:25
2 بازدید
chamran_kids
📖 📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت ششم👈 فکر بکر چراگو هم چنان ادامه داره... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک
13 فروردین 1398 09:41:23
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها