chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🌈 وقتی شما هم دانش آموز دبستان بودید، دوست داشتید چه کاره شوید؟ یکی از موضوعات گفتگوی بچه ها، شغل شان در آینده است. انتخاب شغل در این سن، تا حد زیادی بستگی به شرایط خانوادگی و تجربیاتی است که کودک دارد. قرار نیست از الان انتخاب کنند و امکان تغییر هم نداشته باشند. می توانید با مطرح کردن چنین سوالی، ذهن کودک را درگیر کنید تا اطرافش را بهتر و با دقت تر ببیند. فکر کند، بتواند برای انتخابش دلیل بیاورد و از آن دفاع کند. دخترهای کلاس سومی، شروع به نوشتن در مورد شغل آینده شان کردند. چه شغلی را دوست دارند. علت انتخابش را گفتند و خوبیها و بدیهایش را هم نوشتند. مربی: مهری حدادی #کلاس_سومی_ها #شغل_آینده #آینده #انتخاب #تفکر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
25 آذر 1398 17:05:35
0 بازدید
chamran_kids
💡 همیشه دوست داریم بچه ها از همون دو سالگی تمام آداب اجتماعی رو بلد باشند. سلام کنند، مودب باشند، تو مهمونی بدونن چه رفتاری انجام بدن، با هیچ کس دعواشون نشه و هزار تا توقع دیگه... گاهی یادمون میره اون ها فقط کودک هستند و چند سال بیشتر ندارد. خیلی رک و واضح بگم براتون که آداب دانی برای هفت سال دومه!! پس انقدر بچه ها رو اذیت نکنیم و به جاش الگوی خوبی براشون باشیم. حالا اگه فرزندی دارید که تو هفت سال دومه، می تونید آداب مختلف رو با روش هایی به بچه ها یاد بدین: یکی از این آداب، عیادت از بیماران است. معلم کلاس چهارم، در یکی از روزهای تعطیل، تصمیم گرفت به عیادت پدربزرگ یکی از بچه ها برود. اول آداب عیادت را برای بچه ها گفت و از بچه ها خواست اگر دوست دارند، همراه او بیایند. آداب عیادت ✅ عیادت پس از تثبیت بیماری ✅ هر بیماری نیاز به عیادت ندارد. ✅ توقّف طولانی هنگام عیادت ممنوع ✅ فاصلهگذاری بین روزهای عیادت ✅ کمک به رفع نیازهای بیمار ✅ نخوردن چیزی نزد بیمار ✅ عیادت کامل ✅ هدیهدادن به بیمار ✅ دعا بر بالین بیمار ✅ امیددادن به بیمار ✅ تحکیم روابط یکی از کلاس چهارمی ها، معلمش را همراهی کرد و یکی از آداب عیادت را انجام داد و برای بیمار یک هدیه ی دست ساز خودش را آورده بود. #یک_معلم_چمرانی #چمرانی_ها #آداب_دانی #هفت_سال_دوم #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
10 مرداد 1398 16:44:10
0 بازدید
chamran_kids
🎉 قبل از اینکه فعالیت مان را در ادبستان ها شروع کنیم، یک دوره آزمایشی سواد آموزی در یکی از روستای اطراف تهران و با بچه های پاکستانی داشتیم. سه سال از آن روزها می گذرد و همیشه لبخند بچه های پاکستانی را با خودمان حس کردیم. امسال تابستان هم، مربیان چمرانی به این روستا رفتند و یک مدرسه ی صحرایی زدند. برای عید غدیر، جشن گرفتیم. مدرسه را تزیین کردیم. کاردستی درست کردیم، نقاشی کشیدیم و شربت درست کردیم برای نذری عید. بعضی هایشان اهل تسنن بودند اما در شادی ما شریک شدند. #عید_امیر #عید_غدیر #برکه_رنگین_کمانی #جشن_بزرگ #به_عشق_علی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
02 شهریور 1398 07:58:53
0 بازدید
chamran_kids
💡 حتما خیلی از آزادی کودک زیر هفت سال شنیده اید. اما به نظر شما حد و مرز آزادی یک کودک کجاست؟ مثلا اگر کودک بخواهد در خانه آب بازی یا آرد بازی کند، شما اجازه می دهید؟ یا بخواهد از روی اپن آشپزخانه روی چند بالشت و پتو بپرد چطور؟ اگر در مهمانی طولانی دوست نداشته باشد یکجا بنشیند، طبیعی است یا او را سرزنش می کنید؟ در آزادی دادن به کودک، مهم تر از هر چیزی نوع نگرش ما به بازی های کودکانه است. گاهی یادمان می رود با یک کودک پنج ساله یا چهار ساله رو به رو هستیم. ما در حسینیه کودک سعی کردیم با استفاده از یک محیط ساده و باز، فضای آزادی را برای بچه ها فراهم کنیم. آزادی که حق کودک است. #پنج_ساله_ها #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #آزادی #آزادی_کودکان #هفت_سال_اول #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
23 مهر 1398 17:16:37
0 بازدید
chamran_kids
. وقتی محرم از راه میرسید، حال و هوای ادبستان و چمرانی ها هم عوض می شد. اولین برنامه مون، سیاه پوش کردن کلاس ها به پیشنهاد خود دخترها بود! دست به کار میشدیم و پرچم های پارچه ای و کاغذی درست میکردیم، بعدم در و دیوار کلاس پر میشد از هنرهای قشنگ دخترها.😇 . تو دهه ی اول محرم، دخترها اجازه داشتن لباس مشکی بپوشن و شال دور گردنشون بندازن.🙃 . یه روزایی برای اردو، به امام زاده ها و مزار شهدا میرفتیم؛ خیلی از فعالیت های بچه ها تو همون فضای معنوی انجام میشد؛ مثلا برای دسته ی عزاداریمون پرچم درست میکردیم، پروژه های آشپزی تبدیل میشد به نذریِ امام حسین (ع) و بچه ها هم حسابی ذوق داشتن که اونارو داخل مدرسه و بین همسایه ها پخش کنن.🤗 . محرم که میشد،دخترهای چمرانی تو مدرسه تعزیه و نمایش هم اجرا میکردن و نقش های مختلف میگرفتن. یه بارم به همراه مادر و دخترها، هیئت برگزارکردیم، نوحه خوندیم، و همه باهم یه پرچم بزرگ که هرتیکه ش رو یه مادر و دختر گلدوزی کرده بودن، درست کردیم. . سعی کردیم برنامه ریزی هیئت و کارهاش تو محرم با خود بچه ها باشه و ما فقط بسترهای لازم رو فراهم کنیم.😊 . شماهم فرزند بالای هفت سال دارید؟ پیشنهاد تون برای برگزاری هیئت و درگیر کردن بچه ها چیه؟🤔 #هیئت_کودک #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #محرم#امام_حسین_علیه_السلام #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
02 شهریور 1399 17:01:28
0 بازدید
chamran_kids
🎙 قسمت دوم مصاحبه با مامان های چمرانی درباره ادبستان دخترانه هماهنگ کردن با مامان هایی که هم بتونند تو مدرسه حضور پیدا کنند و هم دوست داشته باشن ازشون تصویر بگیریم خیلی سخته😊 دوست دارین بازم از این مصاحبهها داشته باشیم؟ چه سوال هایی از خانوادههای چمرانی دارید؟ #چمرانی_ها #دبستان_دخترانه #مدرسه_دخترانه #والدین #مصاحبه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
01 بهمن 1399 17:30:48
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها