پست های مشابه

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره چهار برای بزرگتر ها ‌ ✅ خیلی ها تو این ایام برای بچه ها جشن می گیرند یا بچه ها رو همراه خودشون به جشن می برند. خیلی فکر خوبیه..‌. ‌ 🚫🚫 فقط یادمون باشه که برخی کارها رو نباید انجام بدیم: ‌ 🚫 بچه ها نمی تونند مدت زمان زیادی در مجالس بزرگتر ها بمونند. باید برای بچه ها برنامه های جدا گانه ای در نظر گرفت. ‌ 🚫 جشن بچه ها متفاوته. پس اگر برنامه ای براشون دارید، کودکانه عمل کنید. بچه ها نمی تونند مدت زیادی یک جا بنشینند. ‌ 🚫 بچه ها نمی تونند فقط به صحبت های شما گوش بدن و یا مولودی بزرگتر هارو تکرار کنند و دست بزنند. ‌ 🎉جشن ها و برنامه هامون باید کودکانه باشه! ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

20 مرداد 1398 14:58:33

0 بازدید

chamran_kids

🍀 معلم برادلی به مادرش میگوید شرایط پسرش طوری است که باید حتما با مشاورِ مدرسه صحبت کند.‌ بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره مجبور میشود به اتاق مشاور برود. چند دفعه اول از هیولاهای فضایی، وارد شدن اشتباهِ برادلی، به دستشویی دخترها، قانونهای عجیب ریاضی و خیلی جیزهای دیگر صحبت کردند. خانم مشاورِ جوان، پا به پای برادلی جلو می آید. نقاشی کج و معوج او را به دیوار می زند، ناهارش را با برادلی تقسیم میکند و او را تشویق میکند هیولا نباشد. چیزی که همه به آن اعتقاد دارند. پسری عجیب که با کسی ارتباط نمیگیرد، یک هیولای وحشی. بالاخره برادلی به خانم مشاور اطمینان میکند، با تشویق او، کتاب امانت می گیرد، برای درسش گزارشی مینویسد اگرچه آن را پاره کرده و به معلمش نشان نمیدهد. مشاور جوان، آنقدر با برادلی سر و کله میزند تا بالاخره برادلی دوستانی پیدا میکند، تکالیفش را انجام میدهد و مهمتر از آن به دنیای بچه های هم سنش بر می گردد خانم مشاور از مدرسه میرود ولی برادلی دیگر به دنیای عجیبش برنمی گردد.... ‌ چقدر جای این مشاوران جوان در بعضی مدارسمان خالی است...! ‌ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد #ته_کلاس #ردیف_آخریا #صندلی_آخر

06 بهمن 1399 18:40:26

0 بازدید

chamran_kids

دنیای سه ساله ها چه شکلیه⁉️ . اگه بخوام از نگاه یه خاله براتون بگم... دنیا و حال و هوای سالگی یه کوچولو متفاوته، متفاوته چون بچه ها باید بین موندن تو آغوش امن مامان و رفتن و جستجو کردن یکی رو انتخاب کنند و گاهی ما میشیم یه نقطه امن دیگه، میون جست و جوهاشون😇 . سه ساله های جستجوگر عاشق تجربه کردن کارهای جدید هستند، فقط دوست دارند همینطوری که چیزهای جدید کشف میکنند، دست مامان شون هم توی دستشون باشه، آخه هنوز خیلی کوچیکن برای کامل مستقل شدن! 🙃 . بچه های سه ساله، قوه ی تخیل فوق العاده ای دارند؛ یعنی میتونند با یه مار خمیری ساعت ها صحبت کنند و چشماشون از ذوق ستاره بارون بشه‌.(البته ستاره ها رو فقط چشم های تیزبین خاله ها می بینند😉) . راستش رو بخواید... سرزمین سه ساله ها، پر از حس و حال خوب و تجربه های جدیده. پر از بازی هایی که قدم قدم باهم کشف می کنیم و ازشون لذت می بریم‌.😎 . راستی تو این سرزمین، قصه گفتن و قصه شنیدن اهمیت زیادی داره چون؛ بچه های سه ساله با قصه ها پرواز میکنند و وارد شهر قصه ها میشن و داستان جدید خودشون رو می سازند. و اما سه سالگی شروع دوستی های قشنگ بین بچه هاست چون قبل از اون مامان تنها دوست سه ساله هاست!! . وقتایی که به آرومی دست همدیگه رو میگیرند و شعر میخونند با خودم میگم: درسته طول کشید که با هم دوست بشن ولی من مطمئنم طعم شیرین اولین دوستی هاشون، تا همیشه تو قلبشون میمونه♥😊 . ✅پست رو ذخیره کنید و برای مربی هایی که میشناسید بفرستید تا این احساس ناب رو باهاشون سهیم بشید🤗 . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_کودک #مادر_و_کودک #سه_سالگی_کودک_بازی #سه_سالگی #کودک#مربی_مهد

15 فروردین 1401 17:18:41

0 بازدید

chamran_kids

💰 مهارت های اقتصادی را می توان از سنین دبستان برای بچه ها مطرح کرد. ‌ در ادبستان پسرانه، هر چندماه یکبار، بازارچه داریم. پسرها دست سازه های خودشان را به پول چمرانی به پدرها و مادرها می فروشند. با چمرانی هایی که به دست می آید چه می کنند؟ چمرانی ها را به تومان تبدیل می کنند. ‌ کلاس سومی‌ها بخشی از پول شان که از درآمد بازارچه در صندوق کلاسشان بود را برداشتند. هر نفر ۵ هزار تومان...اما چه چیزی بخریم ؟ هر کس نظری داد. نظریه اول این بود که پول هر کس را به خودش بدهیم...اما رد شد: با ۵ هزارتومان نمیتوان چیز زیادی خرید ولی با ۷۰ هزار تومان میشود چیز مفیدی برای همه خرید! ‌ با مترو به بازار رفتند. گروه اول تصمیم گرفتند هر کس برای خودش یک دفترچه و خودکار بخرد. گروه دوم تصمیم گرفتند خرید جمعی برای کلاس کنند. پس از گذر از مغازه های مختلف لوازم التحریر، به مغازه فروش لوازم دوخت و دوز رسیدند. ۴ نمد در رنگ های مختلف، تعدادی زیپ و یک بازی فکری برای کل کلاس خریدند. مربی: صادق رضوی ‌ #کلاس_سومی_ها #طرح_درس #تربیت_اقتصادی #کودک #تربیت #مهارت #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

23 آذر 1398 17:48:06

0 بازدید

chamran_kids

. چهل چراغ: چراغ سوم #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران . . ❓چه شد تصمیم گرفتیم مدرسه پسرانه تاسیس کنیم؟ . چند سالی از فعالیتمان در #حسینیه_کودک، می گذشت. بچه ها بعد از دوره فعالیتشان در کنار ما، برای پیش دبستانی و دبستان وارد مدارس دیگری می شدند. خیلی دلمان میخواست آینده ی بچه ها را که آن همه کنارشان خاطره داشتیم از نزدیک ببینیم. البته دورادور روند بچه ها را بررسی می کردیم ولی خب خیلی فایده نداشت. از طرفی تعدادی از خانواده ها هم اصرار داشتند مدرسه داشته باشیم و بچه ها را در این مدرسه ثبت نام کنند. با پیگیری و حسن نیت یکی از خانواده ها، با اینکه مجوزمان هنوز آماده نشده بود و در حال پیدا کردن فضای مناسب بودیم تصمیمان برای تاسیس مدرسه جدی تر شد. روند گرفتن مجوز را طی کردیم. مراحلی سخت، پیچیده و بعضا طاقت فرسا، به خصوص جلسه های عجیب گزینش. هنوز راجع به نماز جمعه، مدل هیات رفتن، مدل پوششمان که با جلسه آمدنمان متفاوت است یا نه سوال می پرسیدند. و من تمام مدت گزینش، داشتم به این قضیه فکر می کردم چطور مدارسی کاملا غیر مذهبی و با مدلهای بسیار متفاوت با فرهنگمان داریم اگر همه مدیران این مراحل سفت و سخت را پشت سر می گذرانند. گزینشی که چند ماه طول میکشد و به قول خودشان تمام ابعاد شخصیتی فرد را زیر و رو می کردند.... بالاخره جواب گزینشمان آمد. باید اسمی برای مدرسه انتخاب می کردیم. مصر بودیم اسم شهیدچمران را انتخاب کنیم. قانونهای خاص و دست و پاگیری دراین باره وجود داشت. اسم شهیدخاص را اجازه نمیدادند انتخاب کنیم و در موارد خاص تر، اگر اجازه خانواده شهید را می گرفتیم بعد از طی مراحلی، شاید این اجازه صادر میشد. خلاصه یک سری قانون هایی وضع شدند که تمام تلاششان را بکنند تا آدم از خیرِ اسم شهدا، امامان و ... بگذرد و بعد به صحبتی از امام خمینی برخوردیم که در ماجرای پاوه به شهیدچمران لقب"#حمزه_دوران" را داده بودند. بالاخره ما از مرحله طاقت فرسای راضی کردن آدمها، برای اسم مدرسه مان نجات پیدا کردیم. اسم شناسنامه ایِ مدرسه مان شد حمزه دوران و اسمی که همه ما صدایش می کنیم همان " #شهید_چمران" . #ما_که_هستیم #تاریخچه_چمرانی_ها #تاریخچه_چمران

27 خرداد 1399 17:33:42

0 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌ 🎊 فرصت کمی مونده تا عید ... 🤔برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

19 مرداد 1398 05:06:29

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱امام جون🌱 خیلی برای نسبت ایجاد کردن بین امام خمینی و بچه های ۵ ساله برنامه ای نداشتیم. یعنی اگر برنامه ریزی هم میکردیم ممکن بود چیز درست و حسابی از آب درنیاید. ولی خود امام انگار برنامه های دیگری برای ایجاد نسبتهای جالب بین خودش و این بچه های کوچک داشت. ‌‌‌‌‌‌ . ‌🔹️همان سال اول پسری وارد حسینیه کودک شد که به امام میگفت "امام جون" و این اسم در بین بقیه بچه ها جا افتاد. این شد اولین نسبت مهربانانه بین امام و بچه های کوچک. بچه هایی درست همسن خودم، آن زمانی که اولین نسبتم با امام شکل گرفت.‌ ‌ . 🔹️🔹️دومین نسبت وقتی شکل گرفت که بچه ها خواستند عکس" امام جون" را ببینند و ما یکسری عکس های امام در حال لبخند و کنار بچه های کوچک را به آنها نشان دادیم. کلی داستان ساده راجع به عکسها گفتیم از اینکه امام جون چقدر بچه هارا دوست داشته و مراقبشان بوده است. ‌‌‌‌‌ ‌ .🔹️🔹️🔹️سومین نسبت بین امام و بچه ها وقتی شکل گرفت که بچه ها به خانه امام جون رفتند. خانه ای بزرگ و بدون هیچ وسیله اضافی( حسینیه جماران). آنجا کلی دویدند، کله معلق زدند، خوراکی خوردند و اینقدر بالا و پایین پریدند که اعتراض مسئولین جماران بلند شد که اینطوری به این مکان بی احترامی میشود. ‌‌‌‌‌‌ ‌🔹️ در حالیکه ما معتقد بودیم بچه ها دارند نسبتشان با امام را در بازی کردن محکم می کنند. و البته تمام روز دنبال امام جون گشتند و ماهم جواب واضحی ندادیم. ‌ فقط در این حد راهنمایی کردیم که الان اینجا نیست. وقتی برگشتند با چه ذوق و شوقی برای بقیه تعریف کرده بودند: امام جون خونش خیلی بزرگ بود. اجازه داد هرچی میخوایم تو خونش بدویم و خوراکی بخوریم، فقط امروز خودش، خونه نبود.... ‌‌‌‌‌ ‌ و بعد از آن امام یکی یکی و هر سال با بزرگ شدن بچه ها نسبتهای جدیدی بین خودش و آنها ایجاد کرد. با هر سال دعوت کردن آنها به خانه بزرگش، به راه دادن آنها به آن یکی خانه اش( مرقد)، به نگاه کردن چشم در چشم آنها از بالای تخته، با شور و هیجانی که به برنامه های دهه فجر بچه ها داد و با خیلی چیزهای دیگر. 🌱🌱 ‌‌‌ ‌ و ما هر سال منتظریم" امام جون" نسبت جدید و جذابی را بین خودش و بچه های ۴ سال تا ۱۱ ساله چمرانیمان ایجاد کند ممنون امام جون ممنون که از بالای تخته و روی دیوارها همچنان حواست به ما و تمام بچه هایت است.... ‌‌‌‌ .#امام_جون #خونه_دوست_داشتنی #پدری_مهربان #نسبت_ما_با_امام #بچه_های_شهید_چمران #حسینیه_کودک #اردوی_جماران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱امام جون🌱 خیلی برای نسبت ایجاد کردن بین امام خمینی و بچه های ۵ ساله برنامه ای نداشتیم. یعنی اگر برنامه ریزی هم میکردیم ممکن بود چیز درست و حسابی از آب درنیاید. ولی خود امام انگار برنامه های دیگری برای ایجاد نسبتهای جالب بین خودش و این بچه های کوچک داشت. ‌‌‌‌‌‌ . ‌🔹️همان سال اول پسری وارد حسینیه کودک شد که به امام میگفت "امام جون" و این اسم در بین بقیه بچه ها جا افتاد. این شد اولین نسبت مهربانانه بین امام و بچه های کوچک. بچه هایی درست همسن خودم، آن زمانی که اولین نسبتم با امام شکل گرفت.‌ ‌ . 🔹️🔹️دومین نسبت وقتی شکل گرفت که بچه ها خواستند عکس" امام جون" را ببینند و ما یکسری عکس های امام در حال لبخند و کنار بچه های کوچک را به آنها نشان دادیم. کلی داستان ساده راجع به عکسها گفتیم از اینکه امام جون چقدر بچه هارا دوست داشته و مراقبشان بوده است. ‌‌‌‌‌ ‌ .🔹️🔹️🔹️سومین نسبت بین امام و بچه ها وقتی شکل گرفت که بچه ها به خانه امام جون رفتند. خانه ای بزرگ و بدون هیچ وسیله اضافی( حسینیه جماران). آنجا کلی دویدند، کله معلق زدند، خوراکی خوردند و اینقدر بالا و پایین پریدند که اعتراض مسئولین جماران بلند شد که اینطوری به این مکان بی احترامی میشود. ‌‌‌‌‌‌ ‌🔹️ در حالیکه ما معتقد بودیم بچه ها دارند نسبتشان با امام را در بازی کردن محکم می کنند. و البته تمام روز دنبال امام جون گشتند و ماهم جواب واضحی ندادیم. ‌ فقط در این حد راهنمایی کردیم که الان اینجا نیست. وقتی برگشتند با چه ذوق و شوقی برای بقیه تعریف کرده بودند: امام جون خونش خیلی بزرگ بود. اجازه داد هرچی میخوایم تو خونش بدویم و خوراکی بخوریم، فقط امروز خودش، خونه نبود.... ‌‌‌‌‌ ‌ و بعد از آن امام یکی یکی و هر سال با بزرگ شدن بچه ها نسبتهای جدیدی بین خودش و آنها ایجاد کرد. با هر سال دعوت کردن آنها به خانه بزرگش، به راه دادن آنها به آن یکی خانه اش( مرقد)، به نگاه کردن چشم در چشم آنها از بالای تخته، با شور و هیجانی که به برنامه های دهه فجر بچه ها داد و با خیلی چیزهای دیگر. 🌱🌱 ‌‌‌ ‌ و ما هر سال منتظریم" امام جون" نسبت جدید و جذابی را بین خودش و بچه های ۴ سال تا ۱۱ ساله چمرانیمان ایجاد کند ممنون امام جون ممنون که از بالای تخته و روی دیوارها همچنان حواست به ما و تمام بچه هایت است.... ‌‌‌‌ .#امام_جون #خونه_دوست_داشتنی #پدری_مهربان #نسبت_ما_با_امام #بچه_های_شهید_چمران #حسینیه_کودک #اردوی_جماران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن