chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
📣 هرخانه، می تواند یک مدرسه باشد 📚 یکی از دغدغه های این روزهای ما، همراه شدن با بچه هایی است که مجبور به خانه ماندن شدند. 📣 #خبر_خوب اینکه قراره آموزش های مجازی چمرانی شروع بشه، برای همهی بچههای ایران... منتظر باشید... #آموزش_مجازی_دبستان #هر_خانه_یک_مدرسه #آموزش_مجازی_کلاس_اول #آموزش_مجازی_کلاس_دوم #آموزش_مجازی_کلاس_سوم #آموزش_مجازی_کلاس_چهارم #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
11 اسفند 1398 18:18:25
0 بازدید
chamran_kids
💡 تا حالا به این سوال فکر کردین؟ اینکه نقش مادر در تربیت فرزندش چیه؟ اگه بخوایم تو یک کلمه خلاصه کنیم، میشه هم بازی شدن!! تو هفت سال اول، نباید نگاه از بالا به پایینی به بچه ها داشته باشیم. باید کودک بشیم و هم سطح اونا باشیم. وقتی هم بازی کودک بشیم و دنیا رو از چشم اونا ببینیم، خیلی راحت تر احساسات شون رو درک می کنیم و خیلی از چالش ها بین مون پیش نمیاد. مثلا وقتی کودک می خواد در کابینت رو باز کنه و با قابلمه ها بازی کنه، مادر به او تذکر میده که اینا وسایل بازی نیست که. برو تو اتاقت با با اسباب بازی هات بازی کن. اما مادری که خودش رو هم بازی کودک می دونه، از پیشنهاد کودک استقبال می کنه. چندتا قابلمه انتخاب می کنند و باهم بازی می کنند. نتیجه چی میشه؟ یه رابطه ی خوب و مطمئن بین مادر و کودک به وجود میاد. وقتی مادر به نیاز های کودک پاسخ بده، کودک هم به درخواست های مادر پاسخ مثبت میده!! دیروز برای مادران چمرانی که بچه های چهار تا شش سال داشتند، یه کارگاه داشتیم. کارگاه مادر به مثابه مربی یا همبازی #کارگاه_مادران #تربیت #هم_بازی #مادر #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
08 مرداد 1398 05:33:17
0 بازدید
chamran_kids
. "رویاپز خونه" تو یه شهر خیالی، یه سری غولِ رویاپز بودند. کارشون این بود که تو روز یواشکی به رویاهای بچه ها گوش بدن، اون هارو تو رویاپزخونه بپزن وشب که شد، رویاهارو بریزن تو گوش بچه ها که خوابِ آرزوهای قشنگشون رو ببینند. . یه شب یکی از غول ها میره که رویای دختری رو توگوشش بریزه اما یهو دختر از خواب بیدار میشه و اونو می بینه، همون لحظه شیشه ی رویاها ازدستش میوفته و می شکنه... از اون شب به بعد، رویاها تو شهر پخش میشن، رویاهایی که دیده میشدن اما واقعی نبودن! مثلا اگه شما از خیابون رد میشدین یه پسری رو می دیدین که بزرگ شده، می دیدین که از آسمون ماکارانی و بستنی میباره و ...می فهمیدین که انگار رویاهای رنگارنگ شهرو پرکردند. . خلاصه بعد اون اتفاق، دختر کوچولو با غول همراه میشه و تصمیم میگیرن باهم، رویاهارو جمع کنن و این چالش رو حل کنند؛ به خاطر همین کلی ماجراهای مختلف و جالب رو پشت سر میذارن. . آخرش هم بعد یه عالمه تلاش، غول رویاها و دختر از بچه ها میخوان که رویاهاشون رو نقاشی کنن تا بتونن دونه دونه رویاهارو پیداکنن و بهشون برسونند.🤗 . ما از این قصه ی دنباله دار برای تدبر در سوره ی واقعه استفاده کردیم. سعی کردیم به بچه ها مرز رویا و واقعیت رو نشون بدیم و اون هارو به چالش بکشیم که بهتر درک کنند چه چیزهایی واقعی و کدوم ها رویاست و از این طریق، راه رو برای آشنایی بچه ها با روز قیامت بازکردیم:) . #تدبر_در_قرآن #قرآن_و_کودک #قصه_قرآنی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #قصه_کودکانه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
26 شهریور 1399 17:50:35
0 بازدید
chamran_kids
💡 آدم ها یک شبه منظم نمی شوند، با زور و تهدید هم نمی شوند! پسرهای کلاس سومی وقتی اول هفته وارد کلاسشان شدند، متوجه شدند کلاس خیلی نامرتب است. و تصمیم گرفتند شعار هفته ی شان را نظم بگذارند. پسرها در کلاس تابلو سازی شان، تابلویی درست کردند تا شعارشان را فراموش نکنند. حدیثی از حضرت امیرالمومنین علیه السلام که میفرمایند : به شما ، فرزندان ، خانواده و کسانی که این نامه را می خوانند ، تقوای الهی و نظم در امور را سفارش میکنم. #کلاس_سومی_ها #نظم #خصوصیات_فردی #بستر_رشد #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
14 اسفند 1397 06:19:16
0 بازدید
chamran_kids
روزگاری که خیلی راحت میتوانستیم بچهها را به نزدیکترین مدرسه به محل زندگیمان بفرستیم، گذشته! حالا با اینکه مدارس و رویکردهای آموزشی تنوع خیلی زیادی دارند اما در عمل میبینیم که خانوادهها برای انتخاب مدرسه مشغولیتهای ذهنی بسیار زیادی پیدا کردهاند و انتخاب مدرسه خیلی سختتر از قبل شده. چند نکته را که باتوجهبه دیدگاه خانوادهها برای انتخاب مدرسه نوشتهایم، دنبال کنید. 🔻نگفته پیداست که حضور معلم، مدیر و معاون در شکلگیری سرنوشت و زندگی آیندهی دانشآموزان همیشه تاثیر بسیار زیادی داشته است. خوب است به این نکته توجه کافی داشته باشیم و شناختی هرچند محدود از کارکنان مدرسه داشته باشیم. 🔻مدلهای آموزشی مدارس: خوب است قبل از انتخاب مدرسه با این مدلها آشنا شویم و تصمیم بگیریم که میخواهیم کدام یک را انتخاب کنیم و بر اساس آن مدرسه خود را گزینش کنیم. 🔻نقش خانوادهها: شاید در نگاه اول به چشممان نیاید که خانوادهها چقدر میتوانند در بهبود روند مدرسه موثر باشند. تقریباً مدرسههایی که خانوادهها نقش زیادی در آن ندارند، دچار یکنواختی و روزمرگیهای اجرایی و تدریس خواهند شد و این موضوع کیفیت کار آنها را بهشدت پایین میآورد. 🔻تناسب تعداد دانشآموزان در کلاس و فضای فیزیکی و امکانات: اگر برای تعداد زیاد دانشآموزان در یک کلاس تمهید خاصی اندیشیده نشود، مثلاً حضور یک کمک مربی، قطعا کیفیت کار آموزش پایین میآید؛ چون معمولاً در کلاسهای شلوغ، دانشآموزانی که ساکتتر هستند و ابراز کمتری دارند کمتر به آنها بها داده میشود و در شلوغی جمعیت کلاس به آنها توجه کمتری میشود. 🔻شاید شما هم طرفدار این نظریه باشید که هرچه سن معلمها بالاتر باشد آنها باتجربهتر هستند، اما نکته مهم این است که میانگین سنی معلمها در نوع فعالیتهایشان مهم و اثرگذار است؛ البته در این موضوع، ارزش و تجربه معلمان سنین بالا را هم نادیده نباید گرفت. 🔻دور بودن یا نزدیک بودن مدرسه: معمولا مسیرهای بسیار دور، زمان زیادی را از دانشآموز میگیرد و ممکن است باعث دلسردی و کمشدن انگیزهی دانشآموز میشود. خوب است همهی ما گزینههای اولویتدارمان را برای انتخاب مدرسه لیست کنیم و برمبنای آن فرایند انتخاب مدرسه را برای خودمان راحتتر کنیم.
09 اردیبهشت 1399 12:15:06
0 بازدید
chamran_kids
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها
13 خرداد 1399 20:26:52
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱امام جون🌱 خیلی برای نسبت ایجاد کردن بین امام خمینی و بچه های ۵ ساله برنامه ای نداشتیم. یعنی اگر برنامه ریزی هم میکردیم ممکن بود چیز درست و حسابی از آب درنیاید. ولی خود امام انگار برنامه های دیگری برای ایجاد نسبتهای جالب بین خودش و این بچه های کوچک داشت. . 🔹️همان سال اول پسری وارد حسینیه کودک شد که به امام میگفت "امام جون" و این اسم در بین بقیه بچه ها جا افتاد. این شد اولین نسبت مهربانانه بین امام و بچه های کوچک. بچه هایی درست همسن خودم، آن زمانی که اولین نسبتم با امام شکل گرفت. . 🔹️🔹️دومین نسبت وقتی شکل گرفت که بچه ها خواستند عکس" امام جون" را ببینند و ما یکسری عکس های امام در حال لبخند و کنار بچه های کوچک را به آنها نشان دادیم. کلی داستان ساده راجع به عکسها گفتیم از اینکه امام جون چقدر بچه هارا دوست داشته و مراقبشان بوده است. .🔹️🔹️🔹️سومین نسبت بین امام و بچه ها وقتی شکل گرفت که بچه ها به خانه امام جون رفتند. خانه ای بزرگ و بدون هیچ وسیله اضافی( حسینیه جماران). آنجا کلی دویدند، کله معلق زدند، خوراکی خوردند و اینقدر بالا و پایین پریدند که اعتراض مسئولین جماران بلند شد که اینطوری به این مکان بی احترامی میشود. 🔹️ در حالیکه ما معتقد بودیم بچه ها دارند نسبتشان با امام را در بازی کردن محکم می کنند. و البته تمام روز دنبال امام جون گشتند و ماهم جواب واضحی ندادیم. فقط در این حد راهنمایی کردیم که الان اینجا نیست. وقتی برگشتند با چه ذوق و شوقی برای بقیه تعریف کرده بودند: امام جون خونش خیلی بزرگ بود. اجازه داد هرچی میخوایم تو خونش بدویم و خوراکی بخوریم، فقط امروز خودش، خونه نبود.... و بعد از آن امام یکی یکی و هر سال با بزرگ شدن بچه ها نسبتهای جدیدی بین خودش و آنها ایجاد کرد. با هر سال دعوت کردن آنها به خانه بزرگش، به راه دادن آنها به آن یکی خانه اش( مرقد)، به نگاه کردن چشم در چشم آنها از بالای تخته، با شور و هیجانی که به برنامه های دهه فجر بچه ها داد و با خیلی چیزهای دیگر. 🌱🌱 و ما هر سال منتظریم" امام جون" نسبت جدید و جذابی را بین خودش و بچه های ۴ سال تا ۱۱ ساله چمرانیمان ایجاد کند ممنون امام جون ممنون که از بالای تخته و روی دیوارها همچنان حواست به ما و تمام بچه هایت است.... .#امام_جون #خونه_دوست_داشتنی #پدری_مهربان #نسبت_ما_با_امام #بچه_های_شهید_چمران #حسینیه_کودک #اردوی_جماران