پست های مشابه

chamran_kids

. _چه قدر بازی میکنی چشمات ضعیف میشه!!!🧐 _بسه مادر من! یذره به درس و مشقت برس!🤓 _دوباره برا خودت بازی دانلود کردی؟!!!☹ _من نمیدونم این بازی چی داره شما بچه ها همش سرتون تو گوشیه!😒 . شما هم این جملات ر و زیاد شنیدید و یا استفاده میکنید؟! پس وبینار" سواد بازی"مخصوص شماست❗❗❗ . 👤مدرس: سید علی ساداتی فر ⏰زمان: پنجشنبه ۱۴ اسفند ⏱ساعت: ۸ الی۱۰ صبح ✔قیمت: ۳۷۰۰۰ تومان . مخاطب: مادرها و پدرهای دغدغه مند و معلمین خلاق . ✅سرفصل های وبینار👇🏻 🔸️مقدمه: ١. بررسى حوزه عام سرگرمى (بطور خاص سرگرم آموزى) ٢. مفهوم گیم (game) در مقابل مفهوم پلى (play) ۳.بازی،عنصر متفاوت دنیای رسانه 🔸️طرح دغدغه: ۴. ظرفیت این حوزه در تعلیم و تربیت ۵. نقش این حوزه در ایجاد سبک زندگى کودک و نوجوان 🔸️طرح مسئله: ۶. گیم (Game) عنصر مهم در تاثیر پذیرى نسل جدید ۷. در آینده بستر اصلى حوزه تعلیم و تربیت چیست؟ 🔸️ارائه راهکار: ۸. جهت دهى به نحوه ى مواجهه والدین با این مسئله! ۹. رده بندى بازى هاى رایانه اى در ایران ۱۰. ابزار هاى کنترلى (کنترل نامحسوس) ۱۱. استفاده بهینه از فرآیند بازى ۱۲. تاثیر بازى ها بر ابعاد مختلف؛ مهارتى، دانشى،شناختی و شخصیتى 🔸️معرفى منابع . ⭕برای ثبت نام در وبینار همین حالا به سایت چمرانی ها سربزنید و یا به لینک در استوری مراجعه کنید👇🏻🤗 . Chamraniha.com . #سواد_بازی#بازی#بازی_رایانه_ای #بازی_کامپیوتری# والدین_آگاه #معلم_خلاق #سرگرمی_کودکان#رسانه#تربیت_فرزند#وبینار_آموزشی

09 اسفند 1399 08:24:25

0 بازدید

chamran_kids

🎨 خیلی ها فکر می کنند، هرچی کاردستی و نقاشی بچه ها قشنگ تر و تمیز تر باشد، بهتره و مدام به بچه ها امر و نهی میکنند. از خط نزنی بیرونا. مراقب باش رنگا قاطی نشه. و حتی یک جاهایی خودشان دست به کار می شوند و خودشان به جای بچه ها نقاشی می کشند و رنگ میکنند. اما این را یادمان می رود که آنها فقط یک کودک هستند. باید بکشند، ببرند و آنقدر تجربه کنند تا بتوانند خلق کنند. پروژه ی دخترهای پیش دبستانی، نقاشی با دوتا لکه ی رنگی تو زیپ کیف بود. رنگ هایی که فقط باید با انگشت قاطی پاتی بشه، تا بشه باهاش نقاشی کرد. #نقاشی #پروژه #هنر #هنر_برای_کودک #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

20 آذر 1397 10:21:29

0 بازدید

chamran_kids

👌 بازی تعادلی، یکی از بازی های پر طرفدار این روزهای پسرهاست... توجّه به ابزار و وسایل موجود در حیاط، از راهبردهای ایده‌یابی برای بازی در حیاط است. به‌عنوان یک تمرین، به این ابزار و وسایل توجّه کنیم و ببینیم با استفاده از آنها چه بازی‌هایی می‌توانیم طرّاحی کنیم؟ یکی از چمرانی ها مشغول نوشتن خاطرات روزانه اش روی لاستیک است...دیگری سعی دارد روی لاستیک بایستد... چه بازی هایی دیگری می توان انجام داد؟ #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #بازی

23 بهمن 1397 09:38:45

0 بازدید

chamran_kids

🏴 #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 📝 ما به عنوان مربی: ‌ 😊 باید با اخلاق خوش و روی گشاده تصویر و خاطره خوبی از هیئت برای بچه ها رقم بزنیم. ‌ 😬بایدنیاز ها و شرایط سنی کودکان را در نظر بگیریم. و از سر و صدای زیاد، بهم ریختگی فضا، مدت زمان طولانی حضور بچه ها و …. خسته نشویم. یا لااقل خستگی خود را بروز ندهیم. ‌ 📲 هنگام تحویل گرفتن بچه ها، یک نفر باید مسئول نوشتن نام و شماره تماس والدین کودک باشد. تا اگر در طول هئیت کودک بهانه پدر و مادرش را گرفت بتوانیم به آنها دسترسی داشته باشیم. ‌ 🤝اگر کودکان در حین بازی با هم دچار زد و خورد کودکانه شدند به هیچ وجه نباید به آنها تذکر مستقیم بدهیم و یا خدای ناکرده کودکی را از هیئت بیرون کنیم. بلکه باید بلافاصله آن دو کودک را از هم جدا کرد و برایشان توضیح داد که ما این مدل بازی کردن را دوست نداریم. ‌ 🎁 به طور کلی نباید کودکان را با دادن جایزه و وعده، شرطی کنید. نوع فعالیت ها و اجرای درست آنها به اندازه کافی انگیزه حضور بچه ها را برای شرکت در این مراسم تقویت می کند. همچنین با دادن جایزه به برخی از بچه ها و ایجاد حسرت در برخی دیگر حس خوب آنها را نسبت به فضای هیئت، دستکاری نکنیم. ‌ ✅حواسمان باشد هیئت کودک جایی برای ایجاد بستر رقابت نیست. ‌ #سرباز_حسینم #هیئت_کودک #مربی #هیئت #محرم #کودک #چمرانی_ها

27 شهریور 1398 15:58:28

9 بازدید

chamran_kids

🏴 🏴 هنوز محرم نشده، دلمان پر می کشد برای هیئت ها و لحظه شماری می کنیم تا دوباره لباس مشکی بپوشیم و به حسینیه برویم. ‌ اما خودمان تنها نیستیم. کودکی داریم که هنوز درک کاملی از این فضا ندارد، نمی داند چرا مادرش گریه می کند یا پدرش به سینه می کوبد. گاهی هاج و واج ما را نگاه می کند، گاهی می ترسد و گاهی هم حوصله اش سر می رود و شروع به غر زدن می کند... ‌ 💡چه کاری می توانیم انجام دهیم؟ ‌ چند سالی می شود که به لطف امام حسین، در کنار هیئت بزرگتر ها، هیئت هایی هم برای بچه ها راه افتاده، مادر ها هم بعضا برنامه هایی برای فرزندانشان دارند... ‌ اما هنوز هم جای کار داریم... می خواهیم یک بار دیگر دست به دست هم بدهیم و هیئت ها را برای کودکانمان خاطره انگیز کنیم.... ‌ با #سرباز_حسینم همراه باشید... #محرم #هیئت #هیئت_کودک #کودک #چمرانی_ها #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر #هیئت_در_خانه

06 شهریور 1398 16:20:59

0 بازدید

chamran_kids

معلم ها این فرصتو از دست ندین‼️ . . . . بریم ببینیم نظر کارورزهای پارسال درباره دوره الفبای چمرانی شدن چی بوده📚 . . . شما هم شرکت کرده بودین؟👨🏻‍🏫 . نظراتتونو حتما برامون بنویسید😎 . 🟪 مهلت ثبت نام: فقط تا ۳٠ خرداد🟪 . امکان پرداخت قسطی در دومرحله وجود داره! 🎁 ثبت نام گروهی بالای ۳نفر شامل ۲۰ درصد تخفیف میشه‼️ برای ثبت نام به لینک در استوری یا سایت چمرانی ها سربزنید⬇️ chamraniha.com #مدرسه #کارگاه #الفبا #کلاس #معلم #تربیت #انلاین #خبر #ایران #آموزش #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

22 خرداد 1401 16:31:25

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن