chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. خیلی از بچه ها انواع لبنیات رو دوست دارند. بعضی ها هم اصلا لبنیات یا بخشی از محصولاتش رو نمیخورن یا فقط عادت دارن نوع خاصی از مثلا کره یا پنیر رو بخورن. عادتهای غذایی بچه ها از وقتی خیلی کوچکن و با دیدن غذاخوردن ما، شکل میگیره. وقتی بچه ها کوچکتر هستن راحت تر میشه عادتهای غذاییشون رو عوض کرد ما در حسینیه کودک و ادبستان شهیدچمران بیشتر از شیر باز ( سنتی) استفاده می کنیم. برامون مهمه بچه ها با علاقه لبنیات بخورن و بدونن چه جوری این محصولات به دستشون میرسه. یکی از راههایی که به ذهنمون رسید اونها رو به این فضا علاقه مند تر می کنه بازدید از مغازه تولید و فروش لبنیات به شیوه سنتی بود خداروشکر نتیجه خوبی هم داشت . پ ن: لبنیات اسکندری در حوالی میدان شهدا هرسال از مهمون های کوچک ما خیلی خوب و سخاوتمندانه پذیرایی میکنند. ازشون ممنونیم. . #حسينيه_كودك_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
23 آبان 1397 04:39:54
0 بازدید
chamran_kids
💡 شما چه آرزویی دارید؟ اصلا به آرزوهایتان فکر می کنید؟ تخیل کردن می تونه ذهن تون رو باز کنه. و وقتی ذهن باز باشه می تونید کار های بزرگ تری انجان بدین. دیروز تو نماچه دخترهای ادبستانی، وقتی همه ی مامان ها اومدن، تصمیم گرفتیم کمی تخیل کنیم و آرزوها مون رو نقاشی کنیم و بعد با پارچه و رنگ، رنگی رنگیش کنیم. دخترها سریع دست به کار شدند. آرزوهایی که مثل خودشان ساده و پاک بود؛ آرزوی خواهر و برادر داشتن، آرزوی رفتن دوباره به اُپارک، آرزوی سفر مشهد، آرزوی مادری که همیشه در خانه کنارشان باشد، آرزوی سُر خوردن روی رنگین کمان و... اما در قسمت مادران، برای بعضی هایشان سخت بود آرزوی شان را بکشند. آرزوهایی که مثل خودشان پر بود از مهربانی و امید؛ آرزوی نمازخواندن عید فطر به امامت امام زمان( عج)، آرزوی بودن در بهشت، آرزوی داشتن خانواده ای شاد پر از فرزندان کوچک و بزرگ،آرزوی بیعت با امام زمان، آرزوی بودن خورشید و برکت آن همیشه و همه جا، آرزوی زندگی کردن در سرسبزی، آرزوی رفتن به کربلا با همه ی بچه های کلاس و... #نماچه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #آرزو
01 مرداد 1398 07:28:48
0 بازدید
chamran_kids
💪🏻 یکی از چالش های پدر و مادر، درگیر نشدن بچه ها در فعالیت هاست. اینکه فرزند من انگیزه ای برای انجام کار ندارد. یک راهکار ساده، ورود شما و درگیر شدن خودتان در انجام فعالیت است. وقتی بچه ها ببینند که کاری را پدر یا مادر انجام میدهند، خواه ناخواه بیشتر علاقه مند به انجام آن میشوند. پسرها پروژه ی برشکاری کارتن با ارّه را داشتند، در این کار قرار شد طرح اصلی را روی کارتن چسب بزنند و رنگ کنند، این کار مجوزی میشود برای تحویل گرفتن ارّه. بعد نوبت میرسد به برش با ارّه، این قسمت جزء پرهیجان ترین قسمت کار است که البته نیاز به توانایی هایی هم هست: 1.حفظ تعادل 2.دقت 3.قدرت دست 4.سعی برای نگهداری و له نشدن کارتن و... همه و همه، در این کار به ظاهر ساده نهفته است. وقتی مربی خودش اولین نفر دست به اره شود، انگیزه کودک بیشتر می شود. مربی: سید محمد یزدان شناس #کلاس_دومی_ها #انگیزه #دانش_آموز #کودک #نجاری #پروژه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
18 آذر 1398 16:07:51
0 بازدید
chamran_kids
✏ شما با شنیدن جملهی "مدارس تعطیل شد"، خوشحال می شوید یا ناراحت؟ فرزندتان چطور؟ چرا باید کودکان از مدرسه فراری باشند؟ نگاه ما این است که مدرسه، به یک مکان خاص اطلاق نمی شود. همه جا می تواند مدرسه باشد و فرصتی برای یادگرفتن؛ خانه، مسجد، کوچه و خیابان، پارک و ... . پس وقتی نمی توانیم به مدرسه برویم، خانه را مدرسه می کنیم. تکالیف دخترهای کلاس اولی، در این چند روز آلودگی: 📚فارسی نوشتن حروف و کلمات زیر با گل یا خمیر یا نمک رنگی: آا، ب، د، اَ َ، م . 🖍پروژه مراحل پروژه هنر مربوط به گربه را بکشند. ☘عبادت خواندن نماز ظهر پهن کردن و جمع کردن جانمازهای مامان و بابا 📖مطالعه خواندن کتاب داستان و نوشتن اسم کتاب در دفتر تکلیف و ارائه یک خلاصه به مامان. 🎲بازی و ورزش اسم بازی، ساخت و ساز با مقوا کارتن یا کاغذ و مقوای رنگی. 📜مسئولیت جمع کردن ظرفهایی که مامان شستند و خشک شده، شمردن و دستهبندی آنها و قرار دادن در کابینت. مربی: زهرا عامری #کلاس_اولی_ها #مدرسه #تکلیف #مشق #تعطیلی_مدارس #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
10 آذر 1398 16:37:40
0 بازدید
chamran_kids
🎉 💡 پیشنهاد شماره یک برای کوچکتر ها 🏠خوبه همه چیز برای عید قشنگ مون آماده بشه. حتی خونه هامون. حالا به بچه ها پیشنهاد بدین که می تونیم خونه رو باهم تمیز کنیم و اینجوری برای عید آماده بشیم. 💧به بچه های کوچکتر، دستمال و شیشه پاک کن بدین تا جاهای مختلف رو پاک کنند. 🛋بچه های بزرگتر هم می تونند تو جارو کردن و ظرف شستن کمک کنند. 🧦می تونیم بعضی چیزا رو که می خواهیم بشوریم با مشارکت بچه ها بشوییم. مثلا دستمالها یا جوراب ها رو تو حمام با هم بشوییم و کمی هم آب بازی کنیم. 🛁اگه فضای مثل حیاط داشته باشید، می تونیم فرش های کوچک را هم با هم بشویید. 📝 میتونیم قبل از تمیز کردن خونه با همدیگه یه برنامه بریزیم و هر کس مسئول یه بخش از خونه باشه. ⚠️یادمون باشه که قرار نیست بچه ها خونه رو عین دسته گل کنند. فقط قراره تو تمیز کردن خونه به ما کمک کنند و در تکاپوی این جشن بزرگ شریک باشند. ⚠️⚠️بعد از تمیز کردن خونه هم لطفاً مدام تذکر ندیم که همین الان خونه رو تمیز کردیم!! پس هیچ کس هیچ کاری نباید بکنه. و مانع بازی بچه ها نشیم. ✨قبول باشه ازتون✨ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان
16 مرداد 1398 18:38:07
0 بازدید
chamran_kids
. رنگ بازیِ شگفت انگیز🤩 . رنگ بازی به خصوص رنگ انگشتی، از اون فعالیت های فوق العاده برای بچه هاست که کلی فایده ی پنهان داره اما خیلی ها ازش غافلن...🧐👇🏻 . 🔸️حواس بچه هارو تحریک و تقویت میکنه🧐 . 🔹️ باعث رشد خلاقیت و تخیل میشه🤯 . 🔸️اگر همراه با گفت و گو و تعامل باشه باعث رشد مهارت های ارتباطی و زبانی میشه🗣 🔹️مهارت های حرکتی و دست ورزی بچه هارو تقویت میکنه🖐 . 🔸️از همه مهم تر! حسابی بچه ها ازش لذت میبرن و باعث تخلیه هیجانی شون میشه🤗 . ❇خلاصه رنگ بازی یه عالمه فایده داره که وقتی به تدریج با بچه ها انجام بدین متوجه شون میشید...😉 . ⭕این پست رو سیو کنید و یادتون باشه حتما با بچه ها امتحان کنید😇 . #مهد_تعاملی #مهد_مجازی #مهد_آنلاین #مهد_کودک#رنگ_بازی#دست_ورزی #حسینیه_کودک_شهید_چمران#پنج_ساله_ها
15 فروردین 1400 12:41:08
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇