chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
💡 رد پای نارنجی، بازی دخترهای کلاس اولی برای کشف نشانه هاست... نارنجی، روی برخی وسایل یک رد پا از خود به جا گذاشته. بچه ها کارت ها را پیدا می کنند. حالا نوبت کشف نشانه است. همه ی کلماتی که نارنجی روی آن رد پا گذاشته، یک نشانه ی مشترک دارد... اگر شما هم دوست دارید یک چمرانی شوید، به سایت مون سر بزنید👇 chamraniha.com #کلاس_اولی_ها #آموزش_الفبا #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #فارسی
11 اسفند 1397 13:59:15
0 بازدید
chamran_kids
🏃 یکی از کارهایی که بچه ها حتما باید تجربه کنند، بالا رفتن از درخت است. کاری که چهارساله های چمرانی، هر هفته تجربش می کنند!! شما تا حالا این تجربه رو داشتین؟ #چهار_ساله_ها #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران
18 اردیبهشت 1398 05:05:54
0 بازدید
chamran_kids
ماجرای چمرانی شدن مارو در این فیلم ببینید... ❤👆🏻 پدر جان! ده سال پیش از راه دوری به مدرسه ی شما آمدیم و ...⬆️ 🌹شما زیر این پست برامون از شهید چمران بنویسید، از ماجرای چمرانی شدنتون، از اینکه چیشد مارو دنبال کردید و همراه مون شدید و لطفا برامون یه دعای قشنگ کنید🙏🏻 #چمران#شهید_چمران#مصطفی_چمران#دکتر_مصطفی_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران #همه_ی_فرزندان_شهید_چمران #تاریخچه_چمرانی_ها#چمرانیها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
01 تیر 1401 07:49:45
0 بازدید
chamran_kids
🎉 💡 پیشنهادی برای بزرگتر ها ✅ *تصور کنین یه روز که بچه ها از خواب بیدار میشن، با یه غافلگیری رو به رو بشن* 👇 🎁 یه بازی هیجان انگیز، تو روز عید می تونه خیلی بچه ها رو هیجان زده کنه. 🌀می تونیم تو یه راهرو، کاغذ کشی، یا کاموا بچسبونید. بچه ها باید از بین نخ ها عبور کنند. 👣 می تونیم با چسب کاغذی، مسیر هایی از اتاق بچه ها و یا جایی که خوابیدند به آشپزخونه درست کنیم. 🎈می تونیم چندتا بادکنک باد کنیم و از سقف با نخ آویزون کنیم و از بچه ها بخوایم که بپرند و بادکنک ها رو بگیرند. ✨قبول باشه ازتون✨ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان
22 مرداد 1398 17:01:37
1 بازدید
chamran_kids
🌙 این بار مهمان خانواده های چمرانی بودیم...پدرها، مادرها و چمرانی های کوچک... یک افطاری ساده و با صفا در کنارهم در گوشه ای از طبیعت زیر آسمان خدا... ما همه با هم یک خانواده ایم، خانواده ی بزرگ شهید چمران... #افطاری #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها #محفل_خانوادگی
05 خرداد 1398 07:44:39
0 بازدید
chamran_kids
☀ یکی از دغدغههای پدر و مادرها این است، که چگونه اوقات فراغت فرزندانشان را پر کنند. راههای گوناگونی وجود دارد؛ مثلاً استفاده از کلاسهای بیرون. ما این راه را توصیه نمیکنیم؛ زیرا باور داریم اغلب این کلاسها براساس نیازهای فرزندانمان طرّاحی نشدهاند. ازطرف دیگر، اجتماع شهری امروز، در خانه، کوچه و محلّه فعّالیتهای کودکان را با محدودیتهای بسیاری مواجه میکند. نتیجه این که اگر برای اوقات فراغت کودکانمان برنامهای نریزیم، تلویزیون، بازیهای کامپیوتری و... این حفره را پر خواهند کرد. در این صورت نیازهای فرزندانمان پاسخ مناسبی نمییابند. مدرسه تابستانی حمزه دوران: مدرسه طبیعت مدرسه خانگی مدرسه کار مدرسه ی بازاریابی 💡شما چه فکری برای تعطیلات فرزندتان کردید؟ #تابستان #اوقات_فراغت #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها
31 اردیبهشت 1398 04:48:06
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇