chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
در مهدهای دنیا چه خبر؟ ماههای اول کارمون، چند تا فیلم دیدیم از مهدهای خارجی که همه چیز خیلی شیک و مرتب بود. بچه ها با قیافه هایی شبیه به بچه هایی که امروز در پیام بازرگانیهای تلویزیون خودمون می بینیم، مشغول بدو بدو، رنگ بازی و هزار تا فعالیت جذاب دیگه بودند. 🏘️مهدهاشون اصولا فضای بازی داشت و میشد کلی فعالیت هیجان انگیز در حیاطشون انجام داد. 📺دیدن فیلمها خیلی جذاب بود و از اون مهمتر رویایی بود که داشت از مهدکودک ایده آل در ذهن ما شکل میگرفت... کمی که گذشت کمتر مسحورِ ظاهر جذابِ مهدها میشدیم .سعی کردیم راجع به روشهای کارشون، امکانات بچه ها، میزان آزادی عمل و نوع تجربه هاشون گفت و گو کنیم... 🧩کم کم کنار خوبیها، ایرادات کارشون رو هم متوجه میشدیم یا شاید بهتر بگم تفاوت نگاهشون نسبت به خودمون. 📺ولی هنوز دیدن فیلم مهدهای دیگه برامون هیجان و جذابیتِ خاص خودشو داره... میخوایم شمارو هم تو این تجربه ی خوب شریک کنیم😊 #مهد#مهد_خوب#مهد_کودک #مهد_کودکیها#مهد_کودک_خوب
13 تیر 1400 17:44:16
2 بازدید
chamran_kids
تعزیه آنلاین پسران چمرانی🏴😊 . یکی از کارهای جالب و جذاب برای بچه ها، اجرای نمایش و تعزیه خوانی هست که میتونه تو این روزها که کلاس ها مجازیه کلی تنوع و احساس خوب به کلاس تزریق کنه و از طرفی انس بچه ها رو نسبت به امام حسین (ع) و محرم بیشتر کنه🖤 . تو این فیلم پسرهای کلاس پنجم شهید چمران یه تعزیه ی آنلاین داشتن که یه تجربه متفاوت محرمی بود😍 . ✅ به شما معلم های عزیز هم پیشنهاد میکنیم حتما تو کلاس های مجازی، با دانش آموزهاتون امتحان کنید🤗 . ⁉️شما چه کارهای جالب دیگه ای برای محرم انجام دادید؟ همین جا برامون کامنت کنید تا از نظراتتون ایده بگیریم🙃👇🏻 . 🌹این پست رو ذخیره کنید و برای معلم های دبستان بفرستید😇 . #هیئت_کودک #محرم#نمایش #تربیت_دینی#تعزیه_خوانی #تعزیه_آنلاین#پسران_چمرانی #امام_حسین_علیه_السلام #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
30 مرداد 1400 16:16:18
0 بازدید
chamran_kids
دروازه ی تار عنکبوتی🤩 . تواین فیلم پسرهای چهارساله ی مهد تعاملی با توپ های پلاستیکی یا گلوله های کاغذی، به دروازه ی تار عنکبوتی گل میزنند😎👆🏻🤾♂️ . این بازی هیجانی خیلی ساده ست فقط کافیه تو خونه چسب پهن، توپ پلاستیکی یا کاغذی داشته باشیم!🤗 . برای انجام این بازی، چیکار کنیم؟🤔 . چسب های پهن رو باید مثل تار های عنکبوت بین چارچوب درِ اتاق بچسبونیم. حالا نوبت شروع بازیه ! میتونیم توپ ها رو به سمت دروازه تار عنکبوت پرتاب کنیم و کلی گل بزنیم.⚽️🕸 . پ.ن: خانم سحر صفایی در حال حاضر مربی حسینیه کودک شهید چمران هستند. ایشون کارشناسی مهندسی کامپیوتر دارند و بیش از دوسال تجربه ی فعالیت در مجموعه ی شهید چمران رو دارند🌸 ⭕این پست رو ذخیره کنید و یادتون باشه حتما تو خونه این بازی هیجانی ساده رو با بچه ها انجام بدید😉 . #حسینیه_کودک_شهید_چمران#مهد_تعاملی#مهد_مجازی #بازی_کودک #بازی#بازی_هیجانی #توپ_بازی#پرتاب_توپ #معلم_های_چمرانی
20 دی 1399 17:04:07
0 بازدید
chamran_kids
💡 در دین و مدلهای سبک زندگی توصیه های زیادی شده که روی زمین بشینید. ماهم دیدیم ساعتهایی در هفته را بچه ها در مدرسه هستند. بنابراین حیف دیدیم که این ساعتها از روی زمین نشستن محروم بمانند. پس قید صندلی را زدیم. در عین حال دنبال مدلی از میز بودیم که فضای کلاس را اشغال نکند، و با کمی تلاش امکان نقل و انتقالش برای بچه ها فراهم باشد. این شد که ابعاد و مدل میز، چیزی شبیه میزهای طلبگی یا میزهای خیاطی خانمهای قدیمی به ذهنمان رسید. با این مدل میز فصای کلاس به راحتی بازتر میشد و بچه ها امکان فعالیتهای دویدنی و بازیهای مختلف در کلاس را دارند. زمانی که لازم است میزها را به هم می چسبانند، روی هم میگذراند و انواع و اقسام کارهای دیگر. بحث جامیز با جایی که بچه ها وسایلشان را بگذارند هم مطرح شد که قرار شد در همان میز تعبیه شود که گم شدن وسایل به حداقل برسد. و البته نقطه هیجان انگیز ماجرا برای بچه ها تخته وایت بورد روی میز است که به عنوان صفحه رویی میز قابل استفاده است. ایده ی این میز، رو یکی از معلم های دخترونه ارائه داد و زحمت ساخت هم با یکی از باباهای چمرانی بود. #میز #میز_تحریر #نیمکت #میز_مدرسه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مدرسه #کلاس #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
29 مهر 1398 15:56:26
0 بازدید
chamran_kids
🙆 بچه قراره در مدرسه چه کار کنن؟ درس بخونن خب بعدش چی؟ درس بخونن، درس بخونن و درس بخونن و اینطوری میشه که بعد از دیپلم، دیگه غیر از دانشگاه رفتن نمیتونن کاری بکنن چون در طول ۱۲ سال یا بیشتر یادنگرفتن و تمرین نکردن کار دیگه ای بکنن. دخترهای کلاس دومی در طول هفته یک بار پروژه هنر، یک بار پروژه آشپزی، پروژه خیاطی، پروژه نویسندگی و اردو دارن. برگزاری پروژه ها نه تنها باعث نشده بچه ها از درس عقب بمونن، بلکه باعث شده درسشون روند بهتری پیدا کرده و تثبیت هم بشه. کاش این فرصت رو به تمام بچه ها بدیم، فرصت درخشان زندگی رو.... #پروژه #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مهارت #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
12 آذر 1397 07:13:29
0 بازدید
chamran_kids
📽 ✒خیرین گرامی مجموعه شهید چمران این پیام، چهارمین پیام از طرف ادبستان شهید چمران می باشد. خوشحال میشویم چند دقیقه ای را به خواندن این پیام اختصاص دهید. درست از زمانی که به فکر راه اندازی کار افتادیم، مسئله ای مهم ذهن ما رادرگیر کرد. "ساختمان" اینکه چه طور یک فضایی را تهیه کنیم و ان مکان در کدام نقطه از تهران باشد کار ما را خیلی پیچیده و سخت کرد. مدتها به طور سیار کار می کردیم در حیاط مدرسه ای در تابستان، کنار هیاتها، در حسینیه ها ولی باز مشکل اصلی حل نمیشد، برای متمرکز کردن کار احتیاج به "ساختمان" داشتیم. منطقه ای در جنوب شرق تهران را انتخاب کردیم که دسترسی خانواده های متفاوت از لحاظ مالی به آن راحت باشد. بعد از مشخص کردن منطقه، تازه کار اصلی شروع شد. بنگاه به بنگاه دنبال یک فضای مناسب و حیاط دار گشتیم. رقم های متفاوتی از رهن و اجاره شنیدیم. و باز گشتن و گشتن و گشتن.... یکی از بنگاهها خانه ای را معرفی کرد. وقتی به در خانه رسیدیم ناامید شدیم. دری خیلی کوچک و بعد از آن یک راهروی تنگ و تاریک.....ولی بعد از راهرو... حیاطی مثل بهشت با درختانی سبز... و این بهشت کوچک را اجاره کردیم از آقایی مهربان که هیچ جوره نمیخولست خانه اش را به کار اجاره دهد و ما اینقدر آسمان ریسمان به هم بافتیم تا قبول کرد و آخر سر هم به خاطر " شهید چمران" چند وقت بعد فهمیدیم خانه در اصل متعلق بوده به " طیب" آدم نااهل و بامعرفتی که جزء اولین شهدای انقلاب بوده. حدیثی هست با این مضمون که : زمینها هم سرنوشتی دارند مثل آدمها. و چه خوب سرنوشتی برای طیب رقم خورد. سالها بعد از شهادتش، بچه های کوچکی به خانه اش پا گذاشتند، بازی کردند، خندیدند، هیات گرفتند و هزار کار خوب دیگر به پاکی خودشان... این روزها جایمان تنگ شده و اجاره ها هم.... ولی دلمان نمی آید از خانه طیب اسباب کشی کنیم از "حسینیه کودک و ادبستان دخترانه شهید چمران" خدارو شکر می کنیم بابت ساختمان باصفایی که سرراهمان قرار داد. از صاحبان مهربانش که مراقب بچه ها هستند، از حال و هوای خوبی که در تک تک آجرهایش حس می کنیم.... بابت تمام حمایتهایتان، دعاهایتان و پشتیبانی هایی که از کار یک سری جوان تازه کار انجام دادین، از شما ممنونیم. قطعا اگر حمایتهای شما نبود، امروز دو مدرسه کنار هم با ۱۲۰ دانش آموز نبود. و خانه ای باصفا که میشد هر سال مستاجر پشت مستاجر عوض کند بدون هیاهو و سرو صدا... خدا را شکر می کنیم بابت نیتهای خوب شما و دغدغه ای که بابت فرزندان این کشور دارین. #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #نذر_فرهنگی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران
22 دی 1397 07:06:52
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇