chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🇮🇷 موکب من یار انقلابم جشن تولد انقلاب 🗓 پنج شنبه ۱۱ بهمن ⏰ ساعت ۱۰ الی ۱۲ صبح همراه با فروش حضوری #هاچین @chamran_gifts 📍دختران: میدان خراسان. ابتدای خ خراسان. پ ۱۱. ادبستان دخترانه حمزه دوران. 📍پسران: میدان خراسان، جنب مجتمع تجاری خراسان. پ ۳۱. ادبستان پسرانه حمزه دوران. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #هاچین #هدایای_شهید_چمران
09 بهمن 1397 09:18:14
0 بازدید
chamran_kids
☀️ چی کار کنیم بچه ها دیندار بشن؟ کلاس قرآن بفرستیم؟ حدیث بهشون یاد بدیم؟ بگیم اگه نماز بخونین جایزه میدیم؟ یا اگر کودک نماز و قرآن خواند، می توانیم بگوییم تربیت دینی شده؟ راه های زیادی برای تربیت دینی و دیندار شدن کودکان وجود دارد. یکی از این راهها، ایجاد گرایش های دینی و حس و خاطره ی خوب از دین است. ما در حسینیه کودک سعی کردیم این خاطره ی خوب را با اردو در یک امام زاده ایجاد کنیم. امام زاده ها یکمکان مذهبی هستند، فضای بزرگ داخل و حیاط و صحن امام زاده ها می تواند بستر بازی های زیادی برای کودکان باشد. مربی: فاطمه مزارعی، فاطمه فیض آبادی شما چه راه هایی را برای تربیت دینی کودکان زیر هفت سال پیشنهاد می دهید؟ #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #تربیت_دینی #اردو #امام_زاده #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
18 آبان 1398 17:45:40
0 بازدید
chamran_kids
شما به نمایشگاه کتاب سر زدین⁉️😊 . کم کم داریم به روزهای آخرش نزدیک میشیم‼️ چه ملاک هایی برای انتخاب کتاب دارید؟ کتاب مناسب باید چه ویژگی هایی داشته باشه؟ امشب براتون چندتا نکته آوردیم که با در نظر گرفتنش قطعا میتونید انتخاب های بهتری داشته باشید…📚 شما هم توی کامنت نظراتتون رو برامون بنویسید🌹 #نمایشگاه_کتاب #کتاب #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
26 اردیبهشت 1401 18:14:37
0 بازدید
chamran_kids
دخترهای چمرانی در ارتفاعات طنابی😎🤩 . این دو، سه سال اخیر به خاطر مهمون ناخونده ی ایران و جهان، تعداد اردوهامون انگشت شمار بوده و نسبت به سالهای قبل اردوهای خیلی کمتری رو کنار بچه ها تجربه کردیم، اما چند وقت پیش دل رو زدیم به برف و با نوای سرود دخترهای کلاس اولی و دومی، سر زدیم به پارک طناب، از قضا زمین هم با لباس زمستونی قشنگش سفیدپوش شده بود😊 . بعد مدت ها، حسابی قله ی طنابی رو فتح کردیم، بازی کردیم، گوله های برفی رو باهم لمس کردیم و کلی احساس جدید رو کنار هم تجربه کردیم 😍 . پ. ن: هرچقدرهم شرایط بهمون سخت بگیره، اما به عنوان معلم و مادر و پدر خوبه برای اردو و تفریح بچه ها وقت بذاریم، مخصوصا این روزها که آموزش مجازیه و حضور بچه ها در مدرسه کمتره، پارک ها و مکان های طبیعی بهترین فرصت برای رشد و تغییر حال و هوا هستن🍃 . ⁉️شما چقدر با بچه ها اردو و تفریح میرید؟ جاهای خوبی که میشناسید رو برامون کامنت کنید تا بقیه هم باهاشون آشنا بشند😇👇🏻 . #اردو#پارک_طناب#اردوبازی#برف_بازی #پارک#طبیعت#آموزش_بازی_محور #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #اول_دبستان#دوم_دبستان
07 اسفند 1400 18:07:55
0 بازدید
chamran_kids
معلم عزیز! شاید مسئله شما هم باشه🧐❗ . شاید این روزها والدین دانش آموزان شما هم بهتون مراجعه کنند و از اینکه بچه ها یه سره پای موبایل و لپ تاپ هستن شکایت کنند...🤕 . این نکته ها میتونه بهتون در تعامل با والدین کمک کنه، پس ورق بزنید و بخونید ⬆️ . ⁉️اگه معلم هستین برامون کامنت کنید که برای همچین چالشی چه راهکار دیگه ای دارید؟🤔 . ⁉️اگه مامان و بابا هستین؛ اصولا دربرابر همچین موضوعی چه کار میکنید؟ برامون کامنت کنید🤗 . #معلم_آگاه #معلم_حرفه_ای #دانش_اموز #فضای_مجازی#آموزش_مجازی #معلمانه #نکات_تربیتی#نکات_آموزشی #والدین_دانش_آموزان
09 دی 1400 12:27:53
0 بازدید
chamran_kids
. باشه باشه تسلییییییم...اعتراف می کنیم کم آوردیم! مگر ما جوان های دهه شصت و هفتاد چقدر تحمل داریم؟ . هر کاری که شروع بشه موافق و مخالف داره، قبول اما اگه مخالف ها زورشون بیشتر باشه، اونم خیلی خیلی بیشتر، دیگه یه جایی میرسه که کم میارن. . مثل ما! مثل همین امروز! اعتراف می کنیم که کم آوردیم. سعی کردیم روی پای خودمان بایستیم. اما زمین مان زدند. ظاهرا این ایستادگی ها، این تغییرات به مذاق شان خوش نیامد. . اول از همه به مذاق آموزش و پرورش خوش نیامد. آخ که دلمان پر است از این آموزش و پرورش که چه ها با ما نکرد....انقدر بازرس فرستاد که کارمان به وزارتخانه کشید. مجوز دوره دوم که ندادن. می گفتن کار پرورشی نمی کنید! درس هاتون پروژه ای است. کلاس ریاضی و فارسی ندارید. میزهاتون چرا مثل همه نیست؟ و صدها ایراد های کوچیک و بزرگ که بخواهیم بگوییم طوماری می شود برای خودش... . ما فقط می خواستیم روی پای خودمان بایستیم. می خواستیم تجاربی که خودمان در دوران مدرسه داشتیم برای بچه های دهه هشتاد و نود اتفاق نیفتد. می خواستیم بچه ها در کنار درس، زندگی کردن را یاد بگیرند. می خواستیم بچه ها عاشق مدرسه و یادگیری شوند. می خواستیم تغییر دهیم این کهنه نظام آموزشی را... . اما اما نذاشتند. چند ماهی می شود که صاحبخانه هم جواب مان کرده. گشتیم و گشتیم اما جایی نبود. انگار بین این همه زمین خدا، سهمی برای ما نبود. سهمی برای ما و دخترهای شهید چمران. شاید صدها اداره عریض و طویل، حسینیه ها، پاساژ ها و مراکز چه و چه اولویت داشته باشند به یک مدرسه. آن هم مدرسه ای که مثل همه نیست. میخواست کمی فقط کمی متفاوت باشد و تغییر دهد این کهنه نظام آموزشی را. . خانم ها، آقایون، مسئولین محترم یک موفقیت دیگر در کارنامه ی کاری تان ثبت کنید: ادبستان دخترانه حمزه دوران (شهید چمران) تعطیل خواهد شد!✋ . ⭕لطفا انقدر منتشر کنید که برسه به دست مسئولین❗ . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #آموزش_پرورش#آموزش_غیر_مستقیم #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #تا_اطلاع_ثانوی_تعطیل_است
09 اسفند 1399 15:50:27
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇