پست های مشابه

chamran_kids

🎉 🎊 موکب مهدی یاران 🌸ویژه نیمه شعبان🌸 ‌ 🗓 چهارشنبه ۲۸ فروردین ⏰ ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۶:۳۰ ‌ 📍دختران: میدان خراسان. ابتدای خ خراسان‌. پ ۱۱. ادبستان دخترانه حمزه دوران. ‌ 📍پسران: میدان خراسان، جنب مجتمع تجاری خراسان. پ ۳۱. ادبستان پسرانه حمزه دوران. ‌ #نیمه_شعبان #چمرانی_ها #موکب #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

25 فروردین 1398 14:18:05

0 بازدید

chamran_kids

🔑 حل مساله ، مهارتی است که در جای جای زندگی به آن نیازمندیم. اما چگونه می توان این مهارت را در کودکان پرورش داد؟ یکی از اهداف ادبستان، آموزش روش‌های علم‌آموزی است. یکی از مهم‌ترین و موثّرترین روش‌های علم‌آموزی، نوشتن درباره‌ی موضوع مورد مطالعه است؛ همچنین مشاهده‌کردن و ثبت‌کردن مشاهدات. کلاس چهارمی ها در کتاب همه چیز، که خودشان آن را درست کرده اند؛ به ثبت مهم ترین مسائل شان می پردازند. یکی از فصل‌های کتاب همه چیز، حکمت حل مسئله نام دارد. در این فصل: ۱. مسایلی را که با آن‌ها درگیر هستیم، می‌نویسیم. ۲. سعی می‌کنیم با انجام آزمایش و تجربه‌کردن، مطالعه، مصاحبه و... اطلاعاتی جمع کنیم، که در حل آن مسئله کمکمان کنند. این اطلاعات و روش به‌دست‌آوردنشان را هم در کتاب همه چیز می‌نویسیم. ۳. در پایان، اطلاعات جمع‌شده را کنار هم می‌گذاریم و به‌کمک تفکر، راه‌حل‌ (های) مسئله را می‌یابیم و می‌نویسیم. مساله‌ی این هفته کلاس چهارمی ها، حل‌کردن مسئله‌ی آلودگی هوا بود. مربی: علی حاجی اکبری #کلاس_چهارمی_ها #مهارت_حل_مسئله #مهارت #تربیت #کودک #طرح_درس #پرورش_مهارتهای_کودک #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

07 دی 1398 15:41:27

1 بازدید

chamran_kids

🌈 ❗️تربیت دینی برای هفت سال دوم، پررنگ تر می شود، چرا که به سن تکلیف کودکان نزدیک می شویم. برای این مهم، آماده اید؟ ‌ 💡کارگاه مجازی تربیت دینی ۲ (هفت سال دوم کودکی) مدرس: احمد رضا اعلایی ‌ 💳هزینه ی کارگاه 👈🏻 ۲۳ هزار تومان 💰تخفیف رونمایی در ده روز اول 👈🏻 ۱۹ هزار تومان. ‌ 📲 خرید و دانلود از سایت #چمرانی_ها chamraniha.com/shop #کارگاه #تربیت_دینی #دین #تربیت #کارگاه_مجازی #هفت_سال_دوم #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

11 آذر 1398 17:20:00

0 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌‌ 🎊 خونه ها و کوچه هامون دارن کم کم آماده میشن... برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

22 مرداد 1398 17:00:39

0 بازدید

chamran_kids

. با بازی فارسی هم میشه هیجان و انرژی بچه ها رو تخلیه کرد؟🤔 . تو ادبستان دخترانه یه بازی فارسی هیجانی داریم:👇 . 🔷️جدول کلمه: برای این بازی فقط به چسب کاغذی و ۶ متر موکت یا فرش نیاز داریم! روی زمین با چسب، جدولی با خونه های بزرگ کشیدیم و توی هر خونه کلمات و حروف مختلف رو نوشتیم. یه نفر، راه رو نشون میده، مثلا میگه: سه تا خونه برو بالا. وقتی به خونه سوم رسید، اگه کلمه بود باید اونو بخونه یا باهاش جمله بسازه. ‌. 🔹️اگه حرف بود باید سه کلمه بگه که اون حرف توش باشه. . 🔹️اگه جواب سوال رو درست گفت، نوبت اون میشه که راه رو به دوست بعدیش بگه که کجا بره. . 🔹️اگرم اشتباه گفت، برمیگرده سر جای قبلیش. بازی رو یاد گرفتین؟ همین الان بلند شین و این بازی رو با بچه ها انجام بدین.🤗 برای دوستاتونم بفرستین🙃 #بازی_فارسی #درس_فارسی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

23 مرداد 1399 15:55:25

0 بازدید

chamran_kids

. 🤔 آشپزی و درس؟! . بله! پروژه ی آشپزی از اون پروژه های خوشمزه ست که دخترهای چمرانی نه تنها هنر آشپزی رو یاد می گیرن، بلکه میتونه بستری باشه که اهداف درس های ریاضی، فارسی و حتی علوم رو پوشش بده. . کلاس اول، بیشتر شور و ترشی و خیارشور داشتیم. نه تنها تو بحث شمارش ریاضی بهشون کمک میکرد بلکه کم کم، بچه هابرای ظرف هاشون برچسب های تجاری درست میکردن و دستور العملِ تهیه مینوشتن؛ همین فارسیشون رو حسابی تقویت میکرد. . بعضی وقت ها برای خریدن مواد مورد نیازشون به اردوهای محلی میرفتیم و خودشون انتخاب میکردن از چه سبزی و موادی تو ترشی هاشون استفاده کنن. . دخترها همیشه یه قوطی ازمحصول رو برای کلاس نگه میداشتن و مابقی، تومدرسه و بین کلاس ها پخش میشد، هم مهربونی به بقیه بود که کنار غذاشون بخورن و هم بعدش انتقادات و پیشنهاداتشون رو به بچه ها میگفتن:) . کلاس دوم مربا و کلاس سوم کیک پزی داشتیم. بود که همه ی این ها انواع و روش های مختلف داشت و مرحله به مرحله پیشرفته میشد. . تو مناسبت ها و اعیاد هم رنگ و بوی پروژه آشپزی بچه ها خاص تر بود؛ مثلا باهم پیتزا درست میکردن و نه تنها خلاقیتشون تو درست کردن شکل خمیر و تزئین پیتزاها رشد میکرد، بلکه یه خاطره ی عالی از اون عید تو ذهنشون میموند. . دخترها بعد از هر پروژه تجربیاتی به دست می آوردند که تو پروژه های بعدی کمک شون می کرد. . #پروژه_درسی #پروژه_آشپزی#آشپزی #فارسی#ریاضی#علوم#چمرانی_ها #دختران_چمرانی #درس_خواندن_جذاب #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

16 شهریور 1399 20:29:15

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن