پست های مشابه

chamran_kids

🇮🇷 شیرینی تجربه ی اولین پویش، باعث شد، سال ۹۶ هم بار دیگر در کنار بچه ها، یار انقلاب شویم. این بار خانواده های بیشتری ما را همراهی کردند. کار را در فضای مجازی گسترش دادیم... پیام های زیادی از شهرهای مختلف مثل شیراز و اهواز و تبریز دریافت کردیم که آنها هم پویش را همراهی کردند. با بچه ها بازی کردیم. هدیه دادیم. نذری پخش کردیم و خانه هایمان را تزیین کردیم و به استقبال جشن سی و نه سالگی انقلاب رفتیم. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #دهه_فجر #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

03 بهمن 1397 09:48:46

0 بازدید

chamran_kids

🌷 شهادت هنر مردان خدا است. ‌ همه‌ی ما یک روز می‌میریم. از مرگ گریزی نیست؛ همان‌طور که هیچ‌کس نمی‌تواند نخوابد و خواب چشمان را می‌رباید، هیچ‌کس نمی‌تواند از مرگ بگریزد. مسئله چگونه مردن است. بعضی مرگ‌ها زیبا هستند. مردن در راه خدا زیبا است. با شهادت یک مرد آسمانی، دریچه‌ای از آسمان گشوده می‌شود و نسیمی بر جان‌ها می‌وزد، که باید خود را در معرضش قرار دهیم. 🤲 خدایا، مرگ ما را زیبا و شهادت در راه خودت قرار بده. ‌ #تسلیت

14 دی 1398 09:58:32

0 بازدید

chamran_kids

جشن تکلیف؛ مراسمی که برای همه‌ی ما دخترها آشناست. ‌ ‌ ‌خصوصا ما دهه شصتی‌ها که چند اتفاق جذابِ محدود در مدرسه‌های‌مان داشتیم و یکی‌ از آن‌ها جشن تکلیف بود. آن روز همه را در نمازخانه‌ی مدرسه جمع می‌کردند. با چادرهای سفید جلوی یک دکور ساده می‌نشستیم، روی سرمان تاج گل مصنوعی می‌گذاشتند و با لوح تقدیر یک عکس یادگاری می‌گرفتیم‌. غیر از این صحنه‌ای که یادم هست، خاطره‌ی ویژه‌ی دیگری از این جشن ندارم.‌ ‌ اما امسال که همراه دخترانم به کلاس دوم رفتیم، از اول سال فکر می‌کردم چه برنامه‌های ویژه‌ای برایشان داشته باشیم و چه کارهایی بکنیم که بیشتر در یادشان بماند. ‌ برای غافلگیرکردن‌شان پارک برویم یا شهربازی؟ جشن را در پارک برگزار کنیم یا ببریم‌شان رستوران. خلاصه تمام ایده‌های جذابی را که به ذهن‌مان می‌رسید، لیست کرده بودیم. ‌ ‌ولی کرونا ما را حسابی غافلگیر کرد... ما ماندیم و یک مدرسه و کلاس مجازی!‌ ‌‌ ‌قرار گذاشتیم روز تولد امام حسن(ع) قبل از اذان مغرب، کاپ کیک‌های جذاب و کاملا دخترانه به همراه یادداشت مربی و یک هدیه‌ی کوچک به دست دختران کلاس دومی برسد. ‌ ‌اگرچه با ایده‌آل‌هایمان فاصله داشت ولی همین کار هم همه‌ی بچه‌ها و خانواده‌ها را غافلگیر کرد. ‌ ✨دعا می‌کنم این خاطره‌ی خوب نوری بشود و مسیر بندگی‌شان را برایشان روشن‌تر کند.‌ ‌ سرکار خانم امامی: مربی کلاس دوم @m.s.hoseini.emami ‌ ‌#ادبستان_دخترانه #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #جشن_تکلیف #جشن_عبادت #جشن_مذهبی #ولادت_امام_حسن #رمضان_كريم

20 اردیبهشت 1399 11:26:35

1 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهادی برای کوچکتر ها ‌ 🎊 *فقط قرار نیست بچه ها خوشحال باشن، برای بزرگتر ها هم غافلگیری داریم* ‌ 🎁 این بار نوبت بچه هاست که برای بزرگترها هدیه و عیدی درست کنند. ‌ 💍 می تونیم تعدادی مهره های مختلف و نخ به بچه ها بدیم تا برای مامان، خاله و مادر بزرگ دست بند و گردن بند درست کنند. ‌ 💌 می تونیم مقداری مقوا و کاغذ رنگی به بچه ها بدیم و برای بابا و بابابزرگ یه هدیه بسازند. ‌ 👜 می تونیم پارچه و نمد و نخ و سوزن بدیم تا بچه ها عیدی شون را با پارچه بسازند. ‌ ✅ اجازه بدیم خودشون بسازند. شاید خیلی تر و تمیز نباشه اما نشون دهنده ی یک کودک هنرمند، خلاق و با اعتماد به نفسه. با دیدن دست سازه هاشون، عید رو هم برای خودتون هم برای بچه ها شیرین کنید. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

22 مرداد 1398 17:32:50

0 بازدید

chamran_kids

میای باهم دنیارو با عینک یه کوچولوی چهار ساله ببینیم؟🤓 . بچه هایی که فقط چهارتا بهار از زندگیشون گذشته و خیلییییی چیزا براشون جدیده‼️ . 👓با عینک ۴ساله ها👓 بطری های نوشابه میشن یه وسیله ی فضایی🤖 سکوهای حیاط میشن دیوارهای یه قلعه🛕 کاغذ های ریز ریز میشن دونه های برف❄️ همه چیز از دید اونا خیلی ساده و شیرینه🌈 همه چیز هیجان انگیز و جاد‌وییه!✨ برای همین هم دنیاشون قشنگ تره🤩 . و ما بزرگترا، ما مربی ها؛ گاهی چقدر به این عینک نیاز داریم تا دنیارو یه بار دیگه با قشنگی هاش، از نگاه اون ها ببینیم و سخت نگیریم. به بچه ها فضا بدیم تا تخیل کنند😇 توی دنیای رنگی و قشنگشون زندگی کنند و همراهیشون کنیم تا خلاقیت شون بروز پیدا کنه و دنیارو دقیقا همون شکلی ببینیم که بچه ها میبینند و حتی بهش پر و بال بدیم😎 باور کنید میشه یه دنیای ساده و جالب رو کنار چهارساله ها تجربه کرد! . امتحانش کنید…😉 #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_کودک#کودکانه #مدرسه #چهار_ساله #مربی_کودکان #مربی #بازی #رنگ #معلم #شادی #خلاقیت #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

28 اردیبهشت 1401 17:06:34

0 بازدید

chamran_kids

. اردو رفتن، برنامه ی ثابت هفتگی مون بود. گاهی طبیعت گردی داشتیم، گاهی مهمون خونه های هم میشدیم، گاهی پارک و تفریح و ورزش، گاهی برای زیارت به امام زاده می رفتیم و گاهی هم دیدن افراد موفق و تجربه مشاغل گوناگون. . تو مناسبت های ملی و مذهبی، اردوهای زیارتی مثل امام زاده های مختلف، امام زاده ملک خاتون، اهل بن علی، مرقد امام خمینی، جماران ،موزه ها و ... رفتیم. اردوهای طبیعت‌مون پارک های بزرگ بود که به اندازه ی کافی فضای سبز و خلوت برای کشف و بازی بچه ها داشت و حتی مشاهدات درس علوم را هم پوشش میداد‌. . اردو های چمرانی غیر از تفریح و سرگرمی اهداف دیگری رو هم در نظر داشت. خیلی از فعالیت های آموزشی و پرورشی در اردو ها انجام می شد که به رشد شخصیت و آموزش دخترها کمک می کرد‌.😊 . حتی گاهی باعث میشد بچه هایی که انگیزه ی پایینی دارند با دیدن و جست و جو گری دوستاشون دست به کار بشن و چیزهای جدید رو کنارهم تجربه کنند. . تجربه ی ما نشون داده این اردوها میتونه بستر و زمینه ی خوبی رو برای تعاملات دوستانه ی بیشتر بین خاله ها و بچه ها، یادگرفتن همکاری،همراهی و محبت بیشتر فراهم کنه.🤗 . #اردو_های_چمرانی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #اردو#طبیعت#امام_زاده #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

07 مهر 1399 17:47:38

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن