پست های مشابه

madaran_sharif

. #طهورا (مامان سه دختر ۶ساله، ۴ساله و ۵ماهه) . الحمدالله اردوی جنوب ۸۴ خوب بود و با تمام سختیاش خاطرات و تجربیات شیرینی برام داشت. سال تحصیلی ۸۵ به عنوان مسئول یکی از تشکل‌های دانشجویی انتخاب شدم، درحالی‌که خودم دانشجوی سال سوم بودم و تجربه‌ی چندانی نداشتم ولی خداروشکر سال خوبی بود. . رسم هر سال بود که سه نفر از #فعالان_فرهنگی دانشگاه رو ببرن #حج_عمره. اون سال سفر #سوریه هم پیشنهاد و قسمت ما شد.😍 کاروان دانشجویی بودیم و همممه جا ما رو بردن... یادمه در مرز با سرزمین اشغالی، #سربازان_اسرائیلی رو ‌دیدیم و ناخودآگاه همگی شعار مرگ بر اسرائیل دادیم.👊🏻😝 . خداروشکر پایان اون سال تونستم سهمیه #ارشد_مستقیم گرایش آی‌تی رو که یک نفر بود، کسب کنم و این اتفاق با وجود اون مسئولیت سنگینی که داشتم، خیلی جای خوشحالی داشت.💪🏻 خیالم از #کنکور_ارشد راحت شد و فعالیت‌های فرهنگیم رو ادامه دادم. . در سال‌های اول دانشجویی هیچ وقت جدی به ازدواج فکر نکرده بودم. تصورم این بود که باید لیسانسم رو بگیرم و بعد... . دوستانم سعی می‌کردن ارشادم کنن.😅 یه دلیل مهم، جو جامعه بود که خانم با ازدواج کلللا خونه‌نشین می‌شه. منم همیشه تو خونه بودم و به خاطر فشار کاری پدر و مادرم، مهمونی و سفر کم داشتیم و فقط مدرسه می‌رفتم و درس می‌خوندم و با ورود به فضای دوستانه تشکل‌های دانشگاه، وارد دنیای جدیدی شده بودم. فکر می‌کردم بعد از ازدواج هم به همون دوران تنهایی خونه برمی‌گردم.😕 . از سال ۸۶ کم‌کم این تفکر در من عوض شد. سال آخر #کارشناسی بودم که به بررسی گزینه‌ها پرداختم.🙃 . همسرم به وسیله‌ی یکی از دوستان دانشگاه، از من خواستگاری کردند. آشنایی ما برمی‌گشت به همون #اردوی_جنوب ۸۴ که هر دو مسئول اردو بودیم. بعد از اون اردو با همدیگه مواجهه‌ای نداشتیم تا این که این خواستگاری پیش اومد. . مادرم به شدددت مخالف بودن در ابتدا و دلیل اصلیشون، اختلاف زیادی بود که با هم داشتیم. به جز اشتراک جنبه‌ی اعتقادی، معرفتی و اخلاقی، از بقیه جهات با هم فرق داشتیم.😄 ایشون قمی، من تهرانی❗️ ایشون آذری زبان، من فارس❗️ اختلاف سطح مالی، لیسانسشونو نگرفته بودن، شغل پاره‌وقت و درآمد ناچیزی داشتن. مخالفت خانواده‌ی ایشون هم به دلایلی زیاد بود، فکر نمی‌کردم ماجرا ختم به ازدواج بشه،😄 اما ازونجایی که خدا گاهی چیزی رو برای آدم رقم می‌زنه که ما ازش بی‌خبریم این اتفاق افتاد❣ . و ما اردیبهشت سال ۸۷ میلاد حضرت زینب سلام‌الله‌علیها #عقد کردیم.💕 . . #قسمت_چهارم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

18 آبان 1399 16:19:46

0 بازدید

madaran_sharif

یه #پادکست شنیدنی از حال و روز این روزهای مادرها... . بعد شهادت سردار بود که فهمیدم مراحلِ بزرگتری از زندگیِ یک مادر هم می‌تونه وجود داشته باشه... وقتی فرزندی که اون #مادر با همه‌ی سختی‌ها و شیرینی‌ها بزرگ کرده، تبدیل می‌شه به یه #قهرمان_بین‌المللی . این بخش ماجرا می‌تونه پایانی خوب، لذت بخش و پرافتخار باشه برای تلاش‌ها و خستگی‌های #یک_مادر... ✋ . . #پادکست_صوتی #مادران_شریف_ایران_زمین

17 دی 1399 11:22:54

0 بازدید

madaran_sharif

. معمولا هجمه‌های فرهنگی روی کسی که می‌خواد چند تا بچه⁦👶🏻⁩ داشته باشه، زیاده مثلا من وقتی می‌گفتم بچه زیاد می‌خوام، فامیل مسخره‌م می‌کردن😕 می‌گفتن تو می‌خوای بچه‌هاتو تو کدوم ماشینی🚘 سوار کنی؟! یا اونایی که دلشون می‌سوزه، می‌گن خب خرج💰 این‌همه بچه رو از کجا می‌خواید بیارید؟🧐 . و واقعا هم خرج این‌همه بچه رو دادن سخته؛⁦🤷🏻‍♀️⁩ ولی دیدم که با اومدن هرکدوم از بچه‌هامون⁦👶🏻⁩، یه سری برکت‌های مادی و معنوی برامون رقم خورد که اگه اونا نبودن مطمئنم خیلی از اتفاقات خوب هم نمی‌افتاد😉 . . اکثر افراد قبل اینکه با مسئله‌ی چندفرزندی مواجه بشن، نسبت بهش گارد دارن❌ اما وقتی بچه‌ی جدید به دنیا میاد، نسبتشون کاملا متفاوت می‌شه😉 . مثلا ما وقتی بچه‌ی سوممون تو راه بود، از برخورد خانواده‌ها خیلی می‌ترسیدیم😥 و خیلی دیر بهشون اطلاع دادیم🙈 اولش ناراحت شدن و کلی نصیحتمون کردن که چرا اینقدر عوامانه فکر می کنید! . ولی بعدش، وقتی که رفته بودیم شهرستان، مادرشوهرم می‌گفتن بچه خیلی شیرینه😍 وقتی شما میاید پیش ما، ما افتخار می‌کنیم. من الان خیلی افسوس😣 می خورم که دوتا بچه بیشتر ندارم. کاش بیشتر بچه آورده بودم... . این حرف رو فقط مادرشوهرم نمی‌زدن خیلیا بهم می‌گن. حتی تو سختی‌ها بهم دلداری می‌دن که الان سختیاشو می‌کشی، بعدا ان‌شاءالله بهشون افتخار می‌کنی😍❤️ . . اون نگرانی که ماها معمولا تو پذیرش بچه‌ی بیشتر داریم، به نظر من مثل خیلی از کارای این دنیاست که آدم وقتی انجام می‌ده می‌بینه کار سخت و پیچیده‌ای نبود😀 . آدم قبل اینکه ازدواج بکنه فکر می‌کنه اگه ازدواج بکنه چی می‌شه! یا مثلا قبل اینکه بچه‌ش به دنیا بیاد، فکر می‌کنه اگه مامان بشه یا بابا بشه خیلی قراره شرایط متفاوت بشه🤔 . ولی بعد یه مدت که آدم وارد مرحله‌ی جدید زندگیش می‌شه، می‌بینه که تقریبا همه چیز همونیه که قبلا بوده😄 زندگی داره روال عادیشو طی می‌کنه👌🏻 . درباره‌ی اومدن بچه‌های جدید هم همینه. بچه وقتی میاد همه چیزش جور می‌شه. مادی و معنوی و... روزیش رو واقعا خدا می رسونه🤲🏻 . فقط ما هم باید سعی کنیم به تربیتشون بیشتر اهمیت بدیم، براشون برنامه ریزی مالی و تربیتی داشته باشیم تا اون جایی که می‌تونیم و... . خلاصه از هجمه‌های فرهنگی نباید ترسید⁦😊 یعنی به نظرم بهتره خیلی بهش فکر نکنیم که اگه بچه‌های بعدی بیان، چی می‌شه و مردم چی می‌گن و... . وقتی بچه‌ی جدید به دنیا بیاد، خانواده‌ها خیلی راحت باهاش کنار میان😉 مخصوصا که محبت اون بچه هم می‌افته تو دلشون😍 . . #پ_ت #تجربیات_تخصصی #قسمت_پانزدهم #مادران_شریف_ایران_زمین

06 خرداد 1399 17:11:36

0 بازدید

madaran_sharif

. #پ_بهروزی (مامان #محمد ۳ سال و ۱۱ ماهه و #علی ۱ سال و ۱۰ ماهه) . تو یه جمع کوچیک دوستانه با فاصله‌ی مناسب نشسته بودیم و مشغول شام خوردن بودیم و بچه‌ها همه پیش پدرهاشون بودن. مامان یه دختر کوچولوی سه ساله با نگرانی چشمش دنبال دختر و همسرش بود و گفت یه وقت بچه‌ها مزاحم شام خوردن پدراشون نشن!😟 . منو می‌گی!😤 یه جوری که کاملا متوجه شدت اشمئزازم بشه گفتم: ایشش😕! حالا مزاحم بشن! این همه مزاحم روح و روان و اعصاب ما می‌شن! حالا یه وعده هم مزاحم شام خوردن باباهاشون بشن! بگیر بشین خواهر! شر درست نکن برای ما! داریم غذامونو می‌خوریم! . و بعد همونجا سر سفره دست به دعا برداشتم! خدایا به حق این برکت دو تا پسر پشت هم به این دوستمون عنایت کن!👶🏻 یکی دیگه از دوستان با تعجب به من گفت: یا خدا! تو که این‌جوری نبودی!! با کی گشتی این مدت؟ گفتم: خدایا برا ایشونم دو تا پسر پشت هم لطفا! تا بفهمه با کی گشتم این مدت! . . خلاصه بگم خدمتتون که مدتی بود از لذت هم‌بازی شدن بچه‌ها گذشته بودم! و رسیده بودم به رنج خراب‌کاری دونفره! به فشار روحی دعوا و جیغ و کتک‌کاری سر اسباب‌بازی! به استرس دیدن علی بالای هر بلندی! و خنده‌ی محمد به جسارت‌های علی! و جسورتر شدن علی! به کوبش این ندا تو مخم که "چرا هر چی راه می‌رم باز همه چی رو هواس! همه جا کثیف و نامرتبه!" . به روزی شونصد بار" مامان غذا بیار گشنمونه!" شنیدن! به اینکه "چرا مامانم پیشم نیستن بچه‌ها رو بذارم پیششون و با خیال راحت و بدون وقفه به کارهام برسم؟" به اینکه "چرا پدر بچه‌ها همه‌ش می‌ره کلاس و من باید تنهایی بچه‌ها رو نگه دارم؟!" به اینکه چرا در دیزی بازه؟ چرا دم خر درازه؟😭 . نه واقعا چرا؟! . چرا انقد رو اعصابم رژه می‌رن؟ چرا مثل قبل لذت نمی‌برم از حضورشون؟! . خیلی شیک و مجلسی جواب چراهام ریخت تو این طفل معصوم چهارساله ! تب و لرز و هذیان و دل درد و... کارش به سرم کشید! تمام مدت سرم زدن محمد، من گریه می‌کردم و از خودم شرمنده بودم که چرا متوجه نعمت سلامتی‌شون نبودم اصلا! . . روز بعد وقتی صدای جیغ و دادشون از تو حیاط بلند شد، همسر اومدن و با خوشحالی گفتن شکر خدا محمد خوب خوب شده انگار! دارن دعوا می‌کنن!😍 😅 . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

03 آبان 1399 15:51:27

0 بازدید

madaran_sharif

. ☘جمعیت مادران شریف ایران زمین☘ . 🔷 ما می‌خوایم نشون بدیم یه خانوم می‌تونه چند تا فرزند داشته باشه، و در کنارش، خودش هم در ابعاد مختلف، مخصوصا بعد علمی، رشد کنه.😄 و هم‌چنین فعالیت موثر اجتماعی داشته باشه.😃 . . ⁉️ به نظرتون غیرممکنه؟ سخته؟ اصلا چرا چند فرزند؟😎 . . اگر می‌خواید جواب این سوالا رو بدونید، با ما همراه بشید:😊 . . ✅ در کانال‌ها و صفحه اینستاگرام مادران شریف ایران زمین، تجربیات و روزنوشت‌های مادرانی که می‌خوان و تونستن این‌طوری زندگی کنن، و اتفاقا خیلی هم خوشحال و راضی هستن، منتشر می‌کنیم.😊 . . وقتی می‌تونیم با داشتن چند تا فرزند، موفق و بانشاط باشیم، چرا به یکی دو تا اکتفا کنیم؟😇 . . آدرس ما در اینستاگرام، بله، سروش و ایتا: @madaran_sharif . . پ.ن: مارو به دوستاتون معرفی کنید😊 . . #مادران_شریف #معرفی #تبادل

02 اسفند 1398 18:11:20

0 بازدید

madaran_sharif

. من یه کارایی رو همیشه دوست داشتم انجام بدم و هیچ وقت نتونسته بودم...😒😓 و این طولانی شد😫 و باعث شد حالم بد بشه😞 و لازم دیدم برای اینکه بتونم مادر پویایی باشم💖 اون‌ها رو جدی بگیرم✨ . علت این که تصمیم گرفتم برم دانشگاه، همین نیازم بود⁦👌🏻⁩ . اون اول با اینکه می‌تونستم بلافاصله بعد کارشناسی بدون کنکور، ارشد رو ادامه بدم⁦👩🏻‍🏫⁩، ولی انصراف دادم. . علت اصلیشم بچه‌دار⁦👶🏻⁩ شدنم بود. الان هم اصلا ناراحت نیستم که این کارو کردم😉 اون موقع اون نیازو داشتم⁦👌🏻⁩ ولی الان نیازم متفاوته😌 . الان دانشگاه رفتن، اون بازه‌ایه که احساس می‌کنم حالم خوب می‌شه. و انرژی می‌گیرم برای بچه‌داریم.💖 . من برای خودم راه‌ حل دانشگاه رو پیدا کردم، با توجه به شرایط دور و برم😌 واقعا همه‌ی شرایط⁦👌🏻⁩ حال خودم، شرایط خانوادگیم، شرایط اقتصادی و فرهنگی. همه‌شون تاثیر داشتن🧐 . و برای همین، برای بقیه نه توصیه می‌کنم نه رد😶 لازمه هرکی برای خودش، راه حلشو پیدا کنه📋 . البته دلایل دیگه ‌ای هم برای این انتخابم داشتم. مثلا این که فکر می‌کنم در تربیت طولانی مدت بچه‌ها⁦👶🏻⁩ موثره🤔 یعنی بچه‌ها از مادری که آگاه، اهل علم و به روز باشه، بیشتر الگو و اثر می‌گیرن. . . الان در این روزها، من به جز دانشگاه کارهای دیگه‌ای هم انجام می‌دم. انگار بچه‌ها که بیشتر می‌شن، به برکت حضورشون، منم می‌تونم فعالیت‌هامو بیشتر کنم😅 . ⁦👈🏻⁩ یک کلاس برای تدریس، توی حوزه، برداشتم.👩🏻‍🏫⁩ . ⁦👈🏻⁩ یه کار پژوهشی، در مورد فلسفه و تاریخ و ادبیات، هم با یه استادی (که تو #قسمت_شش توضیح دادم)، انجام می‌دم...📚 . و حتی کلاس ورزشی که هیچ وقت نمیرفتم، بعد بچه سومم، شروع کردم⁦🏃🏻‍♀️⁩😂 (کلاس پیلاتس، که بچه‌ها رو هم با خودم می‌بردم. جایی نزدیک دانشگاه شریفه. یه مربی دارن که میاد و بچه‌ها⁦👶🏻⁩ رو ساعتی نگه می‌داره. هروقت هم بچه‌ها بخوان می‌تونن بیان پیش مادر) . و البته قطعا که مهم‌ترین کارم مادریه. ولی همه‌ی این‌ کارهای دیگه هم بهم خیلی انرژی می‌دن. . (در مورد ورزش، یه مدت هم، توی تابستون (بعد دوره‌ی کولیک‌های محمدمهدی😣) کلاس می‌رفتم و همسرم⁦🧔🏻⁩ بچه‌ها رو نگه می‌داشتن، البته آسون نبود اینکه همسرم راضی بشن بچه‌ها رو نگه دارن😄 یعنی دیدن که دیگه به حالت اضطرار رسیدم😰 و یه جورایی دیگه نمی‌کشم، و لازمه حتما این کلاس رو برم تا حالم بهتر بشه، و بعد راضی شدن) . . پ.ن: برای درس خوندن توی خونه هم، مفصلا توضیح دادم که چیکار می‌کردم و می‌کنم📖 (#قسمت_هفتم و #قسمت_هشتم)😉 . . #پ_ت #تجربیات_تخصصی #قسمت_سیزدهم #مادران_شریف_ایران_زمین

04 خرداد 1399 16:08:52

0 بازدید

مادران شريف

0

1

. #ا_زمانیان (مامان #محمد_مهدی ۱۳ساله (#محمد_صادق ۷، #زینب ۵، #علی ۲) #فاطمه_زهرا ۱سال و ۸ماهه #محدثه ۴ماهه) #قسمت_چهارم بعد از اون تصادف، من موندم و یه کمر و لگن شکسته و یه پسر ۱۰ ساله و یه دنیا غصه.😭 یک سری قرص اعصاب دکتر برام تجویز کرد که ترجیح دادم مصرف نکنم، چون ایمان داشتم خدا کمکم می‌کنه و به خودش توکل کردم. دو ماه استراحت مطلق داشتم تا تونستم کم‌کم سر پا بشم. اما از درد جسمی که بگذریم، درد روحی اذیتم می‌کرد. خونه سوت و کور شده بود. دیگه توی خونه سروصدای بچه پیچیده نمی‌شد. دیگه خونه کثیف نمی‌شد. دیگه توی حال پر از اسباب‌بازی نبود. دیگه هر وقت می‌خوابیدم، کسی نبود با سروصداش بپرم از خواب. دیگه وقتی سفره پهن می‌شد اون همه بشقاب و قاشق اماده نمی‌کردم. دیگه پیرزن‌های مسجد کنایه نمی‌زدن چرا بچه‌هاتو آوردی مسجد که ما نمازمون باطل بشه. خدایا من همون وضع رو دوست داشتم نمی‌شه اینا که دیدم یه خواب باشه؟! خدایا خواهش می‌کنم. خدایا ناشکری کردم؟ چی شد؟ ولی من که همیشه شاکر بودم😭 اما الان هم ناشکری نمی‌کنم. من صبر می‌کنم و هیچ وقت به خدا گله نمی‌کنم. گفتم خدایا خودت که از مادر مهربان‌تری و بد من رو نمی‌خوای، حتما خیر و صلاح من رو در این اتفاق دیدی... الحمدلله.🤲🏻 تحمل بی‌بچه بودن واقعا برام سخت بود. تا اینکه از دکتر مشورت گرفتم و دکتر به خاطر کمردرد منو از بارداری منع کرد. ولی مشکل روحی بیشتر از جسمی عذابم می‌داد. جالب اینجاست که همون‌هایی که می‌گفتن بچه نیار و منو به عمل عقیم‌سازی تشویق می‌کردن، حالا می‌گفتن بچه بیار! چرا نمیاری! خصوصاً مادرم بیشتر سفارش می‌کرد که دوباره باردارشو که ما هم با اومدن بچه آروم تر بشیم. پسرم بدجور به یک‌باره تنها شده بود و ناراحت بود. پسری درون‌گرا بود که توی خودش می‌ریخت. حتی به ندرت دیده بودم گریه کنه. من و همسرم جلوش حرف بچه‌ها رو نمی‌زدیم و سعی می‌کردیم دورش رو شلوغ کنیم. مثلاً هر شب یکی از دوستاش رو به خونه می‌آوردیم و من ادای مامان‌های بانشاط رو در می‌آوردم. حتی پیش متخصص طب سنتی تهران بردیمش و براش دمنوش‌های گیاهی داد. پدرش بیشتر باهاش بازی می‌کردن چون هم‌بازی مهمش محمدصادق، که ۴سال کوچیک‌تر از خودش بود رو از دست داده بود. یه وقتایی باهاش صحبت می‌کردم و می‌گفتم این سختی‌ها آدم رو مقاوم می‌کنه و تو اگر می‌خوای سرباز امام زمان باشی باید محکم و مقاوم باشی. و مطمئنم اون‌ها توی بهشت پیش حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستن. #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

1

. #ا_زمانیان (مامان #محمد_مهدی ۱۳ساله (#محمد_صادق ۷، #زینب ۵، #علی ۲) #فاطمه_زهرا ۱سال و ۸ماهه #محدثه ۴ماهه) #قسمت_چهارم بعد از اون تصادف، من موندم و یه کمر و لگن شکسته و یه پسر ۱۰ ساله و یه دنیا غصه.😭 یک سری قرص اعصاب دکتر برام تجویز کرد که ترجیح دادم مصرف نکنم، چون ایمان داشتم خدا کمکم می‌کنه و به خودش توکل کردم. دو ماه استراحت مطلق داشتم تا تونستم کم‌کم سر پا بشم. اما از درد جسمی که بگذریم، درد روحی اذیتم می‌کرد. خونه سوت و کور شده بود. دیگه توی خونه سروصدای بچه پیچیده نمی‌شد. دیگه خونه کثیف نمی‌شد. دیگه توی حال پر از اسباب‌بازی نبود. دیگه هر وقت می‌خوابیدم، کسی نبود با سروصداش بپرم از خواب. دیگه وقتی سفره پهن می‌شد اون همه بشقاب و قاشق اماده نمی‌کردم. دیگه پیرزن‌های مسجد کنایه نمی‌زدن چرا بچه‌هاتو آوردی مسجد که ما نمازمون باطل بشه. خدایا من همون وضع رو دوست داشتم نمی‌شه اینا که دیدم یه خواب باشه؟! خدایا خواهش می‌کنم. خدایا ناشکری کردم؟ چی شد؟ ولی من که همیشه شاکر بودم😭 اما الان هم ناشکری نمی‌کنم. من صبر می‌کنم و هیچ وقت به خدا گله نمی‌کنم. گفتم خدایا خودت که از مادر مهربان‌تری و بد من رو نمی‌خوای، حتما خیر و صلاح من رو در این اتفاق دیدی... الحمدلله.🤲🏻 تحمل بی‌بچه بودن واقعا برام سخت بود. تا اینکه از دکتر مشورت گرفتم و دکتر به خاطر کمردرد منو از بارداری منع کرد. ولی مشکل روحی بیشتر از جسمی عذابم می‌داد. جالب اینجاست که همون‌هایی که می‌گفتن بچه نیار و منو به عمل عقیم‌سازی تشویق می‌کردن، حالا می‌گفتن بچه بیار! چرا نمیاری! خصوصاً مادرم بیشتر سفارش می‌کرد که دوباره باردارشو که ما هم با اومدن بچه آروم تر بشیم. پسرم بدجور به یک‌باره تنها شده بود و ناراحت بود. پسری درون‌گرا بود که توی خودش می‌ریخت. حتی به ندرت دیده بودم گریه کنه. من و همسرم جلوش حرف بچه‌ها رو نمی‌زدیم و سعی می‌کردیم دورش رو شلوغ کنیم. مثلاً هر شب یکی از دوستاش رو به خونه می‌آوردیم و من ادای مامان‌های بانشاط رو در می‌آوردم. حتی پیش متخصص طب سنتی تهران بردیمش و براش دمنوش‌های گیاهی داد. پدرش بیشتر باهاش بازی می‌کردن چون هم‌بازی مهمش محمدصادق، که ۴سال کوچیک‌تر از خودش بود رو از دست داده بود. یه وقتایی باهاش صحبت می‌کردم و می‌گفتم این سختی‌ها آدم رو مقاوم می‌کنه و تو اگر می‌خوای سرباز امام زمان باشی باید محکم و مقاوم باشی. و مطمئنم اون‌ها توی بهشت پیش حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) هستن. #سبک_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن