پست های مشابه

madaran_sharif

. . . #قسمت_دوم . #بنت‌الهدی (مامان سه دختر) . . چهار‌ساله که بودم، دو تا از برادرهای بزرگم در آستانه‌ی نوجوانی بودن و مادرم احساس خطر کردن، ترجیح دادن بچه‌ها تو این بازه‌ی حساس از هم‌راهی و محبت مادرانه بیش‌تر برخوردار بشن.🥰 . پدرم هم موافقت می‌کنن و همه برای زندگی میان قم.🤗 یکی از رزق‌هایی که خدا به خانواده‌ی ما داد و از نظر مادرم یکی از جبران‌های قشنگ خدا بود، کلاس قرآنی بود که برای اولین‌بار تو قم تشکیل شد.😊کلاس حفظ قرآن که تمام وقت بود، نمی‌شد هم مدرسه رفت و هم کلاس قرآن. . پدرم همه‌ی بچه‌ها رو جمع کردن و گفتن: "وظیفه‌ی من بعنوان پدر، آموزش قرآن و آموزه‌های دین به شماست. ریاضی و فیزیک و شیمی رو هروقت بخواید می‌تونید یاد بگیرید. حالا چنین کلاسی تشکیل شده و شما می‌تونید برید قرآن یاد بگیرید. خودتون تصمیم بگیرید که حاضر هستید یک سال مدرسه نرید و قرآن رو یاد بگیرید یا نه."🤔 . بچه های بزرگ‌تر مدتی فکر کردند و همه موافقت کردند. تو چنین فضایی من که یه دختر ۵ ساله بودم هم به تبعیت از جمع کلی خوش‌حال شدم و استقبال کردم.🌺 من شش‌ساله بودم،با برادرها رفتیم کلاس قرآن و شش‌تامون حافظ قرآن شدیم.💓 . فضای خونه‌مون اون‌موقع‌ها این‌جوری بود که صبح شش‌تایی می‌رفتیم کلاس قرآن و عصرها هم تو خونه حین بازی و ورزش و درازنشست و حتی کاراته!😁 آیاتی که حفظ کرده‌بودیم رو به هم تحویل می‌دادیم و اشکالات هم رو تصحیح می‌کردیم. تجربه‌ی زیبای بازی با قرآن واقعا شیرین و به یادماندنی بود. . برای رفتن به کلاس قرآن لازم بود که سواد خوندن و نوشتن رو بلد باشیم. به همین خاطر یه معلم خصوصی خیلی خوب و باتجربه پیدا شد که به من و کوچک‌ترین برادرم آموزش بده.😊 . اون معلم هم از رزق‌های خدای جبار بود برای ما. . بعد از آموزش الفبا، هم ما دوست داشتیم ادامه بدیم و هم آقای معلم موافق بودن. لذا تو همون سن هفت سالگی تو مدت کوتاهی تا کلاس سوم رو به ما آموزش دادن.⁦💪🏻⁩ . بنابراین من مدرسه نرفتم، فقط بعضی روزها می‌رفتم که با فضای مدرسه و میز و نیمکت و معلم و شاگرد آشنا بشم! و در امتحانات پایان ترم شرکت می‌کردم. باقی روزها کلاس قرآنم برقرار بود. . هشت‌ساله بودم که هم حفظ قرآنم تموم شده‌بود و هم شرایط کاری مادرم تغییر کرد و همگی برگشتیم تهران. و من از کلاس چهارم بالاخره وارد فضای مدرسه شدم.😁 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

19 اسفند 1399 16:59:08

1 بازدید

madaran_sharif

. خونه‌سازی🏠 جز بازی‌هاییه که محمد و علی هنوز نمی‌تونن هم‌زمان مشغولش بشن‌. چون علی فقط خرابکاری می‌کنه و محمد هم شاکی می‌شه😁 . محمد می‌ره تو اتاق و درو می‌بنده، من باید علی رو تنهایی سرگرم کنم تا محمد از خونه بازی سیر بشه😋 بعضاً تا یک ساعت طول می‌کشه😵 و تو این مدت من به فواید محمد بیشتر پی می‌برم😆 . چند روز پیش علی بی‌خیال داداش نشد و رفت نشست پشت در و گریه‌ی اساسی😭😭😭 نه محمد راضی می‌شد که علی رو راه بده، و نه علی با چیز دیگه‌ای گول می‌خورد!😕 . منم که دیدم تلاشم بی‌فایده‌ست، بی‌خیال شدم تا خودشون‌ خسته بشن! . فقط گوشی📱 رو برداشتم تا عکس و فیلم بگیرم و سندی باشه برای سختی‌هایی که می‌کشم😅😅😆 . یه مدت گذشت که دیدم علی شیشه‌شو برداشته و می‌زنه به در و داداش رو صدا می‌کنه. فهمیدم می‌خواد با شیشه داداشو راضی کنه و بره تو.😎 راهکارش جواب داد،⁦👌🏻⁩ محمد شاد و راضی شیشه رو گرفت و علی رو به بازیش راه داد.😆😍😄😀 . از تدبیر علی به وجد اومدم، داشتم از داشتن دو👬 تا وروجک که دارن با هم بزرگ می‌شن و تعامل با هم رو به خوبی یاد می‌گیرن، لذت می‌بردم... که شیشه‌ی محمد تموم شد😐 -ماااااماااان😠 بیاااا علی رو ببررررررر بییییییرووون😤 . من😕😩😶 . . #پ_بهروزی #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف

17 اردیبهشت 1399 16:26:09

0 بازدید

madaran_sharif

. #ح_کرباسی ( مامان #حسنا ۹ساله ، #محمدحسین و #محمدهادی ۵ساله و #زینب ۱ساله) #قسمت_هشتم وقتی حسنا کوچولو بود، مثل همه‌ی مامانا ذوق داشتم که براش لباس بیرونی‌های دخترونه‌ی خوشگل بخرم. توی بارداری دوقلوها با خودم فکر می‌کردم حالا با زیاد شدن بچه‌ها بعیده دیگه بتونم لباس خوب و مناسب برای همه‌شون بخرم. از این بابت کمی ناراحت بودم.😔 بعد تولد پسرها خداروشکر هیچ وقت حس نکردم که نمی‌تونیم براشون لباس بیرونی مناسب بخریم. البته زیاده‌روی هم نمی‌کردیم و به مقدار نیاز لباس می‌گرفتیم. ولی بازم تصورم این بود که پول کم بیاریم که خداروشکر اینطور نشد و بچه‌ها با خودشون برکت آورده بودن به زندگی مون.😍 لباس‌های خوب و تمیزی که از کوچولویی حسنا مونده بود رو خوب نگه داشتم و الان تن دختر کوچیکم می‌کنیم و این‌جوری واسه‌ی زینب کوچولو کمتر لباس می‌گیریم.👌 پسرا هم وقتی بچه بودن، دور از چشم دیگرون گاهی لباس‌های بچگی خواهرشون رو می‌پوشیدن.😜 البته خیلی هم معلوم نبود دخترونه ست! چیزی که درخصوص خرج کردن سعی کردیم حواسمون باشه اینه که سریع همه‌چیز براشون نمی‌گیریم! اول مباحثه و مذاکره بعد معامله😁 (آخرشم مصادره😂) درواقع باید بینیم وقتش هست؟ نیاز دارن؟ مثلا پسرا پذیرفتن که ۵ساله بشن می‌تونن دوچرخه داشته باشن. حسنا برای کارهای مدرسه‌ش از گوشی خودم استفاده می‌کنه. با اینکه یه موبایل بیکار توی خونه داریم، که می‌تونستم بدم واسه خودش. اما چون توی این سن نیاز به گوشی مستقل نداشت، این کارو نکردیم. خداروشکر اینطور هم نیست که مدام سرش توی گوشی باشه. بیشتر با همدیگه بازی می‌کنن.👌 یه بار پیش اومد که صاحبخونه مون اجاره رو بالا برد و به همین خاطر مجبور شدیم یه خونه‌ی کوچیکتر اجاره کنیم. اما آسمون به زمین نیومد! 😁وخودمون رو با شرایط وفق دادیم. چند باری هم در مواقع بحرانی که پول لازم داشتیم که وام گرفتیم یا طلا فروختیم‌. سعی می‌کنم ماهانه از مبلغی که همسرم برای خرج‌های خونه و خودم، بهم می‌دن، کمی پس انداز کنم. همین مقدار ذخیره‌ی کم در مواقع حساس به دردمون خورده و می‌خوره.☺️ وقتی هم که حسنا به سن مدرسه رسید، تصمیم گرفتیم بذاریمش مدرسه‌ی دولتی. حس می‌کردم شهریه‌های غیر انتفاعی‌ها الکی اینقدر گرونه و دوست هم نداشتیم بچه توی محیط ایزوله و غیرواقعی و متفاوت با مردم عادی بزرگ بشه.😊 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

28 آذر 1400 18:39:41

1 بازدید

madaran_sharif

. دو سه روز هفته با بچه‌های همکارا و خاله‌ها #هم‌بازی بود، (بیرون خونه) #ف_جباری یکی دو روزم خونه مامان باباها و این‌ور اون‌ور... دیگه چیز زیادی از روزای هفته نمی‌موند که فکرم با چه جوری پر کردن وقتم با بچه⏳ درگیر بشه. . اما این روزهای #قرنطینگی...😖 منو با واقعیت‌های تازه‌ای از بچه‌داری مواجه کرد😑 هر روز هفته از صبح تا شب با بچه توی خونه، و همسری که مثل قبل تا ۸ و ۹ شب بیرونه!😥 . قبل از به دنیا اومدن زهرا وقتی بازی کردن یه دختر بچه رو #تصور می‌کردم یه دختر مو فرفری و پیراهن تور توری می‌اومد توی ذهنم که خیلی ناز داره با عروسک‌هاش ساعت‌ها خاله‌بازی می‌کنه🧸 . اما چیزی که تو این یک سال و نیم دیدم؛ یه بچه با لباس‌های همیشه کثیف😅 و یه مامان که بعد کلی تلاش برای مهیا کردن سرگرمی و نشوندن بچه پای بازی... 🎮 تا می‌رسه پای گاز و سینک ظرفشویی، پشتش رو نگاه می‌کنه، و می‌بینه بچه زودتر از اون رسیده توی آشپزخونه، و بله! از پاهای مامان آویزون شده و داره نق می‌زنه⁦🤦🏻‍♀️⁩😮 (فقط موهای فرفریش با تصوراتم هم‌خوانی داره😂) . در واقع از وقتی دخترم یه کم از نوزادی درومد و همه‌ی کشوها و کابینت‌ها رو #کشف کرد و دیگه چیز جدیدی برای کشف پیدا نکرد، ورق برگشت و اوضاع سخت شد😁🥴 . یه بچه‌ی #تنها، بدون داداش و خواهر، تو یه سنی که شدیدا نیاز به همبازی داره⁦👩🏻⁩⁦🧕🏻⁩ معمولا زمان کوتاهی پای یه بازی می‌مونن و اکثر #اسباب_بازی‌ها هم براشون جذابیتی ندارن😏😒 مامانایی که بچه‌ی بزرگتر دارین تا کی این وضعیت ادامه داره؟😁 . خلاصه همه‌ی شرایط پیش اومده کافی بود تا من از همون روزای اول از پا در بیام⁦🤦🏻‍♀️⁩⁦🤷🏻‍♀️⁩ طفلکم حوصله‌ش سر می‌رفت، و منم شب کردن صبح برام خیلی سخت شده بود، همه‌ش چشمم به ساعت بود که باباش کی میاد بچه رو بندازم گردنش؟!😜 . کلافگی زهرا در حدی بود که بابای بچه هم به زبون اومدن، که این بچه هم‌بازی می‌خواد، بیا یه اسباب بازی جدید براش بخریم😂 اما می‌دونستم اسباب بازی جدید درمون این درد نیست😐 . خلاصه بلدم بلدم‌ها رو کنار زدم و از یه مجموعه‌ای که از همه نظر بهشون اعتماد داشتم وقت مشاوره گرفتم⌚📞 گفتم اگه فایده هم نداشته باشه حداقلش با یکی حرف می‌زنم، یه کم درد دل می‌کنم سبک می‌شم دیگه😃 اولین بار بود سر یه موضوعی با مشاور حرف می‌زدم، سر انتخاب رشته‌ی کنکورمم با مشاور صحبت نکرده بودم😄 راهکارهای خانم مشاور و جمع‌بندی نکات و تجربیات خودم رو ان شاءالله توی پست فردا شب می‌گم!😊 . #ف_جباری #روزنوشت‌های_مادری #بازی #قرنطینه #مادران_شریف_ایران_زمین

19 فروردین 1399 16:22:57

0 بازدید

madaran_sharif

. #ف_صنیعی (مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومه‌زهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله) #قسمت_نهم با وجود بچه‌ها من معمولاً نمی‌تونم برنامه‌ریزی دقیق بکنم.😕 اون روزایی که برنامه می‌ریزم صبح زود پاشم یا شب دیرتر بخوابم و فلان کارو کنم، این‌ها هم دقیقاً سحرخیز می‌شن! یا شنگول‌تر از همیشه تا دیروقت نمی‌خوابن! خلاصه هر لحظه برای من، میدون تصمیمات لحظه‌ایه! و هر فرصتی که پیدا بشه، باید بچسبم و استفاده کنم. قبل بچه‌دار شدن افتخار من این بود که شاگرد اول می‌شدم، بدون اینکه یه شب بیدار بمونم. اما الان لازمه من آدمِ خوابالو، شب‌هایی رو بیدار بمونم و خب برام سخته! اما لذتی توش نهفته‌ست که باعث می‌شه این سختی‌ها رو با تمام وجود بپذیرم.😊 چون من این «هیچ کار نداشتن» رو هم گذروندم. اون سالی که ارشدم تموم شد و دکترا از دستم رفت، هنوز یه بچه داشتم و هیچ کار دیگه‌ای هم نداشتم. خیلی کلافه بودم و می‌گفتم چه زندگی بی‌معنی‌ای شده.😏 برای هیچی استرس ندارم! هیچ کاری نیست که بگم امروز باید تمومش کنم!🤨 و اگه زود بخوابم و دیر پاشم هیچ مشکلی پیش نمیاد!😅 اون سال خیلی از دست خودم ناراضی بودم.😞 برای همین، الان از این سرشلوغی راضی‌ام.😍 تا وقتی سختی‌ها نباشه، اون تفریح‌های بینش هم لذت نداره! وقتی هر روزت همینطور باشه، لذت خاصی هم نداره.🤷🏻‍♀️ و البته که من آدمی نیستم به خودم مشقت بدم.🤪 هرکاری رو خیلی آروم و با خیال راحت پیش می‌برم. ولی همون‌قدر سختی هم که داشته راضی بودم.😊 موقع خستگی‌ها، بزرگ‌ترین شاه تفریح من کتابه.😃 از وقتی مجرد بودم، بزرگ‌ترین لذتم این بود که برم کتابخونه‌ی دانشگاه و لا‌به‌لای قفسه‌ها بچرخم و کتاب‌های مختلف رو بردارم، تورق کنم و بشینم بخونم. همیشه موقع برگشتن، یه عالمه کتاب همرام بود. الان هم هر چند ماه یه بار موقعیت پیش میاد همسرم خونه با بچه‌ها باشن و من برم استخر کتاب (ببخشید منظورم کتابخونه‌ی دانشگاهه😄) و یه دل سیر تفریح کنم.🤩 حالم با خرید کتاب هم خوب می‌شه؛ مخصوصاً الان که بچه هم داریم، از کتاب کودکانه هم خیلی لذت می‌برم. گاهی اوقات به خاطر مریضی بچه‌ها، حال روحیم بد می‌شه. االانم که مریضی‌ها دومینو واره تا یکی میاد خوب بشه، بعدی و بعدی...😞 اینجور وقت‌ها برای خوب شدن حالم، به همسرم می‌گم این قضیه که به خیر گذشت ان‌شاءالله، می‌رم یه انتقام اساسی از زندگی می‌گیرم.😜 با یه کتابخونه رفتن، یا خرید یه کتاب، یا یه وسیله‌ای برای خودم.😁 و اینجوری به لطف خدا روحیه‌م بازیابی می‌شه برای ادامه‌ی راه...🤗 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

30 خرداد 1401 17:48:23

2 بازدید

madaran_sharif

. #قسمت_اول . #پ_بهروزی شروع فعالیت علمی من😏 ورود به پیش دبستانیِ تو کوچمون بود😅و این همزمان شد با اتفاق میمون 🐒 و مبارک✨ تولد داداش کوچولوی من💓🚼. یعنی همه‌ی توجه‌ها و انرژی‌ها معطوف به ایشون👶🏻 شد و من از همون عنفوان کودکی رو پای خودم ایستادم🏂👧🏻و این شروع خیلییی خوبی بود برای من.😊👼🏻 . از همون ابتدایی تقریبا همیشه با کم‌ترین تلاش😅 (نسبت به هم‌کلاسی‌هام) بیشترین نمره و به تبع بیشترین توجه رو از طرف اولیای مدرسه دریافت می‌کردم.😁قطعا دلیلش نابغه بودنم نبود، بلکه من همیشه تو یه مدرسه‌ی خیلی معمولی درس می‌خوندم، که تنها ملاک انتخابش نزدیک بودن به خونمون بود😆 (هنوز هم این تصمیم خانوادم رو تحسین می‌کنم و‌ ازشون ممنونم💕💐) . در حدی این ملاک تو‌ ذهن من اعتبار پیدا کرده بود، که حتی برای انتخاب دانشگاه هم نمی‌تونستم نادیده بگیرمش 😯 و از سال اول دبیرستان خودمو دانشجوی ریاضیِ «نزدیکترین دانشگاه سراسری به خونمون» می‌دونستم.😅 . و اما چرا ریاضی؟من از کلاس چهارم ابتدایی، یعنی وقتی که ۱۰ ساله بودم تصمیم گرفتم که ریاضی بخونم📐📖📉و علتش لذت وافری بود که از کلنجار رفتن با مسائل ریاضی و فهمیدنشون می‌بردم. و این لذت رو با چیز دیگه‌ای تجربه نکرده بودم.البته از همون سال چهارم با کتاب ریاضی مدرسه اقناع نمی‌شدم و به کلاس‌های متفرقه می‌رفتم که ریاضی رو‌ جلوتر از مدرسه بخونم. . خلاصه که تقریبا هرکس با من در ارتباط بود از دوست و فامیل اینو می‌دونست، ولی شاید هیچ‌کس فکر نمی‌کرد برای انتخاب رشته‌ی دانشگاه هم ریاضی رو به مهندسی ترجیح بدم. (چرا واقعا باکلاس بودن رشته برای خیلیییی‌ها ملاک انتخابه!؟؟!! 🐑) . خانواده‌ی خودم با رشته‌ی مورد علاقه‌م کنار اومدن، ولی نمی‌تونستن با ملاکِ نزدیک بودن دانشگاه کنار بیان😒 (خودشون این ملاک رو‌ برا من نهادینه کرده بودن خب😁ولی دقیق نهادینه نکرده بودن ظاهراً😅) این شد که به هر ضرب و زوری💪🏻👊🏻 من رو وادار کردن انتخاب اول رو ریاضی شریف بزنم. و به خاطر رتبه‌ام از همون لحظه‌ای که دکمه‌ی ثبت انتخاب رشته رو زدم بر همگان معلوم بود که من دانشجوی ریاضی شریف خواهم شد.😶 (حس خودم، خانواده و بقیه تو اون لحظات خیلی مبهم بود😄😁) . سال اول دانشجویی به شناسایی تشکل‌ها و مجموعه‌های فرهنگی و البته کنار اومدن با جو سنگین درسی گذشت. و البته چون تو دبیرستان تجربه‌ی کار تشکیلاتی داشتم، همون سال اول مسئولیت‌هایی هم به عهده گرفتم. . تابستون اون سال، ایام خواستگارخیزی بود.😅... . #پ_بهروزی #ریاضی۹۱ #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف #علوم_پایه

30 دی 1398 16:45:54

0 بازدید

مادران شريف

0

0

سلام به همه‌ی همراهان عزیز ❤️ حالتون خوبه؟   از وقتی که مادران شریف رو راه انداختیم و در کنار هم یک خانواده شدیم، همیشه تعدادی از عزیزان بهمون پیام می‌دادن که به مخاطب‌هاتون بگید برای حل مشکل یا بیماری یا گرفتاری که برامون پیش اومده، دعا کنن... 🌷   تصمیم گرفتیم یه بستری فراهم کنیم برای همین کار🌹   یه روز در ماه همه با هم برای حوائج هم‌دیگه دعا کنیم. چون وقتی دعاهامون دسته‌جمعی بشه، به اجابت خیلی نزدیک‌تر می‌شه و خیرات و برکاتش به تک‌تک‌مون می‌رسه.😊   امروز برای همه‌ی برادران و خواهران‌مون در همه‌جای جهان دعای می‌کنیم، مخصوصاً اعضای خوب خانواده‌ی مادران شریف🌹   برای ازدواج جوان‌هامون ⁦👩‍❤️‍👨⁩ برای شفای بیماران‌مون 🤒 برای حل گرفتاری‌ها و غم و غصه‌هامون😥 برای بچه‌دار شدن بی‌بچه‌هامون👶 برای رفع مشکلات اقتصادی خانواده‌هامون🌟 برای عاقبت بخیر شدن فرزندانمون😍   و از همه مهم‌تر برای فرج و ظهور امام‌مون و این‌که همه بتونیم از یاوران ایشون باشیم❤️   امشب یا فردا قصد داریم همه با هم دعای توسل رو بخونیم و بعدش دعا کنیم برای همه‌ی حاجات همه‌ی عزیزان 🌷 هرکس هم هر تعدادی می‌تونه صلوات بفرسته برای استجابت دعاها.   پ.ن ۱: قدیما توی دانشگاه شریف یه رسم خوبی بود، بچه‌ها دوشنبه‌ها رو روزه می‌گرفتن و قبل اذان مغرب توی مسجد دانشگاه جمع می‌شدن و دعا می‌خوندن و باهم افطار می‌کردن.😍 حالا به یاد اون رسم قشنگ، می‌خوایم ماهم اگر برامون مقدور بود یه روز در این هفته رو روزه بگیریم و دم افطار برای همه دعا کنیم.🌷   پ.ن ۲: این دوتا حدیث‌ خیلی قشنگ از امام كاظم (علیه‌السلام) هدیه به همه عزیزانی که توی این کار مشارکت می‌کنن🌷   🔶 إنّ مَنْ دَعَا لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیبِ نُودِی مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِأَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ!   هر کس برادر دینی خود را غیاباً دعا کند از عرش به او ندا می‌رسد: صد هزار برابر (آنچه برای برادر خود خواستی) به تو عطا گردید!   🔶 مَن دعاِ لإخوانِه مِنَ المُؤمنین وَ المؤمناتِ و المُسلمین والمُسلماتِ وَكَّلَ اللهُ بِهِ عَن كُلِّ مؤمنٍ مَلَكاً یدعولَه.   کسی که برای برادران و خواهران مؤمن و مسلمان خود دعا کند خداوند از طرف هر یک از آنان مَلَکی می‌گمارد که همواره برایش دعا نمایند.   (وسائل‌الشیعه، ج ٤، ص ۱۱۴۸ و ١١٥٢)   پ.ن ۳: توی بخش نظرات هرکس حاجت خاصی داره که دوست داره بقیه به صورت خاص براش دعا کنن، می‌تونه بنویسه. هرکس هم که دید و برای اون حاجت دعا کرد، لایک کنه. ❤️   #دوشنبه_های_همدلی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

سلام به همه‌ی همراهان عزیز ❤️ حالتون خوبه؟   از وقتی که مادران شریف رو راه انداختیم و در کنار هم یک خانواده شدیم، همیشه تعدادی از عزیزان بهمون پیام می‌دادن که به مخاطب‌هاتون بگید برای حل مشکل یا بیماری یا گرفتاری که برامون پیش اومده، دعا کنن... 🌷   تصمیم گرفتیم یه بستری فراهم کنیم برای همین کار🌹   یه روز در ماه همه با هم برای حوائج هم‌دیگه دعا کنیم. چون وقتی دعاهامون دسته‌جمعی بشه، به اجابت خیلی نزدیک‌تر می‌شه و خیرات و برکاتش به تک‌تک‌مون می‌رسه.😊   امروز برای همه‌ی برادران و خواهران‌مون در همه‌جای جهان دعای می‌کنیم، مخصوصاً اعضای خوب خانواده‌ی مادران شریف🌹   برای ازدواج جوان‌هامون ⁦👩‍❤️‍👨⁩ برای شفای بیماران‌مون 🤒 برای حل گرفتاری‌ها و غم و غصه‌هامون😥 برای بچه‌دار شدن بی‌بچه‌هامون👶 برای رفع مشکلات اقتصادی خانواده‌هامون🌟 برای عاقبت بخیر شدن فرزندانمون😍   و از همه مهم‌تر برای فرج و ظهور امام‌مون و این‌که همه بتونیم از یاوران ایشون باشیم❤️   امشب یا فردا قصد داریم همه با هم دعای توسل رو بخونیم و بعدش دعا کنیم برای همه‌ی حاجات همه‌ی عزیزان 🌷 هرکس هم هر تعدادی می‌تونه صلوات بفرسته برای استجابت دعاها.   پ.ن ۱: قدیما توی دانشگاه شریف یه رسم خوبی بود، بچه‌ها دوشنبه‌ها رو روزه می‌گرفتن و قبل اذان مغرب توی مسجد دانشگاه جمع می‌شدن و دعا می‌خوندن و باهم افطار می‌کردن.😍 حالا به یاد اون رسم قشنگ، می‌خوایم ماهم اگر برامون مقدور بود یه روز در این هفته رو روزه بگیریم و دم افطار برای همه دعا کنیم.🌷   پ.ن ۲: این دوتا حدیث‌ خیلی قشنگ از امام كاظم (علیه‌السلام) هدیه به همه عزیزانی که توی این کار مشارکت می‌کنن🌷   🔶 إنّ مَنْ دَعَا لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیبِ نُودِی مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِأَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ!   هر کس برادر دینی خود را غیاباً دعا کند از عرش به او ندا می‌رسد: صد هزار برابر (آنچه برای برادر خود خواستی) به تو عطا گردید!   🔶 مَن دعاِ لإخوانِه مِنَ المُؤمنین وَ المؤمناتِ و المُسلمین والمُسلماتِ وَكَّلَ اللهُ بِهِ عَن كُلِّ مؤمنٍ مَلَكاً یدعولَه.   کسی که برای برادران و خواهران مؤمن و مسلمان خود دعا کند خداوند از طرف هر یک از آنان مَلَکی می‌گمارد که همواره برایش دعا نمایند.   (وسائل‌الشیعه، ج ٤، ص ۱۱۴۸ و ١١٥٢)   پ.ن ۳: توی بخش نظرات هرکس حاجت خاصی داره که دوست داره بقیه به صورت خاص براش دعا کنن، می‌تونه بنویسه. هرکس هم که دید و برای اون حاجت دعا کرد، لایک کنه. ❤️   #دوشنبه_های_همدلی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن