پست های مشابه

madaran_sharif

. #قسمت_نهم . #ز_فرقانی (مامان چهار فرزند ۱۲ساله، ۷.۵ساله، ۵ساله و ۳ساله) . هر چی تعداد بچه‌ها بیشتر شد، انجام فعالیت‌های دیگه برای من آسون‌تر شد. بعد از فرزند چهارم علاوه بر کارهای باشگاه طنز، کلاس‌های شعر و نویسندگی رو هم شرکت کردم.😉 . مجردهای کلاس، از حجم تکالیف شکایت می‌کردن. ولی من فکر می‌کردم مغز آدم تو فشار، بهتر کار می کنه و ناخودآگاه بهتر می‌تونی مدیریت کنی و از این جهت مخالفتی نداشتم. البته برکت معنوی قدم بچه‌ها هم بود.🧡 . اکثر کارهای مجازی رو با گوشیم در طول روز کنار بچه‌ها انجام می‌دادم و اونا هم مشغول بازی بودن. کارهایی رو هم که نیاز به تمرکز داشت می‌ذاشتم برای بعد از خواب بچه‌ها، روزهای عادی حدود ۳ ساعت بعد از خواب شب بچه‌ها و بعد از نماز صبح بیدار می‌موندم و در طول روز اگه فرصت می‌شد کمی می‌خوابیدم که همون کلی سرحالم می‌کرد.👌🏻 . گاهی هم به خاطر محفل چند شب رو کامل بیدار می‌موندم، که با سردرد و اذیت همراه بود ولی هزینه‌ای بود که برای کارم که می‌دونستم ارزشمنده و بهش علاقه داشتم، می‌پرداختم.😇 روزهای محفل و جلسات کلاس همسرم یا برادرم که با ما زندگی می‌کرد، بچه‌ها رو نگه می‌داشتن و یا همه باهم می‌اومدن تو محفل شرکت می‌کردن. گاهی هم که کسی نبود پرستار می‌گرفتم. . برای کارهای خونه، سر بچه‌ی اول خیلی روی تمیزی و مرتب بودن خونه حساس بودم و خب از بیکاری هم بود که به جون خونه می‌افتادم،🙈 اما خداروشکر همسرم تو این زمینه حساسیتی نداشتن. حساسیت خودمم بعد بچه‌ی دوم بهتر شد. ولی کمردرد داشتم و نمی‌تونستم کار سنگین بکنم. برای همین هم به وقت نیاز برای کارهای خونه از کسی کمک می‌گرفتم و می‌گیریم. . . حدود ۳ سال و نیم به همین منوال گذشت، تا چند ماه پیش... روحیه‌م شکننده و حساس شده بود.😓 بی‌دلیل گریه می‌کردم و فشار کار رو روی خودم و زندگیم حس می‌کردم و کارهامم خیلی خوب پیش نمی‌رفت. . تا اینکه متوجه بارداری شدم و البته این بار با سری‌های قبلی از نظر روحی خیلی متفاوت بود. احتمالا پنجمین بچه‌م شاعر یا فیلسوف می‌شه!😅 . کار طنز مخصوصا طنز سیاسی اینطوریه که باید مرتب اخبار رو چک کنی و تلخی خبر رو بگیری و رسوب بدی درون خودت و بعد حرفت رو بریزی توی قالب طنز و تحویل مخاطب بدی. اما حالا چند وقته من حتی با شنیدن اخبار معمولی روز، به هم می‌ریزم و دکتر هشدار داده که سلامت بچه با این استرس‌ها ممکنه به خطر بیفته. . فعلا از محل کارم مرخصی گرفتم تا وضعیتم بهتر بشه.👌🏻 . . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

01 دی 1399 17:03:38

0 بازدید

madaran_sharif

. #ف_صنیعی (مامان #فاطمه ۷ساله، #معصومه‌زهرا ۴.۵ساله و #رقیه ۲ساله) #قسمت_نهم با وجود بچه‌ها من معمولاً نمی‌تونم برنامه‌ریزی دقیق بکنم.😕 اون روزایی که برنامه می‌ریزم صبح زود پاشم یا شب دیرتر بخوابم و فلان کارو کنم، این‌ها هم دقیقاً سحرخیز می‌شن! یا شنگول‌تر از همیشه تا دیروقت نمی‌خوابن! خلاصه هر لحظه برای من، میدون تصمیمات لحظه‌ایه! و هر فرصتی که پیدا بشه، باید بچسبم و استفاده کنم. قبل بچه‌دار شدن افتخار من این بود که شاگرد اول می‌شدم، بدون اینکه یه شب بیدار بمونم. اما الان لازمه من آدمِ خوابالو، شب‌هایی رو بیدار بمونم و خب برام سخته! اما لذتی توش نهفته‌ست که باعث می‌شه این سختی‌ها رو با تمام وجود بپذیرم.😊 چون من این «هیچ کار نداشتن» رو هم گذروندم. اون سالی که ارشدم تموم شد و دکترا از دستم رفت، هنوز یه بچه داشتم و هیچ کار دیگه‌ای هم نداشتم. خیلی کلافه بودم و می‌گفتم چه زندگی بی‌معنی‌ای شده.😏 برای هیچی استرس ندارم! هیچ کاری نیست که بگم امروز باید تمومش کنم!🤨 و اگه زود بخوابم و دیر پاشم هیچ مشکلی پیش نمیاد!😅 اون سال خیلی از دست خودم ناراضی بودم.😞 برای همین، الان از این سرشلوغی راضی‌ام.😍 تا وقتی سختی‌ها نباشه، اون تفریح‌های بینش هم لذت نداره! وقتی هر روزت همینطور باشه، لذت خاصی هم نداره.🤷🏻‍♀️ و البته که من آدمی نیستم به خودم مشقت بدم.🤪 هرکاری رو خیلی آروم و با خیال راحت پیش می‌برم. ولی همون‌قدر سختی هم که داشته راضی بودم.😊 موقع خستگی‌ها، بزرگ‌ترین شاه تفریح من کتابه.😃 از وقتی مجرد بودم، بزرگ‌ترین لذتم این بود که برم کتابخونه‌ی دانشگاه و لا‌به‌لای قفسه‌ها بچرخم و کتاب‌های مختلف رو بردارم، تورق کنم و بشینم بخونم. همیشه موقع برگشتن، یه عالمه کتاب همرام بود. الان هم هر چند ماه یه بار موقعیت پیش میاد همسرم خونه با بچه‌ها باشن و من برم استخر کتاب (ببخشید منظورم کتابخونه‌ی دانشگاهه😄) و یه دل سیر تفریح کنم.🤩 حالم با خرید کتاب هم خوب می‌شه؛ مخصوصاً الان که بچه هم داریم، از کتاب کودکانه هم خیلی لذت می‌برم. گاهی اوقات به خاطر مریضی بچه‌ها، حال روحیم بد می‌شه. االانم که مریضی‌ها دومینو واره تا یکی میاد خوب بشه، بعدی و بعدی...😞 اینجور وقت‌ها برای خوب شدن حالم، به همسرم می‌گم این قضیه که به خیر گذشت ان‌شاءالله، می‌رم یه انتقام اساسی از زندگی می‌گیرم.😜 با یه کتابخونه رفتن، یا خرید یه کتاب، یا یه وسیله‌ای برای خودم.😁 و اینجوری به لطف خدا روحیه‌م بازیابی می‌شه برای ادامه‌ی راه...🤗 #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

30 خرداد 1401 17:48:23

2 بازدید

madaran_sharif

. #پ_شکوری (مامان #عباس ۳ساله و #فاطمه ۱.۵ساله) . ئه بچه‌هاتون دوقلو ان؟ نه انگار پسرتون بزرگتره. چقدر نزدیکن به هم. چندماه اختلاف سنی دارن؟ - ۱۸ ماه😊 ئه چه جالب. خیلی سخته لابد؟ خودتون خواستید؟ . . این مکالمه‌ی کوتاه رو تا حالا بارها با افراد مختلفی داشتم، پارک، مغازه، هیات، حتی توی اینستاگرام😆😅 . خیلیا براشون جالب و گاهی عجیبه وقتی دوتا بچه‌ی نزدیک به هم و با اختلاف سنی کم رو می‌بینن. شاید چون توی این سال‌ها خیلی کم شده😁 . حالا چی شد که تصمیم گرفتیم اختلاف سنی بچه‌ها کم باشه؟ مهم ترینش این بود که می‌خواستم عباس تنها نباشه و زودتر خواهر یا برادر دار بشه و تو خونه‌ی خودمون هم‌بازی دائمی داشته باشه😀 تو فامیلمون هم متاسفانه هیچ بچه‌ی کوچیکی وجود نداشت😯 . می‌دونستم این تصمیم سختی‌هایی هم داره، به خاطر همین با چند تا از مامانایی که بچه‌های شیر به شیر داشتن مشورت کردم و خودم رو برای سختی‌هاش آماده کردم😀 . جوانب این تصمیم رو از نظر تربیتی و اسلامی و پزشکی هم بررسی کردم و نهایتا مصمم‌تر شدم😀 . تصمیم گرفتم به خدا توکل کنم تا بتونم برای رسیدن به هدفم (که اختلاف سنی کم بچه‌های اول و دوم بود) سختی‌های راهش رو هم تحمل کنم. . و خداروشکر توی این ۱.۵ سال، شیرینی‌های این تصمیم برام خیلیییی بیشتر از سختی‌هاش بوده. تو این مدت هرچی فاطمه بزرگتر شد، بیشتر با عباس هم‌بازی شدن و در طول روز زمان‌های بیشتری رو با هم می‌گذرونن. اکثر اوقات با بازی و مسالمت آمیز و گاهیم با چالش و دعوا😃 که البته خود این دعواها هم مفید و آموزنده ست براشون😊 . . منم خیلی خوشحالم از اینکه مجبور نیستم برای پرکردن وقتشون از صبح تا شب برنامه داشته باشم و کمتر بهم وصل می‌شن😆 بیشتر روز با همن و من هم براشون بستر بازی‌های دونفره رو فراهم می‌کنم. گاهیم خودم تک‌تک باهاشون بازی می‌کنم بر حسب نیاز. . . پ.ن۱: البته من این اختلاف سنی رو به کسی پیشنهاد نمی‌دم😁 اصلا به نظرم این مسئله چیزیه که خود فرد باید تصمیم بگیره و به تصمیمش هم ایمان داشته باشه. که بعدا بتونه سختی‌ها و چالش‌های مسیر رو با خونسردی و اعتماد به نفس پشت سر بذاره. . پ.ن۲: در آینده بیشتر و دقیق‌تر درباره‌ی جزئیات زندگی با دو تا بچه‌ی شیر به شیر می‌نویسم😊 شماهم درباره اختلاف سنی بچه‌هاتون و تجربیاتتون بگید برامون. مخصوصا اگر اختلاف سنی شون کمه، از نقاط مثبت و منفیش بگید. . . #اختلاف_سنی_یک_سال_و_نیم #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

28 مهر 1399 17:13:16

0 بازدید

madaran_sharif

. طبق معمول بخش مخوف سفر برای من، طی مسیر طولانی تهران-مشهد بود با بچه‌ها😅😆 . مسیری طولانی که هربار یه صبح تا شب زمان می‌بره. ولی طبق تجربه‌م، سخت‌ترین بخشش سرگرم کردن بچه‌ها تو ماشینه😅 . تا حدی به خاطر همین ترسم از سفر با دوتا بچه‌ی کوچیک، از عید پارسال تا الان دیگه مشهد نیومده بودیم (هم زیارت و هم خونه‌ی مامانم اینا) البته عوامل دیگه‌ای (از جمله سرشلوغی همسر گرامی😆) هم دخیل بود در این بی‌سعادتی ما😄 . ولی دیگه دیدیم نمیشه🤗 دل رو به دریا زدیم و تصمیم گرفتیم بیایم مشهد 🕌 . . قرار بود بچه‌ها توی صندلی ماشین‌هاشون عقب بشینن و منم تنهایی جلو بشینم😅 . مقدار زیادی اسباب‌بازی و خوراکی‌های مجاز و غیرمجاز (😅😆 هله هوله جات صنعتی!) هم برداشتیم که توی راه بدیم بهشون سرگرم بشن. . هر یکی دوساعت یه بار هم می‌ایستادیم قدم می‌زدیم که بچه‌ها خسته نشن و حوصله‌شون سر نره. . . اما مسیرمون با بچه‌ها چطور گذشت؟😁 . عباس دو سال و هفت ماهه‌م، خیلی خوب باهامون همکاری کرد⁦👌🏻 . کل مسیر توی صندلیش بود. خوارکی می‌خورد یا اطراف رو نگاه می‌کرد یا با فرفره‌ش بازی می‌کرد😁 دو سه ساعتی هم خوابید همونجا، بهونه هم نگرفت تقریبا😍😍 حتی گاهی سعی می‌کرد به خواهرش خوراکی و اسباب‌بازی بده تا آرومش کنه😚 . . اما فاطمه‌ی ۱۳ ماهه‌م⁦⁦👧🏻⁩ نصف مواقع غر می‌زد و می‌خواست بیاد جلو بغلم بشینه😅 البته شایدم بیشتر دوست داشت با دکمه‌های ضبط و کولر ماشین و دنده و در داشبورد و... بازی کنه😂 . . خلاصه فکر می‌کنم حدودا ۳۰ درصد اوقات فاطمه روی صندلی جلو بغلم بود. (چون صندلی عقب پر بود، خودم نمی‌تونستم عقب بشینم) ⁦👈🏻⁩ هم خطرناک بود (در صورت تصادف احتمالی😱) ⁦👈🏻⁩ هم حواس باباشو پرت می‌کرد😅 . . یه بارم سعی کردیم به گریه‌هاش توجه نکنیم بلکه بی‌خیال بشه و بشینه سر جاش ولی بعد یه ربع گریه‌ی مداوم تسلیم شدیم آوردیمش جلو😯😢 . . البته در مجموع خداروشکر سفر خوب و راحتی بود، یعنی نسبت به چیزی که فکر می‌کردم خیلی بهتر و راحت‌تر بود😇 . . ولی خب واقعا برامون سوال شد که کار صحیح چیه توی این مواقع؟! بذاریم گریه کنه و امنیت بچه رو به روحیه‌ی بچه ترجیح بدیم؟ یا با دلش راه بیایم و اگر آروم نشد هیچ جوری، امنیت رو بی‌خیال بشیم برای دقایقی؟😅😆 شما این‌جور وقتا چیکار می‌کنید؟ چطوری بچه‌ها رو عادت می‌دید که توی جاده و سفر، حتما توی صندلی خودشون باشن؟ . . پ.ن: نائب‌الزیاره همه‌ی دوستان هستیم توی حرم. ان‌شاءالله قسمت و روزی همه‌تون بشه به زودی بیاید. . . #پ_شکوری #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

14 خرداد 1399 16:32:12

0 بازدید

madaran_sharif

. سلام✋🏻 بدویید که یه کلیپ خیلی کاربردی و جذاب داریم.👌🏻😎 ایشون همون خانم نانسی هستند که راهکارهای واقعیِ یک مامان واقعی رو ارائه می‌دن.😊 تو این کلیپ به این پرسش خیلی رایج پاسخ می‌دن که چطور بعد از زایمان به بدن‌ کمک کنیم به حالت قبل برگرده؟ قبل از دیدنش ذخیره کنید که حتماااا لازم می‌شه دوباره ببینید. بعد که دیدید هم برای مامان‌های دیگه بفرستید تا دعای خیر آن‌ها بدرقه راهتان باشد.😉 پ ن: شما هم از تلاش‌هاتون برای بازگشت به وزن قبل زایمان بگید برامون. موفق بودید یا نه؟ مامان‌ها رو تگ کنید که اینجا پر از راهکار بشه برای بقیه.😉 #کلیپ #زایمان #ورزش #کگل #پ_عارفی #ا_باغانی #پ_بهروزی

01 مهر 1400 17:53:30

2 بازدید

madaran_sharif

. #پ_عارفی (مامان فاطمه ۷ماهه) داشتم با موبایلم کار می‌کردم. یه لحظه که گذاشتمش زمین و نظر فاطمه به صفحه‌ی روشنش جلب شد، افتاد دنبالش. گاهی از دستش پرت می‌شد دورتر و دوباره تلاش می‌کرد و خودشو بهش می‌رسوند. پیگیریش برام جالب بود. گفتم بذار با کنترل تلویزیون هم امتحان کنم ببینم دنبالش می‌ره؟!😁 دوتایی داشتیم تماشاش می‌کردیم. خودمون هم هراز گاهی کنترل رو از دم دستش دور می‌کردیم که بازم تلاش کنه و نوپا کوچولومون خودشو بهش برسونه.😍 یه جایی وسط ذوق کردنامون همسرم گفت ببین گاهی کار خدا هم همینطوریه ها... یه وقت‌ها خواسته‌مونو از ما دور می‌کنه چون می‌دونه اگه نرسیم، بیشتر رشد می‌کنیم. همین‌طور که ما کنترل تلویزیونو از دم دستش دور کنیم تا بیشتر تلاش کنه بهش برسه. من و توی مامان و بابا می‌دونیم این تلاش چقدر براش خوبه ولی خودش شاید بگه اینا چقدر اذیتم می‌کنن نمی‌ذارن به خواسته‌م برسم!😏 #سبک_مادری #مادرانه #عارفانه #مادران_شریف_ایران_زمین

21 مرداد 1400 10:26:36

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. #قسمت_پنجم  . #م_کلاته (مامان #مرتضی ۵ سال و ۸ ماهه، #فاطمه ۳ سال و ۹ ماهه و #مجتبی ۱۱ ماهه) .   مهرماه، شروع دوره‌ی سطح ۳ من بود... تو طول روز اصلا درس نمی‌خونم و تمام وقتم برای بچه‌ها و بقیه‌ی کارهای خونه است. بچه‌ها شب‌ها حدود ۱۱ تا ۱۲ می‌خوابن و من تا ۳ و ۴ بیدارم و درس می‌خونم.  شب‌بیداری باوجود ۳ تا بچه، سخته ولی چاره‌ای نیست.  صبح همه باهم تا حدود ۱۰ می‌خوابیم😴 . و بعدش روز شروع می‌شه و دوباره بازی و کار خونه و…. . همسرم کارشون زیاده.  گاهی تا ۱۱ شب هم کلاس دارند… برای همین خیلی نمی‌تونن تو کارها کمکم کنند.  . درسته من وقت کمی برای درس‌‌خوندن دارم اما برکت اون وقت کم رو تو زندگی و درس‌خوندنم می‌بینم… قبل از بچه‌دار شدن، چند روز برای یک امتحان می‌خوندم ولی الآن، فقط چند ساعت تو شب درس می‌خونم، ولی برکت خاصی داره… . برای کارهای خونه سعی می‌کنم از خود بچه‌ها کمک بگیرم💪 از روزی که یه بچه داشتم سعی می‌کردم کارهای خونه رو با پسرم انجام بدم. مثلا یه دستمال می‌دادم دست پسرم و باهم دستمال می‌کشیدیم. موقع آشپزی چندتا کاسه و تشت آب می‌ذاشتم جلوی بچه‌ها تا مشغول باشن. . کمی بزرگ‌تر که شدن سعی می‌کردم کارها رو مشارکتی انجام بدیم. مثلا شب‌ها قبل از خواب با بچه‌ها خونه رو کمی جمع‌وجور کنیم. گاهی کارهایی رو که دوست‌داشتن انجام می‌دادند  مثل ظرف شستن و جارو زدن... هرچند زحمتم بیش‌تر می‌شد اما براشون لازم بود. . حس می‌کنم این‌که حالا خودشون ساعت‌ها مشغول بازی می‌شن و سراغ من نمیان نتیجه‌ی زحمتیه که اون موقع کشیدم. . گاهی دسته‌جمعی بازی می‌کنیم.  گرگم‌به‌هوا ، تفنگ‌بازی، قایم‌موشک، خاله‌بازی و… هرچی تعدادمون بیش‌تر بشه برای این بازیا بهتره😜 . روزها با بچه‌ها، کیک ، شیرینی و نون می‌پزیم،  مسجد می‌ریم و تو برنامه‌های فرهنگی شرکت می‌کنیم.(الآن با رعایت پروتکل‌ها😷) به صورت جزئی قرآن حفظ می‌کنم. کارهای هنری می‌کنم و به بقیه از این کارهام، هدیه می‌دم.🤩 اما هرجایی که برای فعالیت می‌رم، همه می‌دونن شرط من برای کار‌کردن، حضور بچه‌ها کنارمه❤️ فرقی نمی‌کنه کجا باشه و چه جلسه‌ای، مهم اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم که بچه‌ها کنار خودم باشن. در تمام برنامه‌ها و موقع همه‌ی کلاس‌های رزمی مسجد و حتی آموزش کار با اسلحه😱، کنارم بودند ...😉 . همه‌ی این‌ها باعث شد که حضور بچه‌ها تو مسجد برای بقیه هم پذیرفتنی بشه.  . هرچند گاهی شرایط بسیار سخت می‌شه… یادمه یه بار همسرم خونه بودند و دختر ۱ ساله‌م از روی تخت افتاد... . ❗ادامه در اولین کامنت❗ . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. #قسمت_پنجم  . #م_کلاته (مامان #مرتضی ۵ سال و ۸ ماهه، #فاطمه ۳ سال و ۹ ماهه و #مجتبی ۱۱ ماهه) .   مهرماه، شروع دوره‌ی سطح ۳ من بود... تو طول روز اصلا درس نمی‌خونم و تمام وقتم برای بچه‌ها و بقیه‌ی کارهای خونه است. بچه‌ها شب‌ها حدود ۱۱ تا ۱۲ می‌خوابن و من تا ۳ و ۴ بیدارم و درس می‌خونم.  شب‌بیداری باوجود ۳ تا بچه، سخته ولی چاره‌ای نیست.  صبح همه باهم تا حدود ۱۰ می‌خوابیم😴 . و بعدش روز شروع می‌شه و دوباره بازی و کار خونه و…. . همسرم کارشون زیاده.  گاهی تا ۱۱ شب هم کلاس دارند… برای همین خیلی نمی‌تونن تو کارها کمکم کنند.  . درسته من وقت کمی برای درس‌‌خوندن دارم اما برکت اون وقت کم رو تو زندگی و درس‌خوندنم می‌بینم… قبل از بچه‌دار شدن، چند روز برای یک امتحان می‌خوندم ولی الآن، فقط چند ساعت تو شب درس می‌خونم، ولی برکت خاصی داره… . برای کارهای خونه سعی می‌کنم از خود بچه‌ها کمک بگیرم💪 از روزی که یه بچه داشتم سعی می‌کردم کارهای خونه رو با پسرم انجام بدم. مثلا یه دستمال می‌دادم دست پسرم و باهم دستمال می‌کشیدیم. موقع آشپزی چندتا کاسه و تشت آب می‌ذاشتم جلوی بچه‌ها تا مشغول باشن. . کمی بزرگ‌تر که شدن سعی می‌کردم کارها رو مشارکتی انجام بدیم. مثلا شب‌ها قبل از خواب با بچه‌ها خونه رو کمی جمع‌وجور کنیم. گاهی کارهایی رو که دوست‌داشتن انجام می‌دادند  مثل ظرف شستن و جارو زدن... هرچند زحمتم بیش‌تر می‌شد اما براشون لازم بود. . حس می‌کنم این‌که حالا خودشون ساعت‌ها مشغول بازی می‌شن و سراغ من نمیان نتیجه‌ی زحمتیه که اون موقع کشیدم. . گاهی دسته‌جمعی بازی می‌کنیم.  گرگم‌به‌هوا ، تفنگ‌بازی، قایم‌موشک، خاله‌بازی و… هرچی تعدادمون بیش‌تر بشه برای این بازیا بهتره😜 . روزها با بچه‌ها، کیک ، شیرینی و نون می‌پزیم،  مسجد می‌ریم و تو برنامه‌های فرهنگی شرکت می‌کنیم.(الآن با رعایت پروتکل‌ها😷) به صورت جزئی قرآن حفظ می‌کنم. کارهای هنری می‌کنم و به بقیه از این کارهام، هدیه می‌دم.🤩 اما هرجایی که برای فعالیت می‌رم، همه می‌دونن شرط من برای کار‌کردن، حضور بچه‌ها کنارمه❤️ فرقی نمی‌کنه کجا باشه و چه جلسه‌ای، مهم اینه که تمام تلاشم رو می‌کنم که بچه‌ها کنار خودم باشن. در تمام برنامه‌ها و موقع همه‌ی کلاس‌های رزمی مسجد و حتی آموزش کار با اسلحه😱، کنارم بودند ...😉 . همه‌ی این‌ها باعث شد که حضور بچه‌ها تو مسجد برای بقیه هم پذیرفتنی بشه.  . هرچند گاهی شرایط بسیار سخت می‌شه… یادمه یه بار همسرم خونه بودند و دختر ۱ ساله‌م از روی تخت افتاد... . ❗ادامه در اولین کامنت❗ . #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن