پست های مشابه

madaran_sharif

. سلام ✋ یه مستند جالب براتون داریم. 🥰 خانوم طیبه سادات خدابخشی، سه تا فرزند دارن. در کنار بچه‌هاشون دارن ارشد روانشناسی دانشگاه تهران می‌خونن و یک مجموعه کتاب برای گروه سنی پیش دبستانی نوشتن. ایشون با دو تا از دوستاشون یه کار جالب انجام دادن. 😇 با هم یه آپارتمان سه طبقه رو اجاره کردن، تا بچه‌هاشون همبازی داشته باشن و خودشون هم از مزایای دورِهم بودن استفاده کنن. ❤️ بچه‌ها توی حیاط دوچرخه‌بازی و شن‌بازی می‌کنن و کبوتر دارن. توی پاگرد آپارتمان هم یه کارگاه کوچیک برای کاردستی و بازی‌های دسته جمعی دارن. 😍 این مستند جذاب و دوست داشتنی رو از دست ندید.🌹 پ.ن : این مستند خوب از شبکه‌ی تهران پخش شده چند وقت پیش تحت عنوان مهربانو. تهیه کننده‌ش خانم زینب پور ابراهیم هستن. @mehrbanootv5 صفحه‌ی اینستاگرام خانم خدابخشی هم اینه: @stkhodabakhshi قبلا بخشی از تجربیات ایشون رو با هشتگ #ط_خدابخشی منتشر کرده بودیم. روی هشتگ بزنید و تجربیات ایشون رو بخونید. #مستند_مهربانو #طیبه_سادات_خدابخشی #مامان_سه_فرزند #مامان_روانشناس #مادران_شریف_ایران_زمین

13 دی 1400 18:32:12

2 بازدید

madaran_sharif

. یه مدت روزهایی از هفته رو بیکار بودم و حس می‌کردم بیکاری برام سمه.😥 به همین خاطر کلاس‌های هنری بیشتری رفتم.👩🏻‍🎨 . بیشتر کارهای هنری رو توی این مدت یاد گرفتم. قبل از تولد پسرم گل🌺 کریستال یاد گرفته بودم. بعد از دنیا اومدنش دوره‌ی کارهای نمدی رو پیش یکی از دوستام دیدم. گل🌸 های دکوراتیو رو مجازی یاد گرفتم. الآن هم کلاس خیاطی✂ و فتوشاپ می‌رم.⁦💪🏻⁩ . این کلاس‌ها یا مجازی و رایگانن😍 یا پیش خانوم‌های طلبه‌ای می‌رم که با یه مبلغ کم، هنری رو که بلد باشن به هرکسی بخواد یاد می‌دن.👩🏻‍🏫 . از طرفی به معلم شدن علاقه پیدا کرده بودم و برای همین آزمون📑 استخدامی آموزش و پرورش رو شرکت کردم و قبول شدم ولی قبل از مرحله‌ی مصاحبه، فقط به خاطر بیماریم ردم کردن.😒 . کم‌کم که به پایان ارشدم نزدیک می‌شدم، وارد عرصه‌ی تخصصی و علاقه‌ی خودم هم شدم و چند ماه پیش تو مهدکودکی👼🏻 که روش تربیتیش طبق مطالعاتی که داشتم بود، قبولش داشتم و شرایط خوبی هم داشت به عنوان هیئت اندیشه‌ورز و تولید محتوا جذب شدم.😍😇 . وقتی می‌رم سر کار محمدمهدی بخواد می‌تونه پیش من باشه یا بره قسمت مهد و بازی کنه. . از کار کردن توی این مهد خیلی لذت می‌برم.🤗 چون هم در راستای اهدافمه، هم پسرم⁦👦🏻⁩ بازی می‌کنه و خوشحاله😄. وگرنه حقوقش زیاد نیست.💸 البته الان مجازی شده کارهامون.👩🏻‍💻 . . این روزها محبتم به همسرم بیشتر شده😍 و قدرشونو بیشتر می‌دونم.💑 الحمدلله بیماریم کنترل شده و خیلی دردهام کمتر شده.💪🏻 بعد از بیماری اینو عمیقا فهمیدم که عمر خیلی کوتاه و باارزشه و من چه روزهایی از عمرم گذشت و خوب ازشون استفاده نکردم. حالا همه‌ی تلاشمو می‌کنم از لحظه به لحظه‌م استفاده کنم؛ از محبت کردن به اطرافیان و همسر⁦🧔🏻⁩ و فرزند⁦⁦👦🏻⁩ تااااا انجام کارهای مورد علاقه و وظایف اجتماعیم و مهم‌ترینش خوابیدن برای رضای خدا😴😅 . . به خاطر کرونا شرایط زندگی‌ها عوض شده،⁦🤷🏻‍♀️⁩ و دانشگاه این ترم درس ارائه نداد. ان‌شاء‌الله ترم پاییز آخرین ترم ارشدمه.☺️ و زندگی همچنان جریان داره.... . . #ز_م_پ #قسمت_پایانی #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

29 خرداد 1399 16:24:57

0 بازدید

madaran_sharif

. #پ_بهروزی(مامان محمد چهار سال و نیمه و علی ۲سال و پنج ماهه) جلسه‌ی مجازی‌مون تموم شده‌بود. بچه‌ها بهونه می‌گرفتن و طولانی شدن جلسه خسته‌شون کرده‌بود. دوربین‌ها رو روشن کردیم تا هم‌دیگه رو ببینن.⁦🧕🏻⁩🙃 ارتباط که تصویری شد، بچه‌ها خوشحال شدن. محمد هم که مخاطب مفت پیدا کرده‌بود، نیم ساعتی قصه‌ی امام علی تعریف کرد براشون! بقیه با هیجان و دقت وافری گوش می‌کردن تا ببینن چی می‌شه تهش😆 و من دلم به حال اون طفل معصوم‌ها می‌سوخت که چقدر سعی می‌کردن بفهمن چی به چیه؟ و محمد با اعتماد به نفس بالا آسمون رو به ریسمون می‌بافت!😅 یه مهد مجازی رایگان با مدیریت محمدآقا😎 محمد هنوز أدَ بَدَ می‌کرد که قصه گفتن رو براش شروع کردیم. طبق توصیه‌ی کارشناس تربیتی، با قصه‌های امیرالمومنین شروع کردیم. اصرار نداشتیم که همه چی رو متوجه بشه، ولی تا جای ممکن کلمات و عبارات ساده استفاده می‌کردیم. هرچی تکلمش پیشرفت می‌کرد، تو قصه‌ها بیشتر همراهی می‌کرد،‌ سوال می‌پرسید و بعد تو بازی‌هاش قصه‌های امام علی رو اجرا می‌کرد.🤩 جالبه که علی هم خیلی زود با قصه‌های اهل بیت آشنا شد، ولی توسط داداشش، نه ما! و حالا پای ثابت بازیاشون اینه که یکی امام علی بشه و یکی عمربن‌عبدود و نمایش جنگ خندق رو بازی کنن.☺️ پ‌ن۱: مبحث شخصیتِ محوری از آقای عباسی ولدی نکات کاربردی زیادی درباره‌ی قصه‌گویی داره⁦👌🏻⁩هنوز کتابش چاپ نشده ولی صوت‌ها و پی‌دی‌اف‌هاش موجوده. قصه‌گویی برای قرار دادن اهل بیت در محور زندگی بچه‌ها، ریزه‌کاری‌هایی داره که بهتره طبق نظر کارشناس اجرا کنیم. پ‌ن۲: ناگفته نماند، از وقتی خاله فاطمه رو پیدا کردم و چند تا از قصه‌هاشون رو شنیدم، بخشی از بار قصه‌گویی از دوشم برداشته‌شد.🤗 محمد با سبک ایشون خیلی ارتباط می‌گیره و خودش هم با درست کردن کاردستی، قصه می‌گه برا خودش و داداشش. خدا به خاله فاطمه خیر بده انشاالله🌹 @fateme_sadattt پ‌ن‌۳: تجربه مهد مجازی هم خیلی خوب بود و بعدش چند باری تکرار شد این ماجرا 😊 تو این روزهای کرونایی، با سرگرم کردن بچه‌ها هرچند به شکل مجازی و فقط چند دقیقه، می‌تونیم کمک بزرگی به مامان‌ها بکنیم.⁦👌🏻⁩ #مادران_شریف_ایران_زمین #روزنوشت_های_مادری #مهدمجازی #مهدخانگی #قصه #اهل_بیت #شخصیت_محوری

10 خرداد 1400 16:23:39

1 بازدید

madaran_sharif

. (مامان #علی آقای ۳سال و نیم و #فاطمه خانم ۲سال و ۴ ماهه) . من امسال یه جورایی روزه‌اولی محسوب می‌شم. 😅 . بعد از ۴ سال بارداری و شیردهی پشت هم، باید روزه می‌گرفتم.  اون هم توی روزهای بلند #هلند (حدود ۱۹ ساعت😰) . روز اول رو که گرفتم دیدم چقدر سخته…😣 گرسنه و تشنه و بی‌حال باشی، ولی با بچه‌ها بازی کنی، ظرف بشوری، غذا درست کنی ، حتی درس بخونی...😑 . دلم می‌خواست بعد افطار تا سحر بیدار بمونم و روز رو بخوابم تا فشار روزه‌داری رو کم‌تر احساس کنم... اما نمی‌شه، بچه‌ها ۷ صبح بیدار می‌شن و … 🤪 . دلم برای روزهای مجردی تنگ شده‌بود...💔 وقتایی که شب تا سحر بیدار بودم، بعدشم نصف روز رو می‌خوابیدم و بقیه‌اش رو کتاب می‌خوندم و کارهای نشستنی که خدای‌نکرده کمی سختم نشه.😉😅 . اما حالا... 😐🙄 تمام تلاشم رو باید بکنم که بازی‌های هیجانی رو تبدیل به نشستنی کنم یا مواظب باشم داد نزنم و بداخلاقی نکنم و… که همیشه هم موفق نمی‌شم.🥴 .  انگار وقتی انقدر گرسنه و تشنه‌ای،  یه لبخند و خسته نباشید گفتن، به همسرِ خسته‌تر از خودت هم سخت می‌شه چه برسه به تحمل بچه ها.🤯 . سال‌های مجردی وقتی این ⁦👇🏻⁩ قسمت از خطبه شعبانیه را می‌شنیدم: . (أَیهَا النَّاسُ مَنْ حَسَّنَ مِنْکمْ فِی هَذَا الشَّهْرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوَازاً عَلَی الصِّرَاطِ یوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ. . ای مردم! هر کس از شما خُلق خود را در این ماه(رمضان) نیکو سازد، ازصراط، در روزی که قدم‌ها بر آن می‌لغزد عبور خواهد‌کرد.) . با خودم می‌گفتم انقدرم سخت نیست حالا 😏 کسی باهام کاری نداشت که بخواهم بداخلاقی کنم. 😎 . اما الان قضیه فرق داره، همه با من کار دارن!😬 . وقتی موقعیت‌های عصبانی‌شدن زیادتر برام فراهم می‌شه با خودم می‌گم شاید باید تلاش کنم مثل یه کلاس ورزش ببینمش که اگر مربی به من وزنه سنگین‌تر بده بیش‌تر ذوق می‌کنم و یعنی من قوی‌ترم!🤩⁦💪🏻⁩ . و رشد، یعنی این‌که زمینه‌های عصبانیت برات فراهم باشه و عصبانی نشی!😤 . شاید ماه رمضان مثل یه میدان مسابقه است که هر کس بتونه نشون بده چند مرده حلاجه... و جهاد من این‌جا در میان خانواده است… . خانواده ای که پیامبر اکرم در موردش می‌فرمایند: . (بهترين شما كسى است كه براى خانواده‌اش بهتر باشد و من از همه‌ی شما براى خانواده‌ام بهترم) . . #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین #ز_منظمی

09 اردیبهشت 1400 16:07:15

0 بازدید

madaran_sharif

. #آ_مصلی (مامان #زینب ۲.۵ ساله و #احمدرضا ۹ماهه) . کنار خیاطی و حوزه، کارای هنری مختلف مثل بافتنی و نقاشی و ساخت زیورآلات هم انجام می‌دادم. . فروردین ۹۷ زینب خانوم، به دنیا اومد. . بارداری جذابی نداشتم.🙄 ویارم خیلی بد بود و افسردگی گرفتم. به شوهرم بدبین شده بودم و همه‌اش نیش و کنایه می‌زدم.😫 خیلیم پرخاشگر شده بودم.😣 ولی همسرم خیلی صبور بودن... . شاید از اواسط بارداریم تا حدود یک‌سال، درگیر اون موضوع بودم. خیلی گریه می‌کردم. ولی با این حال خدا یه دختر بسیار خوش خنده بهمون داد،👧🏻 که خیلی برای روحیه‌ام خوب بود.😍🙂 . از ۳ ماهگی دخترم، برای اینکه روحیه‌ام بهتر بشه و کمتر فکر و خیال بیاد سراغم، دوباره خیاطی رو شروع کردم‌. . اوایل، زمانی که خواب بود فقط آشپزی می‌کردم و اگه وقت میشد اون وسط یه کم لباس هم می‌دوختم. . بعضی از روزها، برای تجدید قوا و البته همسرداری😄 کنار زینب جونم می‌خوابیدم. استراحت خیلی کمکم می‌کرد؛ کمتر عصبانی می‌شدم و صبورانه کارای بچه و خونه رو انجام می‌دادم. به لطف خدا، این مسئله بعد از چند ماه برطرف شد.🙂 بعد از اون، غیر از خوابیدن و آشپزی، حسابی به خونه و خودم هم می‌رسیدم.😊 . پدر و مادرم هم خیلی هوامو داشتن و هر کاری می‌تونستن، برام می‌کردن. . وقتی زینب ۱ سال و ۳ ماهه شد، فهمیدم ۱ ماهه باردارم.🤭 . اولش خوشحال نشدم.😥 ولی خوب هدیه‌ی خدا بود و گفتیم یا علی مدد، قدمش رو چشممون. . دوباره همون ویار سخت و وحشتناک شروع شد. ولی این بار حضور همسرم و دختر خوشگل و مهربونم کمک خیلی بزرگی برام بود.😍 اینقدر سرگرم زینب و شیرین‌کاری‌هاش بودم، که نمی‌فهمیدم روزها چطور می‌گذرن؛ بر خلاف بار اول... . این بار پر از انگیزه مادر شدن بودم، چون یک بار خدا طعم شیرینش رو بهم چشونده بود.🤗 . پسرمون به دنیا اومد... بچه دوم برام راحت‌تر بود.😏 چون خیلی چیزا رو دیگه یاد گرفته بودم و مسلط‌تر بودم. . دخترم روزای اول، از حضور داداشش خیلی ذوق‌زده بود. هر روز که از خواب پا میشد، می‌گفت نی‌نی کوچولو اومده ایجا، بعدشم چند تا ماچ و بوس. . ولی دو هفته‌ای که گذشت دید نه، انگار این نی‌نی کوچولو مهمون نیست که بره، خودش صاحب‌خونه است.😬👼🏻 از اونجا به بعد یه کوچولو حسودی چاشنی محبت‌های خواهرانش شد؛ مثل نوازش‌های خواهرانه🤦🏻‍♀، بوسه‌های خشونت‌بار (شما بخونید گاز 🤪)، و البته نق و نوق‌های گاه و بیگاه که خب بهش حق می‌دادیم. به قول مامانم: هر چی نباشه سرش هوو اومده!😝 یه بار هم که غوغا کرد و به داداش یه ماهه بادوم‌زمینی داد.😱🤬 . . #قسمت_دوم #تجربیات_تخصصی #مادران_شریف_ایران_زمین

11 آبان 1399 16:50:01

0 بازدید

madaran_sharif

. #ط_اکبری (مامان #رضا ۶سال و دو ماهه، #طاها ۵ساله، #محمد ۲سال و سه ماهه) . وقتایی میشه که دیگه خیلی تو خونه دلم می‌گیره. حتی حوصله ایده زدن برای از بین بردن این حس خودم و بچه‌ها رو ندارم.😐 تصور میکنم الان تو طبیعتیم، وسط یه دشت بزرگ با کلللی گل و گیاه؛ یا روی کوه، کنار رودخانه، آتیش و سیب‌زمینی کبابی و... یا نه همین #پارک بغل خونه❗️ که تو این سه ماهی که اومدیم اینجا حتی یکبار هم نرفتیم... هعیییییی😞 . البته الحمدلله مریض نداریم، ولی دیدن آمار مبتلاها و درگذشتگان و زحمات کادر درمانی و #رزمایش_همدلی، من رو مدتی از این دل مشغولی‌ها بیرون میاره😥 و به دعا برای شفای مریضا و افزایش توان کادر درمان مشغول میکنه.👌🏻 . اما مدتی پیش همسرم یک حرکتی زد و جوجه مرغی خرید، محض افزایش مسرت بیش از پیش پسرا😁 الان در #پشت_بام آپارتمان، آزادانه می‌چرخه و می‌خوره و موجبات پشت‌بام روی ما رو فراهم میکنه❗️ قبلا پشت بام پر از ضایعات و شیشه‌خرده بود و آقای همسر، مدتی درگیر تمیزکاری و مرتب کردن شد. الان هم غذا دادن به جوجه و پشت‌بام رفتن، شده انگیزه منظم بودن بچه ها، کتک‌کاری نکردن و به موقع تکلیف نوشتن رضا😄 یکی دوبار هم زیر‌انداز پهن کردم و اونجا زیر سقف آسمون نمازم رو خوندم☺️ میشه حتی عصرونه رو ببرم اونجا😍 جدای از سختیای جوجه‌داری و پله بالا رفتن، عجب نعمتیه این پشت‌بام! برای چون مایی که از نعمت #حیاط در این شرایط بیماری محرومیم! . شما هم تاحالا از پشت‌بامتون به مقابله با ویروس کرونا رفتید؟👌🏻😁 . . #به_یاری_خدا_کرونا_را_شکست_می‌دهیم #روزنوشت_های_مادری #مادران_شریف_ایران_زمین

05 آبان 1399 18:03:11

0 بازدید

مادران شريف

0

0

. دیدم حالا که نمی‌تونم حضوری حوزه رو برم، بهتره مجازی بخونم.👩🏻‍💻 . امتحان ورودی جامعه‌الزهرا شرکت کردم و خداروشکر قبول شدم و درس‌خوندن مجازی رو شروع کردم. بماند که مجازی چه مزایایی نسبت به حضوری داره.😊 هرچند خیلی آسون نیست و سختی‌هایی هم داره. مخصوصا وقت‌هایی که همسرم نیست و دست تنهام. . بعد از نماز صبح، دست به کار می‌شدم.😉 اول درسم رو می‌خوندم.📚👩🏻‍💻 بعد کارهای خونه...🧽🍲 . ساعت ۸، دوان دوان تو خیابان به دنبال تهیه مایحتاج خانه و نون و میوه و...🍎🍇🍞 باید سریع می‌رسیدم تا بچه‌ها بیدار نشن.😴 . گاهی شب‌ها باید زباله‌ها رو می‌بردم. صبر می‌کردم بچه‌ها بخوابن. بعد حدودا ۱ نصف شب، چاقو🔪 به دست می‌رفتم زباله‌ها رو می‌ذاشتم.😅 (روحیه بروسلی‌گری در من موج می‌زد و معمولا آماده سر صحنه‌ها حاضر می‌شدم.😂 گفته بودم که دان دو کاراته هم داشتم؟😁) . دوست نداشتم بار زندگیم روی دوش کسی باشه. دلم می‌خواست کارهام رو خودم انجام بدم.💪🏻 . این روزها، پسر کوچکم ۲ ساله‌است و من ترم ۵ سطح ۲ ام. . طبق همون برنامه پیش می‌رم و معمولا صبح زود به درس‌هام می‌رسم و کارهای منزل و بچه‌ها. . بازی اصلی‌ترین کار برای بچه‌هاست. البته خوبه به جای دادن ماهی🐟، ماهی‌گیری یادشون بدیم🕵🏻‍♀ و خودشونو راه بندازیم.👩🏻‍🔧👨🏻‍🔧 . از وقتی پسرم خیلی کوچیک بود، سعی می‌کردم بهش یاد بدم که با هر چیزی چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم.🙂 . حتی وقتی دل و جیگر کابینت‌ها و کمدها رو می‌ریخت بیرون، می‌گفتم بیا ببینیم با این‌ها چیکار می‌تونیم بکنیم؟🤓 مثلا برج بسازیم.🏛 یا با قاشق و چنگال آهنگ بزنیم.🥁 یا مجله‌هایی که نمی‌خوایم رو دوربُری کنیم✂️ و ... . و این کارها باعث شد که الان پسرم وقت کم بیاره😅، برای به پایان رسیدن پروژه‌هاش!😁 . بازی‌های دیگه مثل گل‌بازی و خمیرهای دست‌ساز خونگی و یه خرده آزادی مثل نقاشی‌کردن دیوارهای حمام با گِل یا رنگ‌انگشتی هم که جذابیت‌های خودش رو داره.😏 . یکی از خوبی‌های مادر محصل بودن، برای بچه‌ها اینه که دوست دارن به تقلید از مادرشون فیلسوف‌وار👩🏻‍🏫 کتاب دست بگیرن📖 و ادای مامان رو دربیارن🤓 و حداقل ساعتی به نوشتن جزوات علمی به خط میخی بپردازن.😎 . البته به همه اینها پختن کیک و شیرینی و انواع نان‌ها را حداقل هفته‌ای ۲ بار اضافه کنید که این‌ها دیگه چاشنی روزمرگی‌هاست.🥐🙂 . گاهی ممکنه به نظرمون بیاد بچه‌ی زیاد داشتن خیلیییی سخته.😩 اما اگه بچه اول رو خوب براش وقت بذاریم😌 از بابت بقیه هم نسبتا خیالمون راحت‌تر میشه.😉 . #م_ح #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madaran_sharif

مادران شريف

0

0

. دیدم حالا که نمی‌تونم حضوری حوزه رو برم، بهتره مجازی بخونم.👩🏻‍💻 . امتحان ورودی جامعه‌الزهرا شرکت کردم و خداروشکر قبول شدم و درس‌خوندن مجازی رو شروع کردم. بماند که مجازی چه مزایایی نسبت به حضوری داره.😊 هرچند خیلی آسون نیست و سختی‌هایی هم داره. مخصوصا وقت‌هایی که همسرم نیست و دست تنهام. . بعد از نماز صبح، دست به کار می‌شدم.😉 اول درسم رو می‌خوندم.📚👩🏻‍💻 بعد کارهای خونه...🧽🍲 . ساعت ۸، دوان دوان تو خیابان به دنبال تهیه مایحتاج خانه و نون و میوه و...🍎🍇🍞 باید سریع می‌رسیدم تا بچه‌ها بیدار نشن.😴 . گاهی شب‌ها باید زباله‌ها رو می‌بردم. صبر می‌کردم بچه‌ها بخوابن. بعد حدودا ۱ نصف شب، چاقو🔪 به دست می‌رفتم زباله‌ها رو می‌ذاشتم.😅 (روحیه بروسلی‌گری در من موج می‌زد و معمولا آماده سر صحنه‌ها حاضر می‌شدم.😂 گفته بودم که دان دو کاراته هم داشتم؟😁) . دوست نداشتم بار زندگیم روی دوش کسی باشه. دلم می‌خواست کارهام رو خودم انجام بدم.💪🏻 . این روزها، پسر کوچکم ۲ ساله‌است و من ترم ۵ سطح ۲ ام. . طبق همون برنامه پیش می‌رم و معمولا صبح زود به درس‌هام می‌رسم و کارهای منزل و بچه‌ها. . بازی اصلی‌ترین کار برای بچه‌هاست. البته خوبه به جای دادن ماهی🐟، ماهی‌گیری یادشون بدیم🕵🏻‍♀ و خودشونو راه بندازیم.👩🏻‍🔧👨🏻‍🔧 . از وقتی پسرم خیلی کوچیک بود، سعی می‌کردم بهش یاد بدم که با هر چیزی چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم.🙂 . حتی وقتی دل و جیگر کابینت‌ها و کمدها رو می‌ریخت بیرون، می‌گفتم بیا ببینیم با این‌ها چیکار می‌تونیم بکنیم؟🤓 مثلا برج بسازیم.🏛 یا با قاشق و چنگال آهنگ بزنیم.🥁 یا مجله‌هایی که نمی‌خوایم رو دوربُری کنیم✂️ و ... . و این کارها باعث شد که الان پسرم وقت کم بیاره😅، برای به پایان رسیدن پروژه‌هاش!😁 . بازی‌های دیگه مثل گل‌بازی و خمیرهای دست‌ساز خونگی و یه خرده آزادی مثل نقاشی‌کردن دیوارهای حمام با گِل یا رنگ‌انگشتی هم که جذابیت‌های خودش رو داره.😏 . یکی از خوبی‌های مادر محصل بودن، برای بچه‌ها اینه که دوست دارن به تقلید از مادرشون فیلسوف‌وار👩🏻‍🏫 کتاب دست بگیرن📖 و ادای مامان رو دربیارن🤓 و حداقل ساعتی به نوشتن جزوات علمی به خط میخی بپردازن.😎 . البته به همه اینها پختن کیک و شیرینی و انواع نان‌ها را حداقل هفته‌ای ۲ بار اضافه کنید که این‌ها دیگه چاشنی روزمرگی‌هاست.🥐🙂 . گاهی ممکنه به نظرمون بیاد بچه‌ی زیاد داشتن خیلیییی سخته.😩 اما اگه بچه اول رو خوب براش وقت بذاریم😌 از بابت بقیه هم نسبتا خیالمون راحت‌تر میشه.😉 . #م_ح #تجربیات_تخصصی #قسمت_پایانی #مادران_شریف_ایران_زمین

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن