پست های مشابه

ghatre_group

#کاردستی_یلدایی #هیئت_کودکانه_قطره

02 دی 1400 06:50:54

37 بازدید

ghatre_group

🎊✂️کاردستی دهه فجر و ۲۲ بهمن✂️🎊 #دهه_فجر #هیئت_کودکانه_قطره

18 بهمن 1400 14:31:18

0 بازدید

ghatre_group

کارگاه بولت ژورنال و اصول برنامه ریزی با تدریس سرکار خانم گوهری دوشنبه دوم اسفندماه 📆 زمان: ساعت ۱۴ الی ۱۶ 🕑 هزینه کارگاه: به مناسبت مبعث پیامبراکرم صلوات الله علیه با ۵۰ درصد تخفیف، ۶۰ هزار تومان 👌 کارگاه به صورت مجازی و در محیط اسکای روم برگزار میگردد🌱 ثبت نام فقط از طریق پیامرسانها: 09195150181 صفحه ما در پیامرسان بله و ایتا👇 https://ble.ir/ghatre97 Eitaa.com/ghatre97 #کارگاه_بولت_ژورنال #بولت_ژورنال #کارگاه_مجازی #برنامه_ریزی#کارگاه_برنامه_ریزی

28 بهمن 1400 05:28:10

0 بازدید

ghatre_group

در این پست بچه های هیئت به معرفی یکی از کتابهای جذاب مناسب کودک و نوجوان به نام "نجوم و فضا" می پردازند. #معرفی_کتاب_هیئت_قطره #معرفی_کتاب #معرفی_کتاب_کودک #معرفی_کتاب_خوب #معرفی_کتاب📚 #معرفی_کتاب_نوجوان #معرفی_کتاب_کودک_و_نوجوان #کتاب_خوب #کتاب #کودک#نوجوان #📚#کتاب_نجوم_و_فضا

29 اردیبهشت 1401 11:37:14

0 بازدید

ghatre_group

📕📕📕📕📕📕📕📕 معرفی کتاب مکتب سلیمانی نویسنده : جواد دی ابادی تصویر گر : معصومه ملک نسب ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️ قصه امروز ما راجع به دختر کوچویی به اسم زینب است . پدر زینب از مدافعان حرم و از دوستان حاج قاسم است . پدر زینب بعضی روزها از خاطرات خودش در جنگ با دشمنان چیزهایی تعریف می کند . وزینب کوچک با اسباب بازیهای خود نقش دشمنان و دوستان حاج قاسم رو بازی می کند 🥰 و همیشه دشمنان پشت کمد فرار می کنند .😊 تا اینکه یک روز پدر زینب وقتی بر می گردند خیلی خیلی ناراحت هستند و گریه می کنند..... فکر می کنید چرا؟ چرا یک مرد قوی که درجنگ پیروز بوده است باید گریه کند؟ سریع سراغ کتاب بروید تا متوجه شوید. #معرفی_کتاب #هیئت_کودکانه_قطره

07 دی 1400 05:41:34

0 بازدید

ghatre_group

توضیحات در کپشن 👇🏻 📚📚📚📚📚📚📚📚 معرفی کتاب : نام کتاب : باران پشمک نویسنده : کلر ژوبرت تصویرگر : کلر ژوبرت ناشر : انتشارات قم گروه سنی (ب) 📜📜📜📜📜📜📜📜 بچه ها شما باران💦 دوست دارید ؟ تاحالا به این فکر کردید که باران چه قدر مفید است ؟ می دونستید که اگر باران نمی بارید درختها🌳 و گل ها🌷 رشد نمی کردند ؟ پشمک کوچولو ما هم یک ابر☁️ کوچک بود ولی با کمی باران .😔 اما دلش می خواست با این باران کم کارهای بزرگی انجام دهد . به همین خاطر با دوستانش همراهی نکرد تا برکه را پر از اب کند یا روی مزرعه گندم ببارد . او درهمین فکر بود که باد 💨به سراغش امد . و ابر را با خود به یک جاده خاکی برد که پر بود از زائران امام حسین (ع) . حالا فکر می کنید باد چه طور آرزوی ابر کوچولو را براورده کرد ؟ سریع به سراغ کتاب برید تا از ماجرای ابر کوچولو آگاه بشوید. #معرفی_کتاب #کتاب#کتاب_خوب #کتاب_کودک_نوجوان #کتاب_کودک_و_نوجوان #کتابخوانی #معرفی_کتاب_کودک #معرفی_کتاب_هیئت_قطره

01 تیر 1401 08:12:13

0 بازدید

هیئت کودکانه قطره‌

0

1

معرفی کتاب *مژده گل*

#معرفی_کتاب مرغ پرحنایی همراه جوجه هایش درحیاط خانه مشغول خوردن دانه بودند. جیک جیک می کردندو حسابی حیاط شلوغ شده بود. ام سلمه همسر پیامبر (ص)در حیاط راه می رفتند. ظرف غذای مرغ وخروسها را پر می کردند که صدایی در حیاط آمد. در را باز کردند، دیدن حسین (ع)جلوی در ایستاده است. خیلی دلش برای پدربزرگ تنگ شده بود. می خواست ایشان را ببینند. ام سلمه حسین(ع) را حسابی بوس کرد . بعد حسین(ع)رابه اتاق کناری که پیامبر (ص)خوابیده بودند، هدایت کرد. وگفت:((همین جا بمان تا پیامبر(ص) بیدارشوندمن هم می روم برایت خوراکی بیاورم. وقتی برگشت، دید حسین (ع) روی سینه ی پیامبر نشسته است. پیامبر(ص) هم خیلی خوشحال اندو با او بازی می کنند. ام سلمه سیب وکشمش را جلوی حسین(ع) گذاشت. این دفعه اورا محکم تر بوسید و گفت : ((آخ این پسر چه قدر خوشمزه است ❤️)) بعد پیامبر(ص) سیب را با حسین(ع) نصف کردندوحسابی خندیدند. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #کتاب_محرم #معرفی_کتاب

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

ghatre_group

هیئت کودکانه قطره‌

0

1

#معرفی_کتاب مرغ پرحنایی همراه جوجه هایش درحیاط خانه مشغول خوردن دانه بودند. جیک جیک می کردندو حسابی حیاط شلوغ شده بود. ام سلمه همسر پیامبر (ص)در حیاط راه می رفتند. ظرف غذای مرغ وخروسها را پر می کردند که صدایی در حیاط آمد. در را باز کردند، دیدن حسین (ع)جلوی در ایستاده است. خیلی دلش برای پدربزرگ تنگ شده بود. می خواست ایشان را ببینند. ام سلمه حسین(ع) را حسابی بوس کرد . بعد حسین(ع)رابه اتاق کناری که پیامبر (ص)خوابیده بودند، هدایت کرد. وگفت:((همین جا بمان تا پیامبر(ص) بیدارشوندمن هم می روم برایت خوراکی بیاورم. وقتی برگشت، دید حسین (ع) روی سینه ی پیامبر نشسته است. پیامبر(ص) هم خیلی خوشحال اندو با او بازی می کنند. ام سلمه سیب وکشمش را جلوی حسین(ع) گذاشت. این دفعه اورا محکم تر بوسید و گفت : ((آخ این پسر چه قدر خوشمزه است ❤️)) بعد پیامبر(ص) سیب را با حسین(ع) نصف کردندوحسابی خندیدند. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #کتاب_محرم #معرفی_کتاب

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن