chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
این پست مخصوص معلم های خلاق و حرفه ایه😎 . شاید شما هم دلتون بخواد به عنوان یه معلم حرفه ای از این روزهای آخر تابستون نهایت استفاده رو داشته باشید و حسابی خودتون رو برای سال تحصیلی آماده کنید...🤔 . پس ورق بزنید و بخونید👆🏻🤩 . ✅برای تهیه ی کارگاه های درس پژوهی چمرانی ها فقط کافیه دایرکت بدید یا به لینک در استوری یا سایت سربزنید😇👇🏻 Chamraniha.com . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها بفرستید یه وقت جا نمونند🙃 . #معلم_خلاق #معلم_حرفه_ای #درس_پژوهی #درس #مدرسه #آموزش_مجازی #آموزش #آموزش_بازی_محور #آموزش_پروژه_محور #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
28 شهریور 1400 15:37:30
0 بازدید
chamran_kids
. یک جشن نیمه شعبان متفاوت🤗 . نیمه شعبان از اون مناسبت های مهمیه که تلاش کردیم حسابی برای بچه ها خوشمزه و خاطره انگیز باشه:) . دخترها برای تولد امام زمان، تصمیم گرفتن دست به کار بشن و درقالب پروژه ی هنر،ریسه های تزئینی درست کنند. بچه ها روی ریسه ها "یامهدی" نوشتن و کلاسشون رو با ریسه های دست ساز تزئین کردن. . از برنامه های خوشمزه ی روز عید، درست کردن پیتزاهای چمرانی بود. از خمیر گرفته تا خرد کردن مواد و گذاشتن در فر، به عهده ی خود بچه ها بود. . اینکه دخترها مسئولیتی رو کامل خودشون انجام دادن و ناهار اون روزشون رو هرجوری دوست داشتن درست کردن، حسابی براشون لذت بخش بود. . هم خوانی شعر "ای ولی عصر ای امام زمان ...." جز برنامه های روز نیمه شعبان بود. . بعد ساعت از مدرسه هم موکب نیمه شعبان داشتیم که برپایی غرفه ها و آماده کردن وسایل با دخترها بود. دخترهایی ادبستانی میزبان بچه هایی بودند که به موکب آمدند و باهم نقاشی کشیدند و فعالیت انجام دادند. . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #نیمه_شعبان#جشن #جشن_های_چمرانی #امام_زمان_عج
24 شهریور 1399 17:27:16
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
chamran_kids
📚 از وقتی یادم می آید داریم در مورد سرانه پایین مطالعه در کشور صحبت می کنیم و افسوس میخوریم بابت آن... اما خب فقط افسوس خوردن کافی نیست. باید کاری کنیم. ما در ادبستان، سعی کردیم فعالیت هایی را برای دوستی بچه ها با کتاب طراحی کنیم. دختر ها ساعتی از هفته را به کتابخانه می روند و پروژه های مرتبط با کتاب و کتابخوانی دارند. پروژه نویسندگی، پروژه تحقیقات علوم و خیلی چیزهای دیگر به کتاب و کتابخانه بر می گردد. یک مسابقه ی خانم مطالعه هم داریم. مربی کتابخانه: آمنه راهجو شما برای این دوستی، چه پیشنهادی دارید؟ #کتاب #کتاب_خانه #کتابخانه #کتاب_کودک #کودک #مدرسه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
17 آبان 1398 14:46:19
0 بازدید
chamran_kids
. پسرهای پیش دبستانی ماموریت دارن که موکب دار خونه شون باشن و خونه رو برای اربعین تمیز کنند، چایی، شربت، میوه و ...برای زائرهای امام حسین (ع) آماده کنند. . شماهم دوست دارید این شغل رو به بچه هاتون پیشنهاد بدین؟ . درسته این روزها خیلی دلمون گرفته که نمیتونیم بریم پیاده روی اربعین اما میشه خونه هامون موکب باشه و بچه ها موکب دار...😊 . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پیش_دبستانی_ها #پیش_دبستان #موکب#اربعین_حسینی #اربعین #موکب_داران
17 مهر 1399 07:07:27
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلمهای پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود منتا مدت ها سردرگم بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلمهای پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇
12 تیر 1399 18:45:39
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
👖 یک سری لباس در کلاس داریم که ظاهراً صاحب خودشونو گم کردن. از هرکسی که صاحب این لباس ها هست خواهش می کنیم سریع بیان لباس ها رو از نگرانی خارج کنن. شالگردنی که با چشمان پر از اشک خودش رو پاک می کرد می گفت : فکر کنم صاحبم منو دیگه دوست نداره، چون چند وقتیه حتی دنبال من هم نگشته... کلاه مهربانی که با چشمانی اشکبار به دنبال صاحب خود می گردد. و پیراهنی زیبا که از همه غمگین تر بود. چون از همه زودتر صاحب خوش رو گم کرده ، بیشتر از یکماه هست که تنها مونده . لطفاً صاحبش بیاد دنبالش... این پیام معلم کلاس اولی ها بود برای پسرهایش تا دنبال وسایل جا مانده در ادبستان بیایند... گاهی با خلاقیت های کوچک، می توان راحت مسائل را حل کرد. #کلاس_اولی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران