پست های مشابه

chamran_kids

💳 📣 بانک چمرانی افتتاح شد ‌ کلاس دومی ها بعد از برگزاری بازارچه زمستان، بانک چمرانی را راه اندازی کردند. ‌‌ ابتدا هر کس که میخواست، پول هایش را میشمرد سپس به حسابدار میداد ‌. حسابدار پول ها را میشمرد و از بچه ها تحویل میگرفت و در دفتر ثبت میکرد. بانک روزی دوبار باز میشود و بچه ها میتوانند پول بگذارند یا بردارند. با این کار علاوه بر اطمینان از گم نشدن پول ها ، میتوان از این حساب، قرض الحسنه به بچه ها چمرانی قرض بدهیم. #ریاضی #کلاس_دومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #دبستان_پسرانه_حمزه_دوران #چمرانی_ها

25 اسفند 1397 10:08:40

0 بازدید

chamran_kids

🖊 کشف کردن همیشه لذت بخشه. وقتی روی یه مساله ی ریاضی ساعت ها فک می کنی و یهو با یه جرقه راه حل رو کشف می کنی...یا حتی مسیری که هر روز میری، این بار یه راه کوتاه تر رو پیدا می کنی یا حتی کشف یک مزه ی جدید از ترکیب چندتا مواد باهم، همه و همه می تونه حس خوبی به آدم بده. ‌حالا این حس خوب اگه تو مراحل یادگیری قرار بگیره، میتونه یادگیری رو موثر تر کنه. ‌ کلاس اولی های چمرانی با همین حس خوب کشف کردن، الفبا رو یاد می گیرند. اسم بازی مون رو گذاشتیم رد پای نارنجی. رد پای نارنجی هر هفته، روی برخی کلمات و وسایل توی کلاس قرار می گیره. بچه ها باید همه ی رد پاهای نارنجی رو پیدا کنند. اسم کلمات رو با کمک معلم می نویسند و بعد صدا و حرف مشترک رو کشف می کنند. ‌ به نظر شما با چه روش های دیگه میشه یادگیری رو برای بچه ها لذت بخش تر کرد؟ ‌ #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #فارسی #سواد_آموزی #آموزش_الفبا #آموزش #خلاقیت #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

22 مهر 1398 16:47:02

0 بازدید

chamran_kids

مدرسه ی مذهبی یا مدرسه ی گلخانه ای؟ کدام⁉️🤔 . 🔴اول کپشن رو بخون بعد عکس ها رو ورق بزن👆🏻🤗 . تا جایی که یادمه، خانواده ام دغدغه این را داشتند که به یک مدرسه مذهبی بروم. کلی ساعت در راه رفت و برگشت به مدرسه بودم چون اطرافمان مدرسه ی خوب و مذهبی نبود‌‌. . در همان مدرسه مثل خیلی از مدرسه های آن موقع، سخت گیری های زیادی نسبت به حجاب، نماز و خیلی چیزهای دیگر بود. به نظرم آن موقع این چیزها طبیعی تر بود یعنی نه اینکه رفتارهای چَکُشی به چشم ما نیامده باشد ولی حداقل در جامعه چیزهای خیلی متفاوت نمی دیدیم، چون نه مدرسه دوست داشت و نه خانواده این امکان را برایمان فراهم می کردند. . الان هم مدرسه ی قدیممان و خیلی از مدرسه های دیگر هنوز با همان سخت گیری ها هستند ولی انگار همه باور دارند که سخت گیری‌ها یک پوسته ی خیلی نازک و در حال ترک خوردن است و کم مانده به گوشت برسد، بر خلاف زمان ما. ولی اهالی مدرسه ها و حتی خانواده ها دوست ندارند تغییری در روششان بدهند یا کمی پوسته را ترمیم کنند. . برای خودم هیچ وقت این ماجرا حل نشد که چرا الان وقتی بچه ی من یک قدم بعد از درِ مدرسه چیزهایی می بیند که مو بر تن آدمیزاد سیخ می کند، هنوز ما اصرار داریم همه ی مادرهای بچه ها ولو صوری، چادری باشند یا وقتی موبایل و تبلت و اصلا چرا راه دور برویم همین تلویزیون خودمان همه چیز را صاف و پوست کنده کف دست بچه ها میگذارد، هنوز ما در مصاحبه ها از خانواده ها می پرسیم شما ماهواره دارید؟😑 مهمانی هایتان چطور است؟ 😒 روابطتتان با نامحرم و از این دست سوالات که رسما انگار خودمان داریم به طرف مقابل میگوییم باباجان بگو ما کاملا اهل رعایت هستیم حداقل جلوی شما رعایت می کنیم نگران نباشین.😅 چرا باید جوری جلوی هم باشیم که بچه ها یکی از مهمترین نکته های دین یعنی صادق بودن را ببوسند و کنار بگذارند؟🤔 . هیچ وقت یادم نمیرود روزی را که دوستم - در همان مدرسه ی خیلی معروف و مذهبی- که هم خودش هم مادرش خیلی خوب با چادر رو می گرفتند، بهم گفت: میخوام یه رازی بهت بگم، من چادری نیستم. من در حالیکه چشم هایم گرد شده بود، جواب دادم: داری الکی میگی،تو هیچ وقت اینطوری نیستی. او خندید و گفت: آفرین که اینقدر به دوستت اطمینان داری.😅 . و چند سال بعد عکس بی حجاب همان دوستم را در فضای مجازی دیدم....و دنیا برای چند لحظه، برایم متفاوت شد .....!🙃 . ادامه متن رو در عکس ها بخونید😊⬆️ #مدرسه #کودک #مذهبی #کلاس #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #تربیت #جشن

11 تیر 1401 07:14:00

0 بازدید

chamran_kids

📏 بیشترین انتظار خانواده از ما وقتی مدرسه می رفتیم، این بود که باید ریاضیت خوب باشه. اول از همه نمره ی ریاضی تو کارنامه دیده می شد و تو فامیل هم با نمره ی ریاضی مون پز می دادیم. البته برای رسیدن به نمره ی خوب هم کلی سختی می کشیدیم. ‌ اما الان فهمیدم که ریاضی، علمیه که بین مفاهیم انتزاعی و مفاهیم ملموس قرار گرفته. ذهن بچّه‌ها هنوز مهارت‌های تفکّر انتزاعی رو پیدا نکرده. بنابراین نمی‌تونند مسایل رو آن‌گونه که ما می‌بینیم، تحلیل کنند. برای همین این ریاضی را برای فرزندانمان دشوار می‌کند. حالا چی به شکستن این سختی کمک می‌کند؟ محسوس‌کردن و ملموس‌کردن مفاهیم و مسایل. برای همین، تو کلاس چهارم، تصمیم گرفتیم ریاضی رو برای بچه ها ملموس کنیم. پسرها، می خواستند شربت هایی که درست کرده بودند را بفروشند. برای همین نیاز داشتند قیمت هر بطری را به دست آورند. ‌هر بطری را یک خانه درنظر گرفتیم و هر ۱۰۰ میلی‌لیتر را یک آدم. این کمی مسئله را ملموس کرد. بعد به این فکر کردیم، که بطری ۳۰۰میلی‌لیتری خانه‌ای چندنفره است. تعداد همه‌ی بطری‌ها را هم که می‌دانستیم؛ یعنی تعداد همه‌ی خانه‌ها را می‌دانستیم. پس می‌توانستیم تعداد کلّ آدم‌ها را حساب کنیم. با این کار می‌توانستیم، کلّ پولی را که هزینه‌کرده‌بودیم، بین آدم‌ها تقسیم کنیم. معنی این حرف: می‌توانستیم بفهمیم هزینه‌ی هر ۱۰۰ میلی‌لیتر چه‌قدر شده. تا این‌جا فهمیدید چه شد؟ ‌ ‌ با این بیان‌ها سعی کردیم، از پیچیدگی تقسیم هزینه بر بطری‌هایی با حجم‌های متفاوت و واحد اندازه‌گیریِ سختی مثل میلی‌لیتر کم کنیم. امّا این تازه یک گردنه از مسیر پیچ‌درپیچمان بود! ‌ بعد از پیداکردن تعداد آدم‌ها( ۱۰۰میلی‌لیترها ) تازه پیچیدگی دیگری سر راهمان سبز شد. این که چگونه ۲۸۰۰۰( کلّ هزینه ) را بر ۴۷( تعداد آدم‌ها( میلی‌لیترها ) تقسیم کنیم. از درنظرگرفتن ۲۸۰ به‌جای ۲۸۰۰ بگیر تا نشاندن پنجاه به‌جای ۴۷( گفتیم ۴۷ تقریباً می‌شود ۵۰ ). و خلاصه پیچیدگی پشت پیچیدگی. یکی پس از دیگری، سختی‌ها را پشت سر می‌گذاشتیم. ‌ درنهایت، پس از تلاش فراوان، فهمیدیم، قیمت هر ۱۰۰ میلی‌لیتر، تقریباً می‌شود ۶۰۰ تومان، که با اضافه‌شدن یک سود درست و عادلانه( ۱۰ درصد ) درمی‌آید ۶۶۰ تومان. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ریاضی #حساب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

14 مرداد 1398 08:54:20

0 بازدید

chamran_kids

📖 قسمت دوم هم از راه رسید... 📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت دوم 👈 سفر به سَنگِستان قصه ی اول رو به بچه ها نشون دادید؟ بازخوردشون چطور بود؟ #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک

19 بهمن 1397 12:33:31

0 بازدید

chamran_kids

بسم الله الرحمن الرحیم و هذا البلد الامین...🖤 . همه ی کارها را به گونه ای چیده ایم که دخترها روزه شان را بگیرند و سال های اول تکلیف و روزه داریشان، سخت نگذرد. ساعت ها را جا به جا کردیم که شب بیدار بمانند و صبح ها بخوابند. همه چیز خوب بود تا زمانی که صدای انفجاری ما را به خود آورد. دخترکان افغان در جلوی مدرسه شان پر پر شدند. نمی دانیم چند نفرشان روزه بودند و مادرهایشان برای روزه داریشان چه کرده بودند... صدای انفجار دیگری دلمان را ریش می کند. کمی آن طرف تر، در غزه. آن جا هم ده ها کودک بین خواب و بیداری، قربانی وحشیگری اسرائیلی ها شدند. چه فرقیست میان بچه های ما و بچه های افغان و قدس. بچه های ما نمی دانند دشمنی در پشت دیوارهایشان هست و آن ها می دانند. این خاصیت سرزمین امن است که آرامش را هدیه می دهد، اما اگر حواسمان نباشد، غفلت می آورد از دشمن، همین غفلت کار را خراب می کند. باید از دشمن حرف زد و به مظلومین فکر کرد. حداقل برای بچه های دبستانیمان باید از بچه های مظلوم افغان و یمن و فلسطین بگوییم. شاید عکس هایشان را نشان ندهیم،صحنه های خشن را سانسور کنیم، ولی صدای مظلومیتشان را نباید ساکت کنیم و صدای موشک هایشان را. این تربیت است که سرزمین ما را سرزمین امن و ایمان نگاه می دارد. . تصویرگر این عکس زیبا:@illust.ta 🌹 . ⭕این پست رو سیو کن و برای دوستات بفرست!!! . #دختران_جهان #مظلومیت#شهادت#قدس #روزه#ماه_رمضان #مدرسه#کودکان_پاک

25 اردیبهشت 1400 07:35:27

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن