پست های مشابه

chamran_kids

🍀 ظلمی که زندگی شهری و در ظاهر مدرن داره به بچه های این نسل میکنه، اجبار به زندگی و بازی در آپارتمان های کوچک و دوری از طبیعته. خونه هایی که اگه یکم فضا هم داشته باشه با مبل های بزرگ و بوفه و مجسمه و هزارتا چیز دیگه پر شده. ‌خیلی از پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها از شیطنت بچه ها شکایت می کنند و میگن مگه ما بچه بزرگ نکردیم؟ اینجوری نبودن که. ‌‌ اما یادمون میره که زمان بچگی ما بیشتر خونه ها حیاط داشت. اگرم حیاط نبود فضای کوچه امنیت داشت تا بچه ها با خیال راحت توش بازی کنند. ‌اما خب ما نباید تسلیم این نوع زندگی جدید بشیم که و بچه ها رو از لذت بازی تو طبیعت و گشت و گذار محروم کنیم. ‌‌‌‌ ما تو حسینیه کودک سعی کردیم با اردو های هفتگی این خلا رو جبران کنیم. اولویت هم با پارک و فضای طبیعته. ‌‌‌ شما برای جبران این نیاز بچه ها چیکار می کنین؟ ‌‌‌ #اردو #حسینیه_کودک_شهید_چمران #پنج_ساله_ها #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

21 مهر 1398 16:17:32

0 بازدید

chamran_kids

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

08 اردیبهشت 1398 10:59:40

0 بازدید

chamran_kids

📖 📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت ششم👈 فکر بکر چراگو ‌ هم چنان ادامه داره... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک

13 فروردین 1398 09:41:23

0 بازدید

chamran_kids

🍀 شروع کار چمرانی ها با اردو های جهادی بود. اردو‌هایی که آثار و برکاتش هنوز در کارمان پیداست و باعث در مدل‌های دیگری کار جهادی را گسترش دهیم. مثل حضور بچه های پاکستانی در ادبستان پسرانه، اطعام در روز غدیر و ... ‌ حالا می خواهیم به رسم سال‌های قبل، دست به دست هم دهیم و یا علی بگوییم. ‌ برای خرید مواد غذایی، سهم های ۲۰ هزار تومانی در نظر گرفتیم. ‌ اگر شماهم می خواهید در پخش اقلام بین نیازمندان، سهیم باشید؛ بسم الله... ‌ شماره کارت به نام حسین ستوده خو: ۵۸۵۹۸۳۱۰۰۲۳۵۶۴۲۵ ‌‌ #نذرتان_قبول #اطعام_نیازمندان #جهادی #چمرانی_ها

18 اسفند 1398 17:49:35

0 بازدید

chamran_kids

📞 پسر من همش به برادر کوچیکش گیر میده و باهم دعواشون میشه... دختر من خیلی خجالتیه. بیرون که میریم فقط چسبیده به من... بچه ها رو از کی باید محل خوابشون رو جدا کنیم؟ منبع دینی برای تربیت جنسی داریم؟ اگه این سوالات، سوال های شما هم هست، می تونید از مشاوره ی تلفنی چمرانی ها استفاده کنید. یک مشاوره بومی، دینی و در دسترس! اطلاعات بیشتر و تکمیل فرم 👇 chamraniha.com #مشاوره #مشاوره_تلفنی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

28 آذر 1397 09:59:03

0 بازدید

chamran_kids

با این غافلگیری ها، ماه رمضون رو برای بچه ها شیرین تموم کن😊🎉🎊 . اگر شما هم دانش آموز روزه اولی دارید، حتما ورق بزنید و بخونید🤩 . ⁉️شما امسال برای روزه اولی ها چیکار کردید؟ به نظرتون میتونیم چه غافلگیری های ساده و جذاب دیگه ای براشون داشته باشیم؟ 🤔 برامون کامنت کنید⬇️ . #ماه_رمضان #عیدفطر #روزه_اولی #روزه_اولی_ها #جشن_تکلیف #تربیت_دینی #معلم #دانش_آموز #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

10 اردیبهشت 1401 13:41:26

2 بازدید

ادمین چمران

0

0

🏴 ✍🏼 شنیدید که خیلی از روضه‌خون‌ها و مداح‌ها میگن که مادرمون ما رو با اشک روضه شیر داده و ما با صدای گریه‌های مادرمون در روضه رشد کردیم و از این‌جور شعرها؟ راستش منم همیشه تصورم از وجه مذهبی و آرمانی مادرانگی‌کردن‌هام این بود که با چنین شرایطی بچه‌هام بزرگ میشن و یه‌جورهایی برام خوشایند بود. پسرم شش ماهه بود و روضه‌ علی‌اصغر گوش می‌کردم. خب طبیعتا گریه امانم نمیداد و پسرم هم کنارم بود. یک لحظه ترس و وحشت رو از چشم‌هاش گرفتم. پسرک من با اون روحیه حساس و لطیفش هنوز هم که هنوزه طاقت گریه‌ منو نداره و از هرچی که بخواد منو ناراحت کنه، یه نفرتی در دلش پیدا می‌کنه. از همون موقع بود که شروع کردم به تغییر آرمان‌هام. از سال بعد، مربی یکی از مهدکودک‌های هیات شدم و تمام دهه محرم را می‌دویدیم و شعر می‌خوندیم و نقاشی می‌کردیم. نه بچه‌ها تو فضای تاریک هیات و وسط روضه‌های قتلگاهی بودند و نه ترس و ناراحتی از محرم و امام حسین تو دلشون اومد. ما شرایط هیات رفتن و روضه‌خوانی‌هامونو براساس معیارها و الگوهای تربیتی خونه‌مون تنظیم کردیم و حالا خیلی راضی‌تریم. و مهم‌تر از ما، رضایت بچه‌هاست که دیشب وقتی لباس‌های مشکی‌شونو دیدند برقی به چشماشون اومد که آخ‌جون بازم هیات! ‌ @hzeinabb شما هم از این خاطرات ناب حسینی دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🏴 ✍🏼 شنیدید که خیلی از روضه‌خون‌ها و مداح‌ها میگن که مادرمون ما رو با اشک روضه شیر داده و ما با صدای گریه‌های مادرمون در روضه رشد کردیم و از این‌جور شعرها؟ راستش منم همیشه تصورم از وجه مذهبی و آرمانی مادرانگی‌کردن‌هام این بود که با چنین شرایطی بچه‌هام بزرگ میشن و یه‌جورهایی برام خوشایند بود. پسرم شش ماهه بود و روضه‌ علی‌اصغر گوش می‌کردم. خب طبیعتا گریه امانم نمیداد و پسرم هم کنارم بود. یک لحظه ترس و وحشت رو از چشم‌هاش گرفتم. پسرک من با اون روحیه حساس و لطیفش هنوز هم که هنوزه طاقت گریه‌ منو نداره و از هرچی که بخواد منو ناراحت کنه، یه نفرتی در دلش پیدا می‌کنه. از همون موقع بود که شروع کردم به تغییر آرمان‌هام. از سال بعد، مربی یکی از مهدکودک‌های هیات شدم و تمام دهه محرم را می‌دویدیم و شعر می‌خوندیم و نقاشی می‌کردیم. نه بچه‌ها تو فضای تاریک هیات و وسط روضه‌های قتلگاهی بودند و نه ترس و ناراحتی از محرم و امام حسین تو دلشون اومد. ما شرایط هیات رفتن و روضه‌خوانی‌هامونو براساس معیارها و الگوهای تربیتی خونه‌مون تنظیم کردیم و حالا خیلی راضی‌تریم. و مهم‌تر از ما، رضایت بچه‌هاست که دیشب وقتی لباس‌های مشکی‌شونو دیدند برقی به چشماشون اومد که آخ‌جون بازم هیات! ‌ @hzeinabb شما هم از این خاطرات ناب حسینی دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن