پست های مشابه

chamran_kids

👨‍👩‍👧‍👦 پدرها به خاطر مشغله هایی که بیرون از خانه دارند، فرصت کمتری در کنار بچه ها هستند. اما استفاده از همین فرصت های کوتاه و وقت گذاشتن با بچه ها، تاثیرات فوق العاده ای برای اون ها داره... خصوصا در مورد پسرها چون پدر ها می تونن یک الگوی رفتاری خوب برای پسرها باشند. روزهای تعطیل فرصت خوبیه که برای بچه ها وقت بذاریم. شما به عنوان یک پدر، چقدر برای فرزندانتون وقت می ذارید؟ پسرهای چمرانی، جمعه ی گذشته، همراه باباها به یک اردوی پدر و پسری رفتند. بازی کردند. آتش درست کردند. سیب زمینی کباب کردند و خلاصه پدر و پسری کلی تفریح کردند. #خبرچه #اردو_پدر_پسری #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

15 دی 1397 05:53:49

0 بازدید

chamran_kids

🏴 📱 شاید اولین و راحت ترین گزینه ای که به ذهنمان برسد برای ساکت کردن بچه ها، دادن یک گوشی موبایل به بچه ها و بازی کردن با آن است. ‌ 👁 خیره شدن مدت طولانی به صفحه گوشی، آسیب شدیدی به مغز و چشم وارد می کند. ‌ 🤯 برخی بازی ها خشونت زیاد را به کودک منتقل می کند. ‌ 😤یکجا نشستن و فعالیت نکردن، باعث می شود انرزی کودک تخلیه نشود. این انرژی زیاد می تواند به صورت پرخاشگری، بهانه گیری و گریه خودش را بروز دهد. ‌ 💡اگر ابزار مناسب همراه داشته باشیم دیگر نیازی به استفاده از موبایل نخواهیم داشت. ‌ ⚠️ اولویت اول ندادن موبایل به کودک است اما اگر شرایط خاصی پیش آمد که مجبور شدیم کودک را با موبایل سرگرم کنیم، بهتر است صرفا دیدن عکس ها و فیلم های خود و یا نقاشی باشد ‌ ✅ اگر خودمان به جای گذراندن ساعت ها وقت در فضای مجازی و زل زدن به گوشی همراه، در کنار خانواده باشیم، کودک هم اشتیاق کمتری برای استفاده از موبایل خواهد داشت. ‌ شما با کدوم موافقین؟ دادن یا ندادن موبایل؟ ‌ #سرباز_حسینم #هیئت #محرم #کودک #تربیت #چمرانی_ها #هیئت_کودک

25 شهریور 1398 15:25:42

3 بازدید

chamran_kids

🌷 🖋از روزی که سردار سلیمانی به شهادت رسید، همه ما متحیر ماندیم. اینقدر ناراحت بودیم که اصلا حال و حوصله فکر کردن به برنامه های مناسبتی برای بچه ها را نداشتیم. شنبه صبح که به مدرسه رفتیم، تمام همکارها مشکی پوشیده بودند.نه حال ورزش با بچه ها را داشتند و نه حال سر و کله زدن با آنها را . با گفتم خدایا کارهای این بچه های معصوم را خودت جلو ببر. ما توان کاری نداریم. آن موقع بود که خود سردار سلیمانی، دلش به حالمان سوخت. بیشتر از دلسوزی برای ما، با آن امیدواری خاص خودش به بچه ها، دستی روی سرشان کشید. بچه ها تمام ساعتهای بازی حیاط در حین دویدن و پریدنها، فریاد میزدند مرگ بر امریکا. نقاشیها همه راجع به سردار بود و مدام با هم حرف میزند. هر روز تعدادی پرچم و پلاکارد درست کردند، لقمه نذری دادند، در مسجد محل سرود سرباز حسینم را خواندند و خیلی کارهای دیگر. روز قبل تشیع بچه ها مرتب در گروههای کلاسیشان می نوشتند بچه ها یادتان نرود بیایید تشییع سردار و بعد مرتب عکسهایشان را از راهپیمایی م گذاشتند. سردار، دست کشیدن شما روی سر بچه ها خیلی اثر کرده، چیزی در وجودشان روشن شده که خاموش نمیشود. حالا که بعد از شهادت دست و بالتان حسابی بازتر شده و از اینکه پیش رفقای شهیدتان رفتید خیلی خوشحالید، دستتان را روی سر ما و تمام بچه های مدرسه مان بگذارید و دیگر بر ندارید؟ میشود؟ #یک_مدرسه_چمرانی #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

17 دی 1398 17:36:56

0 بازدید

chamran_kids

سلام چمرانی های عزیز! این فیلم یک پیام تبریک هست از طرف همه‌ی عموهای چمرانی😊👆🏻 . عیدتون مبارک 🎉💐 امیدواریم که امسال براتون سالی پر از خیر و پر برکت باشه🤗 . ممنون که یک سال قشنگ دیگه کنار ما بودین🌹😍 . #عید_نوروز #چمرانی_ها #معلم_های_چمرانی #عیدانه#عیدتون_مبارک❤ #سال_نو_مبارک 🌸 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #یا_مقلب_القلوب_و_الابصار#۱۴۰۰

30 اسفند 1399 18:08:05

0 بازدید

chamran_kids

شش سال تمام یا هفت سال تمام؟!؟ . . . اول کپشن رو بخونید بعد عکس رو ورق بزنید👆🏻🤗 . . مدرسه که می رفتم حرف هایی میشنیدم که فلان مدرسه بچه ها را ۷ سال تمام ثبت نام می کند و اگر درست خاطرم باشد حاج آقایی بودن که در مدرسه های منطقه ۱۲ از بچه ها تست می گرفتند و بیشتر اعتقادشان این بود که بچه ها، هفت سال شان که تمام شد، کلاس اول بروند‌.😇 . البته خودم طبق حرف مرسوم، دیر به مدرسه نرفتم ولی جهشی خواندن را خیلی دوست داشتم و مثل بقیه آن را افتخاری می دانستم چون پسر یکی از اقوام هم جهشی خوانده بود.😅 البته جهشی خواندن هم قسمتم نشد.🥺 . از وقتی مدرسه را راه انداختیم، خیلی بیشتر درگیر این عقب افتادن و جلو افتادن بچه ها شدم.🤔 . با تمام بررسی هایی که کردیم، واقعا دلیلی بر این همه حرف و حدیث پیرامون سن، در بچه های دبستانی ندیدیم.😶 یعنی واقعیتش بچه ها در دبستان آنقدر بچه هستند و آنقدر درگیر بازی و همان چهارتا کتاب درسی، که نمیدانم از آنها انتظار چه آپولو هوا کردنی داریم که نگرانیم دیرتر هوا شود یا زودتر.🙃 به خصوص که بچه های الان به معنای واقعی کلمه خیلی بچه تر از زمان ما هستند. نظارت والدین و تمرکزشان روی بچه ها، زندگی آپارتمانی، آموزشهای زیاد، محتاط بارآوردن فوق العاده زیاد، سر و کار داشتن بیش از اندازه با موبایل تبلت و ‌... از بچه ها ملغمه ای ساخته عجیب و غریب.🤯 این بچه ی سردرگمِ با اطلاعات که هیچ جوره در مدرسه نشیمن ندارد و اتفاقا به گفته ی پدر و مادر خیلی هم به کسب اطلاعات و بزرگ شدن علاقه دارد، احتیاج دارد سرِ صبر از دنیای هفت سال اول فاصله بگیرد و وارد دنیای متفاوت هفت سال دوم شود. از هیچ کجای این بدوبدوهای سنگین و مسابقه ای هم جا نمی ماند، مطمئن باشید!🤗 . 🔴این پست رو برای والدین و معلم ها بفرستید شاید به کارشون بیاد🌱😉 . . #مدرسه #معلم #تربیت #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #کودک #آموزش #کتاب #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

05 تیر 1401 14:26:33

0 بازدید

chamran_kids

📣 📣 ادبستان پسرانه شهید چمران، از میان علاقه مندان #آقا، به صورت #تمام_وقت دعوت به همکاری می نماید. ‌ 📝 برای ثبت نام و تکمیل فرم به آدرس زیر مراجعه کنید: chamraniha.com #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #دبستان #معلم

16 اردیبهشت 1398 06:28:32

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن