پست های مشابه

chamran_kids

🇮🇷 ‌ هویت ملی در چه سنی شکل می گیرد؟ و چه تاثیری در کودکان دارد؟ ‌ ❓تا حالا به این سوال فکر کردین؟ #تربیت #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

06 بهمن 1397 09:02:28

0 بازدید

chamran_kids

این یه فرصت ویژه برای معلم هاست🤯 🤩❗❗ . کارگاه های کتاب درسی یا درس پژوهی چمرانی مخصوص شما معلم هایی هست که دلتون میخواد سبک آموزشی تون رو تغییر بدین، متفاوت و خلاق باشید😊 . تو مدرسه ی شهید چمران زمان نسبتا زیادی برای طراحی آموزشی صرف میشه، پس طرح درس ها، بازی های درسی و ... متفاوت تر از سیستم آموزشی مرسوم با دانش آموز کار میشه و حالا قراره شما هم تو کشف این تفاوت شریک بشید!🙃 . ✅این کارگاه ها از ۱ تیرماه شروع میشه و به صورت آنلاین برگزار میشه. شما میتونید به تفکیک پایه و کتاب ها تو هر کارگاهی دوست دارید شرکت کنید🤗 ❗❗❗خبر خوب اینکه چهارشنبه ۲۶ خرداد، ساعت ۱۴:۳۰ الی ۱۵:۳۰ برنامه ی افتتاحیه داریم که رایگان هست و همه میتونید شرکت کنید، بعد اگه دوست داشتید کارگاه ها رو ثبت نام کنید😇 ⭕این پست رو سیو کنید و برای معلم های دغدغه مند بفرستید چون به زودی ثبت نام شروع میشه و اطلاعات دقیق و جزئیات برنامه رو براتون استوری میکنیم😉 . #آموزش#آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #کتاب_درسی #کارگاه_کتاب_درسی #درس_پژوهی #چمرانی_ها #کارگاه_آموزشی

23 خرداد 1400 17:04:51

0 بازدید

chamran_kids

در مهدهای دنیا چه خبر؟ ماههای اول کارمون، چند تا فیلم دیدیم از مهدهای خارجی که همه چیز خیلی شیک و مرتب بود. بچه ها با قیافه هایی شبیه به بچه هایی که امروز در پیام بازرگانیهای تلویزیون خودمون می بینیم، مشغول بدو بدو، رنگ بازی و هزار تا فعالیت جذاب دیگه بودند. 🏘️مهدهاشون اصولا فضای بازی داشت و میشد کلی فعالیت هیجان انگیز در حیاطشون انجام داد. 📺دیدن فیلمها خیلی جذاب بود و از اون مهمتر رویایی بود که داشت از مهدکودک ایده آل در ذهن ما شکل میگرفت... کمی که گذشت کمتر مسحورِ ظاهر جذابِ مهدها میشدیم .سعی کردیم راجع به روشهای کارشون، امکانات بچه ها، میزان آزادی عمل و نوع تجربه هاشون گفت و گو کنیم... 🧩کم کم کنار خوبیها، ایرادات کارشون رو هم متوجه میشدیم یا شاید بهتر بگم تفاوت نگاهشون نسبت به خودمون. 📺ولی هنوز دیدن فیلم مهدهای دیگه برامون هیجان و جذابیتِ خاص خودشو داره... میخوایم شمارو هم تو این تجربه ی خوب شریک کنیم😊 #مهد#مهد_خوب#مهد_کودک #مهد_کودکیها#مهد_کودک_خوب

13 تیر 1400 17:44:16

2 بازدید

chamran_kids

. پسرهای کلاس اولی و عموشون تصمیم گرفتند با کمک خانواده ها، در روز مبعث بچه های پاکستانیِ اطراف بهشت زهرا رو خوشحال کنند😊 . حالا چرا اونجا؟ چون ما چند ساله اونجا رفت و آمد داریم و چند تا بچه ی پاکستانی هم چند سالی مهمون مدرسه مون بودند😇 . در نتیجه بچه ها پول هاشون رو جمع کردندو از هاچین خرید کردند. . صبح روز عید سه تا ماشین به نمایندگی از بقیه اول رفتیم بهشت زهرا و به شهیدچمران و دوستاش سر زدیم و کلی درد و دل کردیم، بعد هم رفتیم پیش دوستای پاکستانی مون و باهم بازی کردیم....🤩 نقاشی کشیدیم...🙃 و هدیه هاشون رو دادیم😊 خیلی به همه ی ما خوش گذشت. برامون یه عید به یاد ماندنی شد.... . پ.ن:بعضی موقع ها آدم درگیر زندگی میشه. خیلی چیزها یادش میره و فکر میکنه داره کارهای خیلی مهمی میکنه. یکدفعه یه جرقه ی کوچیک، یه پیشنهاد و یه نیت کوچیک اون رو از دنیای شلوغ خودش بیرون میکشه. ممنون آقای روحی و خانواده های کلاس اولی که با همت تون، ما رو یکبار دیگه به دنیای پاک و متفاوت از خودمون مهمون کردین. واقعا تو این شلوغی ها به همچین مهمونی ساده ای احتیاج داشتیم، اونم روز عید مبعث!!! . ممنون پیامبر مهربون که ما، چند خانواده رو سر سفره ی آدم هایی که خودت حواست بهشون هست نشوندی....🙏🏻❤ . #مبعث_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه #چمرانی_ها#جشن_مبعث#پاکستانی_ها #شهید_چمران#مهربانی#کمک_مومنانه

22 اسفند 1399 18:02:08

0 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌‌ 🎊 خونه ها و کوچه هامون دارن کم کم آماده میشن... برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

22 مرداد 1398 17:00:39

0 بازدید

chamran_kids

. با بازی فارسی هم میشه هیجان و انرژی بچه ها رو تخلیه کرد؟🤔 . تو ادبستان دخترانه یه بازی فارسی هیجانی داریم:👇 . 🔷️جدول کلمه: برای این بازی فقط به چسب کاغذی و ۶ متر موکت یا فرش نیاز داریم! روی زمین با چسب، جدولی با خونه های بزرگ کشیدیم و توی هر خونه کلمات و حروف مختلف رو نوشتیم. یه نفر، راه رو نشون میده، مثلا میگه: سه تا خونه برو بالا. وقتی به خونه سوم رسید، اگه کلمه بود باید اونو بخونه یا باهاش جمله بسازه. ‌. 🔹️اگه حرف بود باید سه کلمه بگه که اون حرف توش باشه. . 🔹️اگه جواب سوال رو درست گفت، نوبت اون میشه که راه رو به دوست بعدیش بگه که کجا بره. . 🔹️اگرم اشتباه گفت، برمیگرده سر جای قبلیش. بازی رو یاد گرفتین؟ همین الان بلند شین و این بازی رو با بچه ها انجام بدین.🤗 برای دوستاتونم بفرستین🙃 #بازی_فارسی #درس_فارسی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

23 مرداد 1399 15:55:25

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن