chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. پسرهای پیش دبستانی ماموریت دارن که موکب دار خونه شون باشن و خونه رو برای اربعین تمیز کنند، چایی، شربت، میوه و ...برای زائرهای امام حسین (ع) آماده کنند. . شماهم دوست دارید این شغل رو به بچه هاتون پیشنهاد بدین؟ . درسته این روزها خیلی دلمون گرفته که نمیتونیم بریم پیاده روی اربعین اما میشه خونه هامون موکب باشه و بچه ها موکب دار...😊 . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پیش_دبستانی_ها #پیش_دبستان #موکب#اربعین_حسینی #اربعین #موکب_داران
17 مهر 1399 07:07:27
0 بازدید
chamran_kids
تاریخچه ۱۳ آبان رو برای بچه ها بگیم؟ چه جوری؟🤔👆🏻 . حالا که نزدیک ۱۳ آبان هست.... لزومی داره بچه ها علت این روز ویژه رو بدونند⁉️ . .✅نکته ای که باید بهش توجه کنیم اینه که دونستن تاریخچه ی این روز بزرگ به شکل گیری هویت ملی_میهنی بچه ها کمک میکنه و در کنار جشن و هدیه دادن بهشون، خوبه که تاریخ هم با زبان ساده و کودکانه و البته با استفاده از قصه برای بچه ها تعریف کنیم😇 . ⭕این پست رو ذخیره کنید و منتظر پست های بعدی باشید که پیشنهاد فعالیت داریم😉 . 🌱راستی برای معلم ها و والدین دغدغه مند هم بفرستید تا از برنامه هامون جا نمونند🤗 . #۱۳آبان #روز_دانش_آموز #انقلاب_اسلامی #تاریخ_وطن#تاریخچه_انقلاب#دانش_آموز #میهن_دوستی#هویت_ملی_میهنی #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
09 آبان 1400 17:58:15
0 بازدید
chamran_kids
پاییز هیجان انگیز چمرانی ها از راه رسید 🤩❗❗❗❗ . ⭕ اول ازهمه این پست رو ذخیره کنید و برای مامان و باباهای بچه دار بفرستید که جا نمونند🤗 . و اما بعد...👇🏻 تو این یک دقیقه، خیلی خلاصه براتون گفتیم تو حسینیه کودک ما چه خبره؟؟😎⬆️ . حالا این پاییز چه کلاس هایی داریم؟؟؟🤔 🔴برای بچه های ۳ساله ی شما مهدحضوری(مادر و کودک) داریم!👩👦 . 🔴برای بچه های ۴ ساله و ۵ ساله ی شما هم مهد حضوری داریم!🤸♂️ . 🔴برای شما که راهتون دوره یا شرایط حضوری ندارید هم مهدتعاملی(مجازی)داریم💻 . ✅در کنار کلاس برای بچه ها، برنامه های جانبی برای والدین و بسته ی ابزارهم داریم🙃 . ❗❗❗برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام فقط کافیه دایرکت بدید یا به هایلایت ثبت نام مهدکودک و یا به سایت چمرانی ها سربزنید😇👇🏻 Chamraniha.com . #مهد_کودک#مهد_مجازی#مهد_تعاملی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #ثبت_نام_مهدکودک#بازی
07 مهر 1400 17:25:53
0 بازدید
chamran_kids
. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاریها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک
17 فروردین 1400 11:46:43
0 بازدید
chamran_kids
آدم فضایی های زاویه خوار!!!🤯😳 . شروع آموزش درس با یه داستان عجیب؟؟؟ بله دقیقا! یه ماجرای متفاوت میتونه ذهن بچه ها رو به چالش بکشه و بووووم! انگیزه بشه برای یادگرفتن یه مبحث جدید؛ حالا اگه ریاضی باشه که بیشتر به روش های جالب نیاز داره تا بچه ها با جون و دل همراه بشن. . پ.ن: تو این فیلم کوتاه، خاله ی کلاس چهارمی ها بحث زاویه هارو با دخترها شروع کردند و ادامه ی آموزش و تمرینات، در کلاس آنلاین صورت گرفت🤗 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #کلاس_چهارمی_ها#ریاضی_چهارم_دبستان #ریاضی#زاویه_ها#آموزش_مجازی
14 اسفند 1399 09:45:00
0 بازدید
chamran_kids
به مناسبت سالروز شهادت امام رضا علیه السلام . . قصه رو دوست داشتین؟؟؟ 😇 یادتون نره نقاشی های قشنگ بچه هارو برامون بفرستید 🤗🌹 . دوستانتون هم به شنیدن قصه ی ما دعوت کنید🌸 #شهادت_امام_رضا_علیه_السلام #قصه #قصه_کودکانه#چمرانی_ها #لایو_چمرانی #قصه_گویی#امام_رضا_علیه_السلام
26 مهر 1399 13:10:10
1 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری