chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
مامان ها! باباها! دیگه فرصت آخره❗❗❗😱 . از مهد کودک ۳ ساله ها چه خبر⁉️🤔 . این ترم برای بچه های ۳ ساله شما هم برنامه داریم که ظرفیتمون خیلی محدوده 🤩 قراره کنار هم کلی بازی و فعالیت انجام بدیم و به بچه ها کمک کنیم تا توانایی هاشون بیشتر رشد کنه و تقویت بشه🤗 . 🔴هفته ای یک بار 🔴۲ ساعت 🔴مادر و کودک . ✅برای ثبت نام فقط کافیه دایرکت بدید یا به هایلایت ثبت نام مهدکودک سربزنید😊 . ⭕این پست رو برای والدینی که فرزند ۳ ساله دارن بفرستید که جا نمونند😎 ❗❗❗رااااستی این پست رو سیو کنید و منتظر باشید که تو پست های بعد توضیحات مهد ۴ و ۵ ساله ها رو داریم🤗 . #مادر_و_کودک #مهد_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
08 مهر 1400 15:04:47
0 بازدید
chamran_kids
🏴 #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر 🎒وقتی با کودک به هیئت می رویم، حتما یک مقدار خوراکی برای بچه هایمان برمی داریم، تا هم سرگرم باشند و هم گرسنه شان نشود. 💡اما چه خوراکی هایی مناسب هیئت است؟ 🍬۱. خوراکی هایی که قیمت شان مناسب باشد تا بتوانیم تعداد بیشتری از آن خوراکی را برای سایر بچه هایی که در هیئت هستند، تهیه کنیم. می توانیم فرزندمان را مسئول پخش خورا کی کنیم. 🌯۲. مواد اولیه مثل نان، پنیر و خرما ببریم که در عین سادگی، بچه ها را درگیر فعالیت آشپزی می کند و می توانند لقمه نذری برای خودشان درست کنند. می توانیم با کاغذ رنگی و چسب برای لقمه های نذری، برچسب خوراکی درست کنیم. 🍊۳. خوراکی هایی که خیلی بو نداشته باشد مثل برخی کیک ها و یا میوه ها. 🥤۴. نوشیندنی های مختلف مثل شربت، و مسئول کردن بچه ها برای دادن شربت ها یا شیر. ✅ بهتر است در همه ی زمینه ها حواسمان به تربیت حسینی فرزندمان باشد حتی خوراکی هایی که همراه خود می بریم. #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت #هیئت_کودک #تربیت #چمرانی_ها
23 شهریور 1398 15:31:57
7 بازدید
chamran_kids
. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاریها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک
17 فروردین 1400 11:46:43
0 بازدید
chamran_kids
یادگیری لذبخش؟چه جوری؟😃 . خیلی از معلم ها فکر میکنند که باید تمام فعالیت ها و آزمایش های درسی و کتاب رو انجام بدند تا بچه ها سریع مطالب رو یادبگیرند و درس براشون جا بیوفته اما چیزی که مهم تره و اکثرا ازش غافل میشیم اینه که دانش آموز باید تو این مسیر یادگیری، فرصت آزمون و خطا داشته باشه، شور و هیجان رو تجربه کنه و لذت آموختن رو با تمام وجود بچشه😍 . پ.ن ۱: تو این فیلم خاله و دخترهای کلاس سومی باهم یه آزمایش علوم هیجان انگیز انجام میدن که حسابی بچه ها رو شگفت زده میکنه🤩 . پ.ن ۲: خداروشکر که دوباره میتونیم به صورت حضوری و ملموس تر مباحث و فعالیت ها رو با وجود قشنگ بچه ها تجربه کنیم🙃 . ⁉️شما به بچه ها فرصت یادگیری لذت بخش رو میوید؟؟؟🤔 #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی #آزمایش_علمی#علوم_دبستان#آموزش_پروژه_محور #علوم#علوم_سوم_دبستان#آموزش_علوم #درس#کلاس_سوم#یادگیری #لذت_یادگیری
10 آذر 1400 14:56:53
0 بازدید
chamran_kids
💡 شما چه آرزویی دارید؟ اصلا به آرزوهایتان فکر می کنید؟ تخیل کردن می تونه ذهن تون رو باز کنه. و وقتی ذهن باز باشه می تونید کار های بزرگ تری انجان بدین. دیروز تو نماچه دخترهای ادبستانی، وقتی همه ی مامان ها اومدن، تصمیم گرفتیم کمی تخیل کنیم و آرزوها مون رو نقاشی کنیم و بعد با پارچه و رنگ، رنگی رنگیش کنیم. دخترها سریع دست به کار شدند. آرزوهایی که مثل خودشان ساده و پاک بود؛ آرزوی خواهر و برادر داشتن، آرزوی رفتن دوباره به اُپارک، آرزوی سفر مشهد، آرزوی مادری که همیشه در خانه کنارشان باشد، آرزوی سُر خوردن روی رنگین کمان و... اما در قسمت مادران، برای بعضی هایشان سخت بود آرزوی شان را بکشند. آرزوهایی که مثل خودشان پر بود از مهربانی و امید؛ آرزوی نمازخواندن عید فطر به امامت امام زمان( عج)، آرزوی بودن در بهشت، آرزوی داشتن خانواده ای شاد پر از فرزندان کوچک و بزرگ،آرزوی بیعت با امام زمان، آرزوی بودن خورشید و برکت آن همیشه و همه جا، آرزوی زندگی کردن در سرسبزی، آرزوی رفتن به کربلا با همه ی بچه های کلاس و... #نماچه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #آرزو
01 مرداد 1398 07:28:48
0 بازدید
chamran_kids
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران
04 خرداد 1399 22:04:31
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. داشتم با دوستم که مامان یه دختر دبستانی هست صحبت میکردم...🧕 بحث مون درباره ثبت نام مدرسه ی بچه ها گل کرد و سر دردو دلش بازشد...😪 . برام از روزهایی گفت که دنبال مدرسه ی خوب میگشتن و کلی جلسه ی ثبت نام و مصاحبه شرکت کردن تا بتونن مدرسه ی مطلوب شون رو انتخاب کنند.😇 . میگفت بعضی مدرسه ها تو مواجهه ی اول، بلافاصله دخترش رو ازش جدا کردن که این مورد برای بچه های وابسته خیلی اذیت کننده ست...👨👩👧🤕 . یا با آزمون های سخت هوش و سوال های پی در پی، اون رو کلافه کردند😥 بعدش هم با جملاتی مثل اینکه "تومدرسه ما باید درس دانش آموز ها خیلی خوب باشه و توقع نمره های عالی داریم" یا با گفتن "دخترشما با معیارهای هوشی و درسی ما همخونی نداره" به راحتی انگ کم هوشی و بازیگوشی بیش از حد به بچه زدن... . یه مورد دیگه که خیلی ناراحت کننده بود....👇🏻😓 . تعریف میکرد که مدیر از دخترش پرسیده:" دوست داری بیای مدرسه؟" و به خاطر اینکه دخترش در پاسخ به سوال خانم مدیر، به جای "بله"، گفته "آره" بهش برچسب بی ادب زدن و کلی سرزنش و نصیحتش کردن که: یه دختر نباید اینجوری صحبت کنه، باید سنگین و رنگین باشه!!! 😳 . خلاصه انقدر موارد عجیبی رو برام گفت که شاخ درآورده بودم ...🤯 . ⭕شما تاحالا برای ثبت نام فرزندتون چنین تجربیاتی داشتین؟ 🤔 همین جا برامون تعریف کنید👇🏻 . #ثبت_نام_مدرسه #مصاحبه_مدرسه #مدارس #ثبت_نام #استرس_مصاحبه #دبستان #کودک#انتخاب_مدرسه