chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلمهای پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود منتا مدت ها سردرگم بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلمهای پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇
12 تیر 1399 18:45:39
0 بازدید
chamran_kids
📖 چقدر برای بچه قصه می گین؟ هر شب؟ هفته ای یک بار؟ ماهی یکبار؟ می دونستین با قصه میشه خیلی از مفاهیم تمثیلی رو برای بچه ها بیان کرد؟ یه قصه ی جدید داریم👇 مجموعه قصه های #گِل_آباد قسمت اول 👈 چِراگو و استاد منتظر قسمت های بعدی باشین... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #قصه #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
15 بهمن 1397 11:17:31
0 بازدید
chamran_kids
🧱 آموزش سنتی به ما می گوید پشت نیمکت بشین، درس بخوان، مشق بنویس، تا بزرگ شوی و در کنکور قبول شوی. افتخار آموزش سنتی، خوراندن یک سری آموزش و تئوری در ذهن کودک است. کودکی که دوست نداشته باشد بشیند، بخواهد تجربه کند، آزمون و خطا کند و به دنبال مهارتی غیر از آنچه در کتاب های درسی گفته شده باشد، کودک مطلوبی نیست! خروجی این مدل آموزشی می شود کودکی پر از اطلاعات که با زور نمره و رقابت یاد گرفته، بدون هیچگونه مهارت و انگیزه و اعتماد به نفس... #پرورش در چمران، مهم تر از #آموزش است. لزومی ندارد همه ی کودکان دکتر و مهندس شوند تا ما افتخار کنیم، کودک می تواند یک نقاش باشد، نانوا باشد، معلم باشد اما انسان باشد!! یکی از فعّالیتهای اصلی کلاس چهارمی ها، پروژهی چمیاری( شاگردیکردن ) بود. شاگردیکردن خوبیهای زیادی دارد. یکی از فایدههایش این است: روحیهی تواضع و افتادگی ایجاد میکند؛ یعنی باعث میشود نخواهیم از اوّل یک کار، رئیس باشیم؛ بلکه پلّهپلّه کارها را یاد بگیریم و بالا رویم. خوبی دیگرش هم مهارتآموزی و دانشآموزی است؛ مثلاً آقا سیّد محمّدحسین با چیدن کاهوها روی هم، نسبت به شکل هندسی کره( کاهوها تقریباً کروی بودند. ) و ویژگیهای آن دیدی پیدا کرد. آقا محمّدحسین با کار پشت دخل نانوایی، گرفتن اسکناسهای گوناگون و پس دادن بقیهی پول، در زمینهای قرار گرفت، که مهارتهای ریاضیاش تقویت شود و بتواند خوب حسابکتاب کند. آقا متین و آقا هادی هم علاوه بر تقویت مسئولیتپذیری اجتماعی و نظافت بخشی از شهر( قسمتی از پیادهرو ) مهارت نظافتکردن را تمرین کردند. فقط باید مواظب باشند آب هدر نرود.. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مهارت #رویکرد_آموزشی
03 مهر 1398 16:44:33
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
chamran_kids
🎉 💡 پیشنهاد شماره سه برای کوچکتر ها 🎊 دوست داریم همه تو ثواب و شادی این عید، شریک باشند. 📣 می تونیم همراه بچه ها قبض هایی رو برای بزرگتر ها درست کنیم. قبض هایی برای دریافت پول های نذری شون. 🖌 بچه های کوچک تر می تونند نقاشی بکشند. 🖋بچه های بزرگتر، می تونند نوشتن قبض ها رو به عهده بگیرند. 🍛این قبض ها رو به بزرگتر ها میدیم تا تو اطعام غدیر شریک باشند. 📝 بچه های بزرگتر می تونند رو قبض ها احادیث مربوط به اطعام غدیر رو بنویسند. 💳 بعد از جمع آوری پول، می تونید یا خودتون غذا تهیه کنید و با کمک بچه ها بین نیازمندان پخش کنید و یا به جاهایی که این کار رو انجام می دهند تحویل بدین. ✅ اینجوری بچه ها خودشون رو تو کارهای مربوط به جشن، شریک می دونند و با یکی آداب این عید، یعنی اطعام آشنا میشن. ✨قبول باشه ازتون✨ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان
19 مرداد 1398 15:36:39
0 بازدید
chamran_kids
اگه انسان نبودی چی میشد؟🤯 . خیلی وقت ها نعمت هایی داریم که به چشم مون نمیاد و حتی اون هارو نعمت نمیدونیم اما ماه رمضون فرصت خوبیه کنار بچه ها، با تخیل و داستان های جالب، درباره شون فکر کنیم...🙃 . مثلا فکر کنیم اگه ما آدم نبودیم چی میشد...؟ اونوقت تازه میفهمیم خدا چه مهربونی بزرگی بهمون کرده که انسان آفریده شدیم:) . اونوقت متوجه میشیم کوچک ترین چیزهایی که لحظه لحظه با داشتنشون نفس میکشیم، بزرگ ترین هدیه هایی هستن که میتونیم از طرف بهترین خالق عالم دریافت کنیم....😍🙏 . ⭕این پست رو سیو کنید! راستی همین الان برامون بنویسید چه نعمت هایی هست که حواسمون بهشون نیست؟؟؟🤔 . #نعمت #خدای_رحمان#خدای_مهربان #مهربانی #انسان #چمرانی_ها #دعاهای_کودکانه #شکرگزاری
01 اردیبهشت 1400 16:32:15
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
شش سال تمام یا هفت سال تمام⁉️ . اول کپشن رو بخونید بعد عکس رو ورق بزنید👆🏻🤗 . مدرسه که می رفتم حرف هایی میشنیدم که فلان مدرسه بچه ها را ۷ سال تمام ثبت نام می کند و اگر درست خاطرم باشد حاج آقایی بودن که در مدرسه های منطقه ۱۲ از بچه ها تست می گرفتند و بیشتر اعتقادشان این بود که بچه ها، هفت سال شان که تمام شد، کلاس اول بروند.😇 . البته خودم طبق حرف مرسوم، دیر به مدرسه نرفتم ولی جهشی خواندن را خیلی دوست داشتم و مثل بقیه آن را افتخاری می دانستم چون پسر یکی از اقوام هم جهشی خوانده بود.😅 البته جهشی خواندن هم قسمتم نشد.🥺 . از وقتی مدرسه را راه انداختیم، خیلی بیشتر درگیر این عقب افتادن و جلو افتادن بچه ها شدم.🤔 . با تمام بررسی هایی که کردیم، واقعا دلیلی بر این همه حرف و حدیث پیرامون سن، در بچه های دبستانی ندیدیم.😶 یعنی واقعیتش بچه ها در دبستان آنقدر بچه هستند و آنقدر درگیر بازی و همان چهارتا کتاب درسی، که نمیدانم از آنها انتظار چه آپولو هوا کردنی داریم که نگرانیم دیرتر هوا شود یا زودتر.🙃 به خصوص که بچه های الان به معنای واقعی کلمه خیلی بچه تر از زمان ما هستند. نظارت والدین و تمرکزشان روی بچه ها، زندگی آپارتمانی، آموزشهای زیاد، محتاط بارآوردن فوق العاده زیاد، سر و کار داشتن بیش از اندازه با موبایل تبلت و ... از بچه ها ملغمه ای ساخته عجیب و غریب.🤯 این بچه ی سردرگمِ با اطلاعات که هیچ جوره در مدرسه نشیمن ندارد و اتفاقا به گفته ی پدر و مادر خیلی هم به کسب اطلاعات و بزرگ شدن علاقه دارد، احتیاج دارد سرِ صبر از دنیای هفت سال اول فاصله بگیرد و وارد دنیای متفاوت هفت سال دوم شود. از هیچ کجای این بدوبدوهای سنگین و مسابقه ای هم جا نمی ماند، مطمئن باشید!🤗 . 🔴این پست رو برای والدین و معلم ها بفرستید شاید به کارشون بیاد🌱😉 . #ثبت_نام_مدرسه #مدرسه #سن_مدرسه #آموزش_پرورش #علم_آموزی#بازی#درس #کلاس_اول#پیش_دبستانی #سن_ثبت_نام_مدرسه