پست های مشابه

aliyeh.heybatii

. هر احساسی پیامی برای ما دارد افسردگی پیامی دارد و اینکه : سبک زندگیم خوب نیست و راکد بودن را باید رها کنم و به جای حس بیهوده بودن حس مفید بودن را تقویت کنم. اضطراب این پیامی رو دارد : خودم را بیش از حد درگیر مسائلی کرده ام که ارتباطی به من ندارند استرس این پیام رو دارد : روی مسائل زندگیم تسلط ندارم و باید مهارت هایم را افزایش دهم و نیاز به مرتب تر کردن زندگیم دارم کمبود اعتماد به نفس پیامی دارد و می گوید: من به وعده هایی که به خودم می دهم عمل نمیکنم و دیگه نمیتوانم روی خودم حساب کنم زود رنجی برای من پیامی دارد و میگوید: شاید دچار خودبزرگ بینی هستم و کوچکترین مخالفتی را برنمیتابم چون تصور میکنم هرآنچه که من فکر میکنم درست است 👈در واقع تمام احساس های منفی در باطن خود پیامی دارند و اشاره به نقطه ضعفی از ما میکنند! #افسردگی#اضطراب#استرس#زود رنجی#بزرگ_بینی#اختلالات_روانی#درمان#عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند#درمان#مشاوره#آموزش

09 دی 1399 17:30:11

0 بازدید

aliyeh.heybatii

. تعبیروتوجیه اغلب ما انسان ها در رابطه در رابطه به دوگونه است. بدشانسی وبداقبالی کیفرگناهان واعمال زشت اما اینها مشکل نیستند بلکه مشکل نگرشی است که نسبت به مشکل دارید. مشکلات نه تنها کفاره گناهانتان نیستند بلکه عالی ترین نعمت الهی است. مشکلات بد بیاری وبدشانسی نیستند بلکه بزرگترین فرصت ها ومجال ها در دل گرفتاری هاست. برشی از کتاب مشکلات را شکلات کنید. #شکلات#مشکلات#مسعودلعلی_روانشناس #بدشانسی

26 آذر 1398 10:39:48

60 بازدید

aliyeh.heybatii

فوت کوزه گری تربیت کودک حرف گوش کن با احترام صداش کن مثلاً: علی آقا، نازنین خانوم وقتی با مودبانه و محترمانه صداش میکنی بهش حس خوبی میدی و اونم دوست داره به حرفات گوش بده ازش کمک بگیر مثلاً : بگو: علی جان شما خیلی قوی هستی. میشه به مامان کمک کنی تا بالش ها رو بذاریم سر جاش ؟مرسی پسر قوی مامان ازش تعریف کنید مثلاً بگو: دیروز که با هم آشپزی کردیم خیلی بهمون خوش گذشت. من خیلی دوست داشتم. امروز بیا با هم اتاق را مرتب کنیم و دوباره کلی خوش بگذرانیم. ازش نظر بخواه مثلا:ً بگو: به نظرت چیکار کنیم که یادمون نره مسواک بزنیم و همیشه دندونامون تمیز و سالم باشند؟ وقتی اون خودش پیشنهاد بده، بیشتر هم همکاری میکنه. نگویید: کار زشت نکن! اون کثیفه! دست نزن! زیرا بچه‌ها هیچ درک درستی از کلی گوییهایی مثل: خوب، بد، کثیف، تمیز، ادب و... ندارند. در عوض علت را برایشان توضیح بدید. نگویید: چقدر طولش میدی یک بند کفش میخوای ببندی!!! بگویید: میبینم که خیلی داری تلاش میکنی تا بند کفشت رو با دقت به ببندی. برای تلاش بچه‌ها ارزش قائل شیم نه برای نتیجه نگویید: برو درستو بخون تا مثل فلانی بدبخت نشی! ما که هیچی نشدیم شاید تو چیزی بشی! بگویید: درس بخون تا رشد شخصی و اجتماعی داشته باشی. کسی که درس میخونه از کار و زندگیش احساس بهتری داره و بهتر میتونه کمک بقیه بکنه. وقتی موفق باشی واسه خودت احساس خوبی داره و ما هم بیشتر بهت افتخار می‌کنیم. نگویید: بچه چه مرگته؟ چرا اینقدر آویزون منی؟!! خستم کردی! بگویید: مامان اصلاً دوست نداره کسی آستینش رو بکشه بیا باهم بریم لباسا رو از بند رخت دربیاریم. لازمه که پدر و مادر احساساتشون را صادقانه با بچه ها در میان بذارند؛ بدون اونکه باعث رنجش بچه بشن. #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #ارتباط_موثر_با_کودک #تربیت_کودک #کودک_نوجوان #فوت_کوزه_گری_زندگی

12 آبان 1399 17:13:08

0 بازدید

aliyeh.heybatii

. زمان کیفی به میانگین زمان بازی با کودک توسط هر والد گفته میشه که حدودا در روز معادل ۳۰ تا ۴۵ دقیقه میباشد. زمان کیفی بستر اصلی تکنیک های فرزند پروری است پیام اصلی این تکنیک به کودک توجه و احساس تعلق مطلق به کودک است پس اهمیت دارد که با تمام وجود در این زمان به کودک توجه کنید و با او غرق در بازی شوید . هیچ روزی بازی با کودک را حذف نکنید و در صورت شرایط خاص برای او در این باره توضیح دهید اصول زمان کیفی: ۱-عدم قانون گذاری:در طول بازی هیچ قانونی نگذارید و اگر موردی برای تذکر وجود دارد قبل از شروع بازی به او بگویید ۲_عدم کنترل گری:در حین بازی به کودک دستور ندهید واجازه دهید هدایت این زمان به عهده ی کودک باشد ۳-عدم انتقال حس منفی:با حال بد با کودکتان بازی نکنید ۴-تعامل هیجانی دوطرفه:حتما در حین فعالیتها هیجانات متناسب با بازی را ابراز کنید و در لذت بردن کودک شریک شوید ۵-تهیه لیست انواع بازی:یک لیست از انواع بازی های مورد علاقه کودک را تهیه کنید. #زمان_کیفی#بازی#کودک#والد_آگاه #ارتباط_با_کودک #فنون_بهبود_ارتباط#عالیه_هیبتی_روانشناسی_کودک #قانون_گذاری_کودک #تعامل_مثبت

04 شهریور 1399 07:23:41

1 بازدید

aliyeh.heybatii

27 آذر 1398 09:49:46

13 بازدید

aliyeh.heybatii

‍ برای مقابله با #نافرمانی چکار می‌توان کرد ؟ درکشان کنید. وقتی از کودک خود می‌خواهید برای ناهار بیاید و او فریاد می‌زند که «الان نه!» و اگر دوباره خواستید که به هر حال بیاید و عصبانی شد، خود را جای او بگذارید. اگر در حال اسکیت بازی کردن با دوستان‌اش است، بگویید که می‌دانید ترکِ بازی کار سختی‌ست ولی غذا آماده شده است. این کار برای این است که به او نشان دهید، علی‌رغم اینکه جزئی از مشکل بوده‌اید، ولی در واقع طرف او هستید. سعی کنید عصبانی نشوید (حتی اگر همسایه‌ها سرگرم تماشای این نمایش بین شما و کودک دبستانی‌تان باشند). مهربان و درعین حال درخصوص ضرورت آمدنش مصر باشید. حد و حدودی مشخص کنید. کودکان دبستانی نیازمند – و حتی خواهان- محدودیت هستند، پس این محدودیت‌ها را وضع کنید  و مطمئن شوید که فرزندتان از آنها اطلاع دارد. حد و حدود را گوشزد کنید، «اجازه نداری بدون اجازه از تلفن استفاده کنی»، یا «یه بار که بهت گفتم باید بیای». اگر فرزندتان (مثل هر بچه دیگری) در اطاعت از این حدود مشکل دارد، روی راه‌حل‌ها کار کنید. در مورد وضعیت پیش‌آمده صحبت کنید و سعی کنید که به عمق مسئله‌ی نافرمانی فرزندتان راه یابید. #فرزندپروری #فرزند_پروری #فرزندپروری_مثبت #فرزندپروری_آگاهانه #فرزندپروری_اخلاقی #فرزندپروری_سالم #فرزندپروران_موفق #فرزندپروری_موثر #فرزندپروری👨‍🎓👩‍🎓 #فرزندپروری_موفق #فرزندپروری_مثبت_گرا #فرزندپروری_صحیح #فرزندپروری_مثبت_وشیوه_های_آن👨‍👩‍👧‍👦 #فرزندپروری_اگاهانه#تعامل_با_کودک#مشاوره

05 فروردین 1399 05:48:26

0 بازدید

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

aliyeh.heybatii

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن