پست های مشابه

ghatre_group

#داستان_صوتی #ماه_رمضان #هیئت_کودکانه_قطره برای شنیدن همه داستانهای صوتی از گروه نویسندگان هیئت کودکانه قطره به پادکستهای ما در کست باکس مراجعه بفرمایید. (لینک در بیو) #داستان_کودکانه

11 اردیبهشت 1401 13:18:17

61 بازدید

ghatre_group

بسمه تعالی -مامان من آماده رفتنم. راستی یه چیزی میخواستم بگم. دیروز یه کار خوبی کردم. -چه کاری؟ -زنگ اول هومن همون پسر چاق و قلدره دید صندلیش شکسته، رفت کاوه ی بیچاره رو زد و صندلیشو به زور گرفت. زنگ بعد کاوه میخواست بره صندلی خودشو پس بگیره همه بهش گفتن نرو بازم کتک میخوری... ولی من و چهار نفر دیگه باهاش رفتیم. هومن که دید ما ۵تاییم و اون تنهاست ترسید و صندلی رضا رو پس داد. من حتی یک کلمه هم حرف نزدم اما همین که پشت رضا بودم باعث شد رضا قوی تر بشه و هومن هم صندلی رو پس بده. -آفرین پسر گلم بهت افتخار میکنم که از کسی که بهش ظلم شده دفاع کردی. الان هم دقیقا برای همین داریم میریم راهپیمایی روز قدس که به فلسطینی ها بگیم ما پشت شماییم و حمایتتون میکنیم تا هم شما جلوی دشمن قوی تر بشین هم اسرائیلی ها که کشور فلسطینی ها رو به زور گرفتن بترسن و کشورشون رو بهشون پس بدن. فاطمه تسلی بخش روز قدس #روز_قدس #هیئت_کودکانه_قطره

09 اردیبهشت 1401 05:59:39

0 بازدید

ghatre_group

🎊 *جشن ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها* 🎊 با حضور عموی دوست داشتنی بچه ها *حاج آقا شاکری* شنبه دوم بهمن ماه👏 ساعت ۱۵:۳۰ الی ۱۶:۳۰😃 مبلغ ثبت نام ۱۰ هزار تومان ، کودک دوم و سوم ۵ هزار تومان👌 جهت ثبت نام از طریق پیامرسانها اقدام نمایید. 09198894228 #جشن_میلاد_حضرت_زهرا #هیئت_کودکانه_قطره #روز_مادر#جشن_روز_مادر

30 دی 1400 05:58:04

0 بازدید

ghatre_group

گفتگویی با نویسندگان نوجوان قطره معرفی بخش هایی از دوره نویسندگی #نویسندگان_نوجوان #نویسندگی_هیئت_قطره

27 خرداد 1401 16:17:48

0 بازدید

ghatre_group

#داستان_صوتی «بسم الله الرحمن الرحیم» *«بچه ها و روضه»* شب اول محرم بود. سیّد علی بعد از بازی با دوستاش به خونه برگشت. برادرش داشت پرچم های عزا رو بالای در خونه نصب میکرد. مامان گفت‌: پسرم لباس مشکیت رو که پوشیدی، با داداش برید فضای سبز کنار خونه رو هم پرچم بزنید. سیّدعلی با تعجب گفت: اونجا رو چرا؟ مامان گفت: یادت رفته؟! میخوایم مثل سال گذشته که به خاطر این بیماری (کرونا) مجبور شدیم روضه رو توی فضای باز برگزار کنیم ان شالله امسال هم دهه محرم اونجا روضه بگیریم. عزیزِ مامان، یادت باشه، هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه ما رو از روضه جدا کنه. سیّدعلی گفت: آهااااان، یادم اومد. آخرِ روضه هم من مداحی کردم و همه سینه زدن، وای که چقدر دوست داشتم. سید علی گفت: مامان! به نظرت وقتی من روضه میخونم ، امام حسین (ع) هم گوش میدن؟ مامان بغض کرد. اشک از چشمانش جاری شد. سیّدعلی رو در آغوش گرفت و گفت: حتما پسرم. امام حسین(ع) خیلی بچه ها رو دوست دارن. 🖌 نویسنده: سمیرا مهرآور کانون نویسندگان هیئت کودکانه قطره #داستان_کودکانه #داستان_محرمی #محرم_کودکانه #محرم #هیئت_قطره

07 مرداد 1401 18:17:59

47 بازدید

ghatre_group

#رنگ_آمیزی 🎨 #ولادت_امام_مهدی_عجل_الله_فرجه 🌱 #نیمه_شعبان 🎉

26 اسفند 1400 14:00:02

0 بازدید

هیئت کودکانه قطره‌

0

1

معرفی کتاب *مژده گل*

#معرفی_کتاب مرغ پرحنایی همراه جوجه هایش درحیاط خانه مشغول خوردن دانه بودند. جیک جیک می کردندو حسابی حیاط شلوغ شده بود. ام سلمه همسر پیامبر (ص)در حیاط راه می رفتند. ظرف غذای مرغ وخروسها را پر می کردند که صدایی در حیاط آمد. در را باز کردند، دیدن حسین (ع)جلوی در ایستاده است. خیلی دلش برای پدربزرگ تنگ شده بود. می خواست ایشان را ببینند. ام سلمه حسین(ع) را حسابی بوس کرد . بعد حسین(ع)رابه اتاق کناری که پیامبر (ص)خوابیده بودند، هدایت کرد. وگفت:((همین جا بمان تا پیامبر(ص) بیدارشوندمن هم می روم برایت خوراکی بیاورم. وقتی برگشت، دید حسین (ع) روی سینه ی پیامبر نشسته است. پیامبر(ص) هم خیلی خوشحال اندو با او بازی می کنند. ام سلمه سیب وکشمش را جلوی حسین(ع) گذاشت. این دفعه اورا محکم تر بوسید و گفت : ((آخ این پسر چه قدر خوشمزه است ❤️)) بعد پیامبر(ص) سیب را با حسین(ع) نصف کردندوحسابی خندیدند. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #کتاب_محرم #معرفی_کتاب

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

ghatre_group

هیئت کودکانه قطره‌

0

1

#معرفی_کتاب مرغ پرحنایی همراه جوجه هایش درحیاط خانه مشغول خوردن دانه بودند. جیک جیک می کردندو حسابی حیاط شلوغ شده بود. ام سلمه همسر پیامبر (ص)در حیاط راه می رفتند. ظرف غذای مرغ وخروسها را پر می کردند که صدایی در حیاط آمد. در را باز کردند، دیدن حسین (ع)جلوی در ایستاده است. خیلی دلش برای پدربزرگ تنگ شده بود. می خواست ایشان را ببینند. ام سلمه حسین(ع) را حسابی بوس کرد . بعد حسین(ع)رابه اتاق کناری که پیامبر (ص)خوابیده بودند، هدایت کرد. وگفت:((همین جا بمان تا پیامبر(ص) بیدارشوندمن هم می روم برایت خوراکی بیاورم. وقتی برگشت، دید حسین (ع) روی سینه ی پیامبر نشسته است. پیامبر(ص) هم خیلی خوشحال اندو با او بازی می کنند. ام سلمه سیب وکشمش را جلوی حسین(ع) گذاشت. این دفعه اورا محکم تر بوسید و گفت : ((آخ این پسر چه قدر خوشمزه است ❤️)) بعد پیامبر(ص) سیب را با حسین(ع) نصف کردندوحسابی خندیدند. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #کتاب_محرم #معرفی_کتاب

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن