پست های مشابه

chamran_kids

. زمانی که ما خودمون درس میخوندیم از مقطعِ راهنمایی و بیشتر از اون دبیرستان، بحث درس خیلی جدی میشد و خانواده ها در تکاپو بودند مدرسه ای پیدا کنند که تضمین کننده ی قبولیِ ما در دانشگاه باشه. کم کم سطح آگاهی ها به طرز عجیبی بالا رفت و مقطعهای تحصیلی پایینتر مهم و مهمتر شدند.‌ و بعد از چند سال چشم باز کردیم دیدیم همه دارن راجع به انتخاب مهد چند زبانه، مهارت محور، ورزشکار پرور، استعداد سنج و خیلی صفتهای دهن پر کنِ دیگه صحبت می کنند. 📝به نظر شما ارتباط مهدکودک و آموزش چیه؟ و اگر این آموزش قوی یا ضعیف باشه واقعا چه تاثیری در آینده ی دورِ بچه ها داره؟ ⭕لطفا این پست رو ببینین و برای همه ی والدین و مربی ها بفرستید🤗 #مهد_کودک#مهد#مهد_مناسب #سن_مناسب_مهدکودک #سن_مناسب_مهد#آموزش #آموزش_کودکان

09 تیر 1400 16:50:16

0 بازدید

chamran_kids

چه کارهایی باعث علاقمند شدن بچه ها به نماز میشه⁉️🤔 . چندتا نکته کاربردی که از تجربیات خود چمرانی ها در این زمینه بوده براتون در این پست آماده کردیم☺️ . . بفرست برای معلم ها و مسئولین مدارس‼️ . و از تجربیاتتون و کارهایی که برای علاقمن کردن بچه ها انجام دادین برامون توی کامنت ها بنویسید☺️🌹 . #نماز #تربیت #کودک #معلم #مربی #ترفند #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

01 مرداد 1401 07:21:44

1 بازدید

chamran_kids

رویای پشمک و امام جون🖤 . این فیلم فعالیت آفلاین دخترهای پیش دبستانی، به مناسبت شهادت امام رضا(ع) هست...😊 . رویای پشمک سفید و کوچولو سفر به حرم امام جونه🌹 . ⁉️شماهم میتونید فیلم پشمک رو به بچه ها نشون بدید و ازشون بپرسید که: اگر میتونستن یه ابرک سفید باشن و سفر کنند به مشهد، از امام جون چه چیزهایی میخواستن؟ آرزوهاشون چه شکلی بود؟ ✅میتونند برای امام رضا(ع) نامه بنویسند یا آرزوهاشون رو نقاشی کنند😊🖤 . #شهادت_امام_رضا #پیش_دبستانی_آنلاین #امام_رضا_علیه_السلام #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #پیش_دبستان_دخترانه

15 مهر 1400 08:06:50

0 بازدید

chamran_kids

🍀 شروع کار چمرانی ها با اردو های جهادی بود. اردو‌هایی که آثار و برکاتش هنوز در کارمان پیداست و باعث در مدل‌های دیگری کار جهادی را گسترش دهیم. مثل حضور بچه های پاکستانی در ادبستان پسرانه، اطعام در روز غدیر و ... ‌ حالا می خواهیم به رسم سال‌های قبل، دست به دست هم دهیم و یا علی بگوییم. ‌ برای خرید مواد غذایی، سهم های ۲۰ هزار تومانی در نظر گرفتیم. ‌ اگر شماهم می خواهید در پخش اقلام بین نیازمندان، سهیم باشید؛ بسم الله... ‌ شماره کارت به نام حسین ستوده خو: ۵۸۵۹۸۳۱۰۰۲۳۵۶۴۲۵ ‌‌ #نذرتان_قبول #اطعام_نیازمندان #جهادی #چمرانی_ها

18 اسفند 1398 17:49:35

0 بازدید

chamran_kids

💡 یک ماهی می شود که هر روز به یک مدلی به نماز دعوت می شویم. یک روز برایمان کارت دعوت درست می کنند. یک روز خوراکی می آورند. یک روز نقاشی می کشند و ... دخترهای کلاس دومی مسئول نماز ادبستان هستند. خودشان محل نماز را آماده می کنند. بچه ها و مربیان را دعوت می کنند و همه باهم در کنار هم نماز می خوانیم. #نماز #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

24 فروردین 1398 13:15:05

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 امید داریم که آب بازی در جوی کوچه های جماران، سر زدن به خونه ی امام جون، دیدن عکس های امام، هدیه گرفتن، و درست کردن دفتر خاطرات از اردوی جماران، همه و همه می تواند حس خوبی را در ذهن دختران چمرانی تداعی کند.... ‌ حسی که سال ها بعد، با مرور آن لبخندی روی لبانشان بنشاند و همین کافیست... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

17 بهمن 1397 09:28:20

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن