پست های مشابه

chamran_kids

☀ این اولین جشن عبادت چمرانی ها بود... دخترهایمان آنقدر بزرگ شده اند که می توانند طعم شیرین عبادت را بچشند... و تلاش کردیم سهم کوچکی در چشاندن این شیرینی به دخترانمان داشته باشیم. ‌ جشن عبادت به سبک چمرانی ها👇 گوشه ای از پارک رو با کمک مامان ها تزیین کردیم. بچه ها از راه رسیدند و با دیدن بادکنک ها و مامان ها، حسابی غافلگیر شدند. با مامان ها وسطی و طناب کشی بازی کردیم. بعد رفتیم سراغ درست کردن لوح نماز. چهار گروه شدیم و هر گروه مسئول کشیدن کارهایی که در یک رکعت نماز انجام میدهیم، شد. قرار شد این لوح رو تو کلاس نصب کنیم تا قبل نمازهامون نگاهش کنیم. ‌ بعد نوبت رسید به نمایش دخترها که دو هفته ای بود باهم تمرین می کردند . بعد از نمایش و خوردن کیک، عمو اعلایی برای دخترها یک قصه تعریف کرد و یک بازی انجام دادند. و آخر هم نوبت هدیه های هیجان انگیز چمرانی ها رسید و همراه هدیه ها نماز ظهر و عصر هم اقامه شد. خدا را شاکریم بابت دیدن این فرشته های کوچک در لباس بندگی و اطاعتش... ‌ #جشن_عبادت #جشن_تکلیف #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #کلاس_دومی_ها #چمرانی_ها #حمزه_دوران

10 اردیبهشت 1398 05:12:00

0 بازدید

chamran_kids

☀️ پسرم تا وقتی کوچک بود، مدام مهر دستش می گرفت و دولا و راست می شد و به قول خودش الله می کرد و ما ذوق می کردیم. اما حالا که شانزده ساله شده، مدام لجبازی می کند. باید هزار بار به او بگویی تا بلند شود و لحظه های آخر نماز بخواند... ‌‌ این را یکی از دوستانم تعریف می کرد. به راستی چه اتفاقی می افتد در این چند سال که انگیزه و علاقه ی یک کودک تغییر می کند؟ ‌‌ ما به عنوان مادر، پدر و یا مربی این کودک، چه کارهایی باید انجام می دادیم که ندادیم؟ ‌ تربیت دینی و دیندار شدن کودک یک شبه اتفاق نمی افتد، باید از همان سال های اول برنامه داشته باشیم. اما چه برنامه ای؟ ‌ #تربیت_دینی #نماز #کودک #سن_تکلیف #دینداری #نسل_مهدوی #بچه_شیعه #یک_مدرسه_چمرانی #چمرانی_ها

21 آبان 1398 16:17:05

0 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد چهارم برای کوچکتر ها ‌ 🎊 دیگه کیا می تونن تو جشن ما شریک بشن؟ ‌ 📣 حتما نزدیک خونتون مغازه هایی وجود داره. میوه فروشی، شیرینی فروشی، گل فروشی، لوازم التحریر... ‌ 🖌 می تونید همراه بچه ها، یک کارت دعوت درست کنید. کارت دعوت به پویش جشن امیر ‌ 🖼 تو این کارت از مغازه دارهای مختلف می خواید که می تونن از چیزهایی که تو مغازشون دارن به مناسب عید غدیر، به بقیه عیدی بدن. مثلا خیار، نصف نون، یه پاک کن و یا چیزهای دیگه. ‌ 👨🏻‍🌾 همراه بچه ها کارت دعوت ها رو به مغازه دار ها بدین تا اگه دوست داشتند، این کار رو انجام بدن. ‌ 💰 اگر پولی جمع کردین هم می تونین به مغازه دار ها بدین تا از طرف شما این کار رو انجام بدن. ‌ ✅ اینجوری کلی آدم خوشحال میشن، فقط و فقط به خاطر عید غدیر ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

20 مرداد 1398 17:34:30

0 بازدید

chamran_kids

🎉 بر لب پیر و جوان، همه یا رضا رضا...

25 تیر 1398 07:58:20

0 بازدید

chamran_kids

. #ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت اول "بهترین فرصت " . همیشه دوست داشتم آدم خَفنی باشم. همه‌فن‌حریف. از هر انگشتم یک هنر بریزد. #دانشمند، #مخترع، #سرباز، کارآگاه، سیاستمدار، #مدیر، #بازیگر، #فوتبالیست و خلاصه یک همه‌فن‌حریف که از پس همه‌چیز بربیاید. . یک دوره دوست داشتم چیزهای مختلف اختراع کنم؛ یک اسلحه عجیب‌وغریب،موشکی که با سوخت هویج به فضا برود،یک‌زمانی هم دوست داشتم کارآگاهی باشم که پیچیده‌ترین پرونده‌ها را حل کند. من می‌خواستم از اتفاقات خطرناکی که هیچ‌کسی خبر ندارد، خبر داشته باشم و از آن‌ها جلوگیری کنم. منتظر بودم تا به مدرسه بروم و تمام این تجربه‌های جالب را در مدرسه داشته باشم. . وقتی مدرسه رفتم، دیدم آنجا اصلاً جایی برای کارهای خفن نیست. مدرسه جایی است که فقط باید یک سری چیزهای تکراری بخوانی و امتحان بدهی. به این نتیجه رسیدم، خفن بودن در مدرسه به نمره بالاست. نمره‌ای که برای من نه نان شد و نه آب. بالاخره یک‌راهی برای رسیدن به علاقه‌هایم پیدا کردم. تابستان بهترین فرصت بود. سه ماه که می‌شد بدون فکر به نمره و مدرسه، خفن بودن را تمرین کرد. در پست های بعدی می‌خواهم چند ماجرا از آن تابستان‌ها را تعریف کنم.  . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

25 تیر 1399 19:44:44

0 بازدید

chamran_kids

💡 غدیر بزرگ ترین عید ما شعیان است...برای غدیر چی کار کردین؟ ‌ ‌ 🎁 هاچین سعی داره به‌مناسبت عیدغدیر، برای بچه‌ها در مناطق محروم، اسباب‌بازی بفرسته. اما خب دست تنها نمی تونه و مثل همیشه به کمک شما احتیاج داریم.‌ ‌ 🌱یه سهم خیلی کوچیک، شاید کم باشه ولی می‌تونه یه لبخند به دل بچه‌های این آب‌وخاک بیاره و یک خاطره ی خوب از غدیر در ذهنشون ماندگار کنه. پس بیاین لبخندهای کوچیک رو ازشون دریغ نکنیم🌱 ‌ شرکت در این نذر زیبا ۵۰۲۹ ۰۸۱۰ ۲۴۳۹ ۶۷۳۷ به نام جابر لطیفی نذرتون قبول🙏 #غدیر #عید_غدیر #نذر_فرهنگی #کودکان ‌

13 مرداد 1398 04:49:46

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلم‌های پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود من‌تا مدت ها سردرگم‌ بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلم‌های پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلم‌های پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود من‌تا مدت ها سردرگم‌ بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلم‌های پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن