chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
😷 این روزها هرجا میروی و هر کجا که مینشینی صحبت از یک چیز است؛ کرونا! در خیابان همه ماسک زده و دستکش به دست، زندگی و کارمان تعطیل شده، تفریحات و خوشحالی ها کم شده فقط از ترس یک ویروس... از کی آنقدر ترسو شدیم؟ ما که فرزندان جنگ و سال های تحریمیم؟ ما که روزهای سخت تر از این را تجربه کردیم، چرا باید زندگی مان را تعطیل کنیم؟ یادمان رفته خدایی هست که حواسش به تمام بندگانش هست. قرار نیست انکارش کنیم، نکات بهداشتی را رعایت می کنیم و تا می توانیم خودمان را قوی می کنیم اما قرار نیست از ترس جانمان، مدام آمار و ارقام را برای کودکان یادآوری کنیم. مدام تذکر دهیم که الان کرونا می گیری. قرار نیست با این استرسها نگذاریم هم خودمان و هم فرزندانمان زندگی نکنند!! ترس و نگرانی شما، فرزندتان را صد برابر بیشتر می ترساند و می دانید این استرس با کودک چه می کند؟ کودک، پدر و مادری محکم میخواهد که در ترس های کوچکش، به آنها تکیه کند، حال وقتی بداند این کوه وجود ندارد، چه می شود؟ کمی به خودمان بیایم... #کرونا #اضطراب_کودک #ترس_کودک #پدر #مادر #تربیت_کودک #چمرانی_ها
04 اسفند 1398 17:17:30
0 بازدید
chamran_kids
⭕قدم دوم . ✅گفتگو کنید و حق انتخاب دهید! . یعنی در خانه، با همسر و فرزندانتان، فرصت گفت و گو را فراهم کنید. . شهید چمران در مدرسهشان در لبنان، گاهی تمام بچه ها را دور هم جمع می کردند تا بچه ها در مورد هر چیزی که دوست دارند صحبت کنند! یکبار نوجوانی را میبینند که تیشرتی به تن دارد و روی آن نوشته شده I love Texas. شهید از همین موضوع برای فرصت گفت و گو استفاده میکند و به آن پسر میگوید: میدانی تگزاس کجاست؟ تگزاس در امریکاست. امریکا همان جاییست که به اسراییل کمک میکند تا به شما اسیب بزند و انسانهای بیگناه را بکشد. . پسر بچه میگوید: من تیشرت دیگری ندارم. شهید میگوید من چندین لباس به تو میدهم که روی تمام آنها عکس اما خمینی (ره) است. . شهید چمران به جای توبیخ و تنبیه این طور فرصت گفت و گو را فراهم کرده بود طوری که آن پسر بعد از چهل سال وقتی این خاطره را تعریف میکرد اشک میریخت . . پس فرصت برون ریزی احساسات را به بچه ها بدهید در مورد هر احساس و تجربه ای . . نکته دیگر؛ فرصت تصمیم گیری و انتخاب است. . این نکته هم به کشف اطرافیان و احساس زندگی جمعی کمک میکند. . این فرصت را به همسر و فرزند خود بدهید مثلا برای مهمانی سه دست لباسی که خودمان صلاح میدانیم را به فرزندمان پیشنهاد بدهیم و بگذاریم خودش انتخاب کند و یا اینکه بعضی روزها او بگوید چه غذایی بخوریم. انتخاب دوست، رشته، انتخاب لباس و خیلی چیزهای دیگر بر عهده ی خود بچه هاست. . این کار ها در طولانی مدت باعث می شود سلیقه های مختلف را ببینیم و کم کم بپذیریم. این پذیرش ما را از روزمرگی ها دور می کند و به جای ماشینی کار کردن، به ما فرصت می دهد نظر دیگران یعنی همسر و فرزندان را در زندگی مان بیاوریم و خودمان را همکاره نکنیم! . 🔷️شما چقدر فرصت گفتگو تو خانواده تون میذارین؟ چقدر به انتخاب های بچه ها اهمیت میدین؟🤔 . #مادری#مادر_موفق#خانواده_خوب #پذیرش#تربیت_فرزندان #والدگری #شهید_مصطفی_چمران #فرصت_انتخاب
18 اسفند 1399 13:37:14
0 بازدید
chamran_kids
📣 شما شاغل هستین؟ معلم، کارمند، فروشنده. مهارت شغلی تون رو از کجا یاد گرفتین؟ من خودم وقتی بیست و یک سالم بود و وارد محیط کاری شدم، صفر صفر بودم. درسته تو دانشگاه درس خونده بودم اتفاقا درسم هم با کارم مرتبط بود ولی خب اینکه چه جوری تو کار از چیزی هایی که یادگرفتیم استفاده کنیم، متفاوته. برای همین تصمیم گرفتیم تو ادبستان، بچه ها فرصت کسب مهارت های مختلف رو داشته باشند. در واقع از همان کودکی یاد بگیرند چه جوری میشه از درسشون استفاده کرد. تو بازارچه ای که پنج شنبه داشتیم، یکی پسرهای کلاس چهارمی یک غرفه برای خودش گرفت و محصولاتش رو برای فروش گذاشت. #بازارچه_چمرانی #مهارت_کودکان #بازاریابی_کودکان #شغل #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
30 تیر 1398 07:45:53
0 بازدید
chamran_kids
🇮🇷 هویت ملی در چه سنی شکل می گیرد؟ و چه تاثیری در کودکان دارد؟ ❓تا حالا به این سوال فکر کردین؟ #تربیت #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
06 بهمن 1397 09:02:28
0 بازدید
chamran_kids
. مغازه بازی؛ فقط یه #بازی نیست، قراره باهاش #ریاضی یاد بگیریم. اول با ابزاری مثل لگو، خمیر و ...چیزهای مختلف میسازیم. میز هامون هم میشه مغازمون... به همین سادگی!😊 . پول هم نیاز داریم که خرید و فروش و جمع و تفریق کنیم،برای همین از دکمه های رنگی استفاده می کنیم. . قیمت گذاری و فاکتور نویسی هم به عهده ی خود دخترهاست. . اینجوری میشه که هم تعاملات اجتماعی مون قوی میشه هم حساب کتاب مون! . به نظر شما بهترین روش آموزش جمع و تفریق چی میتونه باشه؟🤔 . #بازی_ریاضی #مغازه_بازی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
28 مرداد 1399 18:16:29
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇
11 تیر 1399 18:56:06
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. معلم که باشی... . ممکنه یک روزهایی از اینکه باید هر روز صبح بلند شی و بری مدرسه خسته بشی، ممکنه از بچه ها یا خانواده شون ناراحت بشی، ممکنه مجبور باشی با مریضی های جورواجور با ظاهری خوشحال بری سر کلاس و ممکنه یادت بره باید بابت تک تک چیزهای کوچیک و بزرگی که داری خداروشکر کنی.🙏🏻 فقط معلم هایی که زمان کرونا معلم بودن میتونن تا سالها بعد به معلم های تازه وارد بگن که یادتون نره بابت هر دلخوشی کوچیکی، خوشحال باشین چون ممکنه یکدفعه همه شون باهم برای مدتی نامعلوم ازتون گرفته بشه. 😪 . فقط معلم هایی که زمان کرونا تدریس کردند میتونن از بچه هایی بگن که از زیر رختخواب جواب سوال هاشون رو میدادن، از بچه هایی بگن که موقعی که معلم نتونسته جوابشون رو به موقع بده، قهر کردن لپ تاب رو بستن و رفتن، از سختی هایی بگن که بابت ساخت فیلم های آموزشی کشیدن، از دست به دعا شدن به خدا بابت وصل شدن به اینترنت بگن.😥 . از بچه هایی که پسوندهای عجیب و غریب مثل "اگر گفتی کی از همه خشن تره" برای کاربری شون گذاشتن، از بچه هایی که پشت سیستم باهم دعواشون میشه و همدیگه رو برای قهر از فضای کلای میندازن بیرون و ...😅 . خلاصه از ساعت کاری بگن که از ۸ ساعت به ۱۲ ساعت رسیده و شبانه روزی شده، صوت هایی هستن که حاوی دلتنگی برای خاله هستن و ساعت ۲ بامداد ارسال شده...🥺 ای کرونا با ما معلم ها چه کردی...؟؟؟ که تا سال ها بابت هر دقیقه معلمیِ معمولی مون هزاربار خدارو شکر میکنیم😇🙃 . ⭕خداقوت به همه معلم های عزیز🤗 شما از احوال این روزهاتون برامون بنویسید...👇🏻 . #معلم_آرزوها #نذر_فرهنگی #معلم_های_چمرانی #معلمی #آموزش_مجازی#سختی_های_معلمی #معلم_خوب #چمرانی_ها