پست های مشابه

chamran_kids

خیلیهامون برای بچه ها دنبال مهد میگردیم. مهدی که یک سری از معیارها رو داشته و یک سری رو نداشته باشه. ✔️این به خودی خود اصلا بد نیست ولی بعضی موقعها میشه یه جور متفاوت تری فکر کرد و اون فکرای عجیب رو عملی کرد. 🏘️مهد و مدرسه ی خونگی سالهاست که به عنوان یکی از گزینه ها مطرح شده. ما اینجا تمرکزمون روی مهدهای خونگیه و درباره ی این مدل مدرسه ها حرف بسیاره. 💡 اگر خودمون استعداد خوبی داریم یا چند تا دوست داریم که پایه هستن میشه یک برنامه ی سبک بچینیم و کارا رو بین خودمون تقسیم کنیم.اینطوری هم بهمون فشار نمیاد و هم از تواناییهامون بهترین استفاده رو کردیم. #مهد#مهد_کودک_مناسب#مهد_خانگی #مهد_کودک_خانگی#مهد_خوب

17 تیر 1400 06:51:16

3 بازدید

chamran_kids

جشن تکلیف؛ مراسمی که برای همه‌ی ما دخترها آشناست. ‌ ‌ ‌خصوصا ما دهه شصتی‌ها که چند اتفاق جذابِ محدود در مدرسه‌های‌مان داشتیم و یکی‌ از آن‌ها جشن تکلیف بود. آن روز همه را در نمازخانه‌ی مدرسه جمع می‌کردند. با چادرهای سفید جلوی یک دکور ساده می‌نشستیم، روی سرمان تاج گل مصنوعی می‌گذاشتند و با لوح تقدیر یک عکس یادگاری می‌گرفتیم‌. غیر از این صحنه‌ای که یادم هست، خاطره‌ی ویژه‌ی دیگری از این جشن ندارم.‌ ‌ اما امسال که همراه دخترانم به کلاس دوم رفتیم، از اول سال فکر می‌کردم چه برنامه‌های ویژه‌ای برایشان داشته باشیم و چه کارهایی بکنیم که بیشتر در یادشان بماند. ‌ برای غافلگیرکردن‌شان پارک برویم یا شهربازی؟ جشن را در پارک برگزار کنیم یا ببریم‌شان رستوران. خلاصه تمام ایده‌های جذابی را که به ذهن‌مان می‌رسید، لیست کرده بودیم. ‌ ‌ولی کرونا ما را حسابی غافلگیر کرد... ما ماندیم و یک مدرسه و کلاس مجازی!‌ ‌‌ ‌قرار گذاشتیم روز تولد امام حسن(ع) قبل از اذان مغرب، کاپ کیک‌های جذاب و کاملا دخترانه به همراه یادداشت مربی و یک هدیه‌ی کوچک به دست دختران کلاس دومی برسد. ‌ ‌اگرچه با ایده‌آل‌هایمان فاصله داشت ولی همین کار هم همه‌ی بچه‌ها و خانواده‌ها را غافلگیر کرد. ‌ ✨دعا می‌کنم این خاطره‌ی خوب نوری بشود و مسیر بندگی‌شان را برایشان روشن‌تر کند.‌ ‌ سرکار خانم امامی: مربی کلاس دوم @m.s.hoseini.emami ‌ ‌#ادبستان_دخترانه #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #جشن_تکلیف #جشن_عبادت #جشن_مذهبی #ولادت_امام_حسن #رمضان_كريم

20 اردیبهشت 1399 11:26:35

1 بازدید

chamran_kids

. ۳ آسیب وحشتناک امتحان روی بچه ها😱😳 . لطفا لطفا لطفا‼️ از این نکات و آسیب ها و راه حل هاشون غافل نشید! ورق بزنید و بخونید ⬆️😇 . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و مسئولین مدرسه ای که میشناسید بفرستید! #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #امتحانات_ترم #امتحان #آموزش_پرورش #آزمون #آموزش_کودک#یادگیری

20 اردیبهشت 1401 11:12:22

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 امید داریم که آب بازی در جوی کوچه های جماران، سر زدن به خونه ی امام جون، دیدن عکس های امام، هدیه گرفتن، و درست کردن دفتر خاطرات از اردوی جماران، همه و همه می تواند حس خوبی را در ذهن دختران چمرانی تداعی کند.... ‌ حسی که سال ها بعد، با مرور آن لبخندی روی لبانشان بنشاند و همین کافیست... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

17 بهمن 1397 09:28:20

0 بازدید

chamran_kids

✏ هر کدوم از ما چند بار تو عمرمون خیارشور خوردیم؟ چند بار خیارشور درست کردیم؟ تا حالا فکر کردیم که میشه بین خیارشور و کتاب ارتباط برقرار کرد؟ بین خیارشور و درس فارسی بچه ها چطور؟ ‌ میشه بین همه چیز، در عالم ارتباط برقرار کرد اگر بخوایم. و اگر دنبالش باشیم که راههایی رو پیدا کنیم. ‌ پ ن: نتیجه پروژه آشپزی دخترها شده یک کتاب داستان. هم درس فارسی بچه ها رو پوشش داده و هم بحث هنر و نقاشی‌. ‌ چه خوب که بچه ها یاد بگیرن کل زندگی مدرسه است... ‌ #فارسی #نویسندگی #پروژه #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

13 آذر 1397 07:35:52

0 بازدید

chamran_kids

. محفل خانوادگی شهیدچمران یعنی جایی که پدر مادرها دور هم جمع میشوند. حدودا دو ماه یکبار جمعه صبح یا ظهر در یک فضای ترجیحا باز قرار میگذاريم. قراره در این محفلها پدرها باهم و مادرهای بچه ها باهم آشنا بشنوند. بچه ها در فضایی غیر از مدرسه کنار هم و کنار خاله ها و عموهاشون فعالیت و بازی کنند. مهمترین ویژگی این محفلها حضور پررنگه خانواده ها در طبیعته و البته بازی بچه ها مخصوصا با پدرهاشون. این گزینه آخر فرصتیه که کمتر نصیب بچه ها و البته پدرها بشه. هر چند تا خانواده میتونن باهم یه محفل خانوادگی ترتیب بدن. خیلی خوش میگذره حتما امتحان کنید. . #محفل_خانوادگى_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

26 آبان 1397 08:58:23

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن