پست های مشابه

chamran_kids

📏 مغازه بازی یکی از بازی های مورد علاقه ی بچه ها خصوصا پسرهاست. یکی از راه های آموزش، استفاده از همین علاقه مندی‌هاست. ‌ کلاس اولی‌ها مغازه بازی کردند و داستان کارخانه‌ی شکلات‌سازی را شنیدند. بعد قرار شد هرکس برای مغازه اش، از چرتکه‌هایی که در داستان بود، بسازد. هرکس با دو لگو، سیخ چوبی و مقداری چسب و یک ماژیک این کار را انجام داد. بعد از ساختن چرتکه و کار با آن، قرار شد هرکس تصویر کالاهای مغازه‌اش را با ماژیک روی میزش بکشد و قیمت آن را زیرش بنویسد. با این ملاحظه که قیمت باید عددی دورقمی باشد؛ یعنی عددی باشد بزرگ‌تر از ده. مربی هم به مغازه‌ها سر زد. قیمت کالایی را که می خواست می پرسید. ولی قبل از پرداختن پولش، صاحب مغازه باید آن عدد را روی چرتکه‌اش نشان می داد؛ می نوشت و به‌زبان شکلاتی ترسیم می کرد. ‌ #کلاس_اولی_ها #ریاضی #آموزش #آموزش_ریاضی #ریاضی_کلاس_اولی_ها #بازی_ریاضی #طرح_درس #چرتکه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

23 دی 1398 17:34:02

0 بازدید

chamran_kids

🔍 تا چه اندازه می توان به بچه ها آزادی داد؟ ‌ آزادی هم حد و مرز دارد. مثلا کودکی که میخواهد از یک ارتفاع خیلی زیاد بپرد. یا کودکی که می خواهد در هوای سرد آب بازی کند. ‌ اما مهم تر از حد و مرز آزادی، هنر محدود کردن است. می توانیم فقط با فریاد و سرزنش کودک را از پریدن محروم کنیم. می توانیم یک تشک یا چند بالشت بگذاریم، دست او را بگیریم و در تجربه های جدید، کنارش باشیم. ‌ *انتخاب با شماست* ‌ دختر های پنج ساله، این هفته یک تجربه‌ آرد بازی داشتند. برای بازی راحت تر بچه ها، فرش ها را جمع کردیم و یک نایلون متری بزرگ انداختیم. هم بچه ها بازی کردند و هم خیلی محیط بهم ریخته نشد. ‌ مربی: حدیثه ملکی، الهام قدمیاری دوست دارید در مورد آزادی و حد و مرزهاش بیشتر بدونید؟ ‌ #پنج_ساله_ها #بازی #آرد_بازی #دست_ورزی #آزادی #آزادی_کودکان #حد_و_مرز_آزادی #تربیت #حسینیه_کودک_شهید_چمران

11 دی 1398 17:05:37

0 بازدید

chamran_kids

☀ یکی از دغدغه‌های پدر و مادرها این است، که چگونه اوقات فراغت فرزندانشان را پر کنند‌. راه‌های گوناگونی وجود دارد؛ مثلاً استفاده از کلاس‌های بیرون. ما این راه را توصیه نمی‌کنیم؛ زیرا باور داریم اغلب این کلاس‌ها براساس نیازهای فرزندانمان طرّاحی نشده‌اند. ازطرف دیگر، اجتماع شهری امروز، در خانه، کوچه و محلّه فعّالیت‌های کودکان را با محدودیت‌های بسیاری مواجه می‌کند. نتیجه این که اگر برای اوقات فراغت کودکانمان برنامه‌ای نریزیم، تلویزیون، بازی‌های کامپیوتری و... این حفره را پر خواهند کرد. در این صورت نیازهای فرزندانمان پاسخ مناسبی نمی‌یابند. ‌ مدرسه تابستانی حمزه دوران: مدرسه طبیعت مدرسه خانگی مدرسه کار مدرسه ی بازاریابی ‌ 💡شما چه فکری برای تعطیلات فرزندتان کردید؟ ‌ #تابستان #اوقات_فراغت #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

31 اردیبهشت 1398 04:48:06

0 بازدید

chamran_kids

. ✅ #پیشنهاد_ویژه هاچین برای سرگرم کردن کودکان در سفر اربعین 👇 کتاب سلام بر 💡 داستان کربلا به زبان کودکانه 💳 قیمت: ۱۴۰۰۰ تومان سفارش👈 @chamran_gifts #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

30 مهر 1397 08:26:05

0 بازدید

chamran_kids

🥗 وقتی که بچه بودیم یا کلا صبحانه نمیخوردیم یا اگه خیلی بچه ی خوبی بودیم، تو خونه یا مدرسه صبحانه می خوردیم. اونم معمولا مامان ها یا معلم ها یه چیز حاضر و آماده میذاشتن جلومون...پنیر، مربا، کره یا چیزهای دیگه...تقریبا زحمتی براش نمی کشیدیم و خب طبیعتا قدرش رو نمی دونستیم! دخترهای کلاس دومی، امسال هر هفته پروژه ی آشپزی دارند. و برای صبحانه ی خودشون و بعضی وقتا هم، کلاس اولی ها، مربا می پزند. اینجوری هم به وعده ی صبحانه علاقه مند می شوند، چون دستپخت خودشونه، هم یه عالمه مهارت یادمی گیرند. #پروژه #آشپزی #مربا #طرح_درس #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

25 آذر 1397 11:04:13

0 بازدید

chamran_kids

معلم ها جا نمونید❗️❗️❗️ . بریم ببینیم نظر شرکت کننده های دوره قبل الفبای چمرانی شدن چی بوده😎 . . . شما هم تجربه ای دارید؟ برامون بنویسید🤩 . . . . . 🟢«تربیت مربی به سبک چمرانی»🟢 . یک دوره ی تکرارنشدنی تربیتی و آموزشی با اساتید باتجربه مجموعه شهید چمران😊 ✅دوره ی عمومی ✅دوره ی تخصصی ⭕کارگاه های آنلاین و آفلاین ⭕ 🟪 مهلت ثبت نام: فقط تا ۳٠ خرداد🟪 ❗امکان پرداخت قسطی در دومرحله وجود داره! 🎁 ثبت نام گروهی بالای ۳نفر، شامل ۲۰ درصد تخفیف میشه‼️ برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به لینک در استوری یا سایت چمرانی ها سربزنید⬇️ chamraniha.com 🔹بفرستید برای معلم ها🔹 #معلم #درس #کلاس #آموزش #مدرسه_خوب #کارگاه #تابستان

24 خرداد 1401 11:26:09

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

. معلم ها کجای زندگی بچه ها هستند؟ و بچه ها کجا زندگی معلم ها؟ . این متن مربوط به زمانی است که عموی پسرهای پیش دبستانی چمران، خودش را به بیمارستان رساند تا احوالی از خانواده ی شاگردش که در کما رفته بپرسد. به سرعت پیام به تمام پایه های مدرسه ارسال شد:👇🏻 "بسم الله الرحمن الرحیم 🛑یا من اسمه دوا و ذکره شفا متاسفانه طی سانحه ای یکی از بچه ها پیش دبستانی حادثه جدی براشون پیش اومده و الان در کما هستند. خواهش میکنم هر چقدر از دستتون برمیاد دعا کنید و بسپارید دعا کنن ان شالله به لطف امام رضا برگردن." و این متن بعد از رفتن همان شاگردش است...👇🏻😔💔 "سلام و عرض ادب خدا ان شالله به خانواده علمی صبر عطا کنه مصیبت خیلی سختیه داغش به دلمون موند و قد کشیدنشو ندیدیم... خاطراتی که یه زمانی میتونستن دلیلی برای شاد بودن باشن الان آیینه دق شدن... خدا بخیر بگذرونه و به دل مادرش رحم کنه." ما چه میدانیم در دل عموی جوان تازه کار چمرانی چه میگذرد؟ وقتی تنهایی و موبایل به دست از این طرف حیاط میدوید آن طرف و با بچه های آن طرف خط تفنگ بازی میکرد، به امید شاد کردن بچه ها بود. بچه هایی که تمام عشقشان این بود هفته ای یکبار بیایند و عمو را ببینند یا تصویرش را در فضای کوچک اسکایپ نگاه کنند. فردا عمو دوباره کلاس آنلاین دارد و این بار غمی بزرگ بر دلش است... تازه عموها، مثل خاله ها خیلی راجع به هر چیزی حرف نمیزنند... عمو ماند و آیدی محمدعلی علمی.....و داغی که برای همیشه بر دلش ماند....داغ بزرگ شدن و قد کشیدن پسر بچه ای سرزنده.... . این متن تقدیم میشود به عموی پیش دبستانی، تمام عموهای چمران و تمام معلم های دنیا که شاگردی را ازدست دادند و داغی بزرگ بر دلشان نشست....داغی که هیچ وقت سرد نمیشود! . پ.ن۱: میشد عکس هایی به شیوه خبرگزاری‌ها گذاشت، از لحظه ای که مادرِ محمدعلی، عموی پسرش را دید، از لحظه ای که پدر محمدعلی و عمو همدیگر را در آغوش گرفتند و زار زدند، از لحظه ای که عموی پیش دبستانی، لحظه ی تدفین شانه هایش لرزید و از لحظه تلقین خواندن که عمو دوزانو روی سنگ ریزه ها نشست... . ولی عکسی نمیگذاریم. نه از عموی پیش دبستانی ها و نه باقی عموها که همه خودشان را به مراسم رساندند و عقب تر از همه ایستادند و خداحافظی بقیه با پسرک را نگاه کردند. خاطره ی ما و عموها با محمدعلی همان خاطرات شیرین کودکی باشد. همان دویدن ها، تیراندازی ها و خندیدن ها.... پ.ن۲: از آن بالا باز هم با عمو تفنگ بازی کن! محمدعلی بدو... عمو منتظرته ها....😭🖤 #معلم_آرزوها #مدرسه_آرزوها#معلم #معلم_داغدار#شاگردان_کوچک#کودکان_پاک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن